خیزش طالبان

خیزش طالبانی در دهۀ نود در واقع نتیجۀ وابستگی های جهادیان افغانستان به استخبارات کشور های منطقه وجهان بود که استقلال فکری و سیاسی آنان را زیر سوال برد ؛ گرچند شرایط طوری بود که رهبران تنظیم ها ناگزیر به یک سلسله سازش ها با زمامداران پاکستان،ایران و ... بودند و اما این ها چنان در سازش های سیاسی شان راۀ افراط را پیمودند که همه چیز را در کاسۀ معاملۀ استخبارات ایران و پاکستان نهادند . چند دسته شدن گروه های جهادی افغان بوسیلۀ استخبارات منطقه خود جاده صافکن مداخله های سیاسی و  نظامی آنان در افغانستان گردید؛ زیرا هدف اصلی از این گروه سازی ها ایجاد رقابت های ناسالم  میان گروه های جهادی به هدف افتادن در دامن استخبارات پاکستان و ایران بود . رقابت های گروهی بجایی رسید که رهبران شماری گروه ها را واداشت تا با برقراری روابط نزدیک با استخبارات پاکستان بر گروه های رقیب خود فشار وارد کنند از سویی هم برای جلب کمک های بیشتر ناگزیر به سازش های ضد ملی با مقامات استخبارات پاکستان و ایران شدند . این وابستگی ها تا جایی به پیش رفت که شماری گروه ها را ابزاری در دست پاکستان قرار داد .طور دلخواۀ خود آنان را به کار گرفت و حتا به استخدام آنان پرداخت . استخبارات منطقه پس از سرنگونی داکتر نجیب چنان گروه ها را درگیر گردانید که نه تنها ارزش های جهاد مردم افغانستان را محو کردند، آزادی آنان را زیر سوال بردند؛ بلکه تنظیم های جهادی را بی اعتبار و رهبران آنان را بدنام و بی آبرو گردانیدند . تا جاییکه گروه های پایگاه های مردمی شان را در داخل افغانستان از دست دادند و محروم از پشتیبانی مردم گردیدند . غارت ها و تاراج های تفنگدارانی زیر نام مجاهد وقار جهاد را ریز سوال برد، شرافت مجاهدین افغانستان را به ابهام کشاند . چنین فضا بستر مناسبی را برای مداخله های بیشتر استخبارات منطقه در افغانستان فراهم نمود . در این فضا بود که استخبارات پاکستان به کمک مالی سعودی و کمک های سیاسی امریکا طالبان را بوجود آورد . این گروه را زیر نام "جاده صافکن" از راۀ  کویته وارد قندهار نمود و از آنجا به تمام افغانستان مسلط شدند . طالبان زمانی ظهور کردند که نه تنها حکومت کابل درگیر جنگ با گروه های رقیبش بود؛ بلکه غارت فرماندهان  آن و در موجی از غصب زمین ها، خانه ها  و ملکیت های مردم بدنۀ این حکومت را به کلی ضعیف گردانید و از آن دستگاۀ فاسد و شریری  ساخت که طالبان از آن به نام "حکومت شر و فساد" یاد کردند . تک روی ها و خود خواهی های رهبران و فرماندهان جهادی سابق در بستر فساد گسترده و وابستگی های کشنده سبب شد تا در زمین آن طالبان رشد کنند و قامت آرایی کنند . جوش و خروش طالبان از همین جا آغاز گردید و تاکنون ادامه دارد .

جوش و خروش طالبانی برخاسته از شکست جهادی های افغانستان بود که جنبش های اصلاحی را در سراسر جهان به تکان شدید واداشتند . این تکان در واقع آنقدر جدی بود که پیش از دمیدن صبح غروب سرتا پای پیروزی را غرق خون گردانید . نظام طالبان در افغانستان در موجی از تشدد، خشونت ، آتش سوزی و ویرانی های مادی و معنوی جهان را تکان داد . این تکان جنبش های اصلاحی را به تانی و تدبر بیشتر وادار نمود  تا در برابر افکار منحط و قهقرایی طالبانی قد علم کنند و دست کم آنان را مهار نمایند؛ اما به زودی دریافتند که مهار کردن جنبش های سلفی امری ساده نیست . به قول معروف حالا که این کوران عصا را بدست آورده و بر گوش های شان پنبه گذاشته اند، نه تنها به زودی از پا ننشسته؛ بلکه چنان با آن حمله ور می شوند که مشت های آهنین آنان حتا ضرب شصت این سخن " از گرفتن کور و زدن کر خدا نجات بدهد" را از خاطره ها پاک میسازد .  در زیر ضرب مشت های فولادین آنان جنبش های اصلاحی بیشتر تکان خوردند و ناگزیر به تجدید افکار مبارزاتی خود شدند . حزب عدالت و توسعه در ترکیه از  اولین احزاب اصلاحی بود که به سرعت تر از دیگران وارد بازنگری روش های مبارزاتی خود گردید . این حزب در جامعۀ لاییک ترکیه توانست تا با راه اندازی یک سلسله فعالیت های اجتماعی به دور از شعار های اسلامی، راۀ خود را در درون جامعۀ ترکیه باز نماید . این حزب توانست تا از طریق فعالیت های چشمگیر اجتماعی و عام المنفعه قلب های مردم ترکیه را تسخیر کند . رهبران خردمند این حزب توانستند تا از مجرای فعالیت های اجتماعی وارد سیاست این کشور شوند تا توانستند، راهی را که این حزب باید سال ها می پیمود، در چند سال محدود طی کرد . این حزب از یک دهه بدین سو در ترکیه حاکم بوده و ترکیه را به پیشرفت های شایانی سوق داده است. چنانچه براساس آمار صندوق بين المللي پول، اقتصاد تركيه، ششمين اقتصاد بزرگ اروپا در سال2011  و طبق همين آمار، شانزدهمين اقتصاد بزرگ در سقف جهان است و از نگاه تحليلگران تركيه، پانزدهمين کشور مورد توجۀ سرمايه گذاري مستقيم خارجي است. اقتصاد این کشور در  سال 2011  نزديك به 9درصد رشد داشته است. و تا سال 2015 به دهمین اقتصاد دنیا مبدل خواهد شد . رشد اقتصادی ترکیه 11 درصد بوده و تجارت این کشور در ده سال اخیر  به 500 ملیارد دالر بالغ شده است.(1) مبادلات تجاری میان ایران و ترکیه در سال به 19 ملیارد دالر میرسد  و تا سال 2020 به 30 ملیارد دالر خواهد رسید . جمعيت تركيه 75ميليون نفر است كه بيش از 52 درصد آن جوان هستند و كمتر از 30 سال دارند. درآمد سرانه مردم تركيه طي سال هاي اخير به بيش از 10 هزار دلار رسيده است. در اين كشور بيش از يك ميليون و صد هزار كود معاملات بورسي به ثبت رسيده است كه بخش عمده آن فعال است. پس انداز در اين كشور به نفع سپرده هاي بانكي است، به طوري كه در سال 2009 از مجموع 483 ميليارد دالر، بيش از 362 ميليارد دالر در سپرده بانكي، 73 ميليارد دالر در اوراق قرضه و ساير اوراق با درآمد ثابت پس انداز شد. سهم بازار سرمايه تنها 48 ميليارد دالر است.
86 درصد از سهامداران اين كشور از 5 شهر استانبول، آنكارا، ازمير، بورسا و آدانا هستند و سهم سهامداران 76 شهر ديگر اين كشور تنها 14 درصد از بازار سرمايه تركيه است. بورس اوراق بهادار استانبول از چهار بازار سهام، اوراق قرضه، بازار شركت هاي نوظهور و بازار اوراق بهادار خارجي برخوردار است و در حال حاضر ابزارهاي مالي مختلفي نظير صندوق هاي قابل معامله، اوراق قرضۀ دولتي و شركتي، اسناد خزانه و  غیره است .

