قسمت بیست و یک
کودتای داوود و مهاجرت رهبران نهضت اسلامی به پاکستان به مثابهٔ سر آغاز فاجعه در افغانستان
پس از کودتای داوود و به قدرت رسیدن شماری اعضای گروهٔ خلق و پرچم ٬ اعضای نهضت اسلامی افغانستان ناگزیر به فرار از کشور شدند . هراس آنان زمانی افزایش یافت که داوود در ۲۱ سپتمبر سنبلهٔ ۱۳۵۲ میوند وال را با ۴۵ تن از همراهانش به اتهام کودتا دستگیر کرد ؛ در حالیکه برای اثبات جرم او هیچ اسنادی در دست نبود و اما فیض محمد وزیر داخله و یک عضو پرچم (شاید سلیمان لایق ) با اتهام بستن های زیاد و ارجمله رابطه داشتن با پاکستان او راشکنجه کردند و بالاخره در زندان کشتند و گفتند که خود کشی کرده است . (۱)
داوود به مشورهٔ یاران خلقی و بویژه پرچمی خود به سرعت دست به بازداشت اعضای نهضت اسلامی زد و سه تن از اعضای پیشرو نهضت اسلامی مانند؛ انجینر حبیب الرحمان ، مولوی حبیب الرحمان و داکتر محمدعمررا شهید کرد و استاد غلام محمد نیازی و عبدالرب رسول سیاف را در 4 می سال 1974 زندانی گردانید . وی مرتکب اشتباهی شد که هر گز نتوانست در آینده آنرا جبران نماید . نهضت اسلامی برای اولین بار با دشواری های دست و پا گیری مواجه شد که برایش ساقبقه نداشت . هرچند نهضت با از دست دادن صدیق ترین رهبر جوان، فعال و نطاق بی نظیر خود یعنی عبدالرحیم نیازی (*) تجربۀ تلخی را پشت سر گذاشته بود و اما ضربۀ اخیر برایش جبران ناپذیر بود که حتا تا امروز می توان اثراتش را درک کرد. به دنبال این رخداد ۵۰ نفر از رهبران نهضت اسلامی به شمول استاد ربانی به پاکستان مهاجر شدند. هرچند پناه بردن این ها به پاکستان از روی ناچاری بود که مقداری هم روابط جماعت اسلامی پاکستان با افراد نهضت در آن اثر گذار بود که شاید هم خواستند از اختلافات بوتو با داوود به نفع خود سود ببرند؛ زیرا از حمایت ذوالفقار علی بوتو و از اختلافات او با داوود آگاهی داشتند. آغاز نامیمونی که از آن به بعد تا امروز سرنوشت مردم افغانستان را با خون آبیاری کرد .
پس از این رخداد ها نهضت اسلامی افغانستان وارد تحولات شتاب آلودی گردید. به ادعای استاد ربانی جمعیت اسلامی که در سال 1336 به رهبری غلام محمد نیازی تشکیل شده بود . استاد نیازی در سال 1351 از رهبری آن کنار رفت و
، اما به عنوان رهبر فکری و معنوی باقی ماند و جمعیت اسلامی، به رهبری استادربانی به فعالیت خود ادامه داد. به نوشتۀ ددکتر موسی توانا، نخستین جلسه برا ی تعیین رهبری و انتخاب مسؤولان جمعیت اسلامی در سال۱۳۵۲ در منزل استاد ربانی، در خیرخانۀ شهر کابل دایر شد. در این نشست استاد ربانی، به حیث امیر و رییس شورای اجراییه؛ سیاف، به حیث معاون امیر، انجنیر حبیب الرحمان، منشی و مسؤول تنظیم افسران ارتش؛ سیف الدین نصرتیار، مسؤول تنظیم جوانان؛ مولوی حبیب الرحمان، مسؤول تنظیم علمای دینی؛ سید عبدالرحمان، مسؤول امور مالی؛ مولوی عبدالباری، مسؤول تنظیم دهقانان و کارگران؛ سید محمد موسی توانا، مسؤول امور فرهنگی؛ سید نورالله عماد، مسؤول تنظیم امور ولایت هرات؛ عبدالقادر توانا، مسؤول تنظیم امور ولایت بلخ و استاد غلام محمد نیازی، مسؤول امور سیاسی تعیین شدند. (**)
اما انجنیر حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، سال تأسیس نهضت اسلامی را ۱۳۴۸ و مؤسس آن را عبدالرحیم نیازی، معرفی می کند و می گوید که یازده نفر به شمول خود او در بهار سال ۱۳۴۸، در جلسه یی در فرمانداری شکردرۀ کابل، نام نهضت جوانان مسلمان را که در دانشگاه کابل شکل گرفته بود حزب اسلامی گذاشتند. بر اساس ادعای او ، بعد از وفات عبدالرحیم نیازی، در جلسه یی که در مسجد پل تخنیک با شرکت۲۶۰ نفر از اعضای گروه جوانان مسلمان در تاریخ ۱۲/۷/۱۳۵۲، بر گزار شد، شورای رهبری این حزب متشکل از انجنیر حبیب الرحمان، انجنیر سیف الدین نصرتیار، انجنیر گلبدین حکمتیار، مولوی حبیب الرحمان و استاد غلام ربانی عطیش بوجود آمد؛ ولی آنچه مسلم است این که جنبش اسلامی افغانستان ، با الهام از جنبش اخوان المسلمین مصر، در سال ۱۳۴۷ در دانشگاه کابل، شکل گرفت و با شرکت در تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی به عنوان گروه « جوانان مسلمان» تبارز کرد.
