از این جا برداشته شده است.

نواندیشی قاهره : سازمان دیده بان  حقوق بشر یا HUMAN WRIGHT WACHکه مرکز آن در نیویارک است جنرال السیسی رئیس جمهور نامشروع مصر که در نتیجه کودتاعلیه دکتر محمد مرسی رئیس جمهور منتخب مردم به قدرت رسیده است کشتار در حوادث  سال گذشته توسط نیروهای امنیتی و ارتش را ‘یکی از بزرگ‌ترین کشتارهای معترضان در طی یک روز در تاریخ معاصر’ خوانده است.این سازمان در گزارشی که بتاریخ ۱۲آگست  درباره کشتار معترضان به سرنگونی محمد مرسی، رئیس جمهور وقت مصر منتشر کرده، می‌گوید بیش از ۸۰۰ نفر در اطراف مسجد رابعه عدویه در روز ۱۴آگست  سال ۲۰۱۳ کشته شدند.

دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید “کشتار حساب‌شده” مجموعا بیش از هزار نفر در آن روز می‌تواند “جنایت علیه بشریت” محسوب شود.این گزارش خواهان محاکمه مقام‌های مصری مرتبط با این کشتار شده است.روز دوشنبه دولت مصر از ورود دو مدیر ارشد دیده‌بان حقوق بشر به این کشور جلوگیری کرد.کنت راث، مدیر اجرایی و سارا لیا ویتسون، رئیس بخش خاورمیانه و آفریقای شمالی دیده‌بان حقوق بشر قصد داشتند گزارش تازه این سازمان را در یک نشست مطبوعاتی در قاهره اعلام کنند.اما مسئولان امنیتی فرودگاه قاهره آنها را ۱۲ساعت بازداشت کردند و نهایتا با پروازی برگرداندند.

 نواندیشی  قاهره : به گزارش شبکه مصری «البلد»، «حسنی مبارک» رئیس جمهور مخلوع مصر امروز برای اولین بار در جریان محاکمه‌اش شخصا از خود دفاع کرد. محاکمه مبارک در آکادمی پلیس قاهره که خود او تأسیس کرده برگزاری می‌شود.مبارک دفاعیه خود را با نام خدا آغاز کرد و از احترام فراوانش به نهاد قضائی مصر از زمان آغاز مسئولیت ریاست جمهوری اش سخن گفت.وی همچنین از دادگاه برای فرصتی که برای او فراهم شده تا از خود دفاع کند تقدیر کرد،‌ مبارک گفت: در حالی با شما سخن می‌گویم که ایمان دارم چرخ تاریخ به عقب باز نمی‌گردد و کسی نمی‌تواند تاریخ را تحریف کند.وی افزود: با وجود تلاش های فراوان برای تحریف تاریخ  اما تاریخ حق هر کسی را به او می‌دهد.مبارک گفت من بیش از ۲۶سال به این کشور کمک و خدمت کردم و در همه جنگ‌های مصر بعد از انقلاب ۲۵جولای حضور پیدا کردم.مبارک گفت: من و خانواده‌ام از زمانی که از قدرت برکنار شده ام مورد حملات فراوانی قرار گرفته‌ام و برایم مهم نیست که اسم من از روی خیابان‌ها و یا پروژه‌های ملی حذف شود زیرا این اقدامات به عنوان شاهد باقی خواهند ماند.مبارک همچنین درباره روابط با اسرائیل گفت: هیچگاه حاضر نشدم تا زمانی که اشغالگری وجود داشته به اسرائیل سفر کنم و از حقوق شهروندان فلسطینی در نوار غزه دفاع کردم اما با تلاش‌ها برای تهدید امنیت کشور مقابله کردم.مبارک همچنین گفت که مصر در دهه هشتاد و نود میلادی با بحث مبارزه با تروریسم مقابله کرده و امروز نیز با آن دست و پنجه نرم می‌کند.رئیس جمهور مخلوع مصر گفت:هیچگاه به دنبال قدرت و یا فرمانروای نبودم و امروز کشور نیاز به بازسازی زیرساخت‌های دولتی و ترمیم اقتصاد آسیب دیده است.وی همچنین گفت: هیچگاه در برابر حفظ تمامیت ارضی کشور کوتاه نیامدم و جایگاه مصر را در زمینه سیاست خارجه حفظ کردم و هیچگاه و تحت هیچ شرایطی دخالت در امور داخلی و یا حضور نظامی در خاک مصر را نپذیرفتم.وی یادآور شد که بارها و به ویژه در اصلاحاتی که در آخرین سالهای قدرتش اعمال کرده نسبت به خطر دخالت دین در سیاست هشدار داده بود.مبارک گفت: در زمینه پاسخ دادن به درخواست‌های مردم و معترضان پیشنهاد داده بودم که انتخابات زودهنگام برگزار شود و به این ترتیب قدرت به صورت مسالمت آمیز منتقل شود.وی همچنین مدعی شد که کناره گیری اش از قدرت برای حفظ خون مردم مصر بوده و افزود که بر اساس دیدگاه شخصی و با توجه به توانمندی های شورای نظامی قدرت را به آنها واگذار کردم.مبارک گفت ادعای کامل بودن ندارم و من هم مانند همه انسان ها دچار خطا شده‌ام، به نظر می‌رسد در برخی از تصمیماتی که گرفتم موفق نبوده ام اما به خداوند سوگند می‌خورم که هر تصمیمی را که گرفتم با نیت کمک و خدمت به مردم بوده است.وی همچنین افزود: محمد حسنی مبارکی که امروز در پیشگاه شما حاضر شده هیچ گاه فرمان قتل معترضان را صادر نکردم، من همواره جنگجویی برای دفاع از مردم کشورم بوده‌ام و هیچگاه دستور مرگ یک مصری را نداده‌ام.مبارک تأکید کرد که هیچگاه دستوری در زمینه ایجاد اغشتاش در کشور نداده‌ام در حالی که تمام تلاش من در طول زمان خدمتم حفظ تمامیت کشور بوده است.وی همچنین خود را فرزند مصر دانست و گفت همواره نگران کشورش خواهد بود و افزود که از دارایی های دولتی و یا جایگاهش سوء استفاده نکرده است.وی افزود که حکم دادگاه هرچه باشد او با روحی راضی آن را خواهد پذیرفت و گفت: امیدوارم که مصر بار دیگر از جای خودبرمی‌خیزد.مبارک که احساساتی شده و با بغض سخن می‌گفت افزود: شاید این آخرین باری باشد که با وطن سخن می‌گویم و وجدان آرامی دارم و به مردم مصر می‌گویم که مصر امانتی در دستان شماست که باید آن را حفظ کنید.مبارک در پایان گفت: خداوند مصر را حفظ کند.قاضی در پایان سخنان مبارک صدور حکم در این پرونده را به ۲۷ سپتمبر موکول کرد.کارشناسان مصری پیشتر تأکید کرده‌ بودند که مبارک سعی می‌کند بعد از گذشت ۴سال از محاکمه در این دفاعیه احساسات مردم مصر را به نفع خود تغییر دهد. اما حقیقت را نه میتوان با جلب احساسات توده ها پنهان ساخت .13 اگست  2014

 

نواندیشی قاهره : دریک محکمه جنائی که بیشتر دوسیه های مربوط به تروریزم و دهشت افگنی را مورد غور ومطالعه قرار می دهند یک خانم  هالندی بنام  رینا نیچی Rena Netjes را که از بیست و پنج سال بدینسو  در قاهره زندگی میکرد یکجا با چندین خبرنگار و ژورنالیست شبکه تلویزیونی الجزیره  به اتهام همکاری با نهضت اخوان المسلمین مصر به ده سال حبس تعزیری محکوم گرد ید که به اثر تلاشهای خاص سفیرهالند در قاهره آقای خیرارد ستیغز Gerard Steeghs از زندان رها گردید .

خانم رینا نیچی Rena Netjes که به خبرنگاران صحبت میکرد گفت از روزی که محمد مرسی رئیس جمهور منتخب مردم مصر از قدرت خلع گردید وی وهوادارانش همه بازداشت شدند و بدون اجرای هرنوع  حکم محکمه  در زندان های مخفی نگهداشته شدند که بصورت وحشیانه از سوی کودتا گران مورد ضرب وشتم قرار می گرفتند وی که با میانجیگریی آقای خیرارد ستیغز  Gerard Steeghsسفیرهالند در قاهره و با اولین پرواز طیاره به هالند برگشت چنان مضطرب به نظر میرسید که گویا کوله باری از چندین سال مشقت و رنجی را بر پشت دارد گفت که دیگر هرگز به مصر نخواهند رفت خانم رینا نیچی Rena Netjes این سخنان را درحالی به زبان می آورد که وی مدت بیست وپنج سال از پربار ترین دوران زندگی را در قاهره پایتخت مصر باستانی سپری نموده است و زبانی عربی را نیز روان تکلم میکند . این ژورنالیست هالندی که خود از لحاظ مذهبی مسیحی میباشد ملیشاهای متعلق با جنرال عبدالفتاح السیسی را نهایت خطرناک توصیف نمودند که زنان نه میتوانند از ترس این وحشی ها مثل همیشه بصورت آزاد گشت و گذار نمایند .  خانم رینا نیچی Rena Netjes در هالند نیز از ترس تروریستهای جنرال آلسیسی در خفأ به سر میبرد ؛ خانم رینا نیچی Rena Netjes به خبرنگاران گفت که در آئنده شاید به کشوری مهاجرت کند که با رژیم کنونی مصر روابط دوستانه نداشته باشد .21  اگست  2014

نواندیشی قاهره : عبدالفتاح السیسی رهبر و رئیس جمهور مصرکودتایی مصر  در دیدار با روزنامه نگاران مصری در مقر خود در کاخ ریاست جمهوری این کشور گفت که توطئه ای جدید از سوی قطر و ترکیه و گروه اخوان المسلمین طرح ریزی شده است که می خواهد بر ذهن و فکر نخبگان فرهنگی و رسانه ای کشور مسلط شود و آنها را از حقیقت دور کند.به گزارش روزنامه العرب، چاپ لندن، وی همچنین گفت که این دو کشور به همراه اخوان پول های کلانی را در اختیار سایت های اینترنتی قرار می دهند تا به این ترتیب وجهه دولت مخدوش شده و فکر اخوانی بر اندیشه های روشنفکران و اهالی فرهنگ مصر مستولی شود.السیسی که در طی این ماه برای دومین بار است که روزنامه نگاران و خبرنگاران مصری را به کاخ الاتحادیه فرا می خواند، همچنین گفت که تلاش هایی برای ضربه زدن به ثبات مصر در جریان است و برخی شبکه ها و پایگاه های الکترونیکی تلاش دارند توطئه ای که به گفته او “شیطانی” است را در چارچوب جنگ نسل چهارم در کشور ایجاد کنند و فکر و ذهن نخبگان را به بازی بگیرند و به این ترتیب جنگی فرهنگی – امنیتی را علیه دولت او رقم بزنند.

