بلعمباعور چهادی، جهاد مردم افغانستان را به تاراج برد

آرمان شهر جهادی ها  و بلعمباعور جهادی

قسمت پانزدهم

 

 

چندینسال پیش کتاب مرحوم علی شریعتی را زیر نام "جنگ مذهب علیهء مذهب" می خواندم . این متفکر بزرگ جهان اسلام در این کتاب خیلی زیبا و جذاب جنگ مذهب بر ضد مذهب را به تصویر کشیده و به گونهء بارزی ارایه کرده است  که ملت ها چگونه در طول تاریخ برای رسیدن به آرمان های عالی انسانی شان قربانی میدهند و با سر ها بر دست به سنگر های نبرد حق و باطل تاریخ می شتابند و اما با این همه فداکاری های متهورانه و بی باکانه بازهم قربانی توطیۀ های فرعونی، قارونی و بلعمباعوری تاریخ شده اند. از همین رو است که نبرد حق طلبانۀ داد بر ضد بیداد هر از گاهی از تاریخ دچار توطیه گردیده و به شکست انجامیده است.  داد برای رهایی خویش خون داده و اما بیداد در خون آن رخنه کرده و خواست های  انسانی او را به تاراج برده است . از این رو داد قلب تاریخ و بیداد خون تاریخ عنوان شده است . قلب تپندۀ داد است که خون را به رگ های انسان، جامعه و حتا تاریخ به حرکت می آورد و اما دژخیم بیداد است که با خنجر زهرآگینش قلب داد را پاره کرده و خونش را بر زمین استبداد می ریزاند. در این رویارویی ها قابیل تاریخ با سه چهرۀ فرعونی، قارونی و بلعمباعوری در برابر هابیل، مظلوم ترین انسان روی زمین که وارث واقعی زمین خوانده شده است، قامت آرایی ستمگرانه می نماید . در این رویارویی های قابیل در برابر هابیل بلعمباعور سیمای تزویری تاریخ نقش مرکزی را داشته و این نیروی خبیثۀ تاریخ بوده که با فتوا های کاذبانه و شریرانه جنگ فرعون و قارون را بر ضد انسان مظلوم زمین توجیه کرده است و صف آرایی های آنان را با قارقار قابیلی شان بیشتر بسیج نموده اند. شریعتی بزرگ در کتاب یاد شده سخن از رویارویی داد با بیداد به عمل آورده و در این رویارویی ها به جنگ مذهب علیۀ مذهب عطف توجۀ مزید نموده و این جنگ را خطرناکتر از هر جنگی دانسته است که در این رویارویی ها شرک در برابر توحید قرار میگیرند و اما با تفاوت این که شرک سیمای راستینش را زیر پوشش قدرت شیطانی فرعون و ثروت به تاراج برده شدۀ قارون در قارقار بلعمباعور تاریخ چنان با تزویر مومیایی کرده است که حتا لمس کردنش دشوار به نظر میرسد. تذویر چنان زر و زور را به اسخدام خود گرفته است و زر و زور، تذویر را به آغوش گرم کشیده است که حتا دوگونگی ها و سه گونگی های شرک آلودش از نظر ها به کلی مخفی مانده است. تذویر تاریخ بوده که با افگندن تسبیح فریب، تبر فرعون را تیزتر و طلای قارون را رنگ آمیزی تر نموده و هر دو را با آذین مکر برنده تر درخشنده تر نموده است. به این ترتیب در طول تارایخ شرک چنان برجاذبه و شوخ و شنگ در برابر توحید قرار گرفته که حتا سیمای راستین توحید را مخدوش گردانیده است. بلعمباعور تاریخ چنان چراغ بر دست عرصۀ تاریخ را به تاخت و تاز گرفته است که فرعون و قارون تاریخ را از ایستایی بیرونک کرده و آنها را متحرک ودینامیک گردانیده است، هر یک را با هفتاد قلم تبلیغات پر سر و صدا و پر شور آراییده است و مراکز بزرگ رسانه یی را در سطح جهان از رسانه های چاپی تا رسانه های صوتی، تصویری و ماهواره یی به استخدامش در آورده است. چنان بازار تبلغات را پر زرق و برق نموده است که پیدایی عناصر توحید را در میان عناصر شرک ناممکن گردانیده است. از این رو است که امروز چهرۀ فرعونی تاریخ به کلی عوض شده و از این هم بیشتر تاج دموکراسی را بر سر نموده است و حقوق بشر برایش مارش و کمپاین مینماید. استبدادی ترین و حق خوار ترین دولت های جهان مشروعیتش را از این دموکراسی میگیرند. این دموکراسی است که با چماقش بر فلسطینی ها حمله ور می شود و با چشم پوشانده از حق مسلم آنان در برابر فیصلۀ سازمان ملل مبنی بر شناسایی دولت خود گردان فلسطینی بحیث نمایندۀ ناظر در سازمان ملل اظهار تاسف می کند و وزیر خارجۀ امریکا به صراحت لهجه می گوید که او بر اعادۀ حیثیت فلسطینی ها در سازمان ملل اظهار تاسف می کند . به همین گونه سیمای قارونی اش در زیر چرم ساغری امپریالیزم پنهان گردیده و کمپنی های نفت وگاز، شرکت های تجاری بزرگ مالی و اقتصادی و بانک های کلان پیشقراولش گردیده است . چنان از قدرت بزرگ برخوردار است که حتا سازمان های بزرگ جهانی و نهاد های بین المللی مانند سازمان ملل و سازمان های حقوق بشری نیز از آن پشتیبانی میکنند.

