سرآنتن کشیدن هم حرفی برای گفتن است . بیرابطه نخواهدبودتااین بارزیرعنوان ذکرشده باب سخن رابازبان قلم گشودودرمحورآن حق سخن رااداکرد. 

روزی یکی ازدوستانم ازهالندازطریق تیلفون بامن تماس گرفت وپس ازاحوال پرسی مختصر، پرسیدکه درافغانستان چه گپ است ؟ من به پاسخش گفتم آنچه که شماآنراازطریق رسانه های همگانی درسطح جهان میشنوید. وی بعدازگفتگوهایی به سخنرانی یکی ازاعضای پارلمان کشوراشاره کردوافزودکه او درحال عصبانیت یکباره حرفهای دل خویش رابیرون افگندوپس ازحملۀ لفظی به یکی ازاعضای پارلمان کشورودیوانه خواندن آن ،  همه  آنهاییراکه باباری ازمشکلات ناگزیرانه  درخارج ازکشوربه سرمیبرند، همه راردوبدگفت وآنهارا به باداستهزاگرفت  وگفت که کسیکه درخارج سکرت فروشی وشورنخودفروشی میکرد ، حالامارا میگوید، بی منطق هستیدوحرفهای دیگری ازاین دست ؛ درحالیکه خودش بی منطق است .  وی افزودکه ابرازچنین حرفهایی اززبان یک عضوپارلمان کشورلازم نیست درحالیکه پارلمان یک کشور سمبول فهم وآگاهیهای مردم آن شمرده میشود. وی اضافه کردکه آن آقا به اینهم توجه نکردکه خشم خودرافروبرد وخودراکنترول نماید تانگفته های خودرابه این زودیهانگوید؛ زیراکه درچنین حالی انسان به صورت طبیعی خواسته وناخواسته حرف دل خویش راابرازمیداردوازهمین رودرچنین حالی  مردم بیشترمتوجۀ حرفهای این اشخاص میشوند.  وی درآخرافزودکه چه میشودتاحرفهای اورابه اصطلاح" سرآنتن کشید" . من راهم حرفهای اوبه فکر انداخت ، باخودگفتم که سرآنتن کشیدن هم حرفی است ، برای گفتن ، مفهوم آنرامیتوان به استعاره گرفت ومیتواندسوژۀ خوبی باشدبرای بیان موضوع خاضی .

شاید "سرآنتن کشیدن" برای بسیاری ازدوستان وخواننده گان عزیز حرف غریب ، ناآشنای وحتانامأنوس باشد؛ ولی گاه گاهی طوری اتفاق مییفتدکه واژه یی ویاحرفی باوجودگمنامی وناآشنایی خوددرموردخاصی مصداق روشنی پیدامینمایدوچنان دردستیابی مفاهیم نویسنده رایاری میکندکه انتخاب آن به صورت ناگزیری لازم میشود.