وی به صراحت به شرکت “مدیا لیمیتد” که چندین سایت الکترونیکی در اختیار دارد و روزنامه “العربی الجدید“ را منتشر می کند و شبکه ماهواره ای “مصر الآن“ را پخش می کند و سایت “المستقبل“ را حمایت می کند، اشاره کرد و گفت: «برای اولین بار است که این گونه به صراحت صحبت می کنم. فرایند جذب حمایت ملی به طور مستقیم از آنکارا و دوحه و اخوان صورت می گیرد. من از روزنامه نگاران می خواهم که وارد این گود نشوند و در عملیات این گروه ها شرکت نکنند. به ویژه که عده ای از آنها تلاش می کنند تا جبهه وحدت مصر را منهدم کنند و بر اردوگاهی که در انقلاب ۳۰جونسهم داشت، تاثیر بگذارند. آنها در شبکه های اجتماعی و سایت های رسانه ای به دروغ پرداکنی و شایعه سازی مشغول شده اند و می خواهند بر وحدت مصر تاثیر گذاشته و توانایی های دولت را به لرزه در آورند تا در نهایت طرح توسعه طلبانه خود را گسترش دهند.»السیسی در این کنفرانس مطبوعاتی همچنین هر گونه دخالت نظامی مصر در لبیبی را رد کرد و گفت که تا کنون هیچ نیروی نظامی برای برخورد با تهدیدهایی که از سوی لیبی احساس می شود به این کشور نفرستاده است.روابط مصر با قطر و ترکیه به دلیل حمایت این دو کشور از اخوان المسلمین و تلاش برای بازگرداندن آنها به قدرت مدتی است که رو به تیرگی نهاده است. از کودتای مردمی !!! ۳۰جون   سال گذشته تا کنون نه مصر و نه قطر حکومت جدید مصر را به رسمیت نشناخته اند و قاهره مدعی است که این دو کشور تلاش دارند به هر ترتیبی شده حکومت جدید را سرنگون کنند و اخوانی ها را مجددا به قدرت برسانند. در پی برخوردهای دولت مصر با طرفداران اخوان تا کنون هزاران نفر کشته و زخمی شده اند.در همین رابطه دولت مصر شبکه خبری الجزیره که مقر آن در دوحه است را متهم می کند که به طور دائم از اخوان المسلمین حمایت می کند و علیه حکومت جدید شایعه می سازد. قاهره در اعتراض به این رفتارهای این شبکه خبری کارکنان این شبکه را دستگیر کرده و با صدور احکام سنگین در حق آنها از ادامه فعالیتشان جلوگیری کرده است.  برخورد حکومت السیسی با اخوان المسلمین مصر  حتی باعث تیرگی روابط مصر با ایالات متحده امریکا شده چرا که واشنگتن حکومت جدید مصر را متهم می کند که علیه دولتی مردمی و منتخب که بر آمده از صندوق های رای بوده کودتا کرده است. این مساله سبب شده است تا مصر مجددا به جبهه روسیه روی بیاورد. پس از آن که امریکا عمل کمک های خود به مصر را قطع کرد قاهره رسما دروازه های دوستی را به روی مسکو گشود به گونه ای که به تازگی عبدالفتاح السیسی دیداری تاریخی از مسکو انجام داد و اخیرا نیز روسیه اعلام کرده است که قصد دارد سامانه های موشکی اس – ۳۰۰را تحویل مصر دهد. 27 اگست 2014 ، نواندیشی

نواندیشی قاهره : پایگاه اینترنتی شبکه خبری الجزیره گزارش میدهد که ، دیده بان حقوق بشر در جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو اعلام کرد که مسئولان مصری در جریان پایان دادن به تحصن میدان رابعه العدویه در قاهره در اواسط اوت سال ۲۰۱۳ به قوانین بین‌المللی عمل نکردند.این سازمان تاکید کرد که نیروهای مصری خیلی زود از گلوله‌های جنگی استفاده کرده و در دقایق اولیه پایان دادن به تحصن میدان رابعه العدویه کشته‌هایی را برجای گذاشتند.روی همین ملحوظ مرتکب جنایت علیه بشریت شده است نیروهای امنیتی مصر در ۱۴ آگست  سال گذشته به دو میدان رابعه العدویه در قاهره و میدان النهضه در جیزه حمله کردند که براساس آمارهای رسمی بر اثر این حمله صدها تن از تحصن کنندگان کشته شدند.این در حالی است که اخوان المسلمین و مخالفان نظام کنونی مصر اعلام کردند که در جریان این حملات هزاران تن کشته شدند.دیده بان حقوق بشر در ماه گذشته نیز گزارشی را با عنوان “کشتار رابعه و کشتار دسته جمعی تظاهرکنندگان در مصر” منتشر کرد که در آن اعلام کرد: مسئولان مصری می‌دانستند که هزاران تن با این حمله در میدان رابعه کشته می‌شوند، اما با این وجود دست به آن زدند.این سازمان همچنین بر “کشتار سیستماتیک” تظاهرکنندگان در ژوئیه و اوت سال میلادی گذشته تاکید کرد.همزمان عفو بین الملل نیز اعلام کرد که اوضاع حقوق بشر در مصر به شدت نابسامان است.از سوی دیگر، مصری‌ها در چندین استان در اعتراض به بحران‌های معیشتی و ادامه قطع برق در مدت زمان‌های طولانی تظاهرات کردند.درایالت های اسکندریه، شرقیه، صعید، پورت سعید، دقهلیه و بنی سویف تظاهراتی برگزار شد و شرکت کنندگان پلاکاردهای در اعتراض به اوضاع اقتصادی و افزایش قیمت‌ها در دست گرفتند و خواهان برکناری عبدالفتاح سیسی، رئیس جمهوری مصر و همچنین دولت این کشور شده و خواسته خود را برای آزادی بازداشت شدگان مطرح کردند. 11 سپتمبر  2014

 

 

رخداد های مصر، اسلام گرایی تازه به دوران رسیده را در آزمون جدید گذاشت

رخداد های "مادر دنیا" ، اسلام گرایی تازه به دوران رسیده را در آزمون جدید گذاشت

محمد مرسی،  قربانی بزرگ دموکراسی تازه به دوران رسیدۀ مصر، در نمادی از اسلام گرایی جدید

با خیزش های بهار عربی و  به پیروزی رسیدن انقلاب های آرام و مخملین در کشور های تونس، لیبی، مصر و مراکش امیدواری ها برای دگرگونی های آرام دموکراتیک و مردم سالارانه در جهان عرب را افزایش داد؛ هرچند درگیری ها در سوریه بنا بر لجاجت های  بشار اسد تحت چتر حمایت ایران و  مزدوارنش در منطقه مانند حزب الله،  بهار عربی به چالش رفت و بر موج مخملین تحولات رهایی بخش جهان عرب ناخون های آزمندانه فرو رفتند؛ اما با به سرنگونی نظام های استبدادی در منطقه مانند زید بن علی در تونس، حسنی مبارک در مصر و قذافی در لیبی ناقوس های اسارت زدایی و آزادی پروری در منطقه به صدا درآمد و امید ها برای سرنگونی سایر زمامداران مستبد، عیاش و فاسد عربی به حال شگفتن درآمدند؛ اما باز هم عواملی از قبیل دخالت های شبکه های استخباراتی امریکا، اسراییل، ایران، سعودی و ... در منطقه و به اصطلاح برای به کمین زدن بهار عربی وجود داشتند که پیش بینی رخداد های کنونی در مصر و  سایر کشور های برخاسته از بهار عربی را به گونه یی تهدید می کردند. پس از انقلاب های مخملین در شماری کشور های عربی، موج گسترده یی از فعالیت های استخباراتی بصورت آشکارا و پنهان منطقه را فراگرفت. این موج استخباراتی از بستر دشواری های اقتصادی و ناامنی های تاره بوجود آمده در منطقه تغذیه نموده و بستر مذکور را مکان مناسبی برای فعالیت های بهار عربی براندازانۀ تلقی کرده اند. هرچند فعالیت  شبکه های استخباراتی در شرق میانه و کشور های مجاورش  اهداف متفاوت و استراتیژی های گوناگون را دنبال می نمایند و اما در یک نقطه هدف مشترک را دنبال می نمایند که همانا جلوگیری از به قدرت رسیدن جریان های مستقل و ضد امریکایی  اسراییلی، سعودی  و ایرانی در منطقه است. هرچند کشور های مذکور با یکدیگر اختلاف دارند و اما در بدون تردید، برای سرنگونی نظام های قدرتمند اسلام گرا در منطقه هراس مشترک دارند؛ زیرا جان گرفتن بهار عربی و ایجاد کشور های  قدرتمند با گرایش های اسلامی بصورت قطع نه تنها منافع زمامداران مستبد کشور های خلیج و منطقه را تهدید می کند؛ بلکه منافع استراتیژیک غرب بویژه امریکا و اسراییل را بیشتر از دیگران به خطر مواجه می سازد. اگرچه زمامداران تازه به دوران رسیدۀ عربی با توجه به سیاست های از پشت لگد زدن امریکا و داشتن تجارب از بازی های چند پهلوی آنان زیاد کوشش کردند تا با برقراری مناسبات نیک با امریکا و غرب میانۀ خوبی را با آنها برقرار نمایند.  رهبران جدید عربی در این رویکرد چنان محتاطانه عمل کردند که حتا از سوی ایرانی ها با این  بیان که گویا، «هر که با آل علیدرافتاد، از بین می‌رود» . شماری روحانییون اسلام دشمن ایرانی چنان تحت تاثیر افکار خرافی رفبته اند که حتا گفتند، مرسی در مقابل «جنایت‌ها» در مصر به خصوص «قتل‌عام» شیعیان همراهی می‌کرده است. .این روحانیون در عین حال ادعا کرده‌اند که رییس جمهوری مصر و حزباخوان‌المسلمین به خاطر دوری از «اهل بیت» و نداشتن ولایت فقیه سرنگونشده‌اند. در حالی که دلیل اصلی روشن است، همانا  کنار نیامدن مرسی با سیاست های مذهبی و توسعه طلبانۀ ایران است.  چنانکه محمد مرسی در یک سالی که در مصر بر مسند قدرت بود با وجود تمایلفراوان جمهوری اسلامی٬ حاضر نشد با سیاست‌های روحانیون شیعه در منطقه وجهان همسو شود.

در این شکی نیست که رهبران پیروزمند اسلام گرای بهار عربی با دشواری های زیاد اقتصادی و سیاسی در کشور های شان مواجه بودند و هستند که مخالفت لیبرال ها و سیکولر ها در جهان عرب در راس آنها قرار گرفته است. این گروه ها با استفاده از مشکلات اقتصادی موجود در کشور های منطقه بویژه مصر و فراافگنی واقعیت های موجود در آن ها علم مخالفت با  مرسی را بلند کردند. این ها اوضاع نابسامان داخلی، ادامه یافتن مشی و روش حسنی مبارک در دولت محمد مرسی،  فامیل بازی و حزب گرایی های اخوان المسلمین، موضع گیری های اشتباه و مغرضانه درباره سوریه ، سوء مدیریت در مسائل امنیتی را دلایل اصلی قیام برضد مرسی عنوان کرده اند؛ اما این ها را نمی شود که دلیل بر براندازی یک نظام انتخابی عنوان کرد و مداخلۀ نیرو های نظامی را برای سرنگونی یک نظام مشروع موجه شمرد؛ اما در این میان از این حقیقت مسلم نمی توان، چشم پوشید که شاید اشتباهاتی صورت گرفته باشد و در مواردی به دور از مصالحه عمل شده است که به شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مصر کمتر توجه شده است. این بی توجهی اسلام گرایان شکست های خطرناکی را بر سر راۀ آنان آورده است. هرچند شکست اسلام گرایان افغانستان بیشتر عوامل مداخله های استخباری دارد و اما مقداری از آن نمی تواند، از عوامل بالا بدور باشد. بی توجهی آنان به شرایط موجود جوامع شان و کم گرفتن مداخله های نیرو های بیگانه سبب شده که پیروزی های حتمی آنان را دشمان شان به ساده گی شکار نماید.  اخوان المسلمین مصر باید عوامل گوناگون مانند ناراحتی ها و اختلافات فکری با لیبرال ها و سیکولرها را در سطح داخل و احساس خطر غرب و امریکا و اسراییل از اسلام گرایی در منطقه را به کلی  مدنظرمیداشتند. از حرکت هایی به کلی خودداری میکردند که در سطح داخل و خارج مصر حساسیت برانگیز بود. هرچند اخوان المسلمین از طریق انتخابات آزاد به قدرت رسیده بود و رای مردم را با خود داشت و اما نباید آزمون های خطرناک سرکوب گذشتۀ مبارزاتی خود و مبارزات خلف حزب عدالت و توسعۀ ترکیه در سال 1997 و جبهۀ نجات الجزایردر سال 1992 را از یاد می برد.