ارزش معاملات بورس استانبول طي سال هاي اخير به شدت افزايش يافته است. ، بخش عمده اين گردش معاملات به ويژه در سهام، محصول حضور 242 صندوق سرمايه گذاري مشترك داخلي و 40 صندوق سرمايه گذاري مشترك خارجي است كه در اين بازار فعال هستند. در حال حاضر 101 شركت خدماتی، 11 موسسه تامين سرمايه، 29 بانك تجاري عضو بورس استانبول هستند. 5903 شعبه بانكي و خدماتی به ارائه خدمات مالي مي پردازند كه از اين نسبت تنها 200 شعبه مستقيما مربوط به عمليات بازار سرمايه است. 4695 كارمند كه 50درصد آنها از تحصيلات سطح تخصص برخوردارند در شركت هاي خدمات فعاليت مي كنند كه براساس طبقه سني، نزديك به 50درصد آنها بين 31 تا 40 سال سن دارند. مطابق اعلام گزارش كانون كارگزاران بورس استانبول درآمد شركت هاي خدماتی نسبت به سال هاي 2006 و 2007 كاهش يافته است و در سال 2009 به حدود 500 ميليون دلار رسيده است كه 62 درصد از اين درآمد از محل كارمزد معاملات و 38 درصد باقي مانده از محل ارائه ساير خدمات به دست مي آيد.
اکنون چهار حزب ، حزب عدالت و توسعه، حزب جمهوریخواۀ خلق ترکیه، حزب ملی ترکیه و حزب آشتی دموکراسی درپارلمان 295 عضوی ترکیه تحت رهبری حزب عدالت و توسعه کار میکنند . اکنون کمیسیونی تعیین شده تا قانون اساسی جدید ترکیه را بسازند و به همه پرسی بگذارند . در صورت پذیرش جانشین قانون اساسی سال 1982 می شود . پیرامون قانون اساسی 4 حزب در این کشور نظر واحد ندارند. (2) حزب عدالت و توسعه توانست تا برای اولین بار لایحه یی را با 291 رای موافق و 91 رای مخالف به تصویب رساند که بر اساس آن دانش آموزان ابتدایی حق اشتراک در دوره های آموزشی قرآن را میدهد و هم برای دانش آموزان متوسط و عالی چنین حقی را میدهد .

این حزب توانست تا 29 تن نظامیان ترکیه که نجم الدین اربکان را وادار به استعفا کرده بودند، به میز محاکمه بکشاند .(3)

مشاجرۀ رییس جمهور ترکیه عبدالله گل با یکی از مقامات ارشد دولت اسراییل در یکی از نشست های سازمان ملل و ترک آن اجلاس از سوی او ، دفاع وزیر معارف ترکیه از حجاب اسلامی در مکاتب ، ارسال کمک ها برای مردم فلسطین و اقداماتی دیگر از این دست ترکیه را بحیث کشوری مدرن اسلامی در سطح جهان مطرح کرد. (4)

این در حالی است که در پایان جنگ جهانی و شکست ترکیه  در سال 1929 تمام متصرفات این کشور در آسیای میانه، خاور نزدیک و در اروپا میان قدرت های بزرگ اروپایی تقسیمات گردید. پس از جنگ جهانی اول امپراطوری های عثمانی، مجارستان، روسیه و اتریش تجزیه گردید . پولند و فنلند از روسیه جدا شدند . یوگوسلاویا، چکسلواکیا و ملداوی بحیث کشور های مستقل عرض اندام کردند و ترانسلوانیا میان رومانیا و مجارستان تقسیم شد . در حوزۀ بالتیک یک نوار ضد شوروی کشیده شد که با شکستن شوروی از هم پاشید . بخارا و خیوه یکسره در اختیار شوروی درآمد . پیش از آن ترک های عثمانی   شعار های پان ترکیسم و پان  اسلامیزم را بلند کرده بودند که انگلیس ها با اولی به دلیل هژمونی و گسترش یعنی تچزیه و با دومی به دلیل آن که مبادا سبب بسیج سراسری کشورهای اسلامی شود ، مخالف بودند .

حزب عدالت و توسعه در ترکیه بصورت نمادین پارادیم خاصی را برای گروه های اصلاحی در قرن بیست و یک ارایه کرد. توانست تا با این رویکرد خود جایگاۀ ویژه یی را در میان نهضت های اسلامی معاصر پیدا کند . امروز حزب عدالت و توسعۀ ترکیه الگوی جامعه سازی و نظام سازی برای حزب النهضت به رهبری راشدالغنوشی و حزب عدالت و آزادی مصر گردیده است. ترک ها با نبوغ سیاسی و فکری یی که داشتند، توانستند تا الگوی جدیدی از یک حرکت اسلامی را در سطح جهان ارایه کنند که سرمشق حرکت های پیشروی اسلامی در جهان معاصر گردیده است.