به همین گونه بلعمباعور تاریخ هم از گذشته ها تاکنون خیلی چهره عوض کرده است . بلعمباعور امروز هم دیگر سیمای ساده و پیادۀ قبلی اش را از دست داده و عبا و قبای دیگری پوشیده است و در لباس مذهب بر ضد مذهب بدترین مانور های دینی را اجرا میکند. مانور های آن چنان سیاسی دینی شده که حتا وجهۀ سیاسی دینی بودن آن پنهان شده است. این بلعمباعور دیگر آن ملای ساده نیست که با گرفتن تسبیح اکتفا کند و با پوشیدن  عمامه و کلاۀ سفید و پکول بسنده کرده و با عبای سفید خود را به نمایش بگذارد؛ بلکه از این به مراتب پیچیده تر مینماید که حتا به القاب ملا صاحب و مولوی صاحب و فلان و فلان هم راضی نیست؛ زیرا او دیگر رهبری یگ گروه و یک حزب اسلامی را به عهده دارد که به زیر نام رهبر گروهی از هیچ غارت و دزدی هم دریغ نمی کند. این بلعمباعور نه تنها این همه حق خواری هایش را مشروع می پندارد و با این حق کشی ها رهبریت خویش را توجیه میکند؛ بلکه بر بیشتر دزدیدن مباهات نموده و هم قطارانش را برای دزدی های بیشتر ترغیب هم می نماید و کم دزدیدن آنان را نشانۀ جبونی و و ناراستی های آنان در دینداری عنوان می کند. این بلعمباعور است که برای شکار پول های شیخ های خلیج بر روی بوریا می خوابد و در خانۀ خود برای خوابیدن خود بر روی فرش و دوشک ابریشمین و "کم خواب" هم راضی  نیست . این باعور است که فقط با نوش جان کردن یک پیاله چای با "گیری شرون" نمایندۀ استخبارات مرکزی امریکا در پنجشیر سرنوشت یک ملت را در معرض معامله قرار میدهد و سپس دین فروشی ها و وطن فروشی های خود را در زیر آراییدن ریش بلند مخفی نگهمیدارد . این باعور که  قرآن آنرا بلعمباعور نامیده است، دیگر از پوشیدن این گونه و آن گونه لباس شرم ندارد و از آن گندم نمای جو فروش است که دیگر از پوشیدن دستار، پکول، کلاه و دستمال و حتا سر برهنه و پوشیدن نکتایی نه تنها خود داری نمی کند؛ بلکه  ظاهر شدن زیر این لباس های رنگارنگ را در محافل گونه گون بر خود فخر میداند. این باعور چنان عاشق مقام و ثروت است که حتا آبروی خود را در برابر چند مقام وزارت و سفارت معاوضه میکند و حرصش چنان بزرگ و سیراب ناپذیراست که از شیرپور با عظمت "چورپور" می سازد و با این عمل آبروی مظلوم ترین انسان با شرف زمین خدا را که همانا مجاهد راستین است، در معرض معامله چه که در نرد قمار بیرحمانۀ مالی، اقتصادی و سیاسی خود قرار میدهد . بالاخره این باعور های تاریخ اند که سرنوشت پاک ترین انسان مجاهد را به بازی گرفته و با خلط کردن مذهب با سیاست به بهانۀ تمسک جستن به عدم جدایی دین از سیاست؛ مدهب و سیاست را به بازی گرفته و بدین بهانه سرنوشت ملیون ها  مذهبی و ده ها سیاستمدار را به بازی میگیرد و هنوز هم به بازی گرفته می شود. با راه اندازی جنگ مذهب علیۀ مذهب؛ پاک ترین دین و گزیده ترین دینداران را مورد دستبرد سیاسی خود قرار داده و مذهب را ابزاری برای رسیدن به اهداف شیطانی خود گردانیده است. این باعور تاریخ دیگر زیر نام مذهب هم عمل نکرده و بلکه زیر چتر مذهب به مانور های فرعونی و قارونی نیز می پردازد؛ زیرا این باعور زیر نام دین و مذهب سیاسیت می کند و با سخن افشانی ها در موج ریش افشانی ها دین و مذهب را بازیچۀ بازی های سیاسی و غصب زمین های مردم  قرار داده است. برای تندتر راندن اسپ هوس های حرص آلودش بر روی سینه های مردم به مانور های باعوری پرداخته و از قارون سرمایه و فرعون امپریالیزم استمداد می جوید؛ زیرا او دریافته است که جنگ مذهب بر ضد مذهب خیلی پیچیده شده و برای فریب افکار عمومی بسا مانور های دینی و سیاسی  باید انجام داد تا با خاک افگندن بر چشمان دینداران راستین آنان را کور کرد . این باعور تاریخ نه یک بت؛ بلکه ده ها بت در یک آستین دارد که حتا با تکان های پیهم در نماز هم از زیر آستین هایش به زمین نمی افتند. این بت ها ترفند های تمام عیار اند که هر از گاهی بر وفق مراد و با توجه به مخاطب ها بیرون می شوند و با ابزار شرک آلود به جنگ مذهب علیۀ مذهب میرود. این باعور تاریخ گاهی سر خویش را زیر چتر رهبر دینی، گاهی سیاسی و زمانی مذهبی کتمان کرده و به قول معروف خود را قادر به گرفتن چند تربوز بر یک دست می یابند. این باعور ها اند که هزاران سر های سبز را قربانی اهداف سیاسی خود چه که قربانی اهداف راهبردی بیگانه ها نیز می نمایند. زیر پوشش مراکز رسانه یی، فرهنگی، خیررسانی و کمیته های این و آن بزرگترین خیانت ملی را در حق مردم شان مرتکب شده و در واقع دین، مذهب، فرهنگ و تاریخ خود را به حراج بیگانه ها قرار داده اند. شاید در ذهن شماری خواننده گان خطور کند که این باعور چه است که اول بلمباعور بود و اکنون باعور شده است، در روایات آمده است که بلعمباعور ، در اصل بلعم بن باعور است،بلعام نام مرد زاهدی بود که دعایش قبول درگاۀ الهی میشد؛ اما زنی او را فریب داد و برموسی و قوم او دعای بد نمود که در نتیجه در تپه ها سرگردان شدند. موسی بر وی خشمگین شد و بر وی دعا نمود تا ایمان از او سلب شود و صرف حق اجابت سه دعا بجای زهد برای آن مرد عطا شد. دعای اول را در حق زنش نمود که به حسن و جمال بی بدیل نایل آمد و از مرد روی گردان شد؛ دعای دوم را در حق زن خود نمود تا آن زن بصورت سگی درآمد و نظر به خواهش فرزندانش دعای سوم را در حق خانم خود نمود تا او بصورت اولی اش برگشت؛ گرچند این داستان از جهاتی قابل باور نیست ومملو از پردازش های افسانه یی است که کمتر با متون اصلی دین سازگار است  و اما آنچه مسلم است ، اینکه  بلعم یار و یاور جنایتکاران، دزدان، قاچاقبران و رهزنان بوده و با هر مفسدی سرآشتی و با هر جاسوسی میل دوستی دارد؛ زیرا از خود تهی شده و در جهانی از خود بیگانگی های دردناک سرگردان است.  مرد مفتن و مزوری بوده که قرآن از آن بحیث شخصی یاد میکند که در لباس دین و مذهب بر ضد دین و مذهب عمل کرد. از این رو بلعمباعور در اسلام نماد تذویر و فریب خوانده شده است که نقش مرکزی را در جنگ های مذهب برضد مذهب در طول تاریخ عهده دار بوده است .  در گذشته هرچه بود در زیر پردۀ ابهام بود و اما سه دهه تهاجم شوروی و جنگ های گروهی و حملۀ امریکا از سیمای بلعمباعور در کشور ما برده فرو افگند و با افشا شدن جهره های اصلی انان تشت رسوایی شان از بام به زیر افتاد . این "باعوریان" تاریخ سرنوشت مردم افغانستان را بیرحمانه به بازی گرفتند و آرمان های ملیون ها مجاهد مومن را قربانی آزمندی های خود گردانیدند و اما هنوز هم عطش حرص آنان فروکش نکرده و باز هم به بازی با سرنوشت مردم مجاهد و مظلوم افغانستان پرداخته اند؛ گرچند بحث بر سر مجاهدین راستنین و کاذب بحث تازه یی نبوده و در طول تاریخ مجاهدین راستین و مجاهدین کاذب در پردۀ ابهام جنگ مذهب بر ضد مذهب باقی مانده است که تراژیدی ترین سناریوی نبرد حق و باطل تاریخ را به نمایش گذاشته است. این جنگ ناحق دین، مذهب، شریعت و طریقت را مسخ نموده و نظام آرمان شهر جهادی های مخلص و پاک نهاد را نیز زیر سوال برده است.

