بلعمباعور چهادی، جهاد مردم افغانستان را به تاراج برد
آرمان شهر جهادی ها و بلعمباعور جهادی
قسمت پانزدهم
چندین سال پیش کتاب مرحوم علی شریعتی را زیر نام "جنگ مذهب علیهء مذهب" می خواندم . این متفکر بزرگ جهان اسلام در این کتاب خیلی زیبا و جذاب جنگ مذهب بر ضد مذهب را به تصویر کشیده و به گونهء بارزی ارایه کرده است که ملت ها چگونه در طول تاریخ برای رسیدن به آرمان های عالی انسانی شان قربانی میدهند و با سر ها بر دست به سنگر های نبرد حق و باطل تاریخ می شتابند و اما با این همه فداکاری های متهورانه و بی باکانه بازهم قربانی توطیۀ های فرعونی، قارونی و بلعمباعوری تاریخ شده اند. از همین رو است که نبرد حق طلبانۀ داد بر ضد بیداد هر از گاهی از تاریخ دچار توطیه گردیده و به شکست انجامیده است. داد برای رهایی خویش خون داده و اما بیداد در خون آن رخنه کرده و خواست های انسانی او را به تاراج برده است . از این رو داد قلب تاریخ و بیداد خون تاریخ عنوان شده است . قلب تپندۀ داد است که خون را به رگ های انسان، جامعه و حتا تاریخ به حرکت می آورد و اما دژخیم بیداد است که با خنجر زهرآگینش قلب داد را پاره کرده و خونش را بر زمین استبداد می ریزاند. در این رویارویی ها قابیل تاریخ با سه چهرۀ فرعونی، قارونی و بلعمباعوری در برابر هابیل، مظلوم ترین انسان روی زمین که وارث واقعی زمین خوانده شده است، قامت آرایی ستمگرانه می نماید . در این رویارویی های قابیل در برابر هابیل بلعمباعور سیمای تزویری تاریخ نقش مرکزی را داشته و این نیروی خبیثۀ تاریخ بوده که با فتوا های کاذبانه و شریرانه جنگ فرعون و قارون را بر ضد انسان مظلوم زمین توجیه کرده است و صف آرایی های آنان را با قارقار قابیلی شان بیشتر بسیج نموده اند. شریعتی بزرگ در کتاب یاد شده سخن از رویارویی داد با بیداد به عمل آورده و در این رویارویی ها به جنگ مذهب علیۀ مذهب عطف توجۀ مزید نموده و این جنگ را خطرناکتر از هر جنگی دانسته است که در این رویارویی ها شرک در برابر توحید قرار میگیرند و اما با تفاوت این که شرک سیمای راستینش را زیر پوشش قدرت شیطانی فرعون و ثروت به تاراج برده شدۀ قارون در قارقار بلعمباعور تاریخ چنان با تزویر مومیایی کرده است که حتا لمس کردنش دشوار به نظر میرسد. تذویر چنان زر و زور را به اسخدام خود گرفته است و زر و زور، تذویر را به آغوش گرم کشیده است که حتا دوگونگی ها و سه گونگی های شرک آلودش از نظر ها به کلی مخفی مانده است. تذویر تاریخ بوده که با افگندن تسبیح فریب، تبر فرعون را تیزتر و طلای قارون را رنگ آمیزی تر نموده و هر دو را با آذین مکر برنده تر درخشنده تر نموده است. به این ترتیب در طول تارایخ شرک چنان برجاذبه و شوخ و شنگ در برابر توحید قرار گرفته که حتا سیمای راستین توحید را مخدوش گردانیده است. بلعمباعور تاریخ چنان چراغ بر دست عرصۀ تاریخ را به تاخت و تاز گرفته است که فرعون و قارون تاریخ را از ایستایی بیرونک کرده و آنها را متحرک ودینامیک گردانیده است، هر یک را با هفتاد قلم تبلیغات پر سر و صدا و پر شور آراییده است و مراکز بزرگ رسانه یی را در سطح جهان از رسانه های چاپی تا رسانه های صوتی، تصویری و ماهواره یی به استخدامش در آورده