بیرابطه نخواهدبودتابه تجربۀ داکتر علی شریعتی فقیددراین مورداشاره شود که وحتادربعضی موارد به عجاز کلمات باورداشت. وی درکتاب معروف خود به نام "کویر" مقاله های جالب وخواندنیی داردکه هرشخص باخواندن چندصفحۀ ویاحداقل یک مقالۀ آن ناگزیرمیگرددتاباعلاقه وجاربه فراوان همه مقالات آنرابخواند. وی دراین کتاب مقاله یی داردزیرعنوان " معبودای من " دراین مقاله درجستجوی آن برآمده است تاواژه ییرادریابدکه مصداق شفاف ، روشن وبایسته یی برای مفهوم موردنظرش باشد. اودراین مقاله میکوشد تامفهوم گمشده اش رادرواژه یی ازمیان هزاران کلمه پیداکند وپیش ازانتخاب واژه برای مفهوم موردنظرخودحالت سردرگمی داشته است . گرچه کلمات زیادی راسراغ داشت که به نحوی مفهوم موردنظراورااریه بدهد؛ ولی آنچه برای اومهم بود ، اینکه اوبه دنبال واژه یی بوده که به صورت رساتر، شفافتروغنیترمعنای دلخواۀ خودراباکاربردآن ارایه بدهد ومصداق روشن و به دل چنگ زننده ییرابرای آن پیداکند. وی پس ازآنکه کلماتی چون : عشق ، اراده ، محبت وواژه های دیگرازاین دست که ازلحاظ معناباهم شباهت دارند، ذکرمیکند ، آنهاراسره وناسره مینماید وقوت وضعف هرکدام راذکرمیکند. این واژه هانمیتوانندروح سرشاروملتهب اوراسیراب نمایند. کوتاهی رسایی معناواستفاده جویی ازواژه اهی نامبرده اورادلگیرمیسازدکه نمیتواندمفهوم گم شدۀ خودرادرآنهاپیداکندتادل مضطرب ودلهره آلودخودراآرام نماید. وی ناگزیرمیشودتابرای انتقال مفهوم موردنظربه سراغ حافظۀ خودبرودتاباآمدن اتفجاری درحافظه و  انقلابی پس ازفوران واژه ها درذهن خودموفق به انتخات دوواژۀ دلخواۀ خود  "دوست "و"داشتن"(دوست داشتن) میشودومعنای مطلوب خویش رادرآنهادرک میکند. گرچه اودراین انتخاب دلهره میباشد؛ ولی به همه هراس ودودلیهاامیدوارمیگرددتااین اتنخاب درسطوح گوناگون مردم قابل فهم باشد. چنانچه وی درجای دیگری ازکتاب اسلام شناسی خود میخواهدکه ازبه تحریف کشیدن تاریخ مفهومی راارایه نمایدوبرای انتقال مفهوم درست وموردنظرش بالاخره توفیق مییابدتابنویسد : تاریخ "کلافۀ سردرگم" شده است ... قیصروتزارهمه دادازتوحیدمیزنند. اتنخاب حرف "کلافۀ سردرگم " باهمه ساخت وبافتی که دارندازدیدگاۀ اومصداق خوبی برای انتقال مفهوم تحریف تاریخ پذیرفته شده است .

حرف سرانتن کشیدن هم گرچه جاذبه وشور وازه های بالاراندارد؛ ولی میتواند حداقل حرفی باشدبرای رسانیدن مطلب ویژه وبه خصوصی تابتوان زیرعنوان آن حرف گفتنیی رااداکرد، سخنی راآشکاروچهره ییربرفراز آنتن به نمایش گذاشت که همۀ مردم اوراببینند وبه تماشا بنشینندکه چگونه مشتی بازوچهره یی عریان شده است.

ممکن عنوان بالابرای شماری ازدوستان آنقدرناقابل فهم نباشد. به ویژه برای آنهاییکه ازتاریخ مبارزات مردم مسلمان افغانستان آگاهی دارندودرفرازونشیب مبارزات آزادیخواهانه  مبارزان راۀ آزادی کشورراهمرایی وهمیاری  کرده باشند. این حرف راکه" همرای کالادرچشم میدرآیی " شنیده باشید. این حرف به ظاهرساده معنای بس ژرف وشگفت آوری داردکه برای درک آن مقداری تیزهوشی نیزلازم است. این حرف به شخصیت آنهایی مصداق واقعی داردکه عمری گویاخرسوارازپیش چشمان مردم گذشته اندوطوری وانمودکرده اند هیچکس آنهاراندیده است ؛ ولی تنهاآنهااندکه به اصطلاح" باشیروغلط زدن "خودراگویاازچشم مردم پنهان نموده اندوباپررویی تمام حتابه خودجدئت داده اندتاازحیای مردم هم سؤ استفاده نمایند. 

شایدبرای عده یی سوال برانگیرباشدکه تاچه زمانی چهره هادرنقاب خواهندماند؛ ولی دورنیست که همه افشاشوندوآنچه به اصطلاح" دردیگ آنهااست درکاسه هابیرون آید" . مقالۀ فعلی هم برای چنین منظوری به رشتۀ تحریردرآمده است . امیداست تابرای دیگران هم رهکشاباشد.