در نظام آرمان شهر جهادی شریعت در خدمت انسان قرار میگیرد؛ زیرا هدف اساسی دین رهایی انسان از بند بنده گی ها و رسیدن به رستگاری مادی و معنوی انسان است . از همین رو آگاهی، آزادی و عدالت بحیث عصارۀ ارزش های دینی شناخته شده اند که عدالت اجتماعی را با توجه به وفاق ملی متضمن بوده که عدالت اجتماعی را با وفاق ملی هماهنگ می سازد؛ البته این هماهنگی امر ساده یی هم نیست ، درست زمانی بوجود می آید که حقوق فردی و اجتماعی در یکدیگر تحقق پیدا کنند . این زمانی عملی میگردد که حقوق مدنی وحقوق بشری شهروندان در سایۀ باور های اعتقادی و افکار گونه گون با نحو تحمل پذیرانه برآورده شود. از این که روح دینی با عدالت و توحید سازگار بوده و بالاخره اختلافات فرعی دینی با پیوستن به اصل عدالت و توحید به گونه یی کاهش می یابند؛ زیرا روح دینی واحد و یگانه بوده واین یگانگی را در تمامی عرصه های اقتثصادی، سیاسی و اجتماعی بر می تابد. در غیر این صورت به شرک اقتصادی، سیاسی و اجتماعی انجامیده و و بالاخره به شرک دینی پایان می یابد . چنانکه ریشه های مذاهب مختلف منشای سیاسی دارند . با از میان رفتن اختلافات می توان به اختلافات سیاسی نیز پایان داد. تمامی این اختلافات ریشه در ناآگاهی دارد، هرگاه پرده های ناآگاهی از میان برخیزد، در تاریکترین زوایای آن نور آگاهی بدمد، بالاخره جهل از میان برخیزد وبا افتادن پرده های جهل و ناآگاهی اختلافات مذهبی چه که اختلافات دینی هم از بین میرود. با  از میان رفتن اختلافات همه چیز در سایۀ آگاهی، آزادی و عدالت عریان شده و توحید می یابند. .

با تاسف که رهبران مجاهد نمای افغانستان نه تنها اسلام و ارزش های والای مذهبی را زیر سوال بردند و رویا های آرمان شهری در مجاهدین افغانستان وسایر جهادی ها را برای ساختن یک نظام ایده آل انسانی به یاس مبدل کردند وامروز زیر نام رهبر جهادی و سیاسی نه تنها سرگرم جنگ مذهب بر ضد مذهب هستند؛ بلکه از این هم تاسف بارتر با وابستگی های مرگباری که با استخبارات ایران، پاکستان، روسیه، هند، انگلیس،اسراییل و... دارند کشور را به پرتگاۀ جنگ قومی وزبانی کشانده اند . خداوند هر چه زودتر ملت مظلوم افغانستان را از شر این باعوریان تاریخ نجات بدهد . مردم ما انتظار می برند تا "باعور" شکنی سربیرون کند، یا مشت آهنین روی های این ها را سیاه کند و شرمسار بسازد، یا با بازو های آهنین خود دست و پای شان را بشکند و نابود شان نماید تا مردم افغانستان از شر مضاعف این ها رهایی پیدا کنند . یاهو . 2 دسمبر 2012

قرائت تازه ازجهاد مردم افغانستان در قلمرو تغییرات درمصرو خاورمیـانه!

از مبارزات مسلحانه و مافیای جهادی تا  بهار عرب

قسمت شانزدهم- نواندیشی

نهضت های اسلامی بعد از دهۀ 40 قرن بیستم آرام آرام در سرزمین های عربی و غیر عربی جان گرفتند و اما این حرکت در مصر بالنده تر گردید . گرچند در این دوران سه جریان فکری یکی در ایران، دیگری در نیم قاره و دیگری هم در مصر شکل گرفتند که بیشتر متاثر از افکار سید جمال الدین افغان بودند و اما با توجه به ویژه گی های فرهنگی ، ملی و تاریخی کشور های شان دارای تفاوت های فکری نیز بودند که این تفاوت ها بیشتر فرعی بود، نه در اصول . این پیوند اصولی به مثابۀ زنجیر های جدا ناپذیر این ها را به هم هرچه بیشتر می بافت و نزدیک تر می نمود؛ البته این نزدیکی فراز و فرود هایی را نیز به همراه داشت.

عامل اصلی این قیام ها در کشور های مختلف اسلامی مبارزه با استعمار و استبداد بود که در شماری ها مانند ایران ویژه گی ضد استبدادی و در شماری ها مانند ایران و نیم قاره خصوصیت ضد استعماری داشت. سرزمین هایی که این نهضت ها از آنها برخاست، یا استعماری، یا نیمه استعماری بوده و یا درمجاورت استعماری قرار داشتند که زمامداران شان به گونه هایی مختلفی تحت حمایت مستقیم و غیر مستقیم کشور های غربی بودند. نظام های مذکور ضد هر گونه آزادی های مدنی بوده و مخالف حقوق واقعی بشری بوده و مخالف هرگونه مشارکت سیاسی گروه های اسلامی چه که حتا با حضور پارلمانی آنها نیز در تضاد بودند. این گونه مخالفت ها هر روز بیشتر از روز دیگر اسلام گرایان را در برابر نظام های یاد شده به خشونت ها واداشت . این خشونت ها که بیشتر عامل استبدادی و استعماری داشت، بهانۀ خوبی را برای سرکوب اسلام گرایان از سوی زمامداران مستبد فراهم کرد . افزایش خشونت ها روز تا روز زمینه های آشتی را نه تنها میسر میکرد که فاصله میان اسلام گرایان و دولت ها را بیشتر نیز گردانید. موضع گیری های تند دولت های استبدادی و غیر دموکراتیک دولت ها در کشور های اسلامی سبب شد تا اسلام گرایان به تاویل ها و تفسیر های تند اسلامی روی آورند. این تمایل فکری برای اولین بار در مصر در زمان جمال عبدالناصر آغاز گردید.سرکوب های بی رویۀ ناصر که منجر به شهادت رهبران و زندانی شدن ده ها اعضای اخوان المسلمین در مصر گردید. این جنبش را به سوی قرائت تازه سیاسی برای رویا رویی با ناصر کشاند که سبب ایجاد انشعاب در اخوان المسلمین گردید . در نتیجه گروه هایی تند روی مانند الجهاد و الهجره، الجهاد و التکفیر، جماعت توحید و... از بدنۀ اخوان المسلمین جدا شدند. این گروه ها بیشتر از افکار مرحوم سیدقطب بویژه کتاب"معالم فی الطریق" (چراغی بر فراز راه) او الهام می گرفتند و مبارزات سیاسی و نظامی شان را بر بنیاد اندیشه های او بر ضد ناصر راه اندازی نمودند . این گروه ها حکومت های اسلامی در جهان بویژه حکومت سادات را جاهل خواندند و هجرت از آن و جهاد در برابر آن را امری شرعی فتوا دادند. به مبارزات شدیدی در برابر استبداد سادات روی آوردند که بالاخره خالد اسلامبولی اعضای الجهاد سادات را به نام فرعون به قتل رسانید . این خشونت ها بهانۀ ممکن را بوسیلۀ اخلاف سادات برای سرکوب این گروه ها میسر گردانید . حسنی مبارک از هیچ نوع تشدت بر آنان دریغ  نکرد؛ گرچند ترور سادات تیغ از دمار فرعون را بیرون کشید و اما بهای سنگینی را در پی داشت که اخوان المسلمین قربانی های سنگینی را در پای آن نثار نمود تا آنکه گروۀ میانه رو اخوان در دهۀ دو هزار با ایجاد اصلاحات در قانون اساسی مصر در روند انتخبات پارلمانی این کشورشرکت کرد . شرکت در پارلمان در واقع آغاز  تجربۀ جدیدی در زنده گی اخوان بود که فرصت های خوب مبارزۀ پارلمانی را بدست آورد.