داوود که از تحولات سریع در میان نهضت و گسترش نفوذ آن در جامعۀ سنتی افغانستان آگاهی و فعالیت هایش را از طریق عمال خود تحت نظر داشت. به مشورۀ گروه های خلق و پرچم بدون از دست دادن وقت، به سرعت وارد عمل گردید و در جوزای ۱۳۵۳ بیشتر از دو صد تن یرهبران نهضت اسلامی را دستگیر نمود . این بازد اشت ها خشم رهبران نهضت اسلامی را بر ضد او بر انگیخت تا در ۳۰ سرطان تا ۲ اسد ۱۳۵۴ دست به واکنش زده و یک رشته قیام های زنجیره ییرا در ولایت های کنر و لغمان به رهبری مولوی حبیب الرحمان ٬ در پنجشیر به رهبری مسعود ٬ در بدخشان به رهبری داکتر محمد عمر و اسماعیل پاسخ ٬ در کاپیسا به رهبری انجنیر حبیب الرحمان ٬ در غوربند به رهبری عیس و سیف الدین نصرتیار راه اندازی کردند . این قیام نافرجام شمار زیادی از جوانان رشید مسلمان را به قربانی گرفت . پس از این حادثه شماری بازداشت و شماری هم دوباره به پاکستان مهاجر شدند . این قیام که بوسیلهٔ جوانان مسلمان رهبری میشد . رهبری آنرا حکمتیار به عهده داشت . پس از این حادثه در ماهٔ جولای ۱۹۷۵ برابر به ماهٔ اسد ۱۳۵۴ نهضت اسلامی (۲) دچار بحران شد و به دوشاخه یکی به رهبری حکمتیار و مولوی خالص و دیگری به رهبری ربانی منشعب گردیدند که استخبارات پاکستان در این انشعاب دست داشت ؛ اما نظر اغلب بر این است که حرکت یاد شده به کمک پاکستان ٬ شاهٔ ایران و همکاری امریکا طرح ریزی شده بود . هدفش مبارزه بر ضد کمونیزم بود که با آمدن داوود در افغانستان به نحوی قدرت رسیده بودند . هدف از این حرکت کشاندن افغانستان از گرایش های شوروی به سوی ساختار های منطقه یی جانبدار غرب بود . بعید نیست که این حرف برای آن مبارزان با احساس و پرجاذبۀ دیروزی که با عشقی سرشار از ایمان مبارزه را بخاطر رستگاری ملت افغانستان آغاز کرده بودند، چندان سخنی شنیدنی نیست؛ زیرا هنوز در بازی های سیاسی و استخباراتی آبدیده نشده بودند و از فراز و فرود مبارزات سیاسی آگاهی کافی و تجربۀ کارا نداشتند. شاید عواقبی را که بعد به آن درگیر شدند، هرگز در موردش فکر نکرده بودند.
چنانکه « سلیک هریسن » افغانستان شناس امریکایی و « دیه گو کوردویز » (۳) در اثر مشترکی به نام « خروج افغانستان » حوادث پس از کودتای ۱۹۷۳ میلادی و در مورد تبدیل شدن افغانستان به صحنهٔ عملیات سیاسی و استخباراتی کشور های منطقه و غرب و چرخش ۱۸۹ درجه یی داوود به سوی غرب نوشته است . پس از کودتای داوود سازمان ساواک ٬ تلاش کرد تا با نفوذ اتحاد شوروی در افغانستان مقابله کند . ساواک سعی کرد ٬ داوود را تحت فشار قرار دهد تا در برکناری کمونیست ها از دولت اقدام کند . در عین زمان ساواک نقش پل ارتباطی را برای انتقال اسلحه و کمک به مخالفان داوود به عهده گرفت . بخشی دیگر از طریق پاکستان به گروههای بنیاد گرای اسلامی داده می شد . پاکستان در رشته عملیات های پنجشیر ٬ لغمان ٬ بدخشان و نقاط دیگر که طرح آنها در اسلام آباد ریخته شده بود . داوود خان را تحت فشار قرارد داد . سازمان سیا ٬ ساواک و استخبارات پاکستان در حوادث نافرجام سپتمبر و دسمبر ۱۹۷۳ و جون۱۹۷۴ دست داشتند .
امریکا در تقسیم بندی های زمان جنگ سرد افغانستان را به نحوی در قلمرو نفوذ شوروی سابق قبول کرده بود و تنها برای فشار آوردن بر شوروی سابق و گاهی هم ترساندن زمامداران اسلام آباد وعدههای همکاری اقتصادی و نظامی را برای افغانستان میداد . شوروی سابق با استفاده از این موقف امریکا هر از گاهی افغانستان را بحیث تختۀ خیز سیاست های خود بر ضد امریکا و پاکستان استفاده مینمود . چنانکه شوروی دردهۀ 40 با وعدههای میان تهی محمد داوود را برای حمله به پاکستان ترغیب نمود . زمانی دیگر امریکا از محمد داوود بر ضد شوروی بهره گرفت و خواست از طریق کشورهای عربی مانند سعودی و مصر وی را برای امریکا پذیری و شوروی گریزی ترغیب نماید .
این دسته بندی ها در گرما گرمی از رقابت های شدید میان دو قدرت استکباری جهان یعنی امریکا و شوروی بوجود آمده بود که هر کدام به رغم پذیرش کمربند های امنیتی برای تقسیم جهان ٬ وسوسهٔ سیطره جویی بر این کشور و آن کشور آنسوی کمربند را در سر می پروریدند ؛ زیرا سال ها قبل « سپایکمن » (۴) دانشمند جغرافیایی امریکا رقابت میان قدرت های بزرگ را تصرف و یا کنترول نواحی حاشیهٔ بحری میدانست و اصرار داشت که امریکا متوجه کشورهای حاشیه یی باشد و از نفوذ روسیه بالای این کشورها جلوگیری نماید . بر اساس همین توصیه ها ٬ ترومن رییس جمهور امریکا در سال ۱۹۴۷تصمیم گرفت تا با ارایهٔ کمک به کشور های حاشیه یی مانند یونان ٬ ترکیه ٬ ایران ٬ پاکستان و ... برای عملی شدن طرح یاد شده گام های عملی بردارد . همین گونه دانشمند دیگر امریکایی « جارج کننن » برای زمامداران امریکا سیاست « کانتین منت » را توصیه نمود تا تمام مناطق حاشیه یی ابحار یا « رم لند » را در اختیار خویش داشته باشد . امریکا به همین اساس بخاطر تحت کنترول داشتن بنادر دردانیل و باسفور د رباریکهٔ مدیترانه و بحیرهٔ سیاه به کشور های ترکیه و همچنان کشورهای دیگر توجهٔ جدی نمود . در واقع بعد از آن رقابت میان دو ابر قدرت درمنطقه آغازشد و جنگ سرد تشدید گردید . (۵)
گفتنی است که داوود (۵) از قبل از سیاست های استعماری انگلیس و حتا روسیه خسته شده بود ٬ قصد برقرار روابط با آلمان را داشت . به گفتهٔ فرهنگ داوود برای عملی کردن برنامهٔ خود پیش از استعفایش طرحی را برای ظاهر شاه ارایه داد که از سوی او رد گردید و بعد ها در آخر حوت ۱۳۵۳ برابر به ۲۰ مارچ ۱۹۷۴ افشا گردید که همانا تشکیل حزبی به نام «کلوپ ملی» بود که رهبری دولت را به عهده بگیرد و بر اساس آن به استثنای داوود دیگر تمام خانوادهٔ شاه حق مداخله در دولت را از دست میدادند (۴۱) ؛ اما محمد ظاهر شاه ٬ سردار محمد نعیم خان و عبدالمجید زابلی خواهان تقرب با امریکا بودند . این تمایل خانواده گی سبب شد تا به این هدف خود نرسد او بعد از به قدرت رسیدن در ۲۶ سرطان ۱۳۵۶ اول تمایل برای دوستی با امریکا نمود و بعد از آنکه به این هدف نرسید ٬ به سوی شوروی با حفظ بیطرفی وعضویت در کشو های غیر متعهد ها متمایل گردید . وی در پیمان های باندونک و بلگراد عضویت حاصل کرد و از اشتراک در پیمان های نظامی خود داری کرد . داوود دارای روحیهٔ اقتدار گرایانه بود٬ به نوعی انضباط نردیک به نظم نظامی باور داشت . با این باور تمام نیروی خود را برای آبادانی کشور به کار بست ؛ اما وی روحیهٔ ضد جنگ را به کثرت گرایی از اقتدار گرایی ٬ انضباط نزدیک به دسپلین نظامی استفاده کرده و بجای این ها تحرک را برای آبادانی کشور بوجود آورد .