حرکت اسلام گرایان ترکیه در واقع چراغ را بر فراز راۀ نهضت های اسلامی روشن گردانید تا به دنبال آن بروند . این جنبش ها پس از پیروزی کی پی دیگر روش ترک ها را در پیش گرفته اند . نه تنها این؛ بلکه جنبش های دیگری از حزب توسعه در مراکش می توان یاد آور شد که بعد از اصلاحات محمد ششم، عبدالاله بن گیران منشی عمومی  حزب توسعه  وعدالت با اخذ 47 درصد آرا بحیث نخست وزیر این کشور برگزیده شد . بیجا نخواهد بود تا گفتۀ اردوغان برای مرسی رییس جمهور مصر یاد آور شد که برای او در سفرش به مصر گفته که او امیدوار است تا در مصر حکومت سیکولر بوجود بیاید. گزینش مرد مسیحی بحیث معاون حزب عدالت و آزادی نمی تواند،بی رابطه به این رویکرد ها باشد .

قسمت دهم

در این شکی نیست که حرکت های پیشرو اسلامی در یک بستر خاص جغرافیایی و تا ریخی رشد کرده و پرورده شده اند؛ اما با این هم هر یک بصورت جداگانه آزمون های مختلف را پشت سرگذاشته و در کوره راهان دشواری ها به گونه های متفاوت آبدیده شده اند . هر یک با پیمودن فراز و فرود های زیاد مبارزاتی به عقلانیت کنونی خود نایل  آمده اند که نبوغ رهبری خردمندانۀ رهبران آنان را به نمایش میگذارد . این ها دریافته اند که دامن تفکر در اسلام مرزی نداشته و برای رسیدن به حقیقت هیچ روشی را مطرود نشمرده است . به تاسی از آیت قرآنکریم "اعدلو هو  اقرب باالتقوا" راه یافتن به پیچیده ترین و غامض ترین مسایل را برای پاسخ گفتن به دشواری های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی و مدنی  ناممکن نمی شمارند . تا حال توانسته اند، در شماری حوزه ها نسخه های خوبی را ارایه نمایند. از همین رو برای رسیدن به قرائت جدید، نگاهی پویا و بالنده را به اسلام حتمی شمردند . برای نیل به چنین هدفی قبل از همه باید رابطه میان پدیدۀ بعثت را با ارادۀ خداوند مورد تحقیق و کاوش قرار داد تا دست کمی از راز های پشت پردۀ این موضوع آگاهی پیدا کرد که پدیدۀ برانگیختن انسان در زمین چه رابط یی با ارادۀ خداوند دارد . پس از آن میکانیزم های تحقق ارادۀ الهی رادر جامعۀ انسان به بحث گرفت تا آگاه شد که در چگونه میکانیزمی ارادۀ خداوند در جامعه تحقق پیدا میکند. مردم چه نقشی در این روند داشته و انسان چه جایگاهی را  می تواند؛ دراین روند داشته باشد . از عقب این کنکاش است که اصل مسآلۀ انسان بحیث موجود تاریخی و متحول مطرح می گردد . هرگاه نقش تاریخی انسان در طول تاریخ نفی گردد، رکود در سراسر هستی، تاریخ و جامعه حاکم گردیده و انحطاط بر زنده گی انسان مستولی میگردد . این مسؤولیت است که زبان وحی را می گشاید و پرده از سکوت آن برمیدارد؛ ورنه وحی برای همیش صامت و خاموش باقی میماند و بالاخره  قرآنکریم از جامعه رخت برمی بست . چنانچه در رویکرد سلفی وحی چه که اسلام به بن بست رسیده است. در قرائت غیر سلفی اکنون دیدگاه ها رو بیشتر رو به بالنده شدن فرهنگی در اسلام داشته و دیدگاه ها در حوزه های مختلف بر بنیاد دین و اساس عدالت تدوین شده است. بر این بنیاد می توان بر بسیاری مسایل پیچیده مانند شهادت، ارتداد، اعدام و ... نیاز به بازخوانی تازه دارد؛ زیرا اسلام دین زمانه ها بوده و با توجه به این ویژه گی اش است که به نفس یعنی موجود زنده ارج گذاشته و حتا مرگ انسان چه که مرگ قصدی وعمدی نبات و حیوان را حرام پنداشته و عاملین آن را محکوم به دوزخ نموده است.

تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی دست به دست هم داده و غبار یاس و ناامیدی را از چهرۀ  جنبش های پویای اسلامی برداشت و رکودی را که پس از پیروزی جهاد مردم افغانستان بر دامان جنبش های اسلامی سایه افگنده بود، به دور افگند . روح تازه یی در جنبش های اسلامی دمید و فصل تازه یی از پیشرفت های در حال شگوفایی را به تجربی میگیرند .