اسلام گرایان قدرت های شرقی وغربی را به ملامتی گرفته و از آنان سخت انتقاد میکردند که با حمایت از حکومت های مستبد در جهان اسلام حتا اصول دموکراسی در غرب را پامال نموده اند. بر قدرت های غربی الزام می آوردند که علت اصلی خشونت ها در جهان اسلام ناشی از سیاست های استعماری غرب است که دولت های مستبد را به جان مردم افگنده بودند. به این ترتیب سیاست های خصمانه ومنافع محوارانۀ غرب اسلام گرایان را بصورت جبری به خشونت های داخلی و به نبرد های فرسایشی ناخواسته در برابر نبرد های تهاجمی کشاند و در نتیجه گروه های اسلامی را درگیر جنگ داخلی و خارجی نمودند تا آنکه این درگیری ها به درگیری های بزرگتر انجامید . درگیری اسلام گرایان افغانستان در برابر تهاجم شوروی سابق از نمونه های بارز و خیلی خطرناک آن به شمار میرود. پیکار در برابر ارتش شوروی به پیکار جهانی اسلام گرایان مبدل گردید؛ گرچند این نبرد به پیروزی رسید واما قربانی بزرگی را در پی داشت که هنوز هم قربانی می طلبد. این نبرد به دلیل وابستگی های گستردۀ مالی ، اقتصادی، سیاسی، نظامی و ... از مسیر اصلی وایده آل های بنیانگذارانش انحراف کرد. این انحراف نه تنها آرمان های ملیون ها مجاهد افغانستان را زیر سوال برد؛ بلکه رهبران وفرماندهان جهادی اش را به مافیای جهادی مبدل نمود.

پیکار و جهاد مردم افغانستان در برابر شوروی سابق که به هزینه های گزافی نیاز داشت . این نیاز گروه های جهادی را نه تنها دست بین خارجی ها نمود؛ بلکه سبب شد تا برای بدست آوردن هزینه خلاف ارزش های اسلامی عملی کنند . ترویج و توسعۀ کشت کوکنار و استفاده از آن راه را برای مافیای مواد مخدر باز کرد که با به میدان آمدن پای مافیای مواد مخدر اوضاع به کلی دگرگون شد. این دگرگونی به تدریج پای رهبران و فرماندهان جهادی را برای فروش و قاچاق مواد مخدر به میان کشید. این مافیا نه تنها به قاچاق تریاک بسنده نکردند؛ بلکه تمامی دارایی های مادی و معنوی افغانستان را نیز به تاراج بردند. به این ترتیب مافیای جهادی پا به عرصۀ وجود گذاشت و امروز بر تمامی ساختار های اقتصادی، نظامی وسیاسی افغانستان شکم افگنده اند وبه مثابۀ لکه ننگی بر دامن جهاد مردم افغانستان خود نمایی دارند. نه تنها این که امروز این مافیا به گونۀ شگفت انگیز و مرموزی با همدستی مافیای جهانی و سایر مافیا های منطقه یی متحدانه و همدست عمل میکنند. مافیای جهادی رابطۀ تنگاتنگی با مافیای طالبانی داشته و در تبانی با مافیای غربی و عمال وایادی آنان در افغانستان هرچه در توان دارند، از غارت و به بدبختی کشاندن مردم افغانستان خود داری نمی کنند. این مافیا ها با وجود اختلافات حتا بنیادی، بازهم برای بدست آوردن منافع شخصی همدست عمل کرده و گویا از یک یخن سر بیرون می کنند. این مافیا ها با ساختن شرکت های امنیتی ، اکمالاتی و ترانسپورتی و ساختمانی توانسته اند تا با همکاری نزدیک با هم بزرگترین جفا را درحق مردم افغانستان روا بدارند.  این مافیا که بصورت مشترک از کمک های خارجی سود می برند. به گزارش منابع بین المللی دست کم عاید سالانۀ طالبان از این درک به یک ملیارد دالر میرسد که بوسیلۀ مافیایی داخلی و غربی برای طالبان پرداخته می شود تا کاروان های آنان مصؤون عبور کنند و پروژه های ساختمانی آنان به سر برسند.

این نشان میدهد که این مافیا ها چه در این سوی خط، چه در آنسوی خط و چه در آنسوی اوقیانوس ها قرار دارند، جز بدست آوردن ثروت آرزوی دیگری ندارند و در واقع ماهیت تمام آنها یکی است.  این مافیا ها با استفاده از اشتباهات استراتیژیک غرب در افغانستان سود هنگفتی بردند. غرب در نتیجۀ بهم آمیختن برنامه های کوتاه مدت و راهبردی استراتیژیست های غرب و از سویی هم تلاش برای آشتی روستاییان با شهر نشینان اشتباهات اساسی را در افغانستان مرتکب شد. از سوی دیگر سرمایه گزاری های اندک غرب در بخش سیاسی راه را برای مانور های بیشتر مافیا ها برای غارت های بیشتر فراهم نمود. این مافیا ها د ر واقع مولود نامشروع جهاد ومبارزات مسلحانۀ مردم افغانستان در برابر شوروی سابق و امروز تهاجم امریکا است که مانند حرام زاده گان در این سو و آنسو قامت آرایی دارند. این مافیا در واقع زادۀ چندین دهه جهاد و نبرد مسلحانه در افغانستان است که امروز مانند کابوسی بر روان مردم افغانستان سنگینی دارد.