روحیهٔ اقتدار گرایانه و استبدادی داوود سبب شد که از رسیدن به اهدافش ناکام بماند . او بعد ها که دریافت ٬ شوروی در صدد برکناری او بوده و خواهان جانشینی خلقی ها و پرچمی ها بجای او بود . درست این زمانی بود که داوود خان (۶) برای کارتر گفته بود که روس ها افغانستان را می بلعند . این سخن را داوود خان برای واحد کریمی گفته بود تا او برای کارتر بگوید . داوود که آدم تند مزاج بود و به سرعت تصمیم میگرفت و بالاخره قربانی غرور ٬ تند مزاجی ها در فضایی از ناآگاهی ها از اوضاع نظامی و سیاسی کشورش گردید . چنانچه او با چرخش شتابزده دو سفر به پاکستان نمود و با بوتو ملاقات کرد و در سفر دومی در ۵ مارچ ۱۹۷۸ برابر به ۱۵ حوت ۱۳۵۶ خورشیدی به پاکستان طی مصاحبه (۷) یی گفت : در بارهٔ همه چیز بحث صورت گرفته و به مرور زمان جای مناسبش را خواهد گرفت . از این گفته های داووودر موقع مناسبش را خواهد گرفت . ازاین اظهارات داوود آشکار بود که او از موضوع پستونستان گذشته و در ضمن یا مقامات پاکستانی روی گرفتن امتیاز راهٔ ترانزیت از بخش های جنوب غرب کوتل مزاری هلمند تا بندر گوادر کراچی به فاصلهٔ ۳۹۰ کیلومتر به توافق رسیده بود . در حالیکه اکنون اموال تجارتی افغانستان به فاصلهٔ ۱۱۶۳کیلومتر از طریق بندر کراچی وارد کشور می شود .
داوود بعد از سفر به اسلام آباد و ملاقات با بوتو به شهر لاهور (۸) رفته و در آنجا سخنرانی نمود که در جریان سخنرانی خود بصورت تلویحی گفت که در میان افغانستان و پاکستان دست سومی مداخله میکند که هدفش شوروی سابق بود . بعد از این سخنرانی داوود عمال کاجی بی با همدستی گروههای خلق و پرچم سرنگونش کردند .
بعداز این ملاقات زمزمه هایی به گوش میرسید که پاکستان از طریق بلوچستان افغانستان را با بحیرهٔ عرب وصل کند و افغانستان در بدل این خط دیورند را به رسمیت می شناسد ؛ اما با سقوط بوتو طرح مزبور ریز اوراق ماند . ضیاالحق هم از تره کی خواهان به رسمیت شناختن خط دیورند شده بود که تره به خواست او پاسخ رد داد .
داوود زمانی که با بوتو (۹) ملاقات کرد . بوتو او را پدر خوانده و برای او صلاحیت داد که موضوع تشنج میان افغانستان را برای همیش حل نماید و اما برای او گفت کاری نکند که او نزد ملتش بی آبرو شود . بوتو در حالی دست به این کار زد که اردوی آن کشور خواهان همچو حلی نبودند . از سویی هم بوتو بنیانگذار اتوم پاکستان بود که چندان برای امریکایی زمامدار خوشایندی در پاکستان نبود . این سبب شد که داوود بعد از بازگشت از سیاست های طرفداری از روس بوسیلۀ کودتای ثور 1357 کشته شد و بوتو بعد از کودتای سال 1977بوسیلۀ ضیاالحق دبکتاتور پاکستان اعدام شد .
این شتابزده گی های داوود تحلیل گرانی چون « هارلیدی » (۱۰) را وادشته تا اشتباهٔ داوود را در سیاست های داخلی راندن تند خلقی ها پرچمی ها و درسیاست های خارجی بریدن از شوروی خوانده است . شوروی هم بخاطر پیشگیری افتادن افغانستان به دامن غرب به دلیل نگرانی هایش پیرامون کشور های آسیای مرکزی در صدد مداخله به این کشور بر آمد .
افتادن گروههای اسلامی به دامن پاکستان و تمایل بعدی داوود به پاکستان اشتباهی بود که دست دولتمردان پاکستان را تا حلقوم در کام مردم افغانستان فرو برد . در حالیکه پیش از سال ۱۹۷۴ پاکستان همیشه نگران مداخلهٔ افغانستان در امور آن کشور بود .