است. چنان بازار تبلغات را پر زرق و برق نموده است که پیدایی عناصر توحید را در میان عناصر شرک ناممکن گردانیده است. از این رو است که امروز چهرۀ فرعونی تاریخ به کلی عوض شده و از این هم بیشتر تاج دموکراسی را بر سر نموده است و حقوق بشر برایش مارش و کمپاین مینماید. استبدادی ترین و حق خوار ترین دولت های جهان مشروعیتش را از این دموکراسی میگیرند. این دموکراسی است که با چماقش بر فلسطینی ها حمله ور می شود و با چشم پوشانده از حق مسلم آنان در برابر فیصلۀ سازمان ملل مبنی بر شناسایی دولت خود گردان فلسطینی بحیث نمایندۀ ناظر در سازمان ملل اظهار تاسف می کند و وزیر خارجۀ امریکا به صراحت لهجه می گوید که او بر اعادۀ حیثیت فلسطینی ها در سازمان ملل اظهار تاسف می کند . به همین گونه سیمای قارونی اش در زیر چرم ساغری امپریالیزم پنهان گردیده و کمپنی های نفت وگاز، شرکت های تجاری بزرگ مالی و اقتصادی و بانک های کلان پیشقراولش گردیده است . چنان از قدرت بزرگ برخوردار است که حتا سازمان های بزرگ جهانی و نهاد های بین المللی مانند سازمان ملل و سازمان های حقوق بشری نیز از آن پشتیبانی میکنند.
به همین گونه بلعمباعور تاریخ هم از گذشته ها تاکنون خیلی چهره عوض کرده است . بلعمباعور امروز هم دیگر سیمای ساده و پیادۀ قبلی اش را از دست داده و عبا و قبای دیگری پوشیده است و در لباس مذهب بر ضد مذهب بدترین مانور های دینی را اجرا میکند. مانور های آن چنان سیاسی دینی شده که حتا وجهۀ سیاسی دینی بودن آن پنهان شده است. این بلعمباعور دیگر آن ملای ساده نیست که با گرفتن تسبیح اکتفا کند و با پوشیدن عمامه و کلاۀ سفید و پکول بسنده کرده و با عبای سفید خود را به نمایش بگذارد؛ بلکه از این به مراتب پیچیده تر مینماید که حتا به القاب ملا صاحب و مولوی صاحب و فلان و فلان هم راضی نیست؛ زیرا او دیگر رهبری یگ گروه و یک حزب اسلامی را به عهده دارد که به زیر نام رهبر گروهی از هیچ غارت و دزدی هم دریغ نمی کند. این بلعمباعور نه تنها این همه حق خواری هایش را مشروع می پندارد و با این حق کشی ها رهبریت خویش را توجیه میکند؛ بلکه بر بیشتر دزدیدن مباهات نموده و هم قطارانش را برای دزدی های بیشتر ترغیب هم می نماید و کم دزدیدن آنان را نشانۀ جبونی و و ناراستی های آنان در دینداری عنوان می کند. این بلعمباعور است که برای شکار پول های شیخ های خلیج بر روی بوریا می خوابد و در خانۀ خود برای خوابیدن خود بر روی فرش و دوشک ابریشمین و "کم خواب" هم راضی نیست . این باعور است که فقط با نوش جان کردن یک پیاله چای با "گیری شرون" نمایندۀ استخبارات مرکزی امریکا در پنجشیر سرنوشت یک ملت را در معرض معامله قرار میدهد و سپس دین فروشی ها و وطن فروشی های خود را در زیر آراییدن ریش بلند مخفی نگهمیدارد . این باعور که قرآن آنرا بلعمباعور نامیده است، دیگر از پوشیدن این گونه و آن گونه لباس شرم ندارد و از آن گندم نمای جو فروش است که دیگر از پوشیدن دستار، پکول، کلاه و دستمال و حتا سر برهنه و پوشیدن نکتایی نه تنها خود داری نمی کند؛ بلکه ظاهر شدن زیر این لباس های رنگارنگ را در محافل گونه گون بر خود فخر میداند. این باعور چنان عاشق مقام و ثروت است که حتا آبروی خود را در برابر