ممکن شنیده باشید که شماری ازمردم مرموزبه دنیامییایندوبه صورت اسرارآمیزی زنده گی میکنندوبه شکل مرموزی هم ازدنیامیروندویااینکه اشخاصی به شکل رمزآلودواردمبارزات سیاسی ملتها میشوند ، به صورت اسرارآمیزی دراسارت وآزادی میزییند، هرگوشه یی اززنده گی آنهاچنان اسرارآمیزمیباشدکه شناخت اصلی هویتش برای مردم عادی خیلی مشکل میشود وچنان درفرازونشیب مبارزه مرموزانه حرکت میکنندکه حتاافشای گوشه های زنده گی آنان برای مردم عادی غیرقابل باوربه نظرمیرسد. این اشخاص چنان درتظاهروفریب مردم مهارت دارندکه هرزمانی میتوانندچون :" تانژیرو"خودرادرلباس روباه ویاشیری برای مردم بنمایانند. ازهمین رواست که شناختن اینگونه افراد آنقدرهاساده وآسان نیست ؛ بلکه به استعانت ازشعر شاعربزرگ زبان فارسی حضرت بیدل"فهم تندمیخواهدمعنی بلندمن" وباعرض پوزش به جناب بیدل "فهم تندمیخواهدافشای همچوچهره های مرموزوخطرناک که حتاپیمودن کوه وکتل های  شعربیدل هم درزیرگامهای آنهاممکن میگرددکه حتاازجراثیم وجنیات هم گامهای بلندترمیگذارند.

شگفت آورایکه است که برخوردکجدارومریزهمچواشخاص آنقدرمرموزوپیچیده است که بسیاری اوقات حقیقت رادرموجی ازبازیهای پیداوپنهان چنان مخفی نگهمیدادندکه افکارعامه رادرتنگنای باورهابه بیراهۀ تحلیل مشکل زاترازگذشته بسیج میدارند. بابرخوردهای گازانبری حقیقت راچنان درمیان واقعیت وموهوم پنهان  میدارندوگویی افکارعامه رادرهالۀ ازناباوریهابه گروگان میگیرند.   

چه کسی میتواندباورکندکه اشخاصی باوجودداشتن شهرت وشناخت اززندان مخوف وپراختناقترین رژیمی ازپلچرخی کابل رهایی یابند؛ درحالیکه صدها آدمهای عادی تنهابه اتهام مخالفت بارژیم کمونیستی جوقه جوقه به کشتارگاههای پولیگون پلچرخی زنده به گورشدندوچنین آدمهایی به صورت مرموزانه تاسطح مقام رهبری جهاد ارتقاداده شدند. بگذریم ازاینکه چگونه باپوشیدن عباوقبای عجیب وغریب کمک تر حم آلود شیخ های عرب راجلب کردوصاحب ثروت شد. ازهمه جالبتراینکه چنین آدمهای بانام ونشانی نه تنهاازمرگ حتمی رهایی یافتند؛ بلکه اززندان رهاوبه مقام رهبری جهادنیزاخذ موقعیت مینمایدوبرای مردم رویای خلافت عمری راپس ازپیروزی جهاد نویدمیداد. این خودنماییهانه به خاطردین خداورضای بنده گان اوبود؛ بلکه به خاطرجلب چندشیخ عرب به غرض جذب کمکهای آنهازیرپوشش جهادصورت گرفته بود.

آفرین به کسانیکه به اصطلاح به نرح روزنان میخورند، وقت شناس وموقع بین هستند. جرئت فوق العاده یی دارندوزودزودچهره عوض میکنند، گاهی به روی خودنقاب شیروزمانی هم نقاب روباه رامیکشند، به صورت تردشتانه یی طینت وسیمای واقعی خودرادرجلوه های پرزرق وبرق فریب آلودظاهر میدارندوباچنان مهارت عمل میکنندکه گویاشیطان فرصت دست رسی به حرکات آنهاراپیدانمیکندوبه اصطلاح هفتادقدم ازارواح خبیثه پیشتراند. چنان درتظاهردست بالادادندکه به اصطلاح بزرگترین گندم نمایان جوفروش نزدآنهافرودست تراند.