این جبهه پس از از پیروزی جبهه در انتخابات شهرداریها، در 26 دسامبر 1991، اولین مرحلة انتخابات مجلس از مجموع 430 کرسی ، 188 کرسی را به دست آورد. به زودی رابطۀ حبهۀ نجات به رهبری عباس مدنی با دولت حاکم تیره شد و  دولت با اعلام حالت فوق العاده زمان برگزاری انتخابات را به تعویق انداخت . در 7 تیر 1370/ 28 ژوئن 1991، عباسی مدنی به حکومت هشدار داد که اگر حالت فوق العاده را لغو نکند، وی حکم جهاد خواهد داد. ارتش کودتا کرد و مرحلۀ دوم انتخابات را به مدت نامعلومی به تعویق افگند. در 7 تیر 1370/ 28 ژوئن 1991، عباسی مدنی به حکومت هشدار داد که اگر حالت فوق العاده را لغو نکند، وی حکم جهاد خواهد داد. در واکنش به این هشدار، نیروهای امنیتی دولت به مقر اصلی جبهه یورش بردند و عباسی مدنی و علی بلحاج و پنج تن دیگر از اعضای مجلس شورای جبهه و هزاران تن از هواداران آن را دستگیر و زندانی کردند. در 22 دی 1370/ 12 ژانویة 1992، ارتش کودتا کرد و شورای عالی امنیت کشور، که شورایی مشورتی بود، در غیاب رئیس جمهور و رئیس مجلس با حضور نخست وزیر و سران ارشد ارتش و وزیر دفاع و وزیر کشور و چند مقام امنیتی جلسه تشکیل داد و برگزاری مرحلة دوم انتخابات را تا مدت نامعلومی به تعویق انداخت. پس از لغو مرحلة دوم انتخابات ، اوضاع متشنج شد و نظامیان به بازداشت و سرکوب و دستگیری اعضای مجلس شورای جبهة نجات اسلامی از جمله عبدالقادر حشّانی، رباح و هواداران آنان آغاز کرد. به دنبال این دستگری ها شورش های مسلحانه در الجزایر آغاز شد و همه چیز وارونه گردید.

در این شکی نیست که اخوان نه تنها از شکست های اسلام گرایان افغانستان، الجزایر، ترکیه، پاکستان، ایران و سایرین بسا درس ها آموخته است و این شکست ها نه تنها برای آنان بلکه برای هواخواهان آنان نیز مایۀ امیدواری بود تا از رفتن به چالۀ شکست بدور مانند؛ شاید اخوان با بدست آوردن پیروزی ها در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهور به نحوی مغرور شد و درایت و تدبر سیاسی اش در گرو آن باقی ماند. در نتیجه جبهۀ مخالفت رقیبانش را دست کم گرفت. هرچند در پشت پردۀ رخداد های مصر تمامی شبکه های استخباراتی دست دارند. چنانکه به نوشتۀ پایگاۀ خبری تنها سعودی اضافه تر از چهار میلیارد دالر برای براندازی حکومت مرسی هزینه کرده است. این رقم نشانگر آن است که برای براندازی مرسی شبکه های متعدد استخباراتی دست به دست هم داده اند؛ اما این زمانی صورت گرفت که فرصت های خوبی را اخوان المسلمین مصر از دست داد. رهبران متفکر و آگاۀ حزب توسعه و عدالت باید از خواست های بلند پروازانۀ ایده ئولوژیکی خود فروتر آمده و پیش از قیام هایی که منجر به کودتا برضد حکومت مرسی گردید. در پیوند به قانون اساسی مصر باید خواست مخالفان لیبرال و سیکولرش را دست کم نمی گرفت و به خواست های دیگر آنان پاسخ مثبت میداد تا زمینه های مخالفت و سربازگیری از میان مردم را بروی آنان می بستند. اخوان در حالی مخالفت لیبرال ها سیکولر ها را دست کم گرفت که حزب سلفی نور که از حمایت مالی سعودی برخوردار است، دست کم گرفت. اخوان برای جلوگیری از حوادث کنونی باید به قناعت موتلفانش می پرداخت و با انتباه گیری از گذشته ها رسم تازۀ انعطاف پذیری و نرمش را برای ساختن یک حکومت اسلامی برروی اقتصاد ورشکستۀ مصر فراهم می گردانید. ممکن مرسی گفته های اردغان را هم دست کم گرفت که برایش گفت، هرچند شرایط مصر با ترکیه متفاوت است و اما نباید حتا از تاسیس یک نظام سیکولر در مصر هراس داشته باشد. بدون تردید اخوان المسلمین خود را در مقابل چندین جبهه احساس میکرد، نه تنها لیبرال ها و سیکولر ها؛ بلکه سلفی های نور را در کنار سایر مخالفان خطرناکتر احساس میکرد. عدم انعطاف اخوان  در برابر لیبرال ها سیکولر ها ممکن دل بدست آوردن سلفی ها بوده تا مبادا خشم سعودی برضدش برانگیخته نشود؛ اما جریان های سیاسی بعدی نشان داد که لیبرال ها و سیکولر ها در سرقافلۀ مخالفت با او قرار گرفتند و حتا سلفی های نور را نیز به دنبال خود کشاندند. چنانکه سلفی های نور برکناری مرسی را جشن گرفتند و پشتیبانی شان را  از کودتای نظامیان اعلام نمودند.

مرسی نه تنها جلو حملۀ مخالفان لیبرالش را نگرفت و دست به یک سلسله تصامیمی زد که تحرکات تازه یی را نیز برضد خود برانگیخت. چنانکه برکناری آقای محمود رییس استره محکمۀ مصر موجی از مخالفت قضات را برضد مرسی برانگیخت و این تصمیم مرسی را نقض استقلالیت قضا عنوان کردند. در کنار این مسآله شرعی یا غیر شرعی؟ بودن قانون اساسی مصر نه تنها از دغدغۀ لیبرال ها چیزی کاست؛ بلکه از وسوسۀ حامیان و موتلفین مرسی هم کمتر کاست. سلفی ها خواهان نظام شرعی در مصر اند و بر قرآن و احادیث پافشاری می کنند و به دنبال معنی ظاهری عبارات هستند، در حالی که معنی الفاظ قرآن و احادیث بدون تاویل و تفسیر ممکن نیست. مرسی هنوز از این گونه مخالفت ها رهایی نیافته بود که

شش رهبر مخالف و نامزد های ریاست جمهوری مصر ایتلافی را برای نجات انقلاب مصر تشکیل داده و مرسی را متهم به دیکتاتوری کردند. .(25) ماجرا از آنجا آغاز شد :وقتی محمد مرسی رئیس جمهور مصر دریک سفر امنیتی مشغول دیدار از منطقه غزه بود. رییس اطلاعات و امنیت مصر یک گزارش محرمانه و فوری  را که پرده از انجام یک کودتای نظامی توسط ارتش برملامی ساخت ،  به سمع  محمد مرسی رساند  ، محمد مرسی پس از تحقیق لازم در باره صحت آن گزارش فرمان عزل سرلشکر محمد حسین طنطاوی رییس ستاد عمومی  نیروهای مسلح مصر را صادر، وی  را از کار بر کنار  و بجای آن جنرال  عبدالفتاح السیسی را بحیث رییس ستاد عمومی نیروهای مسلح مصر بر گزید. مرسی با این کار اگر کودتایی هم در کار نبود، در حقیقت جاده کودتا را بر روی خود هموارتر نمود. پس از آنکه جبهۀ نجات به رهبر البرادعی اوج گرفت و میلیون ها مصری خواهان برکناری مرسی گردید. این زمانی بود که کار از کار گذشته بود و جبهۀ مخالف توانست ، حتا موافقان و موتلفان مرسی را به سوی خود بکشانند. مخالفان توانستند قدرت شان را در برابر مرسی به مانور بگذارند و و اوضاع را چنان آشفته گردانیدند که نظامیان را برای کودتا ترغیب نمودند. هرچند السیسی عضو سابقۀ اخوان است و اما تماس تیلفونی طولانی او با اوباما قبل از کودتا نمی تواند، نقش امریکا در تصمیم گیری او را برای کودتا نادیده گرفت؛ زیرا ارتش مصر را امریکا تمویل میکند و هر سال 1.3 میلیارد دالر از امریکا بدست می آورد.

حال که کار از کار گذشته است و مرسی و بسیاری رهبران اخوان المسلمین یا تحت نظارت خانگی قرار دارند و یا در زندان به سر می برند. هزاران عضو آن به جاده ها برآمده  و هر روز آماج حملات ارتش مصر قرار دارند. اخوان شانس هایی را که نباید از دست میداد، از دست داد و هنوز روشن نیست که در عقب رخداد های تاریک مصر چه چیز تازه یی رخ خواهد داد و آیا روشنی یی از عقب ابر های سیاۀ کنونی به سراغ مردم مصر خواهد تابید.  آیا رهبران اخوان و پیش آهنگان حزب عدالت و آزادی توانایی بیرون رفت از دشواری کنونی را دارند تا بیشتر از این بازنده نشوند تا مبادار اوضاع به گونه یی پیش برود که با یک توطیۀ سازمان یافته از انتخابات ریاست جمهوری  و پارلمانی محروم نشوند. این که نظامیان مصری با یک حرکت ناشیانۀ کودتایی مرسی را برطرف نمودند، نه تنها جنبش اسلام گرایی را در سطح منطقه به چالش کشیدند  و اوضاع در مصر را بیشتر پیچیده گردانیدند. از این هم بدتر اسلام گرایی جدید را بعد از شکست اسلام سیاسی دهۀ نود سال دوهزار وارد آزمون خطرناکتر و دشوارتر گردانیدند. این در حالی است که امید های اسلام گرایان با انصراف از حرکت های خشونت آمیز به سوی اشتراک در نظام های پارلمانی به حکومت های انتخابی رو آورده اند. تجارب مصر و تونس بعد از ترکیه برای شان الگو بود. حرکت نظامیان در مصر هراس آن را در افکار برمی انگیزد که سال های 1992 در الجزایر تکرار نشود. با این حال رهبران اخوان المسلمین باز هم راۀ دشواری را در پیش داشته و نیاز به تصمیم گیری هایی مدبرانه یی دارند تا مبادا فرصت های در دست داشته را هم به کلی از دست ندهند و کار بجایی برسد که ندامت در برابر آن بی فایده و جبران آن هم ناممکن باشد. حالا هم وقت است ، هرچند به قول معروف "قمار را باخته اند و نباید حریف را از دست بدهند"  با به کارگیری تدابیر درست وارد اقدامات منطقی شوند که دیگر برای مخالفان شان به ویژه نظامیان مصری بهانۀ عزل سیاسی آنان را فراهم نسازد.

