بلندپروازیهای نظامی قدرتهای بزرگ عامل اصلی افزایش فقروتشنج درجهان
نویسنده : مهرالدین مشید
فقرچون کابوس وحشتناک ازگذشته های دوری بدین سوبرفضای زنده گی انسانهاسایۀ شوم ورنجبارخویش راافگنده است وبه مثابۀ عامل اصلی نابسامانی های سیاسی واجتماعی درجهان سرنوشت ملیونها نسان راازگذشته های دوری بدین سوبه گروگان گرفته است. ازآنزمان که بشریت پابه عرصۀ وجودگذاشت ، شعوراجتماعی اوبه مرحلۀ خاص تکامل رسید ، فقربه مثابۀ بزرگترین دشمن انسانیت تندیس هیبتناک خودرادربرابراوبه نمایش گذاشت وبنابراین از آغازحیات محوفقروتنگدستی در سرلوحۀ برنامۀ زنده گی انسان قرارگرفته است . فقرچون ابرسیاه ومکدرچنان برروان اوسنگینی وارد مینماید ، اورادرخودفشرد ودردیواره های فقرمیخکوبش بنمود که ناگزیرگردیده است تابرای رهایی ازچنگال فقرهرچه درتوان داردازآن دریغ ننماید . اولین رویکردانسان برای رهایی ازفقرکه میتوانست عطش بیقراراوراسیراب کند ، رویای عدالت جویی وعدالت خواهی او بود که حداقل پاسخگویی برای نیازهای روحی اوتلقی میشد . روآوری انسان به عدالت زنده گی اورادرمعرض دگرگونی قرارداد ودرواقع مبارزۀ حق طلبانۀ انسان برضدجور آغازگردید ؛ زیراانسان مظلوم درهربرهه یی اززمان بیدادرادشمنی خطرناکترازفقردریافته است وازاینروبرای محوفقرتحقق عدالت درجامعه راامری حتمی ولازمی شمرده است . اینجا است که مبارزۀ دادبرضدبیداد درهستی شکل میگیرد، انسان مظلوم درپیشاپیش این نبرد نابرابرضدبیداد به ستیزبرمیخیزد ودرواقع بااین حرکت حق طلبانه دربرهۀ خاصی ازتاریخ نبرددادبرضدبیدادمعنا پیدامیکند . ازآنروزبه بعددادقلب تاریخ میشود وبیدادخون تاریخ وتنها قلب تپندۀ انسان مظلوم است که باریختن خون خود تاریخ رامعنامیدهد وباپذیرش شهادب حق طلبانه ذورق شکستۀ تاریخ رابه شانه های مجروح درامواج خونین به پیش میکشد تاباشد که چون چراغی برفراز راۀ هرنسلی درعصری بدرخشد ، پیام رستگاری رابرای انسانهای دربند به ارمغان آورد ، باپیوستن سپاهیان ولشکریان فقیرودرهم کوفته شده های عالم به صفوف سوگواروماتمدارآنها موج خروشان مبارزۀ دادبرضدبیداد شتابنده وعاصی ترازگذشته به جهش درآید ورویارویی دادبرضد بیدادرادرسیمای قسط وجور که ازاول زمان بانبرد حق طلبانۀ" هابیل" دربرابر" قابیل" آغازیافته است وتاآخرزمان ادامه دارد معنای واقعی وحقیقی ببخشد. این نبرد جانگدازتانابودی کامل قابیلیان تاریخ وحاکمیت برحق هابیلیان زمان ادامه خواهدداشت ، مقاومت قابیل درسیمای جور درسه بعد زر، زور وتزویر دربرابر هابیل نمایندۀ آگاهی ، آزاد ی وعدالت درهم شکسته خواهد شد ، داددرسرزمین خداوند استقرارخواهد یافت وتیغ شفاف ودادآلود فقرزداگردن کریه وسیاۀ جورراخواهدبرید . انسان مظلوم بااین امیدواری رسم وراۀ ظلم زدایی رابامبارزۀ خستگی ناپذیز آغاز وتاپایان بیداد وگسترش داد ازتلاش پیگیرفروگذارنخواهد شد .