داوود زمانی به تلاش های شوروی گریزی و امریکایی پذیری مبادرت کرد که وقت از وقت گذشته بود . شوروی ها اعتماد خود را نسبت به او از دست داده بودند و بوسیلهٔ گروههای خلق و پرچم در صدد برکناری او بودند . رهبران نهضت اسلامی به اندازهٔ کافی نسبت به او بی باور شده و به دامان استخبارت پاکستان و امریکا و ساواک رانده شده بودند .
در این میان نهضت اسلامی که اکثر رهبران شان به پاکستان مهاجر شده و در پشاور زنده گی میکردند ٬ هوا و خیال دیگری و شماری از رهبران و اعضای این نهضت که در افغانستان بسر می بردند و تحت پیگرد شدید نظام داوود در مخفی گاه های خود بسر می بردند ٬ هوا و خیال دیگری داشتند . شاید اکثر این ها زمانی این تفاوت هوا و خیال ها را دریافته باشند که بعد از کودتای هقت ثور ۱۳۵۷ به پشاور مهاجر شدند .
استخبارات پاکستان به اندازهٔ کافی در بدنهٔ نهضت اسلامی نفوذ کرده بود و با دادن ۱۷۰۰ کلدار برای هر یک بجای « رشن » زبان ایده ئولوژیکی و اسلامی آنان را به نفع ادارههای استخباراتی خود برگردانده بود . چنانچه بوتو توانست از وجود اینها بر ضد داوود استفاده های زیادی برده و او را تحت فشار قرار بدهد . او که سیاستمدار زیرک و مکاری بود ٬ از همین دست در برابر داوود دست بالای سیاسی احساس میکرد و با پدر خواند بوتو تیغ از دمارش بیرون نمود .
ادارههای استخباراتی پاکستان دید و باز دید های معینی با رهبران نهضت اسلامی در پشاور داشتند و برای آموزش های نظامی اعضای آن کار های زیادی انجام میدادند. استخبارات پاکستان چنان در تار و پود رهبران نهضت اسلامی در پشاور رشته های محکم بافته بود که هرگونه رهایی آنان را از زنجیر های آن ناممکن گردانیده بود . نهضت اسلامی در کنار این روابط استخباراتی ٬ یک سلسله روابط فکری ٬ دینی ٬ مذهبی وسیاسی را با گروههای اسلامی پاکستان مانند جماعت اسلامی قاضی مولانا مودودی ٬ جمعیت العلمای سمع الحق ٬ جمعیت العلمای مولانا مفتی محمود ٬ جماعت تبلیغی و سایر گروههای سلفی و غیر سلفی بر قرار نمودند که بسیاری این گروه ها با استخبارات پاکستان روابط تنگا تنگی داشتند . این برقرار رابطه نه تنها نهضت اسلامی را از اسارت استخبارات پاکستان رهایی نبخشید ٬ به عکس رابطه با آنان به مثابهٔ سیلی دو طرفه بود که از هر دو طرف بر پیکرهٔ جوان نهضت اسلامی افغانستان وارد میگردید ؛ زیرا گروههای اسلامی پاکستان در گرماگرمی از رقابت های هندو و مسلمان پیش از آزادی پاکستان در نیم قاره شکل گرفته اند و بیشتر اهداف ملی را دنبال میکردند تا فراملی ؛ گرچه شماری از آنان شعار دینی را سر میدادند و اما چنان در منافع خود غرق بودند که اندکترین تمایلی برای قربانی کردن اهداف ملی خود نداشتند و چه رسد به اینکه اندکی از منافع خود را قربانی منافع مشترک اسلامی در همگرایی با نهضت اسلامی افغانستان نمایند . رقابت های زمامداران پاکستان با هند اهداف دینی گروههای اسلامی را نیز زیر پوشش قرار داده بود و هنوز هم قرار داده است . وابستگی های استخباراتی گروههای اسلامی پاکستان سبب شد که اهداف اسلامی آنان تحت شعاع اهداف استخباراتی نظامیان این کشور در آید . از این رو برقراری روابط نهضت اسلامی با گروههای اسلامی پاکستان هر چه بیشتر بر وابستگی های استخباراتی آنان افزود ؛ زیرا گروههای اسلامی در پشاور به اندازهٔ کافی زیر چرخ طرح عمق استراتیژی نظامیان پاکستان خورد و خمیر شده بوده و تنها زیر نام اسلام و شعار اسلام جهانی آرزو های نظامیان پاکستان را برای رهبران و اعضای نهضت اسلامی افغانستان توجیهٔ دینی میکردند .
رهبران و اعضای نهضت اسلامی افغانستان گرچه با مهاجرت توانستند تا از چنگال داوود رهایی یابند ؛ اما در پاکستان چنان در چالهٔ نظامیان این کشور افتادند که قرار آنان در افغانستان به مراتب بهتر از فرار آنان به پاکستان بود . مهاجرت رهبران و اعضای نهضت اسلامی به پاکستان یکی از علت های فرسایشی شدن مبارزات مردم افغانستان است و مبارزات فرسایشی قامت استوار هر جنبشی را می شکند و اسلامی ترین و انسانی ترین اهدافش را خدشه دار میگرداند . یکی از ویژه گی های مهم هر نهضت اجتماعی و سیاسی پرهیز از مبارزهٔ فرسایشی بوده و رهبران آن اشد تلاش را به خرج بدهند تا از فرسایشی شدن مبارزات آنان بکاهد . این گونه مبارزات نه تنها وابستگی های دردناک سیاسی ٬ نظامی ٬ استبخباراتی ٬ مالی و اقتصادی را در پی دارد ؛ بلکه این وابستگی ها سبب بیراهه رفتن از مسیر اصلی و بالاخره شکست حتمی آنرا میسر میگرداند . هر جنبشی که در مسیر مبارزاتی خود به نبرد فرسایشی مسلحانه پرداخته است ٬ به زودی در اسارت سیاسی و نظامی کشور میزبان در آمده و آرمان هایش نیز به بازی گرفته شده است ؛ زیرا این جنبش به مثابهٔ ابزاری در اختیار کشور میزبان قرار گرفته و خواهی و نخواهی تجزیه های دردباری را سپری خواهد کرد و هر کدام به نحوی به اهداف کشور میزبان نشانه گرفته می شوند . چنانکه نهضت اسلامی افغانستان به زودی شکار اهداف استخباراتی پاکستان و حلقات سیاسی و گروهی آن قرار گرفت و به سرعت دچار تجزیه گردید و بعد از تجزیه از هر کدام بصورت جداگانه استفاده های سیاسی نمود . نظامیان پاکستان به هر یک جدا جدا خود را داعیهٔ شیرین تر از مادر معرفی کرده و هر از گاهی با به ملامت کشاندن دیگران یکی را مورد اعتماد خود می خواندند . استخبارات پاکستان با این شیوه نوعی نفاق را میان گروههای منشعب از نهضت اسلامی کاشت ؛ نظامیان پاکستان که آموزش دیده گان استخبارات انگلیس بوده و بنیانگذار استخبارات آن هم یک انگلیسی است . مهارت های کافی برای استفاده از تفرقه جویی ها را دارد . بعد ها ما شاهد هستیم که چگونه از نفاق درون گروهی گروههای افغانستان به نفع سیاسی و نظامی خود بهره برداری نمود که هنوز هم ادامه دارد .