مصری ها که کشور شان را «مادر دنیا» می نامند. اکنون خیلی درد مندانه در کنار نیل و اهرام و ابوالهول نشسته اند و با  جشمان گریان مشاهده می کنند که چگونه مادر دنیان  نطفه دموکراسی را سقط نموده است. نه تنها این که مصر وارث یکی از پنج تمدن بزرگ تاریخ  بشر بوده و بر سر گذرگاهی قرار دارد که سه قاره را به مثابۀ مرکز ثقل جهان عرب با یکدیگر وصل میکند. شاید از همین رو بوده که قرآنکریم پنج بار از مصر و در ضمن یک بار از مکه یادآوری کرده است.. پیامبران بزرگی چون ابراهیم و موسی و لقمان و عیسی و دانيـال و یوشع و ذوالکفل و ادریس و یعقوب و یوسف و هارون و دیگران از خاکش عبور کرده و از آب نیل آن نوشیده اند؛ اما صدها دریغ و درد که با کودتای نظامیان درخشش آفتاب بهار عربی نتوانست، یخ های سنگین استبداد در آن را ذوب بسازد؛ برعکس دندان های فولادین و زرهی تا دندان مسلح ارتش آن را تیزتر و زهر آلودتر گردانید. درخشش دولت آزادی را که تازه در سرزمین فراعنه تابیده بود، به گونۀ شتاب آلود به یغما برد.  در نتیجه حکومت محمد مرسی، اولین رییس جمهور انتخابی این کشور را به مثابۀ داعیه دار بزرگ دموکراسی  در نمادی از اسلام گرایی تازه به دوران رسیده بصورت بیرحمانه به قربانی گرفته است.   تاسف آور تر این که دست نظامیان مصری چنان درازتر از آستین گردیده که حتا  از بازداشت بدیع مرشد اخوان المسلمین نیز خود داری نکرده و این حرکت ناشیانۀ اردوی مصر زنگ خطری است که آیندۀ خطرناکی را در مصر به تصویر کشیده است و موج سنگین خشم مخالفانش را در قبال دارد که پیامد بحران زای آن چنان ناگوار خواهد بود که شاید کنترل حادثه از دست نظامیان مصری به کلی بیرون برود. رخداد های جاری در مصر نه تنها نظامیان آن کشو را در آزمون تازه قرار داده است؛ بلکه اخوان المسلمین و گروه های ریقیبش را نیز در منصۀ آزمون دشوارتر قرار داده است.

 

 

درد های استخوان سوز بیگانگی با سنت و ناآشنایی با تجدد

تیغ بیگانگی با سنت و ناآشنایی با تجدد از استخوان های ما عبور کرده است

سنت و تجدد دو واژۀ مهمی اند که از چندین قرن بدین سو زنده گی نسل های بشری را در خود پیچانیده اند. این دو واژه که اولی ارزش های گذشته را اصیل و حتا بدون تغییردانسته و بر پایداری آنها تاکید دارد و دومی بر تغییر و عبور قانونمند از بستر ارزش های گذشته و رسیدن به ارزش های جدید تاکید می نماید. اختلاف نظر بر سر حفظ، بقا و حرمت گزاری بر ارزش های گذشته و شتاب برای رسیدن به ارزش های جدید سبب نگرش های گوناگون اجتماعی شده است. شماری دانشمندان به ارزش های گذشته به مثابۀ رشته های عصب نگاه کرده و دست زدن به آن را مایۀ نگرانی ها و نابسامانی های  شدید اجتماعی تلقی میدارند. بیشتر نظریه پردازان محافظه کار که مخالف تحولات سریع و انقلابی اند، نگاه های تغییر ناپذیری نسبت به سنت ها دارند؛ اما برعکس نوگرایان در دو طیف اصلاح گرایان و انقلابیون خواهان تغییرات در جامعه بوده و برای ایجاد تغییرات در جامعه خواهان دگرگونی بنیادی و بازنگری و قرائت جدید روی ارزش های گذشته اند.

در این شکی نیست که سنت ها در جامعه ارزش هایی جاافتاده اند که از جا جنباندن آنها امری ساده نیست و برای جنباندن آنها نه تنها تعقل و تفکر؛ بلکه تانی و تدبر نیز در کار است که مهارت های جامعه شناسانه را نیز خواهان است. در این میان نباید رویکرد پیامبر اسلام را از یاد برد که چه خوب با سنت های جاهلی برخورد منطقی نموده است. وی با حفظ هیکل پدیده ها و سنت های خرافی و نابکار جامعۀ خود موفق به تغییر بنیادی سنت های موجود زمانش گردید. وی به گونه یی ابعاد یاغی سنت ها را مهار کرد و با ایجاد دگرگونی در درون آنها مقاومت بیرونی آنها را از میان برد. رویکردی که مکتب های فکری چون مکتب عمل گرایی یا کارکرده گی، مکتب رفتاری و مکتب کنش متقابل نهادین از شناخت آن عاجز مانده اند. گفتنی است  که از نظر مکتب عملی، پدیده های اجتماعی بر اساس ضرورت بوجود آمده و هر پدیده اعم از نهاد و سازمان ... بخشی از نیاز های جامعه را فراهم می سازند. پرچمدار این مکتب اگوست کنت است؛ اما امیل دورکیم آن را غنا بخشید و به کمال رساند. مکتب رفتاری بر بنیاد جامعۀ طبقاتی بوجود آمده و به دو طبقۀ حاکم و محکوم باورمند است. علم برداراین مکتب مارکس است. مکتب کنش متقابل نهادین بدین باور است که پدیده های اجتماعی در نتیجۀ ارتباطات بین افراد یا ارتباطات ساختار ها بین یکدیگر و یا ارتباطات بین افراد و ساختار ها بوجود آمده اند که با شرایط مختلف ارتباطات جدید و متنوع را بوجود می آورند. در واقع برخورد با سنت ها مکتب های جامعه شناسی را به بار آورده است.

از این رو دست زدن با سنت ها و بازی با آنها امری دشوار است و بنا بر همین دشواری ها بوده که هرگونه برخورد با سنت ها را از حساسیت ویژه یی برخوردار گردانیده است. هدف از یاددهانی سنت ها البته سنت های اجمتاعی است که در قرآنکریم از آن "فطرالله" یاد شده است و نه سنت های الهی در هستی که از آن به عنوان"سنت الله " ذکر به عمل آمده است. سنت الله در واقع قانونمندی های عام در کاینات است که با اندکترین فتور در آنها نظام آفرینش بهم می خورد و ساختار های هستی از ذره تا کاینات به کلی دگرگون می شوند. به گونۀ مثال فاصله میان آفتاب و سیاره هایش چنان معین و ثابت است که حتا در صورت پند سانتی متر عدول سیاره از محور اصلی اش، نه تنها احتمال فروپاشی آن؛ بلکه احتمال بهم خوردن منظومۀ شمسی و کهکشان سهابی خواهد شد.

هرچند بحث میان سنت و تجدد به دورۀ رنسانس و دوران دیگر اندیشی اروپای قرن پانزدهم و شانزدهم برمیگردد؛ اما بدون تردید این رویکرد به گونه های مختلفی در هر عصری وجود داشته است که نمونه های آن را در جهان اسلام بعد از عصر ترجمۀ آثار یونانی بعد از قرن دوم به خوبی می توان یافت. ایجاد فرقه های کلامی، فلسفی، فقهی، کلامی و سایر نحله های فکری  در جهان اسلام  محصول دگراندیشی هایی بوده که نه تنها سنت های اسلامی را با سنت های جاهلی عرب عوض می کرد و سنت های جدید را آرام آرام در جای شان نهادینه می نمود؛ بلکه سنت های جدید جامعه را هم یکی پی دیگر متحول میگردانید؛ اما هرچه باشد، بحث سنت و تجدد محصول دورۀ رنسانس اروپا است و اروپایی ها بودند که دغدغۀ سنت و تجدد را به پیش کشیدند و بصورت علنی در برابر سنت های موجود در جامعۀ شان قیام کردند و با نفی سنت های پوسیدۀ گذشته انقلاب صنعتی را در بریتانیا و انقلاب اجتماعی را در فرانسه بوجود آوردند. هرچند دگرگونی ها در اروپا راۀ درازی را پیمود و از مراحل پیشامدرنیته به مرحلۀ مدرنیته و بعد به مرحلۀ پسا مدرنیته عبور نمود. این تحولات  در حوزه های گوناگون فکری، ، فلسفی، فرهنگی، هنری و ادبی در اروپا کارگر افتاد. در این روند نه تنها سنت های قبلی در اروپا دگرگون گردید و عقل بر ارزش های دین نمایانه غلبه حاصل کرد و حتا بعد تر آگاهی های عقلی مورد شک قرار گرفت و عقل به زنجیر انتقاد کشانده شد. دانشمندان اروپایی توانستند تا سنت های گذشته را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده و جایگاۀ ارزشی آنها را مشخص و با سره وناسره کردن، عناصر فاقد ارزشی سنت ها را بدور افگندند. هرچند سنت ها در اروپا طی اضافه تر از یک هزار سال جان گرفته و در لاک نیرومند دین جای گرفته بودند و با افکار ارسطو اندوده شده بودند؛ اما بنا بر از دست دادن جاذبه و قوت واقعی دینی چنان آسیب پذیر گردیده بودند که در برابر تجدد توان مقاومت را از دست دادند.

بدون تردید سنت ها در شرق با توجه به مایه های نیرومند دینی شان، بویژه مایه های اسلامی آن ها بیش از اندازه ناشکننده و سخت جان اند؛ زیرا ورود ارزش های مدرنیته در شرق بصورت طبیعیی وارد سرزمین شرقی نگردید؛ بلکه ارزش های تجدد از عقب میله های تفنگ و توپ به سرزمین های تحت مستعمره وارد شد. این در حالی بود که نه تنها شرقی ها به غربی ها بحیث مهاجم نگاه می کردند؛ بلکه هر ارزش همراه با آنان را نیز نفی کرده و آنها را هم کالای استعماری می خواندند. از سوی دیگر عقب مانی های فکری و فرهنگی در شرق عامل قوی تری برای بقای سنت ها و نفی عناصر جدید گردید. این روند چنان در شرق با قوت حاکم شد که حتا سبب بیگانگی با سنت ها را بوجود آورد و این بیگانگی تا جایی پیش رفت که دیوار آهنینی میان سنت و تجدد را به بار آورد که سبب ناآشنایی با تجدد گردید. این سبب شده تا یکی سودای عصری شدن و دیگری نگرانی از تغییر وضع موجود را در سر داشته باشد یعنی یکی به تجدید خلافت و دیگری به ترقی و تعالی می اندیشد. یکی تمایل به .بازگشت به خویشتن و دیگری متمایل به رها از خویشتن دارد؛ وسوسۀ بازگشت به خویشتن هرچند رو به تعالی و ترقی دارد؛ اما زمانی تحقق پیدا میکند که این بازگشت شفاف و روشن باشد. پرده های تیرۀ ناآگاهی از ورایش روبیده شود. روبیدن بی ارزشی ها از ورای سنت ها زمانی ممکن است که پردۀ بیگانگی با سنت برچیده شود و با شناخت آگاهانه موفق به خویشتن یابی شد؛ یعنی خویشتنی که انسان را از داشتن تهی و رها نکند؛ زیرا با رها کردن خویشتنی دست یابی به تجدد نیز دشوار می گردد. در چنین حال آنچه که باید به آن رسید نه تنها فاقد تکیه گاه است؛ بلکه شبه یی بیش از واقعیت آن نیست. به همین گونه وسوسۀ رها از خویشتن هم که از فرط علاقمندی به تجدد میل رهایی از خویشتنی ها دارد و اما هرگز نمی توان به تجدد واقعی دست یافت که ارزش های جدید را با ارزش های گذشته نیامیخت و هماهنگ نگردانید.  در حالیکه هیچ یک تا کنون اندک راهی را هم به  منزل مقصود نپیموده اند و داستان ناکامی های آنان از جنبش مشروطیت تا کنون بیش از افزون است. جنبش مشروطیت اول و دوم در افغانستان در اصل آزمون ابتدایی بود، برای مهار کردن سنت ها و آمیزش با تجدد که در ریشه سرکوب شد و از رشد باز ماند و تا امروز به قوام نرسید. سه دهۀ اخیر تجربۀ ناکام دیگری است که هنوز هم تیغ زهرآلودش بر پشت و پهلوی ما سنگینی دارد و حتا از استخوان های مردم کشور عبور کرده است .