ازاینروانسان مظلوم مبارزه برای نابودی فقررادرهرزمانی سرمشق کارنامه های مبارزاتی خود قبول کرده است والبته بدین باورکه فقرعامل اصلی همه زشتیها ، نابرابریها وبی عدالتیها درجامعۀ بشری میباشد وازاینرومبارزۀ پایدار برای نابودی فقربه حیث رسالت تاریخی هرانسان درهردوره یی اززمان یک امرحیاتی عنوان شده است .
فقر فریاد دردآلود انسان دردمند است و چون مشتی کوبنده برروان دشمنان انسانیت وارد میشود که ملیونها انسان روی زمین رابه محورمنافع مشترک کشانده میتواند، دربسیج وهماهنگ ساختن وفشرده گردانیدن آنها بدون درنظرگیری رنگ ، نژاد ، زبان وقوم نقش استثنایی رادارامیباشد و ملیونها انسان را برای مبارزه بافقرنه تنهاانگیزه ؛ بلکه سمت وسو نیزمیدهد. این روند میتواندایده آل مشترک ورهایی بخش را برای وارستگی خلقهای محروم جهان به ارمغان آوردوبرای رهایی انسان ازچنگال فقرنقش ارزنده وتعیین کننده یی دارد ؛ زیراکه عصیان توده ها مشت کوبنده یی برفرق زورمندان هرعصروزمانه است . این رویکردراهکارهای حدیدی رابرای مبارزه بافقر جستجومینماید که منتج به تمسک ورزیدن هزاران انسان به اندیشۀ رهایی بخشی برای رسیدن به هدف مشترک محوفقرمیگردد؛ البته اندیشۀ پرغنا ، پایدارونیرومندی که رهایی انسانراازچنگال زورمندان تضمین نماید . بنابراین رفتن به محوراندیشه ییکه فقرزدایی رادرسطح جهانی پاسخگوباشد ، ازجمله آرزوهای گم شده وفناناپذیز انسان ازگذشته ها تاامروزمیباشد ؛ زیراکه اومیداند بامحوفقر میتوان به ارزشهای والای انسانی ، کمال معنوی و مراتب بلند اخلاقی نایل آمد .
ازهمین رواست که پیامبران الهی ومصلحین بزرگ اجتماعی مبارزه بافقررادردستورکاررسالت خودقرارداده بودند . چنانچه حدیثی ازپیامبراسلام (ص) است که گفته است : " هرگاه فقرازدرواردشوددین ازدریچه فرارمینماید " . این سخن پیامبراززشتی وبدی فقرپرده برمیدارد ؛ زیراکه ازلحاظ جامعه شناسی همه زشتیها وکمیهاوکاستیها دریک جامعه درفقرریشه داردوفسادروزافزون اجتماعی ، اخلاقی ودیگرنابسامانیهای اجتماعی همه ناشی ازفقراند. ازاینروروانشناسان بیکاری رامادرمرضهاخوانده اند ودرواقع بیکاری وبی روزگاری است که درتمام حادثه آفرینیها وناهنجاریهای اجتماعی تاثیرگذاراست.