منابع و یاد داشت ها :
۱ - پشتونستان خواهی ... ٬ ماندگار ٬ شمارهٔ ۵۸۶ ٬ ۶جون ٬ ۱۶ جوزا
* - عبدالرحیم نیازی در سال 1351 در زمان سلطنت ظاهر شاه مریض گرید و جهت تداوی به هندوستان فرستاده شد و اما زمان بازگشت از هند در فضا وفات نمود . گفته می شود که داکتر فتاح نجم برای او پیچکاری زرق کرده بود که سبب وفاتش گردید . جنازۀ او با مشایعت گرم و پرجوش رهروانش قرار گرفت و بعد از ادای نماز جنازه در پل خشتی به خاک سپرده شد. http://nyazai.bloguna.tolafghan.com/comments/18592
۱- اندیشمند، محمد اکرام، سال های تجاوز و مقاومت، چاپ اول، ۱۳۸۳،ص ۲۱-۲۲.
۲ - پشتونستان خواهی .... ٬ ماندگار٬ شمارهٔ ۵۸۸٬ ٬ ۸
۳ - پشتونستان خواهی .... ٬ ماندگار٬شمارهٔ۵۸۹ ٬ ۱۱جون
۴ - پشتونستان خواهی ... ٬ ماندگار ٬ شمارهٔ ۵۸۱ ٬ ۳۰می
۵ - عبدالحمید مبارز ٬ آرمان ملی ٬ شمارهٔ ۲۰۸۷ ٬ ۱۷ جولای ٬ ۲۶ سرطان
۶ - فاروق بشر کارشناس سیاسی ، رادیو آزادی ، اخبار صبح 15 می
۷ - ماندگار ٬ شمارهٔ ۵۸۱ ٬ ۳۰می
۸ - سرنوشت ٬ شمارهٔ ۳۹۷ ٬ ۱۲ جولای
۹ - افغان جرگه ، شمارۀ 314 ، 30 جنوری
۱۰ - پشتونستان خواهی .... ٬ ماندگار٬شمارهٔ۵۸۹ ٬ ۱۱جون
۲ - ویسا ٬ شمارهٔ ۱۵۲۷ ٬ ۲۵جولای
بهار عرب در شگوفایی است و اما در خراسان کهن باد های خسته می وزد
عصیان و خشم توفانزای خلق های آزادهٔ عرب یک باره کاخ های ظلم در سرزمین عرب را به لرزه در آورد ٬ زمامداران مستبد و عیاش عرب را یک باره از جا جنباند و شماری ها را سرنگون کرد. عصیان تودههای عرب بار دیگر غلبهٔ داد و بر ناپایداری بیداد مهر تایید گذاشت . فصل تازه یی را در جهان عرب ورق زد و تاریخ ملت های عرب را وارد مرحلهٔ تازه نمود . اکنون که بهار آزادی و آزاده گی ها در سرزمین های شرق عربی از شاخ افریقا به سوی غرب و جنوب کشور های عربی تا کشور های خلیج به حرکت افتاده است . زود است که توفان خشمگین آن بساط حاکمیت های استبدادی در جهان عرب و غیر عرب را درنوردد . این بهار برخاسته از متن جامعهٔ عربی و نتیجهٔ تحمل سال ها استبداد زمامروایان خود کامه و مزدور عربی است که داغ های ننگین استبداد آنان بر پشت و پهلوی هر شهروند عربی سنگینی دارد . این خیزش های خودجوش مردمی در زیر آتش مسلسل ها٬ چماق ها و چوگان های زمامداران مستبد و بی رحمی به وقوع پیوسته است که تحت چتر حمایت مستقیم و غیر مستقیم امریکا قرار داشتند و تمامی ستم های دولتمردان عرب بر ملتهای مظلوم عرب در سایهٔ لطف امریکا صورت میگرفت ؛ اما شگفت آور این است که اولین کشور امریکا بود که از این خیزش ها حمایت سیاسی٬ مالی و نظامی به عمل آورد
در حالیکه پیش از آن امریکایی ها دلیل حمایت خود را از حاکمان مستبد عربی ترس از بنیاد گرایی و به قدرت رسیدن مسلمانان در منطقه عنوان میکردند و گویا ناگزیر شده بودند تا از حکومت های زیرتهدید جنبش های اسلامی حمایت کنند . امریکایی ها به زعم خود شان در انتخاب دو گزینهٔ بد و بدتر باگزینش بد خود را قناعت داده بودند . هدف از پذیرش این گزینه بیشتر ناشی از دغدغه یی است که امریکایی ها در قبال اسراییل دارند تا مبادا با ایجاد دولت های اسلام گرا و متمایل به اسلام خطری در آینده ها متوجه اسراییل بوده و با تحت تهدید قرار گرفتن اسراییل منافع استراتتژیک امریکا در منطقهٔ مهم نفت خیز جهان به خطر افتد . هر گاه این گونه هراس ها و نگرانی های امریکا در شرق میان به کنکاش گرفته شود و رویداد های افغانستان از دههٔ هشتاد بدین سو مورد ارزیابی قرار بگیرد . طشت رسوایی حمایت امریکا از مجاهدین افغان و بویژه بعد از انتقال اسامه از سودان به افغانستان از بام به زیر می افتد که چگونه امریکا برای رهایی کشور های شرق میانه٬ افغانستان و بویژه خط دیورند را محراق و مرکز تجمع تمامی اسلامگرایان عربی گردانید . با آمدن اسامه از سودان داوطلبان اسلامی از سراسر سرزمین های عربی وارد منطقه شده و به خصوص در زمان طالبان افغانستان را محیط امن برای فعالیت های خود یافتند . شاید پنتاگون و ادارههای استخباراتی امریکا فکر کرده بودند که ایجاد یک مرکزیت برای تمام اسلام گرا ها بتوان با ضربهٔ اندک و هزینهٔ ناچیزی تار مار شان نمود که این تیر امریکایی ها بالاخره به هدف نخورد و با وقوع سناریوی یازدهم سپتبر امریکا یکه خورد و تمامی معادلات روابط استراتتژیک منطقه یی و جهانی اش بهم خورد و بعید نیست که چنین بازی تازه یی هم در کار بوده است.