سنت ها در شرق خویش را بیشتر در لاک دین مخفی کرده و با شعار دینی سیمای واقعی شان را پنهان کرده اند. در حالیکه سنت ها در شرق رسوبات چندین هزار سالۀ ادیان، فرهنگ ها و اقوام گوناگون بوده که طی چندین هزار سال یکی پی دیگر در جامعه رسوب نموده اند. در حالیکه این سنت ها بیشتروامدار فرهنگ های آریایی، اوستایی، یونانی، بودایی، ساسانی، برهمنی و ادیان زردشتی، بودایی، برهمنی و مانی هستند. سنت ها طوری در جوامع شرقی جان یافته اند که امروز با ظاهر و قیافۀ اسلامی عناصر نیرومندی از مظاهر فکری، فرهنگی و دینی ادیان و فرهنگ های پیش از اسلام را در خود نگهداری کرده است.

سنت ها چنان با روح جادویی و جاذبۀ خیال انگیز در جوامع شرقی لانه کرده اند که حتا به " تابو" مبدل شده اند و نزدیک شدن با آنها حتا گناه شمرده شده است؛ چه رسد به آنکه به حریم مقدس آنها وارد شد و به تغییر و دگرگونی اش اقدام کرد. بیگانگی با سنت ها درشرق از همین جا منشا گرفته است که مواجه شدن با آنها را به مثابۀ رزم آرایی رستم با اسفندیار و عبور از چالۀ آن دشوارتر از عبور از "هفت خوان رستم" می توان خواند. این دشواری سبب شده تا شرقی ها بویژه روشنفکران دینی آن زنجیر های دست و پا گیری را در افکار خویش احساس نمایند. در این میان شاید اشتباۀ بزرگ نپرداختن به سنت ها و عدم شناسایی آنان بوده است. برای بیرون رفت از این مشکل اول باید سنت ها ریشه یابی شده و به تحلیل گرفته می شدند تا بعد از شناسایی درست و سره و ناسره کردن آنها به دگرگونی و اصلاح آنها اقدام می شد. روشنفکران شرقی برای نیل به این مهم پیش از شناساندن مدرنیته، سنت ها را به شناسایی می گرفتند و قبل از انتقاد از غرب به انتقاد از سنت ها می پرداختند. بیگانگی با سنت ها و نپرداختن به آنها سبب شد تا نوعی سنت ستیزی در میان شماری روشنفکران شرقی بوجود آید و به افکار مائویستی و مارکسیستی و لیبرالی روی آوردند.

از همین رو است که شرقی ها پیش از همه به رویکرد انتقادی از سنت ها نیاز دارند تا با انتقاد از خود راۀ زنده گی را روشن تر دریابند و در روشنایی شناخت های دقیق از سنت ها به ارزش های واقعی تجدد دست یابند. شرقی ها از دیر زمانی بدین سو با این دشواری مواجه بوده و حتا جریان های نوزایی و اصلاحی در قرن نوزده و بیست نیز به این مهم کمتر توجه کردند. هرچند جریان نوزایی با رویکردی فرهنگی خواست به این مهم تا اندازه یی پاسخ بدهد و اما این جریان چنان در سنت ها غرق شد که اندک ترین مجالی برای شناخت واقعی از سنت ها را نیافت. نه تنها این که چنان در سنت ها فرو رفت و در تفسیر های ظاهری شریعت غرق شد که تقشر را  بر تفکر حاکم گردانید. به همین گونه جریان اصلاحی هم برای رسیدن به تجدد اسلامی گام هایی را نهاد و اما این جریان بیشتر سیاسی شد و کمتر به مسایل فرهنگی و شناسایی سنت ها پرداخت. هرگاه این دو جریان در موازات یک دیگر کار می کردند و موفق به کار مشترک فرهنگی و سیاسی شده و بیشتر از پرداختن به تجدد، سنت ها را به معرفی میگرفتند. امروز در جهان اسلام نه تنها زمینۀ عبور از سنت به مدرنیته آسان می بود و به آزمون گرفتن دموکراسی دشوار نمی بود؛ بلکه با به تجربه گرفتن اسلام گرایی در دوران مدرن، درس های آموزنده را برای به آزمون گرفتن اسلام در بستر پسا اسلام گرایی نیز فرا می گرفتند. در این صورت ناسازگاری ها میان سنت و مدرنیته کاهش می یافت و از مرز کنونی میان  اسلام و دموکراسی نیز کاسته می گردید.

از همین رو است که امروز سنت گرایان و متجددان هر دو در چالۀ فکری افتاده اند و هر یک خود را در عقب دیوار فولادین به تماشا گرفته اند. نه تنها این که سنت گرایان در میان خود و متجددان در میان خود مشکلات دارند . اولی در زنجیر قشریت و انحطاط فکری و دومی در حلقۀ تفنن فکری افتاده و شبه تجدد را به تجربه گرفته اند . این تفنن فکری در قالب اندیشه های چپ و راست باری سنگین بر دوش مردمان شرقی گردیده است. تجارب ناکام چپ ها بویژه بعد از سه دهۀ اخیر در کشورهای شرقی، منجر به جمع شدن گلیم افکار مارکسیستی در شرق گردیده و حتا چین مائویست را نیر تکان سخت داد و با سرمایه داری سر آشتی پیدا کرده است. مشکلات جنبش های "راستی" هم کمتر از آنها نیست.

اسلام گرایان ترکیه در یک جامعۀ سیکولر یعنی کشوری که دین از سیاست در آن جدا است، تجربۀ تازه یی را به آزمون گرفته اند. هرچند هنوز هم با دشواری هایی رو به رو هستند و اما توانستند،  موفقیت های چشمگیری داشته باشند. راز پیروزی آنان در نحوۀ برخورد با سنت ها و خود داری آنان از شعار است. این ها با نوعی بازی عملی سنت ها را به آزمون کشیده اند و با رویکردی تازه با سنت های سیکولر در جامعۀ ترکیه به نوعی احیاگری سنت های جدید زده اند. این در واقع ایجاد تحول رویکردی در سنت های کهن و جدید است تا با بهره گیری از هر دو راۀ تازه یی برای تحول و ترقی جامعۀ ترکیه فراهم گردد. ترک ها با این حرکت نشان دادند که بیگانگی با سنت ها را پشت سر گذاشته و با برچیدن گلیم تعصبات خشک طرق آمیختن با تجدد را به خوب وجه آموخته اند.

حوادث مصر نشان داد که یکی از دشواری های اخوان در مصر نحوۀ برخوردش با سنت های دینی و فرادینی این کشور بوده است؛ زیرا هنوز در میان اعضای گروۀ اخوان المسلمین و موتلفین آنها هستند شخصیت هایی که دست زدن با سنت ها را بازی با آتش تلقی میکنند. در نتیجه این تلقی خشک، دشواری های اقتصادی و مداخله های غرب  دست به دست هم داده و روزگار موجود بر سر مصری ها را به بار آورده است. در این میان نبود نهاد های قدرتمند روشنفکری در مصر هم یکی از عوامل دشواری های موجود در این کشور است؛ زیرا نهاد های غیر دولتی روشنفکری به دلیل کار جناحی  از عهدۀ ماموریت خوب در این زمینه برامده نمی توانند.

بازی درست با سنت ها از یک سو از بار بیگانگی با سنت ها می کاهد و از سویی هم از میزان ناآشنایی با تجدد می کاهد. نه تنها این که  از هم گسیختگی ها و آشوب های اجتماعی می کاهد و دراز راۀ دشواری ها را کوتاه تر می سازد؛ بلکه تعامل خوب  اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را نیز به بار می آورد. در واقع رمز تمامی دشواری های کشور شرقی بویژه کشور های اسلامی درهمین نکته نهفته است. ریشۀ تمامی مشکلات  در این بیگانگی ها و ناآشنایی ها است که موجی از خود بیگانگی های خطرناک را در جهان اسلام به بار آورده است. فاجعۀ بنیاد گرایی، افراطیت و تروریزم  که بهانۀ مداخلۀ کشور های غربی را در امور کشور های اسلامی مانند عراق و افغانستان داده است، برخاسته از خطر مذکور است . خطری که جهان اسلام را به آشوب کشانده است  و هر لحظه دایرۀ آن بزرگتر وعمیق تر  می شود.

 

از اسلام گرایی تا پسا اسلام گرایی

در این تردیدی نیست که مکاتب فکری،باور های ایده ئولوژیک،  اندیشه های دینی،  فلسفی، عرفانی، کلامی و فقهی یکسان باقی نمانده و بعد از تاسیس آنان دچار تحولات ژرفی گردیده اند. این تحول امری بدیهی بوده و در واقع پویایی و بالنده گی آنها را ضمانت می نماید. هر گاه اندیشه یی به حال خود باقی بماند، به رکود و انحطاط انجامیده  و در بستر تحولات تاریخ نابود می گردد. تحول در محور های فوق گرایش های فکری و تمایلات اندیشه های متفاوت را برانگیخته است. اسلام گرایان نیز از این تحول بی بهره نماندند. اسلام گرایی ازحسن البنا تا اقبال  لاهوری،  مودودی، خمینی، سید قطب، شریعتی، خامنه یی، عباس مدني رهبر جبهه نجات اسلامي الجزاير ، بنی صدر،داکتر سروش، راشدالغنوشی النهضت تونس، محمد بدیع رهبر اخوان المسلمین ، مرسی سابق رهبر آزادی و عدالت مصر، اربکان، اردوغان رهبر حزب آزادی و توسعۀ ترکیه، عبدالله بنکیران رهبر حزب عدالت و آزادی مراکش، محمد صوان - رئیس حزب عدالت و سازندگی لیبی، احمد محمد علی الشامی رهبر حزب الحق یمن،  رهبر شيعيان يمن سيد عبدالمالك الحوثي، صمد اف  رهبر حزب اسلامی ذربایجان (حالا زندانی است)، داکتر حسن الترابی رهبر اخوان المسلمین سودان، محمود محمد طه رهبر حزب  برادران جمهوریخواه ( سودان (1)، داکتر «راشد الراشد» از رهبران حزب عمل اسلامی بحرین، جریان شیخ علی سلمان رییس فراکسیون وفاق اسلامی (2001)، "حسن المشيمع رهبر و عيسي الجودر معاون  "جنبش حق (2005) یمن، حسين الشهابي یکی از رهبران جنبش آزادگان (احرار متشکل از شیعه و سنی 1956) (  "ائتلاف برای جمهوری" اجزابی متشکل از وفاق، آزاده گان و حق)، دکتر راشد الراشد، از رهبران حزب العمل اسلامی بحرین، شيخ عيسي احمد قاسم از علماي برجسته بحرين، آیت الله شیخ «عیسی احمد قاسم الدرازی البحرانی» از برجسته‌ترین علما و رهبران سیاسی بحرین، سید منور حسن رهبر جماعت اسلامی پاکستان، مولانا سید جلال الدین عمری رهبر جماعت اسلامی هند و رهبران و روشنفکران دیگر اسلامی تا کنون دستخوش تغییرات جدی و بنیادی گردیده است . این تحول از افکار اصلاح طلبانه، معتدل و محافظه کارانه تا افکار انقلابی همراه با تندروی های افراطی تیپ تفکر طالبانی و القاعده ادامه یافته است. هرگاه اسلام گرایی بنیان گذاران  اخوان المسلمین تا اسلام گرایی انقلابی شهید سید قطب و داکتر شریعتی مرحوم و بالاخره تا کنون دقیق مطالعه شود، تغییرات فاحشی را در اندیشه های نظریه پردازان اسلام گرایان می توان درک کرد .  هرگاه اندیشه های انقلابی اسلام گرایان را با توجه به این سخنان شهید حسن البنا  و یاران و پیروانش که "با صبوری می‌گفتند: ما یک حزب سیاسی محض نیستیم وقصد اصلاح اجتماع از درون داریم نه تغییر حاکمیت . بر این اصرار می کردند که: ما جامعه را تغییر می‌دهیمتا خود مردم دولت را تغییر دهند. حسن البنا بار‌ها در نوشته‌های خود باکلمه انقلاب مخالفت کرده است." 