اینهادرفریب ومردم آزاری آدمهای خارقه یی هستندودرتظاهرازبزرگترین استادزمان که "ازبرونش شرم داردبایزید   ازدرونش ننگ داردصدیزید" چندقدم پیشتراند. این همه پنهان کاری یزیدی رادرلباس بایزیدی تنهابه خاطراغوای مردم انجام میدهند . اغواییکه تاریخ ازآن نفرت داردوانسانیت ازآن عاردارد.

آری در اصل حرف برسرآتنن کشیدن است واین حرف راهرچه زودباییست برسرآنتن کشیدتاپرده ازنقاب رویی به زمین افتدوهویت واقعیی افشاگردد. البته هویت اصلی آن بزرگواری که دیروزملاهاراجمع کرده بودتابه ضدشخصی فتوای کفررادربدل به دست آوردن زیارت خانۀ خدادرمکه صادرنمایند . گویند مردی ازرهبران جهاد روزی درپشاورشماری ازملاهارانزدخودفراخواندوبرای آنهاگفت که همۀ شماراحج بیت الله میفرستم؛ ولی یک شرط دارم . ملاها گفتند بفرمایید ، شرط خودرابگوییدکه ماچه کاری کرده میتوانیم تاگره ازمشکل شمارابازنماید. وی چنین پاسخ دادکه هرگاه فتوای کفررابرشخص موردنظر که گویندهدفش شاۀ سابق بود، صادرنمایید . درآنصورت من شماراحج بیت الله میفرستم . ملاهاگفتند که مادرموردشخص موردنظرشماهرچه گفته میتوانیم وهرگونه فتوایی راصادرمینماییم ؛ امابدون فتوای کفر. وی اصرارداشت که هیج فتواییرابه جزفتوای کفردرحق شخص موردنظرنمی پذیرم . هرگاه میخواهیدحج برویدچنین فتوایی صادرکنیدو تنهاحج روان کردن شمازمانی برای من به اصطلاح لازم میشودکه ته صورت اجماعی  فتوای کفررادرحق آن شخص صادرکنید. گوینداینکه آیاوی بالاخره به قناعت ملاهاپرداخت ویانه این هم دراوراق کارنامه های اسرارآمیزآن باقیمانده است . توجه کنیدکه فریب ازکجا ها آغازمیشود وبه کجاهاپایان مییابد. ؛ ولی آنچه که شگفت آوروجالب است اینکه همین عالیجناب چندسال بعدهمه چیزرافراموش کردویاروزگارگردخاطره هاراازحافظۀ وی پاک کردوآن همه ملاهاوشاهدان رابه بادفراموشی سپردویاهمه رابه اصطلاح مرده حساب کرد. آن شخص موردنظررابه نزدیکترین مکان یعنی به بارگاۀ خوددعوت کردوبه افتخار ورودش به آن بارگاه گاوی مستی راقربانی کرد ؛ زیراکه آن زمان ، وقت دیگری وبه چنگ آوردن اهداف دیگری برای رسیدن به نام ونشان دیگری بود . گویندروزی ازوی شخصی پرسید ؟ چگونه شد که باهمه دشمنی های گذشته ات پیش پای آن مهمان عزیزت گاو کشتی . وی پاسخ داد . گاوراازآنجهت به استقبال او کشتم که برای اوفهمانده باشم اگردربرابرمن بایستی ومرادررسیدن به مرامم یاری نکنی ؛ چون آن گاوتراهم خواهم کشت . العیاذبالله به این ترفندشاخدارکه ازشنیدن آ ن موی براندام آدمی راست میگردد. آن هم دربرابر ملت وارسته و بزرگی که باریختن خونهای پاک خود اینجنین پابرهنگانی رابه نام وکام رسانیدندوبه قیمت خون آن ایثارگران مومن وفرهیخته مردان مصم وبااستقامت  به جاه ومقام بلندرسیدند؛ ولی حالاکه دست شان به ا صطلاح به سرشان میرسد . نه تنهاازخدا؛ بلکه ازآنها هم شرم وحیایی ندارندکه برای فریب آنهاازدستیازی به هرگونه فریبی وبهانه یی ابانورزند.