دراین میان هیچگاهی رویداد های غیر مترقبه را نمی توان در بستر تحولات تاریخی نادیده گرفت که بیشتر اوقات خلاف توقوع جریان های سیاسی٬ نظامی و اقتصادی را در سطح ملی و بین المللی بصورت شگفت آوری دگرگون میسازد . بعید نیست که حوادث غیر قابل پیش بینی در تونس که با آتش زدن یک دست فروش نه تنها مانند ده ها و صد های حوادث گذشته در میان رویداد های تاریخی رسوب نکرد٬ به عکس چنان درخشید که در انقلاب عظیم مردمی تونسیان چهره نمودار کرد . این موج با سرنگونی زین العابدین و فرار او با خانواده اش به عربستان سعودی به سرعت از مرز های این کشور بیرون٬ به مصر٬ لیبیا٬ بحرین٬ یمن٬ سعودی واردن سرایت کرد که این موج تا کنون توانسته است تا با شتاب شگفت آوری دیوار های نظام استبدادی در مصر و لیبیا را بکوبد.
گفتنی است که نهضت مصر بعد از کشته شدن خالد بوسیلهٔ پولیس آغاز شد . بعد از این حادثه از طریق فیزبوک نظریات خود را با یکدیگر شریک کردند تا این که خیزش ها بعد از درنوردیدن مصر هرچه با شتاب تر و کوبنده تر نظام های مستبدی را در یمن٬ بحرین وسعودی در معرض حمله قرار داده و دیر یا زود حلقه های نظام های تحت حمایت امریکا یکی پی دیگر در حال شکستن و فروریزی هستند . این بشکن بشکن های زود هنگام امریکا را در وضعیت فوق العاده یی قرار داد و بر مصداق سخن « کاسه داغ تر از آش » وارد عمل شده و حمایت های جدی خود را از مبارزات مردم عرب اعلان نمود تا مبادا با درهم شکستن سعودی به مثابهٔ آخرین حاکمیت استبدادی تحت حمایت این کشور نه تنها به حاشیه رانده شود و تجرید گردد؛ از این هم خطرناکتر در برابر موج خشم آلود انقلاب های بهاری عرب قرار نگیرد که در آنصورت کار از کار گذشته خواهد بود. با این حال امریکا با سیاست یک گام به پیش و دو گام به عقب خواست خود را از نفرت و انزجار خلق های عرب نجات بدهد و کاخ سفید به وجد آمد که حتا با دهل و سرنا انقلاب های عربی را متاثر از دموکراسی امریکایی عنوان کرد . اداردههای استخباراتی امریکا با اظهار این گونه حرف ها حتا خواستند٬ خلق های عرب را مرهون خود هم بسازند . با این گفته ها گویا پلی را میان خود و انقلابیون عرب بستند تا با عبور مطمین از آن دست نوازش بر سر صهیونیزم بنوازد و شاهد به آغوش کشیدن اهداف استراتتژیک خود در شرق میانه نیز باشد . این در حالی است که
داکتر احمد الطیب شیخ الاظهر در گفت و گو با سفیر امریکا گفت که آنان دموکراسی امریکایی نمی خواهند. وی از امریکا خواست تا سیاست های متوازن را پیرامون بهار عرب در پیش بگیرد . وی تصریح کرد که بهار عرب برخاسته از شرایط جهان عرب و نتیجهٔ تحرکات درونی جهان عرب است که در نتیجهٔ بیداری ملت های عرب بوجود آمده است٬ نه در نتیجهٔ تلاش های دموکراسی سازی امریکا . وی به صراحت گفت که جهان عرب بخاطر حمایت امریکا از اسراییل از عدالت امریکایی نفرت دارند . وی افزود که این گونه سیاست های امریکا سبب شده است که الاظهر از سرزمین مستقل فلسطین و تلاش ها برای تاسیس دولت مستقل فلسطین مصصم تر شود . وی به طعنه گفت که امریکا در کشور هایی که خیلی پول مصرف کرده ٬ موفق به تاسیس دموکراسی در آنها نشده است .(۱) این گونه موضعگیری های فکری را میتوان در افکار سایر پیشروان بهار مانند داکتر راشدالغنوشی رهبر حزب اسلامی تونس درک کرد
این گونه موضعگیری های فکری را میتوان در افکار سایر پیشروان بهار مانند داکتر راشدالغنوشی رهبر و بنانگذار نهضت اسلامی تونس درک کرد که مسلمانان چگونه میتوانند راه نجات انسان امروزی را در زیر شلاق خونین نظام سرمایه داری دریابند وی در گفتگو با مهرداد فرهمند خبرنگار شبکه تلویزیونی BBC در بیروت که غرض پوشش وقائع و رخداد های تونس به آنکشور سفر کرده بود چنین بیان کرد : « به گمان من، نظام اسلامی نظام شوراست و امروزه نزدیکترین نظام به آن، نظام دموکراتیک است که قدرت را در دست مردم قرار می دهد و حاکم بجز قدرتی که مردم به او می دهند قدرتی ندارد. » که او بعد از ترور اسامه بوسیلهٔ امریکا گفت : اسامه تا حدود زیادی درد ها و ترس های مسلمانان را ( که همانا احیای وقار و عزت آنان است) بصورت صحیح درک کرده بود و اما برای حل آن راهٔ درست را انتخاب نکرد .