از همین رو تفاوت است بین اسلامگراییاخوان‌المسلمین و اسلامگرایی انقلابی دکتر علی شریعتی و اسلام گرایی اردوغان و اسلام گرایی مرسی . جریان های بعدی که فراز و فرود های زیادی را پیموده اند و در دبستان حوادث آبدیده تر و کار آزموده تر شده اند. هرگاه حرکت اخوان از زمان حسن البنا تا سید قطب و بعد از آن به تحلیل گرفته شود. تحولات در حیات سیاسی آن خیلی چشمگیر است . چنانکه اخوان در زمان سید قطب خیلی تند و انقلابی گردید و حتا افکار سید قطب منبع الهام  داکتر شریعتی مرحوم گردید. شریعتی از تعالیممارکس استفاده نمود تا تفسیری انقلابی از اسلام ارایه دهد تا آنکه اندیشه های او مبنا وتیوری انقلاب ایران شد. اصطلاح «اسلام سیاسی» پس از انقلاب ایران مطرح شد. به‌گمان اندیشمندانی مانند آصف بیات جمهوری اسلامی آزمون مهمی برای اسلامسیاسی بود که موفقیت آن در اجرای شریعت و آرمان‌ها و اهدافش باعث استمراراین نوع اسلام خواهد شد و با عدم موفقیت، دورۀ اسلامگرایی نیز به پایانمی‌رسد. از نظر این شخصیت‌ها تنها هدف «اسلام سیاسی» اجرای احکام فقهی است؛ اما رهبران ایران بیشتر دنبال اهداف شخصی، مذهبی و سیاسی خود شدند و از افکار موسسان خود فرسنگ ها فاصله گرفتند. امروز صادق ترین فرزندان اسلام گرای ایران مطرود زمامداران ایران گردیده اند. بسیاری تبعید، شماری مهاجر و تعدادی هم در زندان های ایون به سر می برند.

این در حالی است که آنان با  اسلام به‌عنوان مرجع مشکلی ندارند، بلکه برداشت نسبتاً متفاوتیدر فهم و تطبیق اسلام نسبت به نسل سابق پیدا کرده‌اند. آن‌ها همچنین مخالفجمهوری اسلامی نیستند؛ بلکه مخالف روشی هستند که این جمهوری با آن ادارهمی‌شود. تفسیرشان از ولایت فقیه با محافظه‌کاران متفاوت است. ماجرا‌ها وتحولات ایران باعث شد تا نظریۀ «پسااسلامگرایی» مطرح شود. هدف اساسی از این جریان ایجاد نوعی سازش اسلام با نظام های دیگر تا رسیدن به استقلال کامل بوده است. پیچیده گی جوامع بشری و تحولات شگفت انگیز در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فناوری  در مستوای توسعۀ علمی و فلسفی جریان های اسلامی و روشنفکران مسلمان را واداشت تا قرائت های جدیدی را از اسلام به تجربه بگیرند. 

تحولو تغییر در میان اسلامگرایان ترکیه نیز به‌عنوان دلیل دیگری برای فرارسیدندوره پسااسلامگرایی مطرح گردید. چنانچه نجم‌الدین اربکان، بنیانگذار حزباسلامگرای رفاه چندان در پی دولت اسلامی نبود، اما با سیستم اقتصاد غربیمشکل بنیادین داشت و از منظر اسلامی، اقتصادی را معرفی می‌کرد که با نظامسکولار در تضاد بود؛ اما شاگرد او، اردوغان که در زمان نخست‌ وزیری‌ اربکان شهردارانقره  بود، نگاه کاملاً جدیدی نسبت به مرجعیت اسلام و ساختار سکولاریسمدارد. برنامۀ او، تعامل با ساختار سکولار حکومت به هدف اصلاحات و توسعهاقتصادی بود . وی با همین ساختار سکولار به مقابله با او و تضعیف قدرت سیاسی ارتشبرخاست، تا جایی که اتحادیه اروپا را برای قبول عضویت ترکیه قانع کرد. از همین رو برخی دوره اردوغان را دوره پسااسلامگرایی قلمداد می‌کنند.

این گونه رویکرد ها درمیان اسلام گرایان پدیدۀ فکری تازه نبوده، در گذشته ها هم چنین واقع شده است. چنانکه اسلامگرایاناز زمان رشید رضا که نسبت به استادش محمد عبده نظراتش را تغییر داد، تاقرضاوی به عنوان ایدئولوگ اخوان، بار‌ها به صراحت نوشته است : من دیگا ام در فلانزمینه تغییر کرده، تغییرات بسیاری را پذیرفته ‌اند. اخوان مصر و اخوان تونسدارند با چالشهای دنیای جدید تعامل می‌کنند. خود من هم تغییرات بسیاری دراولویت‌ها و برنامه‌هایم صورت گرفته، هر چند اصول و ارزش‌هایم ثابت ماندهاست.

اگربخواهیم آینده اسلامگرایان را با بر مبنای مقایسه با نمونه‌ها و تجربیاتموجود پیش‌بینی کنیم دو مدل پیش روی ماست. اول ایران است که چالشهای تئوریکدرون آن هنوز به سرانجام نرسیده است. اندیشمندانی مثل دکتر عبدالکریم سروشو غیره که در گذشته از نظریه پردازان جمهوری اسلامی بودند هنوز در حالمناقشه در مورد رابطه دین و قدرت هستند. بسیاری از اصلاح گرایان ایرانی مبانیفکری اهل سنت را در باب شورا و حکومت شورایی مطرح می‌کنند. مدل دوم، ترکیهاست که پروژه اسلامی خود را بر چهار اصل بنا نهاده است : مرجعیت قرآن وسنت، اجرای اصول و تعالیم متعالی شریعت، تأسیس دولت اسلامی و حمایت از روندآزادی‌خواهی . اردوغان گفته هیچ تناقضی بین اسلام و دموکراسی نیست . پیش از اردوغان نیز دانشمندانی مانند قرضاوی و الغنوشی در دهه ۸۰ به صراحت اعلام کردند که مشکلی با دموکراسیندارند.

این بدان معنا نیست که تمامی اسلام گرایان در این زمینه توافق نظر دارند. مودودی در کتاب نهضت و منسوبین آن نوشته است که  سیکولریزم یعنی بی دینی جهانیت ، ناسیونالیزم یعی ملت پرستی و دموکراسی یعنی حاکمیت جمهوریت را  عامل فساد مدنیت غرب میدانست .  این گونه نظام تابع خواست های مردم بوده و از نبود قوانین الهی رنج می برد؛اما دراین میان نباید اقبال لاهوری فیلسوف- شاعر- سیاست شناس محبوب شریعتی را فراموش کرد که میگفت : " جام جهان نما مجو، دست جهان گشا طلب " و با این سخن به مارکس نزدیک میشد که تغییر جهان را بیش از تفسیر آن می پسندید.(1) اندیشۀ تغییر خود جاده صافکن است برای پذیرش و تعامل با اندیشه های جدید سیاسی؛ زیرا او با فرهنگ و فلسفۀ غرب آشنایی داشت و به طرد دربست آن باور نداشته و میگفت که نباید از زیبایی های فرهنگ و فلسفۀ غرب انکار نمود.

شماری اسلامگرایان گفته ‌اند که باسیستم سکولار مشکلی ندارند و در همین سیستم آماده گی شان را برای شرکت در انتخابات ابراز کرده اند. حسن البنا پیش از آن‌ها گفته بود سیستم پارلمانی انگلیس با اسلامتضادی ندارد. افکار رادیکال برخی شخصیت‌ها مانند سید قطب مختص دوران جمالعبدالناصر بود که کتابهای خود را در زندان نوشت.  داکتر سروش (2) در این حصه گام های بلندتری گذاشته و سکولریزم راضداندیشه های زهدگرایانه ، نفی دخالت روحانیت در امور یعنی نفی شرط حضور روحانیت برای قانونگذاری و سکولریزم سیاسی ؛ یعنی  جداکردن دین ازحکومت نه ازسیاست دانسته است که در این دیدگاۀ خود به فهم  تاریخی و گسترده گی آن در عرصۀ شناخت های انسانی توجه کرده و به نقش انسان بحیث موجودی تاریخی و تاثیر گذار بر حوادث تاریخی نیز توجه کرده است؛ هرچند این طرح او با توجه به گرایش های عمیقش به شناخت های عرفانی با طرح سیکولریسم توامان یعنی "نگاه "  یا فهم ، "فاصله" یا ابزار فهم و عینیت یا واقعیت که بصورت کامل رنگ عقلی دارند ، در توامیت قرار نمیگیرد . 

داکتر سروش  می گوید "دین را در جای خود نشاندن کار دینداران است و در یک جامعه دینی با یک حکومت دینی، تعیین کردن محدوده دین، کار شجاعانه یی است که بصیرت می خواهد. مردم باید قانع شوند و قبول کنند که چنین نیرویی (روشنفکری دینی) وجود دارد و این نیرو همیشه اژدهایی و شیطانی نیست و می تواند نورانی هم باشد." یعنی روشنفکر برای چنین گذاری نیاز به شناخت تاریخ دارد تا خود را در آیینۀ تاریخ مشاهده کند و در دورنمای آن چهره های  تاریخی انسان های هر عصری را به شناسایی بگیرد. از همین رو داکترسروش معتقد است که دین را باید در بستر تاریخی دید. او می گوید روشنفکران دینی تا کنون چندین مسآلۀ مهم را مطرح کرده اند که در یک جامعه دینی مطرح کردن آن ها "مانند از جا برکندن کوه" است . به باور او مرحوم "شریعتی" اولین روشنفکر دینی بود که عنصر تاریخیت را وارد فهم دین کرد. با این توضیح که پیشوایان دینی هم آدمیانی هستند که زیر سقف تاریخ و روی خاک طبیعت زندگی می کرده اند. به آن ها هم باید به مثابه انسان های متعارف نظر کرد و زندگی آن ها را مورد داوری عقلانی و تاریخی قرار داد."   