امروزکه ملیویها انسان روی زمین درزیرباردرد، رنج ، مسکنت ، بیخانگی وآوره گی ناشی ازفقرمرگباروجانگدازضجه میکشند. فقروتنگدستی چون کابوسی وحشتناک برفضای زنده گی هزاران انسان سایه افگنده است . این مبارزۀ برحق بیشتر ازهرزمانی حتمی پنداشته میشود زیرا فقرهیولای کشنده یی است که هرچه زنده گی انسان روبه تکامل نهاده ، به همان اندازه چهرۀ واقعی آن عریان گردیده است. سیمای انسان استعمارگرواستعمار زده بیشترنمایان گردیده وفقرچون کابوسی میان این دوقرارگرفته است. فقرالتهاب تب آلود ومیراث شوم دوران استعمارکهن واستعمارجدید است که به نحوی ازانحا کشورهای استعمارزده ، نیمه استعمارزده ویادرمجاورت استعماری به آن مواجه اند ودردناسورآنرابه گوشت وپوست احساس میکنند. دراین نبردنابرابر تنها انسان استعمارزده است که باسیمای حیرت زده ، آشفته وسرگردان دردجانکاۀ فقررامیچشد، زنده گی متلاطم خودراچون کشتی ورشکسته درطوفان حوادث به تماشا گرفته است وهیچ نمیداند که این ذورق شتاب زده به کجا هالنگرخواهد انداخت ، برای همیش درگرداب رخدادها سرگردان خواهدبود ویا بالاخره درساحل نجاتی منزل خواهد گزید. آنقدرتشنج درجهان روبه افزایش وحوادث جدید درحال شکل گرفتن است که هرگونه امیدواری انسان استعمارزده برای زدودن فقربه یاس مبدل میسازد وآرزوی خوشبختی رایاگزیرانه درهاله یی ازناباوریها در"شاخ آهو" ی زمان جستجومیدارد. درنتیجه فقربرایش داستان ناتمام سردی زمستان راماند که پایان سردی درزمستان پیش ازفرارسیدن بهارامری ناممکن وحتا ممتع است. دراین فضای دودآلود ومجهول انسان مظلوم باسیمای استعمارزده وگرفته اش ناچارانه نبردبی امان دادبرضدبیداد راجداازدیدگاۀ بدبینانۀ آن زیرنام تنازع بقایگانه راه برای رهایی خودوتحقق عدالت ونابودی فقردرجامعۀ بشری عنوان مینماید.
بحث برسر فقردرشرایطی به عمل می آیدکه درکشورهای جهان گروههای بزرگ انسانی چون موجی خشمگین وبی هراس به صفوف بیکاران میپیوندندوگراف بیکاری هرروز روبه صعود میرود ، سرنوشت انسان مظلوم درزیرچرخهای ماشین سرمایه گاه دراوج وگاهی هم درحضیض قربانی ناروای بحران و رکودنظام سرمایه داری میشود ، روح عصیانی انسان درغبارسنگین ماشینیزم سخت زمینگیرشده است و چنان اورادلگیرکرده است که هرگزدرقلمروماشین مایه یی برای تلطیف روان دردمندوالتهاب آلود خودسراغ نمیداردوطوری درتهاجم خشمبارماشینیزم قرارگرفته است که گویی چرخهای ماشین هرلحظه اورابه قهقرای زمین میکشد و دراین کشاکش نابرابر نه تنها جسم نحیف اورادرزیربارفقر خوردوخمیرمیسازد ؛ بلکه روح اوراسنگین ترازگذشته درهم میفشرد. درواقع ماشین چون گران سنگی برروح اوسنگینی میکندواورابه پرزه یی مبدل مینماید، آنهم درشرایطی که جهان درحوزه های گوناگون تکنالوژی اطلاعلاتی وارتباطاط به پیشرفتهای چشمگیری نایل شده است ، فعالیتهای اقتصادی انسان درسطح جهانی بازدهی قابل توجهی دارد ، درآمد سالانۀ اقتصادی شماری ازکشورهای جهان افزایش بی سابقه ییرانشان میدهد ورویاهای جهانی شدن درحوزههای گوناگون سیاسی ، اقتصادی ، اطلاعات وارتباطاط بیش ازهرزمانی ذهن انسان رابه خود مشغول گردانیده است وانسان معاصرشیشه یی شدن مرزهای جهانی رابه آرزوی رسیدن به دهکدۀ جهانی به استقبال نیک گرفته است وامیدواراست تاگفتگوی تمدنها راه رابه آستان اندیشه های شفاف کثرتگرایی ها درساحات مختلف زنده گی باز نماید وبابهای جدیدی رادق الباب نماید تاباشدکه انسان شاهد جهانی خالی ازتعصبات قومی ، زبانی وحتا دینی باشد وانتخاب انسان درسکوی بلندآگاهی اورابه رستگاری مادی ومعنوی نایل بسازد.