این اظهارات غنوشی در واقع پاسخی دندان شکن برای امریکا است که دیگر نمی تواند٬ به بهانهٔ شعار های کلیشه یی مانند بنیاد گرایی٬ افراطیت٬ تند روی و القاعده و طالبان تیغ از دمار مسلمانان بیرون کند . او این خیزش ها را یگانه گزینه برای رسیدن به وقار انسانی و شکوهٔ اسلامی جهان عرب عنوان کرد که بصورت قطع با منافع امریکا در تضاد است . (۲) اما هنوز هم که هنوز است٬ دشواری های زیادی فرا راهٔ بهار عرب قرار دارد که به زودی نمیوان وقایع در حال وقوع آینده پیش بینی کرد . تدبر و دقت زیادی در کار است تا در این گونه اظهارات خیلی جدی بود تا مبادا امریکا دست به توطیه زده و بهار عرب را پیش از رسیدن به شگوفایی خدای نخواسته به بحران بکشاند . این جریان را سمت و سویی بدهد که بار دیگر اسامه از بحر عرب سر بلند نکند و بهانهٔ دیگری بر دست امریکا برای سرکوب بهار عرب ندهد ؛ زیرا جنبش های عربی در کشور هایی مانند تونس٬ مصر و لیبیا از رهبری واحدی برخوردار نبوده و گروهها و حلقه های سیاسی٬ موافعین حقوق بشر٬ جامعهٔ مدنی و جوانان این کشور ها دست به دست هم داده و یکی پی دیگری انقلاب های عربی را به شگوفایی رسانیدند و میرسانند . گفتنی است که خیزش های انقلابی در طول تاریخ خود جوش بوده که تودههای ملیونی را بدون توجه به رهبری خاص شجاعانه با قیامی برای مرگ حتا نه برای زنده گی به صحنه میکشاند . از رهبری ویژه برخوردار نبوده و بلکه در جریان انقلاب به اساس ضرروت زمانی جریان ها بهم نزدیک شده و به تفاهم مشترک دست میابند . هرچه جریان انقلاب زمانگیری می شود٬ به همان پیمانه انقلاب به سوی فرسایشی شدن به پیش میرود که خطر های ننگین وابستگی های دردناک سیاسی٬ نظامی و اقتصادی را در پیش دارد . از همین رو وقار و شکوهٔ انقلاب تونس و مصر را کمتر میتوان در انقلاب لیبیایی ها به تماشا گرفت . در حالیکه مردم لیبیا قربانی بیشتری نسبت به این دو کشور تا پیروزی دادند.
این کشور ها تا کنون قربانی های زیادی را متحمل شده اند که توقف صادرات نفتی در لیبیا در ظرف ۹ ماه با اثر گذاری ۴در صد بر عواید ناخالص ملی در مجموع سبب خسارهٔ ۵ ملیارد دالر در این کشور گردید و با تاثیر گذاشتن بر ۴.۵ در صد عواید ناخالص ملی هزینه های عمومی در مصر برابر به ۶ ملیارد دالر خساره و در تونس ۲ ملیارد دالر خساره وارد کرد . به عکس با با بلند رفتن بهای نفت و رشد و تولید ناخالص ملی در آمد ملی سعودی به ۶۰ ملیارد دالر رسید .
تا کنون که مبارزان عرب یکی پی دیگر کوه و کتل های دشواری را برای به پیروزی رسایندن انقلاب های مردمی خود پیموده اند و بهار عرب را هر چه با شکوه تر شانه به شانه از تونس تا لیبیا رسانیده و گام ها را برای برداشتن سایر دولت های مستبد عربی استوار برافراشته اند . بعید نیست که پیروزی های پرشکوه تری را در پیش دارند؛ زیرا نظام های مستبد عرب محکوم تاریخ بوده و زود است که در جرقهٔ خشم ملت های عرب پارچه پارچه شوند تا بالاخره بهار عرب٬عرب گیر شود٬غنچه های این بهار که در حال شگفتن هستند تا آنسوی خلیج فارس فراتر از مرز های ایران به شگوفایی برسد . هر چه باشد حالا بهار عرب در سرزمین های عربی رو به شگوفایی داشته و زود است که به بار و برگ بنشیند؛ اما نشود که خدای نخواسته این خیزش بهاری به باد های خسته یی مبدل گردد که اکنون بر خراسان قدیم می وزد که مردمش دیروز با قیام خونین رستاخیزی را فراتر از مرز های افغانستان برپا کردند که بالاخره با به قربانی دادن دو ملیون شهید٬ ۴ ملیون معیوب انقلابش به ماتم کشیده شد و امروز ملت افغان در سوگ انقلابی نشسته است که فرزندان و دلبندان عزیزی را نثارش کرد . این همه قربانی ها برای استقبال کردن بهاری بود که با تاسف برای مردم افغانستان رخ ننمود . به مجردیکه چهره اش نمودار شد٬ به همان سرعت گل هایش پیش از شگفتن پرپر گردید و از پشت این بهار نامیون٬ خزان دیرپایی فرا رسیده است که پایانش جز زمستان های پیهم چیز دیگری نیست .