آزمون های تلخ گذشته همراه با کاستی های کشنده و فاجعه بار چندین دهۀ اخیر افغانستان درس بزرگی برای اسلام گرایان جهان آموخت و بر این حقیقت تلخ مهر تایید گذاشت که نبرد های فرسایشی در برابر استبداد و تهاجم خیلی زیانبار بوده و پی آمد های فاجعه بار آن به مراتب کمتر از عواقب امیدبخش آن است . این تجربه فصل جدیدی را برای اسلام گرایان به ارمغان آورد که همانا نفی مبارزات مسلحانه و رو آوردن به روش های دموکراتیک است که نمونه های بارز و برجستۀ آن را بهار عرب به نمایش گذاشت؛ گرچند بنیانگذاران اخوان المسلمین حسن البنا به مبارزات پارلمان مهر تایید گذاشته و حتا نظام پارلمانی شبۀ بریتانیا را مطلوب خوانده است. از این اظهارات او پیدا است که بیشتر متمایل به مبارزات دموکراتیک بود و از همین رو در آثارش حرف از انقلاب نبرده است. شاید او اگر زنده می بود، در تصامیم بعدی اخوان نمی توانست بی تفاوت بماند و اما باز هم نمی توان تدبر او را در حواث بعدی هم دست کم گرفت.

نه تنها امروز؛ بلکه دیروز هم باز کردن راۀ پیروزی به گونۀ دموکراتیک آنهم در استبدادی ترین نظام ها به مثابۀ بزرگترین آزمون در فرا راۀ اسلام گرایان جهان قرار دارد. که از کوره راهان آن باید عبور کنند. هر چند درشماری موارد خیلی دشوار است  و اما ناگزیر باید آن را بپیمایند؛ زیرا تجارب گذشته از بتۀ آزمون ناموفق بدر آمده است. از این رو تلاش دموکراتیک برای رسیدن به قدرت یگانه راۀ کم خطر برای اسلام گرایان در جهان معاصر است . تلاش های دموکراتیک تنها راۀ مسالمت آمیز رسیدن به قدرت را فراهم نمیکند؛ بلکه زمینه های تطبیق اسلام در جامعه را نیز به گونۀ دموکراتیک میسر می گرداند. اسلام گرایان این درس بزرگ را از افتادن مردم در جهان اسلام در چنگال مافیا هایی چون مافیای جهادی، مافیایی طالبانی، مافیای القاعده و غیره خوب آموختند و دریافته اند که چگونه برای رهایی از زنجیر این مافیا ها گام های تازه یی برای رهایی واقعی ملت های شان بردارند تا جهان اسلام را از چنگال این مافیای طفیلی که به مثابه دانۀ سرطان در بدن خونین اسلام چسپیده است، رهایی ببخشند. اسلام گرایان در واقع با توجه به به ضعف ها وپی آمد های ناگوار جنگ های مسلحانه تا حرکت های جهادی ناگزیر به قرائت تازه رو آوردند که همانا جستجوی راه های معقول برای مشارکت در قدرت از طریق انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری است.

رویکرد های دموکراتیک  نهضت های اسلامی و بهار عرب

قسمت هفدهم

اسلام گرایان پس از پذیرش تلفات وقربانی های بی شمار بالاخره به تجربۀ تازه یی دست یافتند تا با قرائت تازه از اسلام سیاسی و به عبارت بهتر اسلام بحیث دین انسان ساز و جامعه ساز رویکرد جدید سیاسی را در پیش بگیرند؛ زیرا دریافتند که رویکرد های دموکراتیک نه تنها از فرسایشی شدن مبارزات سیاسی می کاهد و از وابستگی های دردناک اقتصادی، نظامی و سیاسی آنان می کاهد، بلکه زمینه های دموکراتیک را برای رشد، بالنده گی و شگوفایی ارزش های واقعی اسلامی در جامعه نیز فراهم می نماید. از همین رو بوده که شمار زیادی از اندیشمندان مسلمان، دموکراسی را واقعی  ترین روش برای تحقق ارزش های واقعی اسلامی  در یک نظام دموکراتیک پنداشته اند . گرچند در این رابطه اندیشمندان و متفکران اسلامی دیدگاه هایی اندک متفاوت از یکدیگر دارند و اما در کل با آن کمتر مخالف هستند. اقبال متفکر و فیلسوف نیم قاره می گوید  تا وقتی که این دموکراسی کاذب و ملی گرایی و... از بین نرود، انسان سعادتمند نخواهد شد:

اقبال معتقد به دموکراسی بود و آن را اندیشه خوبی می دانست. اما به گمان وی زمانی که دموکراسی نتواند مدیریت صحیح را اعمال کند و جلو رشد و شکوفایی انسان را بگیرد، آن گاه چیزی بیشتر از سرشماری و قاعده یی  سیاسی نخواهد بود. در چنین شرایطی صرف نمی توان، تابع اکثریت عددی گردید. وی این مفهوم را در شعر به اردو بیان کرده است: (1)

دیدگاۀ اقبال نسبت به دموکراسی در زمانی این چنینی بود که سردمدران دموکراسی بر دستان و پا هایش زنجیر بسته بودند و او را از حقوق اولیۀ انسانی اش محروم گردانیده بودند. در آن زمان دموکراسی به مثابۀ پیشقراول تهاجم استعمار بر ضد کشور های شرقی  تلقی میگردید. غرب زیر چتر همین دموکراسی جهان شوم بویژه کشور های شرقی را مورد تجاوز وحشتناک قرار داده بود. اقبال در سرزمینی می زیست که از دو و نیم قرن بدین سو شاهد تجاوز آشکار بریتانیا بود. در حالیکه در آن زمان دموکراسی بریتانیا نمادی از حکومت پارلمانی در غرب بود . بدبینی اقبال نسبت به آن دموکراسی شمشیر و چماق چندان ناموجه هم نبود؛ اما بان این هم او ارزش های دموکراسی را یکسره مردود نمی شمرد. او از این رو به جهات انسانی دموکراسی توجۀ مزید داشته و به شگوفایی های انسانیت و ارزش های انسانی در نظام دموکراسی  ارجحیت قایل است.