این رویاهای نایافته زمانی درذهن انسان خطورمینماید و بر وسوسه های جانکاواومی افزایدکه درنتیجۀ سیاستهای اقتصادی غیرعادلانه قدرتهای بزرگ جهانی فاصله زنده گی میان مستمندان وثوانمندان هرروز افزایش مییابد ، دست مزد هزاران کارگرمحروم به جیب شماری ازسرمایه داران میریزند وثرو تمندان هرروز ثروتمندتر وفقراهرروز فقیرترمیگردند وسرمایه دردست افرادی محدود متمرکزمییابد . زورگویی قدرتهای بزرگ وحاشیه روی آنهاازحل اساسی قضایای جهانی چون فلسطین ، لبنان ، عراق ودیگرکشورهای جهان که به مثابۀ گرههای کوری سرنوشت انسان مظلوم شرقی رادرخودپیچانیده است وچون کلافۀ سردرگمی واقعیت های عینی جهان رابه ابهام کشانده است . این حالت سبب شده است که تعدادی افرادانگشت شماربرسرنوشت ملیونها انسان روی زمین حکمروایی نمایند ، باتصمیم های تاعاقبت اندیشانه وآزمندانۀ خود ملتهای بزرگی رابه خاک وخون بکشند . سرنوشت ملیونها انسان راحتا هزاران کیلومتردورتراز سرحدات خود به بازی وحشتناک ووحشتباری بگیرند وبابه اشوب آفریدنهای کشنده درعراق ، فلسطین ، لبنان وجاهای دیگرجهان که حتا وجدان انسانیت ازآن عاردارد سرنوشت دردباری رابرآنهارواداشته اند. این وحشت آفرینیها درشرایطی صورت میگیردکه ملیونها انسان برخوان تلخ فقر زانوزده اند وآرمان سیرخوابیدن حتا تالب گور تجربۀ ناتمامی برایشان تلقی شده است .
این درحالی است که سالانه ملیاردها دالردرجهان صرف هزینه های پرخرچ نظامی میشود ، رقابتهای تسلیحاتی یکی ازعامل بزرگ فقروتنگدستی درجهان زنده گی ملیونهاانسان رابه چالش کشیده است و بودجه های نظامی کشورهای مختلف جهان سالانه به صدها ملیارددالر میرسد . به گونۀ مثال بودجۀ سال گذشته وسال جاری امریکا درجنگ عراق وافغانستان به اضافه تراز180 ملیارددالرمیرسد ؛ درحالیکه بودجۀ عادی اونکشافی سالانۀ افغانستان درسال جاری 715 ملیون دالر، سرمایه گذاری خارجی درآن به یک ملیارددالر وعاید ازدرک موادمخدردرآن به 2.8 ملیارددالرمرسد . بادرنظرداشت ارقام بالا پول ذکرشده برای اضافه تراز 250 سال میتواند، بودجۀ سالانۀ اففانستان شامل بودجۀ عادی وانکشافی این کشور راجبران نماید وازپول نامبرده برای ساختن 450000 مکتب ودست کم 18000 فابریکه که توان جذب 1800000 کارگرراداراباشد میشوداستفاده کرد . باتوجه به ارقام بالا به صورت تقریبی میتوان گفت که هرگاه پول متذکره برای کاهش فقر به کاربرده شود ، به چه میزانی میتواند درکاهش فقر موثرباشد . پول نامبرده بدون درنظرداشت کمکهای نظامی امریکا درکشورهای دیگرجهان وبودجۀ نطامی داخلی این کشور ذکرشده است . هرگاه بودجۀ نظامی امریکا به صورت کل ذکرشود ، ازآن رقم درشت تری بدست می آید که برای هرکس شگفت آورخواهد بود و هرشخصی میتواند تصورنماید که به چه میزانی قدرتهای بزرگ به ویژه امریکا درافزایش فقر وتنگدستی ملتهای محروم نقش دارد .
هرگاه مصارف نظامی کشورهای مختلف جهان رابه شکل تخمینی درنظربگیریم ، شاید هزینۀ نظامی آنهاسالانه یک رقم کلانی رانشان بدهد که ممکن اضافه ترازپنجصدملیارددالرشود . باتوجه به نیازهای مبرم اقتصادی ، صحی وتعلیمی کشورها ی درحال انکشاف گفته میتوان که پول نامبرده به چه میزانی درکاهش فقر ، بیسوادی و مسکنت درسطح جهان تاثیرگذارمیباشد.