بدون تردید دمیدن بهاران شگوفایی ها منحصر به یک ملت٬ کشور٬ منطقه و قاره یی نبوده و این بهار شگوفایی دم به دم به هر سرزمینی می وزد و شادی و طراوت آزاده گی ها و رستگاری ها را برای ملت های تحت ستم به ارمغان می آورد . باد بهاری رهایی بخش آن گاهی درشمال ٬ زمانی در شرق٬ گاهی در غرب و وقتی هم در جنوب وزیدن گیرد و ملت های اسیر و دربند را از نشست٬ ایستایی٬ سکوت و خواب به تکان٬ قیام٬ فریاد و شوریده حالی میکشاند . شگوفایی های آزادی بخش٬ طراوت های عدالت گستر و رفاهٔ گسترده و متوازن را برای مردمی به بار می آورد . از همین رو است که تاریخ راستین داستان خیزش های شگوفایی آفرین در پهنهٔ گیتی بوده که چرخ های آن به شانه های انسان مظلوم قرار داشته و با فریاد های داد خواهانه به جنگ بیداد رفته است . با برخورد نیرو های داد بر ضد بیداد است که تاریخ معنا پیدا کرده و مبارزات ملت های غیور را شکل می دهد . با گام های استوار و دستان خون آلود با خون خویش خطی به سوی شفق تاریخ کشیده و به سوی افق های روشن زنده گی بی هراس می تازند تا قلب تپندهٔ داد را در امواج خونین بیداد و استبداد به حرک در آورد . این همه تحولات در زیر ارادهٔ آهنین انسان شکل میگیرند و تنها او است که تاریخ را درمسیر اصلی اش به حرکت در آورده و از مسخ و تحریف نجاتش میدهد . این نبرد بی امان میان داد و بیداد تا پایان زمان ادامه دارد تا باشد که چرخ تاریخ در مسیر معنیش به حرکت در آید و شگوفایی های رهایی بخش و آزادی پرور را به بار آورد؛ اما با آنکه این نبرد از آغاز زنده گی انسان ِآغاز شده و تا پایان زمان ادامه دارد؛ اما در بستر شتابندهٔ زمان کمتر اتفاق افتاده است تا تاریخ زیر ارادهٔ آهنین انسان در مسیر درستش حرکت کند . در هر برهه یی از تاریخ دلاوری ها و شجاعت های شیر دلان و ابر مردانی قربانی اهداف رذیلانهٔ ضد انقلابیون شده است که به شیوههای کذایی جامهٔ انقلابیون را به تن کرده اند . این کفتار های موزی و سوسمار های تشنهٔ قدرت هر از گاهی از احساسات و عواطف انقلابیون بهره جویی کرده و با رساندن خود در راس رهبری و فرماندهی های جنبش های سلحشور آرزوی مبارزان راستین را قربانی خواست های ظالمانه و وحشیانهٔ خود نموده اند . از همین رو بوده که داد در هر مقطعی از تاریخ قربانی بیداد شده و بیداد گران تاریخ بار بار آسیاب های مستکبران را با خون انسان مظلوم به دوران در آورده اند . بیداد در طول تاریخ به مثابهٔ یک سکه در دو رخ به گونهٔ دو پهلو آرزو های انسان را به بازی گرفته است . این سازش بر ضد داد در سایهٔ زد و بند مشترک نیرو های استکبار جهانی با استبداد منطقه یی و ملی صورت گرفته است . در طول تایخ در سایهٔ سنگین این سازش انقلاب های شکوهمندی مانند انقلاب اسلامی اقغانستان به قربانی گرفته شده است.نه تنها در افغانستان ؛ بلکه انقلاب های بزرگی مانند انقلاب کبیر فرانسه قربانی گیوتین٬ انقلاب روسیه قربانی ماجراجویی های استالین و انقلاب ایران قربانی خواست های شخصی شماری زمامداران این کشور ها نیز گردید . جریان های دیگر به تارخی پیوست و اما عجیب تر اینکه زمامدران ایران برای دیکتاتور سوریه اسلحه می فرستند تا انقلابیون را سرکوب کند و در آنسوی جبهه با پر رویی تمام انقلاب تونس٬ مصر و لیبیا را ادامهٔ انقلاب ایران می خوانند . تمام این انقلاب ها بویژه انقلاب اسلامی افغانستان٬ دیروز راد مردان مومن و سر به کفی را به قربانی گرفتند . امروز فرزندان راستین آنها چنان در سوگ ناکامی آن نشسته اند و در زیر باد های خسته و افسردهٔ آن دست و پا میزنند که در سوگ غرور و شکوهٔ آرزو های برباد رفتهٔ خود نشسته اند و تابوت آرمان شگوفایی های آنرا کشان کشان با خود در گور می برند . در چنین حالی شکمبو ها و غارتگرانی را به تماشا نشسته که در حاشیه یا راس قدرت قرار داشته٬ مقام های دولتی و غیر دولتی را اشغال کرده اند و دستاورد های انقلاب مردم را به چپاول برده و به کاخ ها و ویلا ها رسیده اند . در اوجی از بیدردی ها و فرومایگی ها سوگ و ماتم انقلابیون واقعی را از کنگرههای ذلت بار خود به استهزا گرفته اند . این ها که خویش را بصورت کذایی وارثین مجاهدین آزادی خواهان دانسته و در ساختار فساد آلود بزرگترین دولت فاسد جهان در ترکیب معجونی متشکل از لیبرال ها٬ تکنوکرات ها ودموکرات ها و هواخواهان حقوق بشر دور هم جمع شده و خون مردم افغانستان را می میکند . به عکس آنانی که جان های خود را قربانی کردند و خون داده اند٬ وارثان واقعی انقلاب هستند . خشم و انزجار خویش را بر این مفسدان غارتگر ابراز کرده و با آنکه دریافته اند؛ بهار عرب در شگوفایی است و کشتی توفانزدهٔ جهان عرب در وزش باد های شرطه به سوی ساحل رهایی به حرکت افتاده ؛ اما در خراسان خزان زنده گی رخ نموده وباد های خسته ٬افسرده تر از هر زمانی بر مرز و بوم آن میوزند . خراسانیان قدیم به انتظار بهار آفرینی های دیگر در افغانستان امروزین نشسته اند تا باشد که باد صبا با همنوایی باد شرطه کشتی توافانزدهٔ آنان را به ساحل نجات برساند؛ اما نباید غره شد٬ بهار عرب و برد حزب نهضت اسلامی در تونس شگفتن گل های بهاری را میماند که گل غنچه های چنین بهاری بعد از به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی در افغانستان بصورت بیرحمانه پرپر گردید . حال بر ملت های عرب است تا از این بهار پاسبانی دقیق کنند تا خدای نخواسته به سرنوشت دردناک ملت افغانستان دچار نشوند و رقص و پایکوبی های تونسیان به مرمی های و حشتناکی مبدل نشود که جان های شصت هزار کابلی را گرفتند . نه تنها جانها؛ بلکه از این هم بد تر اسلام عزیز و آرمان ملتی را بیرحمانه به بازی گرفتند .
یاد داشت ها :
۱ - شهادت ٬ شمارهٔ۱۲۹ ٬ ۱۲ اوکتوبر ٬ ۲۰ میزان
۲ - ویسا ٬ شمارهٔ ۱۵۲۷ ٬ ۲۵جولای
۳ - مصاحبه راشد الغنوشی رهبر و بنیانگذار نهضت اسلامی تونس با مهرداد فرهمند خبرنگار شبکه تلویزیون جهانی BBC