روشنفکران دیگری مانند محسن کدیور یک گام پیشتر برداشته و برای ایران امروز یک دموکراسی سکولار با امکان فعالیت احزاب مسلمان و البته غیر مسلمان را مطلوب می‌داند. نظام سکولار به آن معنی که هر کسی که در انتخابات پیروز شد فارغ از تعلقات دینی حق به دست گرفتن دولت را دارد و در زمان مشخص دولت را به منتخب بعدی بسپارد و همه باید حقوق شهروندان را رعایت کنند.به باور این ها اسلام توانایی و ظرفیت بالایی را برای تعامل با هرنوع نظام دارا است و هرگاه در محک آزمون قرار بگیرد؛  پیروز بدرآمدن آن حتمی است . هرگاه زمینه های تعامل اسلام با نظام های دیگر فراهم نگردد؛ این خود نوعی رویارویی های خصمانه را بر می انگیزاند که آینده اش خطرساز است. در این تردیدی نیست که قدرت برای بازتاب دادن حقیقت نقش بارزی دارد . هرگاه زیر چتر قدرت حقایق گونه گون ارایه شوند،حقایقی برجسته تر رخ می نمایند و در جامعه نهادینه می شوند که بیشتر واقعی تر باشند؛ پس هر چه واقعی تر است، زیباتر و پذیرفتنی تر است .

مخالفان داکتر سروش وسایر اصلاح گرایان در ایران  مدعی اند که آنچه امروز در شبه روشنفکران ایرانی از جمله عبدالکریم سروش و محسن کدیور و مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان و... دیده میشود این است که این افراد با متدهای غربی و کارکردهای جامعه ی آنگلوساکسنی در صدد تغییر وضع جامعه ی ایران که جامعه ای دینی شیعی است میباشند و امید فراوانی نیز به چرخش جامعه ی ایرانی به سمت میل و آنچه در ذهن آنان است دارند.متاسفانه در تمامی این سالهای بعد از انقلاب اسلامی شاهد آن بوده ایم که این حضرات در صدد شبه افکنی ها و تخریب پایه های فکری جامعه ای شیعی ایران میباشند.از جمله شبه در مهدویت و امامت و تمام شاخه های آن از جمله ولایت فقیه.(3) حامیان ولایت فقیه چنان بر آن تاکید دارند که حتا نقش مردم در یک حکومت دینی را چالش برانگیز میداند . چنانکه علی سعیدی، نماینده رهبر ایران در سپاه پاسداران، گفته است که نقش مردم در حکومت دینی مساله‌ای چالش برانگیز است. آقای سعیدی گفته است: "برخی عقیده دارند مشروعیت نظام و همه مسائل در حکومت دینی از رای مردم گرفته می شود؛ اما این مسآله در حکومت دینی چالش برانگز است .

داکتر سروش (4) انتقاداتی را نسبت به تئوری ولایت فقیه وارد کرده و گفته‌است تئوری ولایت فقیه، عین استبداد دینی است و با این تئوری اصولا نمی‌توان نظم دموکراتیک به وجود آورد. حتی هیچ کس نمی‌تواند در ذیل تئوری ولایت فقیه، عدالت بورزد چون همان‌گونه که فیلسوفان قدیمی گفته‌اند، قدرت مطلقه فساد مطلق می‌آورد.[۴۷]از همین رو حامیان حکومت ایران بیشتر با مارکسیزم  میل آمیزش دارند و از لیبرالیزم فرار میکند؛ زیرا سازش با شوق گرم شریعتی ساده تر است تا هم آمیزی با عقل سرد بازرگان؛ زیرا بازرگان تمایل برای سیکولریزم سیاسی دارد و اما شریعتی از آن دور کرده است. ازاین رو بوده که با شریعتی کم تر دشمن اند تا با باززگان. در حالیکه سایۀ شریعتی را به تیر می زدند .

هرچند میان منتقدان جمهوری اسلامی ایران که به نام اصلاح‌طلب یا جنبش سبز  یاد می‌شوند، تفاوت خط مشی هست؛ اما محسن کدیور می گوید که تقابل و جدایی میان آنان وجود ندارد. تبلیغ تقابل و جداییدر دستور کار دو جریان قرار دارد، یکی حکومت گران مستبد ایران با ابزارهایتبلیغاتی‌شان و دیگری هم بخشی از مخالفان رادیکال خارج کشور. این دو جریانعلی‌رغم ظاهر متفاوت‌شان لازم و ملزوم هم‌اند.

تحولات سریع جهانی افکار بسیاری اسلام گرا ها را دگرگون نموده تا برداشت های شان را از اسلام تازه به تازه تجدید نمایند. چنانچه شماری اسلام گرایان برای تاسیس و موفقیت های بیشتر به "دولت مدنی" اشاره کرده اند. به باور آنان بدون نیروهای مدنی ممکن نیست تا یک جامعۀ مدنی و پیشرفته را بوجود آورد و برای داشتن نیروهایجامعه مدنی  «تعلیم و تربیت» صحیح، قوی، مدرن و فراگیر لازم است.  مشارکت سیستم آموزشی جنبش «فتح‌الله گولن» (5)در تربیت نسل جدیدمسلمانان ترکیه که عصای دست دولت اسلامگرای اردوغان شده‌اند، از نمونه های بارز جنبش مدنی برای تاسیس دولت مدنی است. عوامل زیاد داخلی و خارجی در کشور های اسلامی و در سطح جهانی سبب شد تا حرکت های اسلامی به بازنگری تازه  درتعالیم اسلامی رو آورند تا به منهج فکری درست، واقعی، پاسخگو و مسؤول دست یاب شوند . 

شکست جهادی های افغانستان و ظهور جنبش طالبان به حمایت القاعده به مثابۀ بزرگترین رخداد در جهان بعد از جنگ سرد در بازنگری های فکری جنبش ها و روشنفکران اسلامی تاثیرات جدی تر گذاشت و جنبش ها و روشنفکران مسلمان را به بازنگری جدی در رویکرد های فکری و مبارزات سیاسی شان نمود.  از این رو حنبش ها و روشنفکران  اسلامی در سراسر جهان تب و تاب تازۀ فکری را به تجربه گرفته اند. از همین رو است که امروز جنبش ها و روشنفکران اسلامی در سراسر جهان در آستانۀ بک آزمایش تازه به سر می برند که بصورت کل نشاندهندۀ نوعی پاسخ عقلانی تر به رخداد های جاری و دستیابی به راۀ حل های واقعی دشواری های جامعه های شان است . این حرکت تنها به ترکیه، تونس و مصر محدود نمانده؛ بلکه کم کم دارد، موج آن گسترده تر می گردد و منجر به شور و شعف تازه در میان جریان ها و روشنفکران اسلامی در کشور های خلیج، افریقا، آسیا، امریکا و اروپا گردیده است.

تردیدی وجود ندارد که این جریان جدید تبعاتی را در کشور های اسلامی و غیر اسلامی به دنبال دارد . این که اردوغان نگاه جدیدی نسبت به مرجعیت اسلام و ساختار سکولاریسمدارد، نوعی تعامل با سیکلولریزم  را بجای تقابل با آن در پیش گرفته و  هدف از آن را ایجاد  اصلاحات و توسعۀ افتاصادی عنوان کرده است. بعید نیست که برای شماری گروه ها و اشخاصی غیر قابل قبول باشد و یا اظهارات مرسی (6) که اعلام کرد که :در دوران ریاست جمهوری من هیچ کس به خاطر اعتقادات شخصی و آزادی بیان زندانی نخواهد شد. وی تاکید کرد که هرکس حق دارد، از من انتقاد کند و اگر در این خصوص اقدامات قانونی توسط برخی صورت گرفته است . این مسآله به شخص من مربوط نیست؛ بلکه به دادستانی کل ودستگاۀ قصایی مصر ارتباط دارد. وی ادامه داد، هرگز امکان ندارد کسی به خاطر اعتقادات یا انتقاد مورد بدرفتاری قرار بگیرد .و زندانی کردن افراد به دلیل فعالیت های سیاسی در دورۀ من اتفاق نخواهد افتاد . وی علاوه کرد که دستگاۀ قضایی مصربه شکایت ها غلیۀ خبرنگاران به اتهام اهانت به رییس جمهور دررسانه ها ی مختلف از جمله روزنامه ها وشبکه های خبر و ماهواره یی رسیده گی میکند و این امر یک مسآلۀ کاملا قضایی است؛ چرا که چنین اقداماتی نگرانی هایی را در بارۀ آیندۀ آزادی رسانه ها و نگاه داشتن حد و مرز ها در کشور ایجاد کرده است. احاله کردن تحریک کردن دوسیه های خبرنگاران بوسیلۀ اداره های قضایی مصر؛ البته با توجه به شرایط کنونی مصر صورت گرفته است و از سویی هم آزادی به معنای هرچه خواستن انجام دادن نیست؛ بلکه آزادی معنای استفادۀ سالم از آزادی و ضررنرسانیدن به ازادی دیگران است. اداره های قضایی در دموکراتیک ترین کمشورهای جهان خود را مکلف به حفظ نظم و رعایت قانونمداری آزادی ها میدانند. این بدان معنا نیست که چنین کشور ها به حق آزادی ها خوب پرداخته اند؛ بلکه به عکس زیر نام حمایت از دموکراسی و آزادی، بسیاری آزادی های واقعی پیروان شماری مذاهب زیر سوال رفته است. به گونۀ مثال هتک حرمت به پیامبر اسلام یا وضع ممنوعیت شدید رفع حجاب در کشور هایی مانند هالند و فرانسه گواۀ روشنی بر عدول از ارزش های واقعی دموکراسی است که جلو آزادی های شماری را برای گزینش نوع زنده گی گرفته و یا زمینه های منفی اسفاده از آزادی بیان را فراهم گردانیده است.

اما هرجه باشد، پسا اسلام گرایی شاید عقلانی ترین روش حکومت داری و جریان فکری باشد که جنبش ها و روشنفکران اسلامی اکنون به آن رسیده اند؛ زیرا این جریان زمینه های ساختن یک نظام واقعی را در یک جامعۀ اسلامی فراهم می کند. ممکن در دنیای معاصر گزیده ترین بدیل برای رسیدن  به یک نظام اسلامی باشد که جنبش ها و روشنفکران اسلامی اکنون به آن رسیده اند تا بالاخره بتواند زمینه را برای ایجاد یک نظام اسلامی در شرایط دشوار کنونی هموارتر بگرداند. پسا اسلام گرایی روش خاص فکری و حکومت داری نیست که جریان های اسلامی بصورت دربست خود را تابع آن بشمارند . پذیرش آن را به معنای اطاعت چشم بسته از ان تلقی کنند. این جریان و روش در واقع ابعاد عملی داشته و برای جریان های فکری و جنبش های اسلامی فرصت میدهد که تحربه های گذشته را با تجربه های جدید درهم آمیزند و با دست یابی به نجارت تازه تر راۀ  وروش جدیدتری را به تجربه بگیرند. دورۀ فکری پسا اسلام گرایی در اصل بدرود گفتن به روش های فکری قشری و تعبیر های دگم از قرآن و سنت است که به جای بردن جوامع اسلامی به شاه راۀ توسعه و ترقی، آنان را به سوی قهقرا و انحطاط فکری و عقب مانی های خطرناک سیاسی و  اقتصادی سوق میدهد.