هرگاه این پولهای گزاف برای رشد تعلیم وتربیه، ایجادحرفه های جدید وخدمات دیگراجتماعی به کاررود . ملیونها انسان بیکاربه کارکشانده میشوند وهزاران دیگرمصروف فراگیری تعلیم دتربیه میگردند . دراینصورت به ویژه درکشورهای فقیرمجالی برای بدکاران وبداندیشان دست نمیدهد تا گروههای انسانی رابه کارهای بد ؛ چون : قاچاق موادمخدر وجنگهای فرقه یی ونژادی بکشانند. قدرتهای بزرگ بی توجه به این مسألۀ حیاتی ، بااختصاص دادن پولهای کلان دربخش نظامی گروههای بیکاررابه سوی نبردهای بی معناومرگبارمیکشانندوبس. جنگ نه تنها عاملی برای نابودی ساختارهای مادی ومعنوی درجهان است ؛ بلکه ادامۀ جنگها شیرازۀ نظامهای اجتماعی رانیزمیشکنند وبدبختیهای فراوانی رانیزبه بارمی آورند. درواقع بلندپروازیهای نظامی قدرتهای بزرگ عامل اصلی برای افزایش فقروتشنج درجهانی میباشد که ازهرزمانی بیشترآسیب پذیرتربه نظرمیرسد .
درکنارمصارف گزاف نظامی ، دامن زدن به تشنجات منطقه یی ، ایجاد نقاط داغ تشنج درجهان ، عدم راۀ حل اساسی برای معضلۀ شرق میانه ، بالابودن بودجه های نظامی درکشورها درسراسر جهان وکاهش خدمات صحی ، تعلیمی واجتماعی ، ایجاد فضای بحران وکشاندن جهان به سوی رعب ووحشت ، انحصارسلاحهای هسته یی دردست چند کشوردرپهلوی اهداف بلندمدت ومنفعت طلبانۀ آنها وچیزهایی دیگر همه وهمه سبب شده اند تاکشورهاییکه خودرادربرابراهداف استرتیژیک قدرتهای بزرگ آسیب پذیر می بینند ، واداربه اختصاص دادن بودجه های کلان دربخش های نظامی خود شوند . این کارنه تنها درجۀ فقررادرجهان روزبه روز افزایش میدهد ؛ بلکه این کشورها بنابرضعف اقتصادی ازیکطرف برای پیشرفتهای صحی ، تعلیمی ، اجتماعی وبخشهای مختلف اقیصادی دیگر مجال پیدانمیکنندوازطرف دیگررکوداقتصادی دراین کشورهابرفقروتنگرستی مردم نیزمی افزاید . دولتها بنابرعدم پاسخگویی به نیازهای اقتصادی جامعه ناگزیربه استبداد میشوند واستبداد خودمانع رشد نهادهای جامعۀ مدنی ، آزادیهای مطبوعاتی میگردد که درنتیچه آزادی بیان بیش ازهمه اسیب پذیرمیشود . بامحدودشدن ازادیهای بیان درجوامع نوپای دموکراسی فعالیتهای آزاداقتصادی نیزکاهش مییابد ، سرمایه گذاران خارجی حاضربه سرمایه گذاری درداخل کشورنمیشوند وسر مایه های ملی نیزروبه فرارمیگذارند . پیشامدبالا به نوبۀ خودبارفقررابرشانه های ملتهای محروم عالم سنگینترمیسازد.