شگوفایی نهضت های اسلامی یا به تعبیری پسا اسلام گرایی

کار خستگی  ناپذیر و پیگیر حزب عدالت وتوسعه در ترکیه و به پیروزی رسیدن انقلاب ها در جهان عرب یکی پی دیگر فصل تازه یی را در زنده گی جنبش های اسلامی غیر سلفی بوجود آورد . تحولات شگرف و شگفت انگیز در جهان عرب خواب گرانسنگ را از  چشمان مسلمانان ربود و عرصۀ تازه تلاش و تپش های خستگی ناپذیر را به روی آنان گشود . این دوره که فصل تازه یی از آموزه ها است، نهضت های اسلامی باید جدی باشند تا خرمن بدست آمده به زودی دوباره در توفان حوادث نابود نگردد . این در حالی است که نهضت های اسلامی در حال قدرت با دشواری های بی شمار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی در کشور های شان مواجه بوده و از سویی هم سیلی از دشواری های بازمانده از میراث دولت های قبلی  به مثابۀ بار گرانسنگی بر شانه های آنان سنگینی دارد. این دشواری ها رهبران تازه به قدرت رسیدۀ نهضت  های اسلامی را در برابر چالش های فراوان دیپلوماتیکی در سطح داخلی و بین المللی قرار داده است. سیلی از دشواری های اقتصادی و اجتماعی در داخل و روابط ومناسبات با کشور های جهان در رابطه به قرار داد ها  و پیمان ها و معاهده های بین المللی، آنان را در مرحلۀ خاصی به آزمون کشانده است . برای عبور از این دشواری ها نیاز به ایجاد اصلاحات جدی و بنیادی در حوزه های اقتصادی و اجتماعی در کشور های خود دارند . از سویی هم ناگزیر اند تا برای پاسخگویی به خواست های مردم شان طرح های لازم اصلاحی را روی دست بگیرند؛ البته هرگونه طرح های آنان نمی تواند، بصورت کامل مستقل از روابط موجود اقتصادی درسطح جهان باشد . بنا بر این هیچ طرحی نمی تواند به پیروزی برسد تا زمانیکه تا حدودی همخوانی با شیوه های مسلط اقتصادی در جهان نداشته باشد و بدون آن پیشرفت بصورت طبیعی در هر کشور ی دشوار و حتا ناممکن است. برای نیل به این همخوانی ها وهماهنگی نیاز به قرائت های جدید درحوزه های مختلف دارند . قرائت ها زمانی در عرصه های گوناگون موثر و مفید ثابت شده می تواند که قرائت های یادشده با قرائت تازۀ دینی همخوانی پیدا کنند. این همخوانی زمانی بوجود آمده می تواند که قرآئت دینی از تحرک کافی و جامع برخوردار بوده و دینامیک  و پویا باشد . رویکرد های تازۀ مبارزاتی جنبش های تازه به قدرت رسیدۀ اسلامی در تونس مانند حزب النهضت، در مصر مانند جزب آزادی و عدالت و شاخۀ اخوان در لیبیا زیر نام آزدادی و بازسازی نشانگر این است که جنبش های اسلامی در سطح جهان وارد فصل تازۀ مبارزاتی شده اند؛ زیرا جنبش های یاد شده ریشه  در جنبش اخوان المسلمین مصر داشته و از آن الهام گرفته اند . طوریکه شباهت های نام آنان دلالت آشکاری بر نزدیکی فکری و روش های مبارزاتی آنان دارد. این ها از تندروی های گذشته بسا چیز ها آموخته اند؛ گرچند تندروی های گذشته عوامل زیادی داشته که از جمله به عوامل بزرگ آن مانند استعمار خارجی و استبداد و سرکوب داخلی می توان اشاره کرد که سایر گزینه های مردم سالاری را برای مبارزات سیاسی نهضت های اسلامی از میان برده بود. آشکار است زمانی که کارد به استخوان برسد و هر چاره و بویژه راه های منطقی برای مبارزه  مسالمت آمیز از میان برود . در این صورت رویکرد ایده ئولوژیک یگانه پاسخ دندان شکن در برابر قدرت های استعماری واستبدادی به مثابۀ امر ناگزیری تلقی میگردد . هرگاه به روند مبارزاتی جنبش های اسلامی در گذشته ها در جهان عرب نظر اندازی شود، علت اصلی به خشونت رفتن آنها، تشدید اختناق در نظام هایی بوده که برای بقای سیطرۀ استبدادی خود از هیچ ظلمی بر مردم دریغ نکرده اند . چنانچه چندی پیش دیدیم که بهار عرب در نتیجۀ مقاومت و قیام ملت های عرب بوقوع پیوست و هرگاه رژیم های خود کامۀ عرب به سرکوب بیرحمانه می پرداخت، چنانچه دیروز در یمن، تونس، مصر ولیبیا پرداختند و امروز در سوریه سرکوب مردم بوسیلۀ رژیم اسد به شدت تمام ادامه دارد . رییس جمهور مستبدی که به خواست مردم خود پاسخ مثبت نگوید و به عکس به سرکوب خونین مردم روی آورد؛ پس چنین نظامی خود خشونت آفرین است.

برای جلوگیری از خشونت ها یگانه راۀ سالم سرنگونی رژیم های خودکامه بوسیلۀ نیرو های مردمی است که  برای تسریع این روند همکاری های صادقانه و بی غرضانۀ کشور های دیگرنیز لازمی است؛ اما در کشور هایی مانند افغانستان اوضاع طور دیگر است . کشور هایی مانند افغانستان که کوره راهان دشواری ها را پشت سرگذاشته اند و با رخداد های سایر کشور خیلی متفاوت است . دشوار های آن با سایر کشور ها هم متفاوت بوده و چالش آفرین است . مداخلات پیهم قدرت های خارجی بویژه ایران و پاکستان درافغانستان اوضاع در این کشور را پیچیده تر از هر کشوری گردانیده است . حالا با حضور نیرو های ناتو و امریکا اوضاع در این کشورچنان پیچیده شده است که مخالفان سیاسی دولت یعنی طالبان حاضر به پیوستن با دولت با قبول معیار های نظام مردم سالار نیستند؛ زیرا مخالفان مسلح دولت به اصول همچو نظامی باور ندارند .