پسا اسلام گرایی بعد از شکست اسلام سیاسی  بعد از دهۀ نود قرن بیستم حرکت تازه یی است که از سینۀ خونین اسلام گرایی های افراطی با شعار های تاسیس حکومت صد در صد اسلامی عبور کرده و اکنون راهی را می  پیماید که با هیاهو برانگیزی ها سر سازش نداشته و در قلب نظام های به ظاهر آشتی ناپذیر با اسلام آرام آرام کوه و کتل های دشوار را خاموشانه گاه با تانی و گاهی هم بی باک طی می نماید. هنور هم که هنوز است، اسلام گرایان دشواری های زیادی را در پیش رو دارند و این که آیا در بستر حرکت تازه زیر عنوان " پسا اسلام گرایی" به کعبۀ مراد خواهند رسید یا خیر. هرچه باشد، جنبش جدید بحیث یک بدیل تازه شاید منطقی ترین پاسخ به دشواری های فقهی و تفسیری اسلام گرایان باشد که بتواند جادۀ ناهموار کنونی را بر روی شان پیمودنی بگرداند.  این اولین و آخرین گزینه هم نیست . گزینۀ جدید برخاسته از تجارب چندی دهۀ گذشته بوده که در هاون تجارب بعدی آبدیده تر خواهد شد . این که از آزمون های تازه بدر می شود یا خیر؛ اما باز هم نشان دهندۀ یک تحرک تازه در میان روشنفکران و جنبش های اسلامی بوده که ظرفیت های آنان را برای ساختن یک نظام انسانی و اسلامی به نمایش می گذارد؛ نه تنها نمایش یک ظرفیت؛ بلکه توانایی ها و دست و پنجه نرم کردن های اسلام را با دشواری های مختلف و آماده گی اش را برای مبارزه و ساختن های جدید نیز به نمایش میگذارد. این حرکت و تلاس تا زمانی ادامه پیدا خواهد کرد بزرگ تا انسان دریابد که از کجا آمده است وهدف از این آمدن چیست و بجایی برسد که بالاخره  در یک جامعۀ ایده آل آرزو های خویش را بشگفته و شگوفا به تماشا بنشیند.  این رویای مولانای بزرگ به حقیقت بنشیند که یک عمر در هوای آن جان داد و با این زمزمه های جاودانه جان را برای جان آفرین خویش مستان و غلتان و رقصان و پایکوبان سپرد .

از کجا آمده‌ام و آمدنم بهر چه بود/ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم.

بعید نیست که با ساختن چنین جامعه یی روح مولانای روم هم از تماشای وطن رویایی اش شاد و فروزان گردد.

در نتیجه اسلام گرایی به گونه یی آماج عقلانیت نابالغ گردید . این سبب شد تا شناخت و قرائت های دینی نیم بند و خام از آب بیرون بدر آید . در اسلام گرایی چنان افراط صورت گرفت که اسلام گرایی خود اسلام را به قربانی گرفت. در واقع اسلام گرایی به ابزار اسلام زدایی مبدل شد . دلیل اصلی آن عدم توجه به  بنیاد های مرجعیت در اسلام مانند توحید، عدالت، آزادی و آگاهی بود . بی التفاطی و بی مهری به این اصول و چسپیدن به فروعات سبب نوعی افراطیت گردید. افراطیتی که چماق آن تکفیر و شعار اش حکومت صد در صد اسلامی بود . در حالیکه این اسلام گرایی توانایی ها و ظرفیت های واقعی اسلام را به چالش کشید، به گونه یی عقیم گردانید و از نیروی هم آمیزی آن کاست . در نتیجه از میزان تعامل جنبش های اسلامی با نظام های سیکولر و نظام های دیگر فروکاست. در حالیکه تعامل اسلام با سیکولریزم قدرتمندی اسلام را به نمایش می گذارد؛ زیرا در رویارویی حق و باطل، پیروزی حق حتمی است .

روشنفکران و جنبش های اسلامی زمانی متوجه  این نقطه شدند که با فرهنگ غرب و ارزش های دموکراسی آن متوجه شدند تا بالاخره پس از شکست های فراوان بالاخره متوجه شدند که اسلام توانایی های خوبی برای تعامل با نظام هایی چون سیکولر دارد. این نیرومندی زمانی ظاهر می گردد که در معرض تعامل قرار بگیرد. در این حال بصورت قطع از بتۀ آزمایش پیروز بدر می آید. اسلام در چنین تعاملی نه تنها به کمال مطلوب میرسد و توحید، عدالت، آزادی و آگاهی در جامعه به بار و برگ می نشینند. از همین رو بود که اردوغان تعامل اسلام را سیکولریزم برخلاف نظر استادش اربکان که مخالف اقتصاد غرب بود، به منصۀ اجرا گذاشت و دراین راه هم توفیق شایانی یافته است. تجربۀ او به مثابۀ چراغی بر فراز روشنفکران و جنبش های اسلامی پرتوافگنی دارد.

گفتنی است  که اسلام گرایی برمیگردد به دوران مدرنیسم در اروپا و پسا اسلام گرایی تعلق پیدا میکند با پسامدرنیسم ؛ اما با تفاوت این که مدرنیسم دوران بازگشت عقل به عرصۀ زنده گی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است . عقل گرایی مدرنیسم بر اسلام گرایی هم تاثیر گذار بوده است که عقل در این دوره به شکل عقلانیت دینی تبارز کرد که هرگز توانایی و فرصت جدایی از دین را به گونۀ سفت و محکم با دین گره خورده بود، نیافت؛ البته جدایی بدین معنا که عقل هرچه در توان داشت، خیلی مخلصانه آن را در کاسۀ دین دین نهاد که به تعبیری در اخلاصمندی خود نسبت به دین راۀ افراط  پیمود که حتا به بهای ضعف دین تمام شد. در نتیجه عقل استقلالیت خود را از دست داد و اسیر پیش داوری های ناشیانۀ دینی گردید. این پیشداوری ها نه تنها بر دین؛ بلکه برعقل هم ضربه وارد کرد.  عقل اسلام گرایی در خدمت ایده ئولوژی قرار گرفت و جهان را بصورت کامل ایده ئولوژیک نگاه کرد. در نتیجه عقل به گونۀ شگفت آوری در جنبرۀ ایده ئولوژی قرار گرفت و هرآنچه در توان داشت، ایده ئولوژیک اندیشید. در حالیکه رفتن هر پدیدۀ فکری به اسارت ایده ئولوژی نه تنها از گسترده گی افق نگاه های آن نسبت به انسان، جامعه، تاریخ و هستی می کاهد؛ بلکه با به تحلیل گرفتن جهان با نگاۀ ایده ئولوژیک، جهان کوچکتر از آن می گردد که خداوند در قرآن با عنوان کردین "در مورد خلقت آسمان ها و زمین بیندیشید"، جهان راخیلی بزرگتر از آن خوانده است که ایده ئولوژی در کام سیطره جویانۀ خود، محدودش می گرداند؛ از همین رو دین به مراتب فربه تر از آن است که در اسارت ایده ئولوژی درآید؛ زیرا ایده ئولوژی هر از گاهی نسبت به انسان ، تاریخ و جهان قشری، جناحی، دلیل برانداز و سوال زدا نگاه کرده و به گونه یی حیرت زدایی میکند . در حالیکه دین ویژه گی هایی حیرت افگنانه دارد ونه خصوصیت حیرت زدایانه . آشتی ناپذیری ایده ئولوژی را به نیروی سازش ناپذیر با سایر ایده ئولوژی ها، فرهنگ، مکتب های فکری و ادیان دیگر قرار میدهد . از این رو ایده ئولوژی آنقدر متمایل به ایجاد دگرگونی و انقلاب است که از توانایی های کمتری برای سازنده برخوردار است . این سبب می شود که ایده لوژی در هنگام استقرار  از کارایی های لازم برای ساختن و پرداختن عاجز است؛ زیرا ایده ئولوژی هر از گاهی تمایل به انقلاب دارد و از این رو هر آن به مقاومت های پیهم رو به رو میگردد. از این رو در زمان استقرار نه تنها توانایی سازنده گی ندارد؛ بلکه پرخاشگر هم باقی می ماند.

در حالیکه عقل در اروپا به استقلال کامل از دین رسید، حتا بر آن سیطره حاصل نمود و بر آن فرمان راند. عقل در اروپا توانست تا بر حاکمیت کلیسای مغرور سلطه حاصل کند این  استقلالیت سبب شد تا به قول مولانای روم " توانانیی های عقل در پای استدلال چوبین گردد." عقل برای رهایی از زندان چوبین استدلال سر به عصیان نهاد تا آنکه با شمشیر انتقاد رو به رو گردید و جایش را به عقل انتقادی خالی نمود؛ اما عقل در سیمای پسااسلام گرایی به گونۀ دیگری متحول گردید. این عقل عزم جدایی و کسب استقلال از دین را نموده است که این به معنای بریدن از دین نیست؛ بلکه هدفش تقویت دین در راستای تعامل با نظام ها وفرهنگ های مختلف است . همین ویژه گی تفاوت فاحش عقل اسلام گرایی و عقل پسا اسلام گرایی  در اسلام است .

این عقل به عکس عقل مدرنیسم تمایل جدی و صادقانه برای خدمتگذاری برای دین را دارد؛  اما خدمتی عاقلان وآگاهانه که دین را از آسیب پذیری های پیهم رها می سازد و هراس دین را از تعامل با سیکولریسم ، لیبرالیسم و غیره کاهش میدهد تا بالاخره چنان تقلیل خواهد داد که حتا به صفر تقرب خواهد کرد. در عین زمان از هراس دینداران هم برای آمیزش با نظام ها و فرهنگ ها خواهد کاست و شماری را هم وادار به کنارگذاری دغدغه هایی پایان ناپذیر شان در این زمینه خواهد نمود. این در صورتی ممکن است که عقل از خط سرخ عبور کند و با نبوغ عقلانیت برسد و بخش عظیمی از عقل بالقوه به عقل بالفعل مبدل گردد.  تا جایی که پرده های جهل یکی پی دیگری از میان برخیزد و عقل انسانی به مقامی گام بردارد که به قول مولانای روم:" آنچه اندر وهم ناید آن شود" این عقل نورانی هرچند حیرت زا و حیرت افگن  است و در ضمن بحیث نیروی حیرت شکن هم می تواند، عمل کند. این عقل ظرفیت آمیزش و تعامل با سیکولریسم ، لیبرالیسم و فرهنگ های گونه گون را داشته و بالاخره چنان به هم آمیزند که هر دو با دین چنان درآمیزند و تفاوت ها  از میان برخاسته و تضاد ها در فصل دیگری به صف آرایی های عاقلانه تر بپردازند .

منابع و ماخذ:

1 - اسلام و چالش های لیبرال ، نواندیشی ، سروش

2  - دوکتورعبدالکریم سروش،  اسلام دینی سکولریزلراست   ، حریدۀ افغانسان ، شمارۀ 71

3 - دوکتورعبدالکریم سروش،  اسلام دینی سکولریزلراست   ، حریدۀ افغانسان ، شمارۀ 71

4 -  http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4#cite_note-rahesabz-46

5 - طه به خاطر جانبداری از یک تفسیر لیبرال از قوانین اسلامی که در آن آیات وحی شده مکی پیامبر را بر آنهایی که در مدینه به او وحی شده بود برتری می‌داد، به ارتداد متهم شده بود

6 – ماندگار ، شمارۀ 974 ،  9 جنوری برابر به 20 جدی 2013 و 1991