چند مقام وزارت و سفارت معاوضه میکند و حرصش چنان بزرگ و سیراب ناپذیراست که از شیرپور با عظمت "چورپور" می سازد و با این عمل آبروی مظلوم ترین انسان با شرف زمین خدا را که همانا مجاهد راستین است، در معرض معامله چه که در نرد قمار بیرحمانۀ مالی، اقتصادی و سیاسی خود قرار میدهد . بالاخره این باعور های تاریخ اند که سرنوشت پاک ترین انسان مجاهد را به بازی گرفته و با خلط کردن مذهب با سیاست به بهانۀ تمسک جستن به عدم جدایی دین از سیاست؛ مدهب و سیاست را به بازی گرفته و بدین بهانه سرنوشت ملیون ها مذهبی و ده ها سیاستمدار را به بازی میگیرد و هنوز هم به بازی گرفته می شود. با راه اندازی جنگ مذهب علیۀ مذهب؛ پاک ترین دین و گزیده ترین دینداران را مورد دستبرد سیاسی خود قرار داده و مذهب را ابزاری برای رسیدن به اهداف شیطانی خود گردانیده است. این باعور تاریخ دیگر زیر نام مذهب هم عمل نکرده و بلکه زیر چتر مذهب به مانور های فرعونی و قارونی نیز می پردازد؛ زیرا این باعور زیر نام دین و مذهب سیاسیت می کند و با سخن افشانی ها در موج ریش افشانی ها دین و مذهب را بازیچۀ بازی های سیاسی و غصب زمین های مردم قرار داده است. برای تندتر راندن اسپ هوس های حرص آلودش بر روی سینه های مردم به مانور های باعوری پرداخته و از قارون سرمایه و فرعون امپریالیزم استمداد می جوید؛ زیرا او دریافته است که جنگ مذهب بر ضد مذهب خیلی پیچیده شده و برای فریب افکار عمومی بسا مانور های دینی و سیاسی باید انجام داد تا با خاک افگندن بر چشمان دینداران راستین آنان را کور کرد . این باعور تاریخ نه یک بت؛ بلکه ده ها بت در یک آستین دارد که حتا با تکان های پیهم در نماز هم از زیر آستین هایش به زمین نمی افتند. این بت ها ترفند های تمام عیار اند که هر از گاهی بر وفق مراد و با توجه به مخاطب ها بیرون می شوند و با ابزار شرک آلود به جنگ مذهب علیۀ مذهب میرود. این باعور تاریخ گاهی سر خویش را زیر چتر رهبر دینی، گاهی سیاسی و زمانی مذهبی کتمان کرده و به قول معروف خود را قادر به گرفتن چند تربوز بر یک دست می یابند. این باعور ها اند که هزاران سر های سبز را قربانی اهداف سیاسی خود چه که قربانی اهداف راهبردی بیگانه ها نیز می نمایند. زیر پوشش مراکز رسانه یی، فرهنگی، خیررسانی و کمیته های این و آن بزرگترین خیانت ملی را در حق مردم شان مرتکب شده و در واقع دین، مذهب، فرهنگ و تاریخ خود را به حراج بیگانه ها قرار داده اند. شاید در ذهن شماری خواننده گان خطور کند که این باعور چه است که اول بلمباعور بود و اکنون باعور شده است، در روایات آمده است که بلعمباعور ، در اصل بلعم بن باعور است،بلعام نام مرد زاهدی بود که دعایش قبول درگاۀ الهی میشد؛ اما زنی او را فریب داد و برموسی و قوم او دعای بد نمود که در نتیجه در تپه ها سرگردان شدند. موسی بر وی خشمگین شد و بر وی دعا نمود تا ایمان از او سلب شود و صرف حق اجابت سه دعا بجای زهد برای آن مرد عطا شد. دعای اول را در حق زنش نمود که به حسن و جمال بی بدیل نایل آمد و از مرد روی گردان شد؛ دعای دوم را در حق زن خود نمود تا آن زن بصورت سگی درآمد و نظر به خواهش فرزندانش دعای سوم را در حق خانم خود نمود تا او بصورت اولی اش برگشت؛ گرچند این داستان از جهاتی قابل باور نیست ومملو از پردازش های افسانه یی است که کمتر با متون اصلی دین سازگار است و اما آنچه مسلم است ، اینکه بلعم یار و یارو جنایتکاران، دزدان، قاچاقبران و رهزنان بوده و با هر مفسدی سرآشتی و با هر جاسوسی میل دوستی دارد؛ زیرا از خود تهی شده و در جهانی از خود بیگانگی های دردناک سرگردان است. مرد مفتن و مزوری بوده که قرآن از آن بحیث شخصی یاد میکند که در لباس دین و مذهب بر ضد دین و مذهب عمل کرد. از این رو بلعمباعور در اسلام نماد تذویر و فریب خوانده شده است که نقش مرکزی را در جنگ های مذهب برضد مذهب در طول تاریخ عهده دار بوده است . در گذشته هرچه بود در زیر پردۀ ابهام بود و اما سه دهه تهاجم شوروی و جنگ های گروهی و حملۀ امریکا از سیمای بلعمباعور در کشور ما برده فرو افگند و با افشا شدن جهره های اصلی انان تشت رسوایی شان از بام به زیر افتاد . این باعوریان تاریخ سرنوشت مردم افغانستان را بیرحمانه به بازی گرفتند و آرمان های ملیون ها مجاهد مومن را قربانی آزمندی های خود گردانیدند و اما هنوز هم عطش حرص آنان فروکش نکرده و باز هم به بازی با سرنوشت مردم مجاهد و مظلوم افغانستان پرداخته اند؛ گرچند بحث بر سر مجاهدین راستنین و کاذب بحث تازه یی نبوده و در طول تاریخ مجاهدین راستین و مجاهدین کاذب در پردۀ ابهام جنگ مذهب بر ضد مذهب باقی مانده است که تراژیدی ترین سناریوی نبرد حق و باطل تاریخ را به نمایش گذاشته است. این جنگ ناحق دین، مذهب، شریعت و طریقت را مسخ نموده و نظام آرمان شهر جهادی های مخلص و پاک نهاد را نیز زیر سوال برده است.
در نظام آرمان شهر جهادی شریعت در خدمت انسان قرار میگیرد؛ زیرا هدف اساسی دین رهایی انسان از بند بنده گی ها و رسیدن به رستگاری مادی و معنوی انسان است . از همین رو آگاهی، آزادی و عدالت بحیث عصارۀ ارزش های دینی شناخته شده اند که عدالت اجتماعی را با توجه به وفاق ملی متضمن بوده که عدالت اجتماعی را با وفاق ملی هماهنگ می سازد؛ البته این هماهنگی امر ساده یی هم نیست ، درست زمانی بوجود می آید که حقوق فردی و اجتماعی در یکدیگر تحقق پیدا کنند . این زمانی عملی میگردد که حقوق مدنی وحقوق بشری شهروندان در سایۀ باور های اعتقادی و افکار گونه گون با نحو تحمل پذیرانه برآورده شود. از این که روح دینی با عدالت و توحید سازگار بوده و بالاخره اختلافات فرعی دینی با پیوستن به اصل عدالت و توحید به گونه یی کاهش می یابند؛ زیرا روح دینی واحد و یگانه بوده واین یگانگی را در تمامی عرصه های اقتثصادی، سیاسی و اجتماعی بر می تابد. در غیر این صورت به شرک اقتصادی، سیاسی و اجتماعی انجامیده و و بالاخره به شرک دینی پایان می یابد . چنانکه ریشه های مذاهب مختلف منشای سیاسی دارند . با از میان رفتن اختلافات می توان به اختلافات سیاسی نیز پایان داد. تمامی این اختلافات ریشه در ناآگاهی دارد، هرگاه پرده های ناآگاهی از میان برخیزد، در تاریکترین زوایای آن نور آگاهی بدمد، بالاخره جهل از میان برخیزد وبا افتادن پرده های جهل و ناآگاهی اختلافات مذهبی چه که اختلافات دینی هم از بین میرود. با از میان رفتن اختلافات همه چیز در سایۀ آگاهی، آزادی و عدالت عریان شده و توحید می یابند. .