اقبال معتقد است که دموکراسی از غرب به جهان اسلام رسیده که برخی ارزش مشکوکی به آن داده اند، ولی در واقع دموکراسی غربی آن طور نیست.(2) از نظر او، حکومت اروپایی جز آدم کشی، خونخواری و منفعت طلبی نیست : از ضعیفان نان ربودن حکمت است از تنشان جان ربودن حکمت است . از سویی هم او هراس از آن داشت تا مبادا بنا بر تمایل شدید دموکراسی غرب به دیدگاۀ  سیکولر و هم خوانی بیشتر با آن،  ارزش های دینی را پامال نماید . به نظر اقبال، تأثیر دیدگاه سکولار در زندگی انسان صورت عجیبی داشته و همه مفاهیم در آنجا معنای دیگری پیدا می کند. در حالیکه علم برای مسلمانان خیر کثیر بود، اما وقتی این علم رابطه را با دین قطع کند، دیگر نه تنها خیر کثیر نیست، بلکه به شر بزرگ مبدل میگردد.  به باور اقبال  «علم سکولار» شده است که نتیجۀ آن نوعی جدایی افگندن بین دین و حکومت است . او یکی از مشکلات ممالک اسلامی را در این موضوع نهفته میدانست که "علم سیکولر"بین دین و حکومت جدایی انداخته است واین تفکر  کشورهای اسلامی را به تنی بی جان و جانی بی تن تبدیل مینماید. دراین میان متفکران اسلامی مانند شهید سید قطب با وجود آنکه مخالف سرسخت کمونیزم بود، به گونه یی مخالف با دموکراسی نیز بود؛ با آنکه این مخالفت او چندان جدی تلقی نگردیده است. سید قطب در کشوری به چوبۀ دار بسته شده که زمامدارانش متمایل به غرب بودند و از ناز و نعمت دموکراسی برخوردار بودند. او با گوشت وپوست خود لمس میکرد که چگونه دموکراسی غرب جهان  را دو پهلو و چند پهلو نگاه می نماید. او میدید که چگونه غرب در برابر خشونت های ضد دموکراسی جمال ناصر لب به سکوت نهاده بود. ازاین رو او دموکراسی را ابزاری برای به زنجیر کشاندن ملت های شرقی بوسیلۀ استعمار غرب تلقی میکرد. بدون تردید هرگاه زنده گی برای او مجال میداد، امروز دیدگاۀ او نسبت به دموکراسی آن چنانی نمی بود؛ زیرا دیدگاه های فکری در زمان قیام و انقلاب خیلی متفاوت از زمان استقراراست . حرف ها و اندیشه های متفکران بدون تاثیر پذیری از شرایط نامبرده بوده نمی توانند. در دوران انقلاب که از برجی و باروی افکار دگرگونی، ویرانی و نابودی فواره میکند. آشکار است که در زمان استقرار افکار هوای دیگری جز این ها را دارند.

تنها اقبال نبود که در زیر خنجر و چماق دموکراسی غرب احساس آرامش  نمیکرد و آن را ابزار استعماری تلقی میکرد. ابوالعلی مودودی از جمله شخصیت های مطرح در جهان اسلام هم نسبت به دموکراسی نظر مساعدی ندارد. وی دموکراسی را "ساختۀ نفس و غریزۀ انسانی" تلقی کرده و با آن مخالف است . وی تمامی مصایب و دشواری ها در جوامع غربی را محصول سیکولریزم( بی دینی یا جهانیت)، ناسیونالیزم( ملیت گرایی) و دموکراسی( حاکمیت جمهوریت) عنوان کرده است. 

وی در مورد مخالفت خود با دموکراسی می گوید که مدنیت فعلی غرب،هدف و مفهوم جمهوریت، حاکمیت جمهوریت یا تمام مردم است که به گونه یی خواست های مجموع مردم یک منطقه را بر می تابد؛ ولو که خود مختار و مطلق العنان باشد. این مردم نباید تابع هیچ یک از قوانین دیگر باشند؛ بلکه قوانین باید تابع خواست های آنان باشند و هدف حکومت داری هم منحصر بر به کار بردن نظم و نیروی مردم برای برآوردن خواسته های اجتماعی شان باشد.  در این صورت مردم لجام گسیخته شده و بنده گان نفس خویش میگردند و این نفس هر قانونی را که وضع میکند، پی آمد آن کمتر از یک فاجعه نیست. از همین رو به باور او سیکولریزم، ناسیونالیزم و دموکراسی جهان را به میدان کارزار و پیکار گرگان مبدل می کند. (3)

مرحوم شریعتی که بزرگترین رسالت خود را در ایده ئولوژی کردن دین تلی میدارد. او بزرگترین موفقیت  و دستاورد های فکری خویش را " تبدیل شدن اسلام از صورت یک فرهنگ به یک ایده ئولوژی " عنوان کرده است که بر آن سخت مباهات می نمود. او میگفت: به نظر من بهترین تعریف از مذهب این است که یک ایده ئولوژی است و بهترین تعریف برای ایده ئولوژی اینکه : ایده ئولوژی ادامۀ غریزه است" او که دین و مذهب را به ایده ئولوژی تحویل میداد. از این رو او دغدغۀ بیشتری برای پاسخ دادن به سازگاری دموکراسی و ایده ئولوژی داشت تا پاسخ به  سازگاری دین و دموکراسی . از این که او عاشق انقلاب بود و از نظر او دموکراسی یک نظام ضد انقلابی تلقی میگردید و می گفت که دموکراسی با رهبری ایده ئولوژیک جامعه مغایرت دارد . بنا براین وی خود را به دفاع از رهبری متعهد ایده ئولوژیک متعهد میدانست و دموکراسی را محکوم میکرد. (4)

او مهمترین تفاوت حکومت دینی با حکومت دموکراتیک را در رابطه به جایگاه و نقش رهبری جامعه عنوان کرده است و ازهمین رو است که میگوید :"فلسفه سیاسی نه دموکراسی رأس ها است ،نه لیبرالیسم بی هدف و بی مسؤولیت که بازیچه قدرتهای اجتماعی است ، نه آریستوکراسی متعفن ، نه دیکتاتوری ضد مردم ونه الیگارشی تحمیلی است؛ بلکه مبتنی بر اصالت رهبری است، نه رهبری فاشیستی؛ البته رهبری متعهد و انقلابی . آنهم رهبر انقلابی و متعهد که مسؤول حرکت جامعه بر اساس جهان بینی و ایدئولوژی  اسلامی بوده  و برای تحقق تقدیر الهی انسان در فلسفه آفرینش کار و پیکار می نماید. او به امامت باور داشت و میگفت که  "اصل دموکراسی ، مخالف اصل تحول انقلابی و پیشرفت است؛ زیرا رهبری سیاسی متکی به یک ایدئولوژی جدید، که مخالف فکر و سنت آن جامعه است ، نمی تواند انتخابی و تحت حمایت آن جامعه باشد. از این رو رهبری انقلاب با دموکراسی سازگار نیست.