هدف  از اشاره به نکات فوق نشانه رفتن بر مشکلاتی بوده که زمینه ساز حرکت های خشونت آمیز و سرکوب های وحشیانه را در کشور های اسلامی به بار آورده است . فضای سرکوب سبب شده که نهضت های اسلامی بیشترین انرژی و توان خود را صرف مبارزات خشونت آمیز نموده و از اصل مسآله که همانا کار برای پویایی وبالنده گی های فکری است، بدور مانده اند .  ایجاد این فاصله سبب شده تا  امروز بار گرانسنگی از کاستی های فکری بر شانه های آنان سنگینی کند . از سویی هم بدور ماندن آنها از قدرت و نبود زمینه ها برای آموزه های عملی برای ساخت نظام از جمله دشواری هایی اند که امروز به مثابۀ کابوسی بر روان جنبش های اسلامی بر سرقدرت و بیرون از قدرت سخت سنگینی دارند . هرگاه فرصت برای آنان یاری میکرد، حالا برای ساختن نظام از داشتن تیوری های فکری لازمی برخوردار می بودند و با دشواری های کمتری رو به روی می بودند؛ زیرا هر نظام سیاسی دارای روح ویژه است که در اصل این روح است که فضای خاصی را در جامعه حاکم گردانیده ومردم را به دنبال خود میکشاند . در جامعه ییکه روح حاکم فساد گستری و غارتگری باشد، گسترش و نهادینه شدن این روح فاسد در جامعه هم به امر عادی مبدل میگردد . در جامعه ییکه روح همکاری، صداقت و پاکی حاکم باشد؛ در آن جامعه بصورت خود به خودی غنچه های روح پرور انسانیت و احساسات روح نواز همکاری و راستی به بار و برگ می نشیند . آشکار است که فضای زنده گی در چنین کشوری گواراتر بوده و در همه پدیده ها رنگ و بوی همدلی ها و هماهنگی ها موج میزند . به گونۀ مثال در یک محفل یا فضایی که چند تن عارف و دانشمند حضور داشته باشد، فضای آن چنان انسان را پرجاذبه و دل انگیز وخیلی صادقانه به خود میکشاند که جز موجی از شادی و طرب روح انگیز دورنی و شور و شعف عاشقانه و جان پرور چیز دیگری را نمی توان در آن سراغ کرد. در بستر روح دل نواز و شور حیرت آفرین آن طلسم شگفتی ها شکسته میگردد و غنچه های شادی بازتر می شود، زشتی ها یکسره رخت برمیدارند و زیبایی ها به شگوفایی میرسند . این حلاوت را کسی داند و از فیض آن بهره مند گردد که در عمل چنین لطافتی را تجربه نموده باشد . در محفلی که حضور نااهلان و ناهمدلان در آن پررنگ باشد، همه چیز وارونه واقع می شود . جامعۀ خوب را می توان از نماد اولی و جامعه بد را از نماد دومی به حساب آورد . آشکار است که اولی سرشار از پاکی و عطوفت و راستی ها و دومی به عکس مملو از بدی ها و زشتی ها است .

تحول در یک جامعه زمانی جان میگیرد که انگیزه ها برای شدن از درون انسان های آن برخیزد و بر دل ها بنشیند؛ زیرا انگیزه هایی که مایه های خالصانه  وصادقانۀ درونی دارند، پاک ومنزه بوده و یک رنگی ها در آنها موج میزند . از همین رو است که قرآنکریم می گوید تا زمانیکه نفس های خود را تغییر ندهید، جامعه هرگز تغییر نمی کند. با این تعبیر تحولات طبیعی و واقعی زمانی در یک جامعه رونما میگردد که منشای تحولات بیرونی در آن از درون آغاز شده باشد . هرگاه به  نهضت های اسلامی چنین فرصت دست میداد، در این زمینه به گونۀ امروز دست خالی نمی بودند . حالا که فرصت اندکی بر دست نهضت های اسلامی آمده است، هر چه جدی تر تلاش کنند تا پیش از آنکه فرصت ها را از دست بدهند، کاری نمایند که دست کم سنگ بنای یک نظام اسلامی را در جهان معاصر بگذارند . این در صورتی ممکن است که دیدی بازتر به جهان نگاه کنند، دشواری های کنونی در جامعه و جهان را ریشه یابی کنند و نیاز های انسانی را در چهارچوب ضرورت های مشروع کنونی به بررسی یگیرند . با دیدی معقول و منطقی به کشف مفاهیم تازه از متون دینی پرداخته و در روشنایی آیات الهی خالی از  تعصب های دینی، ایده ئولوژیکی، مذهبی، قومی وگروهی به تاویل آیات بپردازند تا به خواست زمان به کشف آیات دست یابند . از اینکه آگاهی های بشر در تغییر است و جهان در مستوای آن رو به تحول است؛ پس هر تفسیری از متون قرآنی تنها پاسخگوی نیاز های انسان همان عصر است . از این رو کار دانسمندان مسلمان هر عصر خیلی مهم وحیاتی است و سخن پیامبر در این راستا خیلی پرجاذبه است که می گوید، عالم و دانشمند دین من رسالت نبی های گذشته را دارند . پیشوایان جنبش های اسلامی در واقع رسالت پیامبرانه دارند تا در راۀ اشاعۀ ارزش های دینی کار خستگی ناپذیر نمایند . به مثابۀ چراغ بدستان پیشتازی عمل کنند که سایرین را به دنبال خود به سوی روشنایی ها بکشانند . در این رویکرد کاربرد و در نظر گیری اصل آزادی، آگاهی و عدالت را نباید از به هیچ گرفت، زیرا این سه مفهوم لازم وملزوم یکدیگر اند که به گونۀ زنجیری یکی پی دیگری سلسلۀ تعادل را در افکارانسانی و اجتماع انسانی فراهم می نمایند؛ زیرا آزادی بدون آگاهی و آگاهی بدون عدالت معنایی ندارد . در بستر آزادی است که آگاهی های انسانی و مسؤولبت های تاریخی و جغرافیایی او به شگوفایی میرسد . در بستر آگاهی ها است که عدالت بال و پر می گشاید .  هر تعبیری از متون قرآنکریم زمانی به حقیقت می پیوندد که برآورندۀ این سه اصل باشد و در غیر آن صورت به تعبیر پیامبر اسلام باید نقش دیوار شوند . از همین رو آزادی ، آگاهی آور و آگاهی عدالت گستر است .  هر تعبیر و تفسیر از متون دینی نه تنها آزادی پرور است؛ بلکه آگاهی گستر و عدالت پرور است . در صورتیکه این سه اصل را احتوا نکند، نه تنها سبب رهایی و رستگاری انسان و جامعه نمی شود؛ بلکه جامعه را به قهقرا و انحطاط نیز می کشاند . آخر قسمت هشتم

 

یاد داشت ها:

(Türköne, 1994, 127.128)8* -

" (Karaman, 1994, 416; Fahri, 3419* -

10*- " (Karaman, 1994, 461

11* -  (turkone,1994,128)

Karaman, 1994, 463;turkone,12812* -

Karaman, 1994, 462))13* -

                                                                                                               (Nursi 1996, 105,123.124 -14*

" (Türköne, 1994.101) - 15*

 