وضعیت به اینجا پایان نمییابد باتمرکزیافتن سرمایه به دست شماری محدود ، دولتها درچنگال سرمایه داران می افتد واینگونه دولتها دراختیار کارتلها وتراستها یعنی سرمایه داران بزرگ قرارمیگیرند واین حالت سبب میشودتا دولتها وسیله یی برای به چرخ افتادن کمپیهای آنها به کاررود وآزمندی سرمایه داران جهان رابه کام مرگ های دردبارفروببرد که نه تنها قتل عامهای گروهی ؛ بلکه فاجعه آفرینیهای هولناک همراه باهتک حرمتها به مقام انسان تاسرحد تجاوز به حریم مقدس انسانی وتجاوز های جنسی وحستباروهولناک انسان باوجدان عالم را به حیرت وامیداردکه چگونه انسان زمانی وحشی میشود ، ویژه گیهای حیوانی برخصوصیتهای انسانی آن غلبه حاصل میکند وبرای رسیدن به اهداف سیاسی ونظامی خود هیچ حریمی رامقدس نمیشمردوبرای سیراب شدن عطش انتقام نه تنها به عزت ومقام انسان وقعی نمیگذارد ؛ بلکه باپشت پازدن یه هرنوع موازین شناخته شدۀ انسانی وحقوقی عبورازخط قرمزراهم برای خود روامیشمارد وحتاتجاوزجنسی به انسان مظلوم راهم درقاموس دموکراسی توجیه مینماید . انسان آزمند وزورمند زمانۀ ما بافرمانروایی درکاخها چنان برضد انسان محروم فرمان میراند که برای رسیدن به هدف شوم خود هروسیله ییرامجازمی پندارد و هراس نداردازآنکه برای رسیدن بدان هدف به چه میزانی انسانهادرکام نابودی ، فقروتنگدستی فرومیروند. بااین حالت مرگبارجهانی سردمداران ماجراجوی گیتی بازهم برای خودجرئت میدهندتا به اساسنامه های پذیرفته شدۀ حقوق بشرتمسک ورزند تاباشد که درحاشیۀ آن فتواهای " کجدارومریز" راپیداوآنرا برای توجیۀ ناروایی های خود صادرکنند . به تعبیری ازاین دستاویزهای جهانی چون تیغ دودم استفاده ببرند وبابازی ناروا باسرنوشت انسان محروم وفقیرجهان ازهرگونه خط قرمزعبورنمایندوگویابامارش ناروابرقلمروعزت ومقام انسان ارزشهاوبایسته های بزرگی راباکارددودم دموکراسی وحقوق بشر ذبح نمایند. به ضرب سیاستهای دوپهلو به مثابۀ دوروی یک سکه چون" تانژیرو" ( حیوانیکه خودراگاهی شیروزمانی روباه مینماید) ، وامپیروار ( حیوانی خونخوار مارکس ازآن به حیث استعاره استفاده کرده است که هدفش سرمایه داراست )خودرا برای خون آشامی انسان مظلوم چاقتروفربه تر میسازدودرهوای مستی خون انسان شلاق دموکراسی رابرجبین آن به نمایش میگذارد. هرگاه انسان بیچاره سرعصیان برداردوبه رسم احتجاج سرخودراتکان بدهد ، سخت درمحکمۀ دموکراسی به جرم خیانت به آزادی وحقوق بشر مستوجب محاکمه ومجازات شناخته میشود.
سرنوشت رنجبارانسان فقیروفلاکت زده دراین بازی خطرناک چنان التهاب آلود ماتمدارمیشود که حتازیستن رادرسوگ مردن به تماشا میگیرد . دردام وحشت زای فقروبی خبری طوری اسیرمیشود که بی محاباوبیدریغ ازنهایت خشم خودرابه آتش میکشد ؛ درحالیکه اووجودخودرادراین آتش سوزی مرگباردرقمارسیاسی یی قربان کرده است تادرکشت ومات دیگری بازی باسرنوشتش به صورت دیگری رقم بخورد .
اینجااست که دموکراسی به تیپ غربی آن افساری میشودبرای فشردن گلوی ورشکسته ترین انسان روی زمین( اسان شرقی ) وچماقی میگردد، برای خاموشی فریاد درگلوشکستگان زمان وپیام اوجزبیداد وفرمانفرمای جورچیزی دیگری نخواهد دربرداشت . جوریکه ازکشته های انسان عراقی ، فلسطینی ولبنانی پشته ها میسازد ، ذهنیت وحشتبارتروریزم دولتی رادرخاطره هاتداعی میدارد ، حادثه سازان تاریخ بادادن حق سکوت مرگباربر پرونده این جنایت جنایتکاران دردادگاۀ دموکراسی غرب مهربرائت میزنند وفتوای برائت آنها رادربرج عاج دموکراسی به رشتۀ تحریردرمی آورند. ازتماشای آن کتیبۀ خونبار ولوحیکه خون هزاران انسان فقیر درآن نقش بسته است وبرمنبردموکراسی به اهتزازدرآمده است ، صحنه های جنگ های " گلادیاتور" هادریونان قدیم رادرخاطرههاتداعی میداردکه چگونه زورمندان برای فرونشاندن ذوق زده گیهای عطش ناپدیرخود چون سادیستها ازاذیت وآزارانسانهای بیگناه حظ میبردند . بعید نیست که "اسپارتاگوسی " درغرب سرعصیان بردارد واربابان زروزوردرمغرب زمین را به جای شان میخکوب نماید تاباشددرپی نجات آنهایی برآید که امروزهم دربازی وحشتناکی به نام "کچ" به مثابۀ ترور عزت ومقام انسان قربانی هوس آلود زورمندان درغرب میشوند واین بازیها هنوزخمارآنهارانشکستانده بودکه مبارزه باتروریزم بادهل وسرنای دیگر درشرق به صدادرآمد، چماق تروریزم برفرق انسان مشرق زمین فرود آمد ، بیشتربرفقروسیاه روزی اش افزود وچنان دیوارهای بلند دربرابرصداهای انسان مظلوم شرقی کشیده شده است که فریادهای دادخواهانه اش درآن اقصای عالم هم گوش شنوایی ندارد. ازدردطاقت فرسای فقرضجه میکشد ؛ ولی فریادرسی ندارد.