مرحوم مطهری نیز در نقطۀ مقابل دموکراسی و آزادی تیپ غربی قرار داشته و به نوعی دموکراسی اسلامی باورمند بود که ضمانت پایداری برای آزادی انسان باشد؛ آزادی یی که در آزادی شهوات و به اسارت کشاندن انسان در بند غرایض حیوانی خلاصه نشود؛ البته به این تعبیر که آزادی واقعی دربند کردن حیوانیت و رها ساختن انسانیت را به انسان بدهد.

امام خمینی بدین باور بود که از دیدگاه اسلام‌، آزادی ودموکراسی حق انسان بما هو انسان است‌. حقی که ناشی از استعداد های انسانی انسان است‌، نه ناشی از میل افراد و تمایلات آن‌ها. در حالی که این واژه در فرهنگ غرب‌، جامعه یی را تمثیل میکند که انسان را در غرایز حیوانی اش رها می سازد. از سویی هم امام خمینی بخاطر جلوگیری از تقلید کورکورانه از غرب به نفی دموکراسی پرداخته است و کاربرد دموکراسی را نوعی خیانت به روحیۀ مستقل ملت های اسلامی محسوب می‌ نمود؛ زیرا او باور داشت که گوهر آزادی را می توان در فرهگ گرانسنگ شرقی – اسلامی دریافت. از این رو بی نیازی احساس کرده  و دست دراز  کردن به غرب را نوعی ذلت فرهنگی تلقی میکرد.(5)

از مطالعۀ افکار و اندیشه های متقکران مسلمان بر می آید که دیدگاه های آنان پیرامون دموکراسی و سیکولریزم در دوران استعماری بیشتر دموکراسی زدایانه بوده و کمتر با آن سازگاری داشت و اما با پایان یافتن دوران مسلط استعماری در شرق بویژه در کشور های اسلامی فصل تازه یی در باغستان اندیشه های اسلامی به شگفتن گرفت و اندیشمندان مسلمان به تازه هایی از باغ اندیشه دست یافتند. از این رو بود که دیدگاۀ متفکران اسلامی بعد از دوران استعمار نسبت به دموکراسی متفاوت بوده است؛ اما این فرق معنای آن را ندارد که در کنار یبایی های دموکراسی، زشتی های آن را نادیده گرفت و ازجهات فاقد ارزشی و ضد انسانی آن چشم پوشید؛ البته بدین معنا که نباید تصور کرد که دموکراسی غرب اکنون دارد، به کلی چهره عوض کرده و با مانور های ضد استعماری قبلی خود بدرود گفته است؛ اما نه این بار غرب دارد، با سیمای مقدس تری ظاهر شود و دموکراسی را مقدس مابانه تر از گذشته به جهان سوم عرضه کند؛ یعنی حالا می خواهد تا با فگندن آن در بحر تقدیس مبارزه با تروریزم آن را غسل تعمید  نماید و به گونۀ دیگری بیارایدش . این آراییدن ها سبب شده تا دموکراسی غرب اندکی سیمای کریۀ گذشته اش را در زیر جامۀ آزادی بیان و حقوق بشر پنهان نماید و اما از این که دموکراسی از لیبرالیزم آب می نوشد و چالش هایی که بین اسلام و لیبرالیزم وجود دارد، از همخوانی آن با اسلام می کاهد؛ زیرا لیبرالیزم طرفدار آزادی مطلق بوده و از یک سو

 لیبرالیسم  و برخی از مکاتب دیگر انسان را محدود به من طبیعی می داند و به نوعی انسان مداری واومانیسم باورمند است که تنها به بعد مادی و  حقوق طبیعی انسان توجه دارد. از سویی هم آزادی بیان و اندیشه در تفکر لیبرالیزم نامحدود بوده و در لیبرالیزم قوانین را انسان ها می سازند و اما در اسلام حق قانونگذاری مختص به خداونداست و بالاخره لیبرالیزم دولت مطلوب را دولتی میداند که از چهارچوب های کلی حیات اجتماعی دفاع کند، رفاه گستر بوده و هرچه کمتر در امور مردم دخالت کند؛ در حالیکه در اندیشۀ اسلامی دولت باید رفاه گستر و فضیلت گستر باشد. لیبرالیزم به بعد فضیلتی دولت توجه ندارد. (6)

از همین رو است  که عبد الکریم سروش متفکر شهیر اسلامی می گوید: برای‌ درک مفهوم درست دموکراسی اسلامی نیازمندیم‌ تا لیبرالیسم را از دموکراسی تفکیک کنیم.آشکار است که مسئله اصلی برای سروش ناسازگاری میان‌ جنبه‌های اسلامی و لیبرال سرشت انسان است . (7) وی میگوید که لیبرال-دموکراسی از این اصل بدیهی و بنیادین‌ الهام می‌گیرد:انسان‌ها بصورت ذاتی آزاد و یگانه ‌اند،امیال و آرزوهایشان بی‌نهایت متفاوت و بی‌اندازه پویا و پرتحرک است،و مهار این تنوع‌ها و اختلاف‌ها نه‌ ممکن است و نه مطلوب. او برای رهایی از دغدغۀ تفاوت های یاد شده  می گوید که لیبرالیسم از سازگاری‌ با بعد دینی حقوق بشر ناتوان است؛ اما شماری متفکران با استناد به آیۀ 48 سورۀ مائده " و اينکتاب را به راستی بر تو نازل کرديم ، تصديق کننده و حاکم بر، کتابهايی است که پيش از آن بوده اند پس بر وفق آنچه خدا نازل کرده است در ميانشان حکم کن و از پی خواهشهاشان مرو تا آنچه را از حق بر تو نازل شده است واگذاری برای هر گروهی از شما شريعت و روشی نهاديم و اگر خدا می خواست همه شما را يک امت می ساخت ولی خواست در آنچه به شما ارزانی داشته است بيازمايدتان پس در خيرات بر يکديگر پيشی گيريد همگی بازگشتتان به خداست تا از آنچه در آن اختلاف می کرديد آگاۀ تان سازد.

این ها مدعی اند که در اسلام تفاوت‌ میان مردم و اعتقادات دینی و سیاسی آنان مورد تایید و ستایش قرار گرفته است.در واقع این آیه نشان می‌دهد که خداوند تکثر اعتقادات دینی و تشکیلات‌ سیاسی را در نظر داشته و این تکثر را باید محترم‌ داشت و پرورش داد. خداوند برای پیامبر دستور داده است تا از این تفاوت ها حمایت و پاسداری کند. (8)بر این اساس دموکراسی یکی از اشکال‌ روابط سیاسی است که می‌تواند با تکثر و تنوع‌ امت‌هایی که در آیه 48 سوره مائده ذکر شده ، سازگار باشد.دموکراسی این کار را با زمینه سازی‌ همکاری و تبادل‌نظرها میان گروه ‌ها و افراد انجام‌ می‌دهد که در نتیجه بالندگی‌ فضایلی چون حقیقت و عدالت و کاهش رذایل اخلاقی چون خشونت و فساد را به همراه دارد.  از این رو است که دموکراسی ظرفیت آرایش های بیشتری را پیدا میکند .