1 - رادیو آزادی ، اخبار عصر، 26 مارچ

4 - انصاف ، شمارۀ 311، 3 فبروری

3 - را دیو آزادی ، اخبار عصر، 16 مارچ

2 - ملت ، شمارۀ 588 ، 2 می

قسمت یازدهم- نواندیشی رفت

نگاۀ اخوانیت نسبت به انسان بیشتر انسانی و فراتر از آن دیدگاهی الهی بود

اخوانیت یک تعهد راستین و نهایت انسانی بود، برای رهایی انسان مظلوم از بنده بنده گی ها و استبداد داخلی زمامداران ستمگر و چنگال آهنین قدرت های استعماری وقت . این تعهد در اصل میثاق راستین انسانی بود که عرصۀ مانور آن بصورت فرا قومی، فرا زبانی و فراملی شکل میگرفت که در واقع قلمرو های جغرافیایی گونه گون را باید در می نوردید . بنیانگذاران این حرکت فکر کرده بودند که یگانه راه برای نجات انسان مظلوم و دربند ، اسلام است و اما این اسلام خواهی معنای نفی ادیان و مذاهب دیگر و میل دشمنی با هیچ یک از نحله های فکری دیگر را نداشت؛ زیرا هدف اساسی حرکت یاد شده تحقق آزای های واقعی بشری و تامین عدالت اجتماعی در جوامع بشری بود و است . بنیانگذاران این حرکت دریافته  بودند که یگانه بدیل برای تحقق آزادی و استحکام عدالت اجتماعی اسلام با توجه به اصالت های توحیدی آن است؛ زیرا مساوات و عدالت زمانی در جامعه به بهترین صورت عملی می گردد که تمامی تضاد های قومی، گروهی، فرهنگی و تاریخی بصورت یگانه وهماهنگ در جامعه تحقق واقعی و عملی پیدا کند . معنای این یگانگی، ایجاد نوعی هماهنگی و همسنگ گردانیدن اختلافات است، در فضای تحمل فرادینی و فرهنگی، نه تشدید اختلافات دینی و فرهنگی . از همین رو بود که رهبران اخوان از همان آغاز به اصلاح جامعه آغاز کردند و به بازسازی های ارزش های دینی و فرهنگی پرداختند . بیشتر تلاش کردند تا هر چه بیشتر شیرازۀ نظم فرهنگی واجتماعی مصر را استحکام بخشیده و از هم گسیختگی های فرهنگی و اجتماعی در آن جلوگیری کنند . چنانچه حسن البنا هرگز حرفی از انقلاب در جامعۀ مصر به میان نیاورد و تمامی تلاش هایش را برای آموزش و اصلاحات به کار بست . او به مثابۀ معلم خوب عمل کرد که با شیوۀ خاص خودش از طریق آموزش و پرورش به اصلاح مردم مصر اقدام کرد .

تاکید رهبران اخوان به توحید از آن جهت بود که آنان شرک را منشای تمامی اختلافات قومی و تضاد های طبقاتی و اجتماعی تلقی نموده بودند . در  واقع شرک  اجتماعی نوعی بازتاب شرک مذهبی است؛ یعنی برای اولین بار شرک در لباس دین و مذهب وارد جامعه شده و به تدریج در ساختار های اقتصادی و اجتماعی نفوذ میکند . ثنویت دینی گواۀ روشنی بر تفاوت گذاشتن فاحش میان خیر و شر و گروهی را خیر و گروهی را شریر شمردن و به این ترتیب به ابدیت خیر و شر فرمان رانده است ؛ یعنی اشرافیت ابدی و فقر همیشگی . به همین گونه این تفاوت را در اقنوم ثلاثۀ اب، ابن و روح می توان مشاهده کرد که  روحانیت و شاه و قیصر، نظامیان و زیر دستان و مدافعان را در جامعه برتافت و حتا افلاطون را واداشت تا بگوید که انسان ها دو گونه آفریده شده اند نجبا و فقرا . به باور او اشرافیت وزیر دستی یک امر الهی و جز عدالت الهی در جامعۀ بشری به حساب میرفت. به باور او نجابت و فقر یک امر ابدی است و هیچگاهی طبقۀ اول در جایگاۀ طبقه دوم گام نهاده نمی تواند . به این ترتیبت گروهی را وارثان خدا وهمه کاره و گروهی را مظلوم و فرودست ارایه نمود . این دیدگاۀ شرک آلود مذهبی به تدریج تارو پود جامعه را درنوردید، تضاد های اقتصادی و اجتماعی و طبقاتی را در جامعه دامن زد  و باتقسیمات انسان به عنوان نجیب و نانجیب حقوق بشری آنان را مورد تجاوز و هتک حرمت قرار داد .

اخوانیت در واقع فریاد کوبندۀ انسان مظلوم بر فرق ستمگران گیتی برای فرود آوردن آنان از سکوی استبداد بود تا باشد که عدالت را در جامعه پیاده کنند و حقوق بشری را اعاده نمایند . هدف اساسی این جریان انسانی، گرفتن دست او بود، برای رستگاری ها تا سدره های نهای تکامل و رسیدن به مقامی که به قول مولانای روم" آنچه اندر وهم ناید آن شود " این حرکت نیامد تا انسان را از مقام عظیم انسانی اش به هبوط بکشاند؛ گرچند این جریان بعد از شهادت بنا دستخوش تحولات شگفت آوری گردید و رهبران و نظریه پردازان آن مانند سید قطب به زندان کشانده شدند و شماری ها بعد تر اعدام گردیدند . پس از قیام نظامیان در مصر و حمایت اخوان از جنرال نجیب و بعد سقوط نجیب و به قدرت رسیدن جمال ناصر اخوان وارد تلخ ترین تجارب زنده گردید . شرایط دشوار رهبران آنان را به خشونت واداشت و سید قطب با نوشتن کتاب "چراغی بر فراز راه " جامعۀ الهی و غیر الهی را از یکدیگر جدا نمود و نوعی هجرت را به دارالسلام توصیه کرد . با قرار گرفتن اخوان در تندباد حوادث دچار دگرگونی های جدی گردید . افکار سید قطب جریان اصلاحی بنا را به سوی حرکت انقلابی سوق داد و سخن از انقلاب اسلامی به میان آورد . این افکار سید قطبت بعد ها اخوان را دچار تجزیه نمود و اندیشه های او سرمشق گروه هایی چون الجهاد والهچره، الجهاد والتکفیر و جمات اسلامی گردید .