هرچه شگفت انگیزتراینکه انسان متمدن روی زمین دربازی یی دیگرنعش های به خون خفتۀ انسان مظلوم رابه تماشا میگیردوبادهل وسرنای ازادی وحقوق بشرزنده گی آنرابه مسخره میگیرد. عده یی دربرج بیدردیهاوبیخبریهانشسته اند وبرلاشهای بیچاره ترین انسان روی زمین که ازدرد فقردرخون وآتش میسوزند ، فرمان حاکمیت دموکراسی رابرای به اسارت کشیدن آنهاصادرمیکنند ، باشلاق شتابزده یی برفرق آنها حاکمیت فقر دردالود راباتیغ دموکراسی مشروعیت می بخشد وبررنجهاودردمندیهای آنها گویی رجزخوانی میکنند.
دراین شکی نیست که دموکراسی رویای دیرینۀ بشراست برای حکومت آزادی ، عدالت وقانونیت ودرمعنای عام آن حکومت مردم برمردم وازطرف مردم برای مردم وهدف اساسی آن اعطای آزادیهای بیان ، فعالیتهای آزاداقتصادی وسیاسی ، حق رای ، حق انتخاب وحق انتخاب اندیشیدن درقلمروتفکربرای گزینشی تازه ؛ ولی افسوس که دموکراسی ازآغازتاحال نتوانسته است پاسخگوی خوبی برای زدودن فقروتنگدستی وگسترش آزادیهای واقعی به نفع انسان محروم تمام جوامع به ویژه جامعه های شرقی شود.
امروزباآنکه فریادهای دموکراسی ازبام تاشام گوشهاراکرکرده است وبانشاندادن باغهای به اصطلاح سرخ وسبزآزادی وعدالت اجتماعی هنوزهم انسان مظلوم درزیربارفقر جانگدازضجه میکشد وملیونها انسان ازشاخ افریقا تاپاراگویی درامریکای لاتین وازفلسطین درشرق میانه تافلپین درجنوب شرق آسیاهمه وهمه قربانی جنگهای داخلی ومنطقه یی اند ، هرروزباتشنج تازه ترروبروهستند وهرروزبادشواریهای بیشتری دست وپنجه نرم میکنند.
امروزکشورهای نیرومند به ویژه قدرتهای بزرگ دربرابر مردم جهان مسؤولیت مشترک دارند تابرای رهایی انسان روی زمین ازفقر وبیچاره گی صادقانه دست به کارشوندوبامیارزۀ مشترک وپیگیربه ضدفقروبیکاری کار نمایند.
دراین رابطه نه تنها قدرتهای بزرگ ؛ بلکه مردم جهان نیزمسؤولیت دارند تا بافعالیتهای تبلیغاتی وراه اندازی مبارزات صلح جویانه دولتهای خودرابرای کناررفتن ازنبرد تسلیحاتی وتشنچ آفرینی درجهان ترغیب نمایند تادولتها وادارگردندکه به عوض اختصاص دادن پولهای هنگفت برای مصارف نظامی کشورهای جهان رابرای بازسازی وپیشرفت وتوسعۀ اقتصادی کمک کنند.