شماری متفکران مسلمان خویش را در انبوهی از آراییدن های دموکراسی شگفت زده یافته اند و این شگفت زده گی ها سبب شده تا ابعاد ناسازگار آن با فرهنگ شرقی پنهان باقی بماند؛ اما این را نمی توان بهانه یی برای نفی ارزش های دموکراسی در جهان اسلام پنداشت . جا دارد تا ابعاد ارزشی آن را با اصل شورا و نظام شورایی در اسلام تطابق داد و سازگار نمود. شماری متکران اسلامی که نسبت به دموکراسی نظر مساعد دارند، هدف اصلی آنان در واقع چنین انطباق است و نه کاپی صد در صد . کشور های اسلامی باید دموکراسی را مورد نظر فرهنگی و تاریخی شان را باید در جوامع اسلامی ترویج داده و رشد و بالنده یگردانند؛ اما در این میان نظریه هایی وجود دارد که در اسلام آزادی های  فردی و دموکراسی وجود دارد و جمهوری اسلامی خود بسنده و پاسخگوی تمامی آزادی های معقول فردی و دموکراسی بوده و افزودن واژه های یاد شده بحیث پیشوند و پسوند با اسلامی را زاید میدانند؛ البته به این استدلال که با افزودن واژه های یاد شدن این برداشت بوجود می آید که جمهوری اسلامی دو مبنا دارد؛ بنیاد های دموکراتیک و بنیاد های اسلامی ، در حالیکه چنین نیست .

متفکران مسلمان بدین باور اند که در اسلام مایه های واقعی دموکراسی را می توان دریافت و در اصول های قرآنی آیاتی زیادی است که دلالت به نظام شورایی و ساختار های سیاسی دموکراتیک می نماید. از همین رو است که متفکران بزرگی چون یوسف قرضاوی  بدین باور است که اسلام قرن ها پیش از غرب پدیدۀ دموکراسی، قواعد و معیار های آن را معین کرده است؛ اما تبیین جزییات آن را به دانشمندان مسلمان واگذار کرده است تا راهکار هایی چون امر به معروف، نهی از منکر، شورا، بیعت و مشارکت زنان در عرصۀ سیاسی- اجتماعی را تبیین و تفسیر نمایند. به باور او پذیرش دموکراسی به معنای کنار گذاشتن حاکمیت خدا در زمین نیست ؛ زیرا اصل حاکمیت مردم  بنیان دموکراسی به شمار می رود که با اصل حاکمیت خدا در تضاد نیست؛ بلکه حاکمیت خدا با حاکمیت فردی که اساس استبداد است، در تضاد است. او باور دارد که هدف از دموکراسی کنار نهادن حاکمیت طاغوت و ستمکاران است نه نفی حاکمیت خدا در زمین  و بنابر این اجرای دموکراسی از سلطۀ طاغوت و استبداد جلوگیری کرده و حاکمیت خداوند در زمین را تحقق می بخشد . قرضاوی از پیشتازان فقه اسلامی معاصر و رئیس بزرگ اتحادیه جهانی علمای مسلمانان است که جایگاه والایی در میان متفکران جهان اسلام دارد . بسیاری رهبران نهضت های پیشگام اسلامی مانند راشد الغنوشی به وی احترام داشته  و نظریات او را محترم می شمارد.

قرضاوی در میان علمای اهل تسنن٬ به گونه یی رویکرد نومعتزله‌ یی دارد د و با توجه به محوریت عقل٬ درصدد رفع نیازهای جامعه اسلامی برآمده است. او بیشتر از آن‌که بر عوامل سلبی در گفتمان سازی خود تاکید کند٬ معتقد به رحمانیت دینی است. از همین منظر منفور سلفیون به شمار می‌آید.

الغنوشی از جمله رهبرانی است که در دهه ۸۰ به صراحت ً اعلام کرد،  مشکلی با دموکراسیندارد؛ زیرا میداند که چگونه به ارزش های دموکراتیک احترام گذاشت و میان اسلام و مدرنیته تعادل ایجاد کرد . غنوشی که رهبر حزب النهضت تونس است و حزبش کشور تونس را رهبری میکند. گزاف نیست اگر گفته شود که اندیشه های مردانی چون قرضاوی، غنوشی، اربکان، مهدی عاکف ، خیرت الشاطر، محمد بدیع و دیگران در تحولات کنونی بعد از بهار عربی در شرق میانه تاثیر گذار بودند و بهار عرب با اندیشه های خردمندانۀ آنان به شگوفایی رسید . این ها اند که توانستند با راه اندازی برنامه های دموکراتیک بر قلب های مردمان شان راه پیدا کنند و نسخۀ نجات را برای مردمان شان ارایه کنند. بعد از سال ها تجارب دردبار و خونین بالاخره بدین باور شدند که راۀ بهتر برای خدمت به مردم رویکرد های دموکراتیک است . این ها با روش های قبلی شان بدرود گفته و برای از میان بردن بهانه های حکام مستبد عرب وارد مشارکت های پارلمانی شدند تا خود را از زیر اتهامات سرکوب گرانۀ حکام مستبد عرب رهایی ببخشند . این ها اند که از دو مودل نظام اسلامی؛ مودل ترکیه و مودل مصر در جهان اسلامی نماینده گی کرده و اسکان آنرا به پیش می برند. دو مودلی که نماد های استثنایی نظام های دموکراتیک را رهبری می نمایند.  این ها اند که به سعۀ صدر عمل کردند و بهار عرب به فصلی از پیروزی ها رسانیدند و تصمیم دارند تا با عزم راسخ  به شگوفایی آن را تداوم ببخشند.

منابع  وماخذ:

1 - . ماکان، محمد بقایی، سونش دینار، مقاله: «اقبال اندیشمندی با دیدگاههای مترقی»، غلام سیدین، ص79.

2 - . افضل، محمدرفیق، گفتار اقبال، ص94 ـ 97؛ زندگی و افکار اقبال، ج1، ص490.

 

http://peiam.blogfa.com/post-116.aspx - 3

4 - اکبر گنجی کالیفرنیا ، 1386 ، تیرماه ، 91

http://pdabirimehr.blogfa.com/post/

5 - 1]. پیرامون انقلاب اسلامی‌، مرتضی مطهری‌، انتشارات جامعه‌ی مدرسین‌، ص 100 به بعد.

http://mohsenzade.com/index.php/component/content/article/12 -6-1388-09-22-18-14-47/725-1390-03-06-15-01-38

7 - بحرانی مرتضی ، اسلام  ودموکراسی در اندیشه های سیاسی یوسف قرضاوی، ص (131 تا 150

8 - نویسنده : بحرانی مرتضی ، اسلام  ودموکراسی در اندیشه های سیاسی یوسف قرضاوی ، ص 134