با تاسف که افکار اخوان المسلمین بصورت اصیل و بنیادی اش در افغانستان نیامده و به گونۀ جسته و گریخته بصورت مستقیم و غیر مستقیم از طریق اشخاصی مانند استاد نیازی و برهان الربانی وارد کشور ما گردید . گفته می شود که استاد نیازی در سال 1336 حلقه فکری ییرا در افغانستان بنیادگذاری نمود که جمعیت اسلامی مدعی است که این درواقع سرآغاز فعالیت این گروه در افغانستان به حساب میرود و اما فعالیت های این حلقه در کشور ما چندان محسوس نیوده و اگر چیزی هم وجود داشته در زیر هفتاد من برج و باروی محافظه کاری که هرگز صدای آن به گوش کسی نرسید . طوریکه به همگان آشکار است ، برای اولین بار در افغانستان پس از بازداشت اسماعیل بلخی و سید دیوار سوار فعالیت های اسلام گرایان در سال 1348 بعد از تاسیس جنبش جوانان مسلمان در دانشگاۀ کابل علنی و محسوس گردید . چنانچه این گروه پس از سال 1350 شمسی در فعالیت های محصلین نقش بایسته یی داشت و ریاست اتحادیۀ محصلان را بدست آوردند .

هر دو گروه به گونه یی متاثر از افکار اخوان المسلمین مصر و تا حدودی متاثراز جنبش نیم قاره و ایران هم گردیده بودند . جریان دومی خیلی پرجاذبه و آرمانی عمل کرد و با شعار های تند اسلامی وارد عرصۀ مبارزات سیاسی گردید . فعالیت های آن چنان چشمگیر واقع شد، با اشتراک مساعی شماری علمای دینی و حلقات روشنفکری مسلمان به گونۀ شگفت آوری رشد کرد و در سطح کشور سراسری گردید که خار چشم دشمنانش قرار گرفت . قرار گرفتن جنبش جوانان در رقابت با گروه های چپ مارکسیستی و مائوویستی، به گونه یی بر فعالیت های آن اثر گذار شد و آن را به سوی تندروی سوق داد . چنانچه حوادثی در دانشگاۀ کابل رخ داد که سبب کشته شدن سیدال گردید . دولت به اتهام کشته شدن او شماری رهبران جنبش جوانان را زندانی کرد . حکمتیار به این اتهام زندانی گردید و با میانجیگری حضرت از زندان رها شد . هنوز این حرکت مراحل اساسی تکامل خود را نپیموده بود و به بلوغ نرسیده بود که داوود در سال 1352 شمسی بر ضد خانوادۀ سلطنتی کودتا کرد . داوود که از حمایت گروه های مارکسیستی برخوردار بود، به سرکوب سایر گروه ها پرداخت. میوندوال را به اتهام کودتا زندانی نمود و بعد به قتل رساند و عبدالرحیم نیازی از رهبران شناخته شدۀ جنبش جوانان را نیز زندانی نمود . این حوادث سبب مهاجرت اعضای این جنبش به پاکستان گردید و شمار دیگر آنان در داخل افغانستان مخفی شدند . رقابت داوود با پاکستان بر سر پشتونستان و سخت گیری ها، تک روی ها واستبداد او سبب شد تا جنبش جوانان در سال 1354 شمسی با حمایت استخبارات پاکستان و ایران قیامی را بر ضد داوود سازماندهی کنند . این قیام که برابر به جسن  استقلال کشور در سوم سنبله بود، در کابل خنثا گردید و اعضای آن در لغمان، کنر و پنجشیر دست به قیام زدند و از این  که مردم با قیام آوران آشنایی نداشتند و دولت از این نقطۀ ضعف آنان استفادۀ اعظمی کرد. داوود برای مردم وعدۀ زمین داد  و قیام آوران را بوسیلۀ آنان دستگیر نمود . یکی از دلایل مهم شکست جنبش یاد شده عدم فعالیتهای سیاسی و اعتقادی در میان مردم بود که نتوانسته بودند، خواست های اسلامی خود را برای مردم ارایه کنند .

هدف از این یاد دهانی اشاره به فراز و فرود جنبش جوانان مسلمان بود که خیلی شتابزده عرض وجود کرد و شتابزده فعالیت های سیاسی خود را توسعه داد و در موجی از درگیری ها به حیات خود ادامه داد . این شتابزده گی ها بر مشی فکری و حیات سیاسی آن نیز اثر گذار واقع شد . این تاثیر پذیری ها به گونه یی  با تصمیم گیری های عجولانه همراه گردید .

این حرک هنوز دورۀ بلوغش را نپیموده بود که در برابر تهاجم شوروی قرار گرفت و به مبارازت مسلحانه در برابر ارتش سرخ قدعلم نمود . در برابر جنگ فرسایشی قرار گرفت و پیشتر از گذشته وابسته گردید. وابستگی های نظامی، سیاسی و اقتصادی و مالی مانند تیغی بر کام این جنبش قرار گرفت و دار و ندارش را به تاراج برد. نه تنها این که استقلال فکری و سیاسی و مشی مبارزاتی ان را هم به زنجیر کشید .

پس از تهاجم شوروی به افغانستان هفت گروۀ جهادی در پشاور ابراز موجودیت نمود و اما جنبش جوانان زیر نام حزب اسلامی به رهبری حکمتیاز فعالیت هایش را بر ضد متجاوزین سر و سامان داد . این حزب بنا بر ارتباط قبلی اش با استخبارات پاکستان توانست تا اضافه تر از شصت درصد کمک ها را بدست آورد . این حزب با وجود دشواری ها در کنار سایر گروه های جهادی توانست هزاران مجاهد را به جبهات جنگ با دشمن بسیج کند. دلیل موفقیتش مانند سایر گروه ها خشم و انزجار مردم افغانستان در برابر تجاوز شوروی بود که به گونه یی خودجوش ملیون ها انسان بر ضد شوروی با هم بسیج شده بودند . این گروه ها از این حالت استفاده کرده و به سربازگیری از میان مردم پرداختند؛ اما چنان مصروف نبرد با دشمن شدند که وظایف اصلی که همانا دادن آگاهی های سیاسی و اعتقادی برای مبارزان بود ، از آن فرسنگ ها فاصله گرفتند . نه تنها صفوف، بلکه این درز در رهبری گروه های جهادی بیشتر درز نمود و وابستگی های دردناک رهبران جهادی را به کلی از خود بیگانه کرد .  گروه ها توانستند تا زمان حضور نیرو های شوروی در افغانستان مجاهدین را برای نبرد با دشمن زیر نام دفاع  از دین و وطن بسیج نمایند واما زمانیکه ارتش سرخ خاک افغانسان را ترک کرد، گروه ها و مجاهدین در آزمون تازه یی قرار گرفتند .از این آزمون به خوبی بدر نشدند و کم کم فضای قومی و بی اعتمادی بر اوضاع جهادی و روحیۀ مجاهدین حاکم گردید و از سویی هم فرماندهان ثروتمند شدند و به زنده گی فیشنی روی آوردند که این سبب نارضایتی جدی مجاهدین را از فرماندهان شان فراهم کرد .