حیرت آورتراینکه آنهایی به این گونه ترفندهادست مییازند وبه چنین کاری مداومت میورزندکه رابطه های پیداوپنهان آنهابادستگاه های استخباراتی جهان حتادرکتابهاواسناددیگری به ثبت رسیده است وبه تاسی ازهمان پیوندهامقرب بارگاه وحضوریاب خاص بارگاه شده اند. بااینهم گاهی چنان درمقام استغناتکیه میزنند ، گویی چنان استوار موضع سیاسی دادند که لرزندن جهان هم ازجا نمی جنبند  وحتاولی نعمتان خویش راهم به بادفراموشی میسپارند ؛ زمانیکه ازایشان درموردولی نعمتان آنهاچیزی پرسیده میشود ، باپررویی تمام  ازروی تمسخرواستهزامیگوندد که ما نمیخواهیم به جای اوباشیم ؛ درحالیکه زیرچترقدرت آن دربرابر به اصطلاح اپوزیسیون مانورسیاسی برای برای گرفتن قدرت سیاسی مینمایند ،   به رقابت میپردازندتابرگ برندۀ کورسی ومقام رادرسایۀ نفوذ آن به کف آورند.  ازقدیم گفته اندکه دروغگوی حافظه ندارد. این بیچاره ها هم درمواقع مهم حافظۀ خویش راازدست میدهند. وازاین هرگزتردیدی ندارندکه حداقل  ولی نعمتان خودرابه باداستهزانگیرتد.

برخورداینگونه اشخاص چقدربغرنج وازسویی هم جالب است ک بامانورهای سیاسی حقیقت رادربطن واقعیت هاذبح شرعی مینمایند، سپس خنجرهاراپنهان وبانیشخندزهرآلودازمحراب پرجلال وعظمت جهادسربرمییاورندوارزشهای جهادراسپررسیدن به اهداف خودقرارمیدهند. بااین رویکردآرزودارندبه روی همه کارهای خودپردۀ جهادرابکشند، حتاازاین هم باک ندارندکه اعمال ضدجهادی خودراهم توجیۀ توجیۀ جهادی نمایندوباکوبیدن میخ بردل حقیقت سینۀ جهادوارزشهای آنراپاره پاره نمایند. چنان درپهلوتهی کردن مهارت دارندکه باهرپهلوبدل کردن چون شکاریهای تردست سیاسی صیدرانارسیده به منزل مقصودبه تاراج میبرند. 

حرف درستی است که گفته اند انسان راقدرت ازخودبیگانه میکندوراستی انسانهادرچنین حالتی طوری ازخودبیخوومیشوندودرخودگم میگردندکه خودوبیگانه رافراموش مینمایندوبه چنان زبونی تن میدهندکه انسانیت ازآن شرم دارد.

آری انسان زمانی چقدرزبون میشودوذلیل ترازهرموجودی ،  بااینهم بی شرمانه سرهای خویش راچندمتربلندترازدیگران ازیخنهابیرون میکشند. تنهابه شعاردادن اکتفا میکنندودفاع ازجهاد وارزشهای جهادرابرای حفظ منافع خودسرمیدهند؛ درحالیکه مجاهدان دراصل آنهارااستفراغ مینمایند. ازآنهاونام آنهاشرم ونفرت دارندوبودن باآنهاورابطه داشتن باآنهاراننگین وشرمبارمیدانند.