در دوران تجاوز شوروی روحیۀ افراطیت و خشونت و ویرانگری در میان اسلام گرایان افغانستان افزایش یافت. چنانچه در این دوره هزاران انسان بیگناه قربانی اتهامات ناروا گردیدند و به  جرم اعتقادی شان بوسیلۀ آنها کشته شدند . جاطلبی ها و خود خواهی ها در میان مدعیان کاذب اخوانیت درافغانستان به اندازه یی بالا گرفت، تحمل پذیری های اعتقادی و فرهنگی از میان رفت که حتا یکی تحمل دیگری را نداشتند .  چنانچه تنظیم های جهادی از کشتن یکدیگر دریغ نکرده و بصورت بیرحمانه یی یکی دیگری را  میکشتند . در عقب این کشتار های بیرحمانه دست فرماندهان و رهبرن آنان دخیل بود . این ها به بهانه های زیرکانه و به گونۀ خیلی مرموزانه فرماندهان و اعضای یکدیگر را می کشتند . رهبران و فرماندهان  جهادی با استفاده از ناآگاهی ها و سطح پایین فرهنگی اعضای شان هر روز بیشتر از روز دیگر به این گونه خشونت ها می افزودند .هر گروه تلاش میکرد تا گروۀ رقیب خود را بیشتر حذف نماید و رژیم نجیب توانست تا با استفاده از درگیری های گروهی در میان گروه ها نفوذ کند و درگیری ها در میان گروه ها را به گونه یی شدت ببخشد . فرماندهان جاطلب جهادی گاهی از این توطیه های رژیم  برضد گروۀ رقیب خود پشتیبانی میکردند . فرماندهان هر زمان که می خواستند، فرماندۀ یا عضوی از گروۀ رقیب خود و حتا اعضای درونگروهی شان را بکشند، کافی بود که بر وی اتهام ناروایی را ببندند . شماری فرماندهان و اعضای گروه ها ده ها عضو و فرماندۀ گروه های دیگر و عضو خود گروه را بخاطر افشای جنایات شان کشتند .

 خشونت آفرینی های ارتش سرخ و عمال آنها در افغانستان خشونت آفرینی ها در میان گروه های جهادی افغان را افزونتر گردانید . شاید شماری ها قصۀ کشتار های بیرحمانۀ قصاب را در ساحه های فاضل بیگ کابل به یاده داشته باشند که ده ها انسان بیگناه را کشت و گناۀ او خوش بویی زیر بغلش بود. در حالیکه در اسلام نظافت جز دین است و کفایت میکرد که زیر بغل قربانی را بوی میکرد . این خشونت آفرینی ها پس از سقوط نجیب بیشتر از گذشته لجام گسیخته گردید و انسان های شریفی قربانی این خشونت ها شدند . به انسان چه که حتا به حیوان این سرزمین هم رحم نکردند. هر آنچه در خورجین داشتند، برای ارزش زدایی های جهادی واسلامی از آن دریغ نکردند، به غارت مظلوم ترین انسان ها در محل های فقر نشینی مانند شهر کهنه دست یازیدند.  شاید رهبران و فرماندها گروه ها بگویند که آنان در ویرانی ها و غارت های شهر کهنه دست نداشتند، این را به تصمیم شخصی تفنگداران شان محول کنند . به این ترتیب از بار مسؤولیت ها فرار کرده و تنها به دزدی های دارایی های جهاد مردم افغانستان اذعان نمایند؛ اما این را بدانند که دستان شان در دزدی ها وغارت های فقیر ترین و مظلوم ترین انسان این سرزمین تا آرنج ها دخیل است که فرماندهان شان خانه های تهی دست ترین افراد را در شهر کهنه و سایر محل ها ویران کردند و دزدیدند.

این روحیه اندک اندک در میان مجاهدین بالا میگرفت و سبب مایوسیت آنان از جهاد گردید. این مایوسیت پس از سقوط نجیب به اوجش رسید و بسیاری مجاهدین واقعی بعد از آن از تفنگ های شان را برزمین گذاشتند و از جنگ داخلی خود داری کردند . پس از آن اوضاع به کلی تغییر کرد و جاذبه های دینی مجاهدین فروکش نمود؛ زیرا نبود کار قبلی فکری در میان مجاهدین چنین پیش آمد ها را بعید نمی نمود و از سویی هم وابستگی های رهبران بر عبوسیت مجاهدین افزود. نبود کار فکری در میان مجاهدین و بستر فکری مناسب در کنار انجراف رهبران و فرماندهان تمام احساسات دینی آنان را خشکانید و جایش را تمایلات قومی ، گروهی  و ضد ملی پر نمود . این تمایل در رهبران جهادی افزونتر از مجاهدین خانه کرد . تا آنکه پس از سقوط نجیب به فوران آمد و تفنگداران شان را بر روی یکدیگر ایستاد نمودند و عرادۀ بدترین جنگ ویرانگر داخلی را به بهای کشته شدن شصت هزار شهروند کابلی به پیش بردند.

درست این زمانی بود رهبران گروه ها در پرتگاۀ افکار خودمن درآوردی های فرو افتادند واز افکار اخوانیت فرسنگ ها فاصله گرفتند . جنگ های گروهی پرده از سیمای رهبران سابق جهادی فرو افگند و هر روز بیشتر از روز دیگر در انحطاط فکری افتادند. اندیشه های قومی و زبانی و مذهبی بر افکار آنان غلبه کرد و به رویکرد ضد اسلامی و ضد ملی در برابر مردم خود روی آوردند که به تمام معنا با اندیشه های اصیل اخوانیت در مغایرت قرار داشت . پس از آن بوضوح دیده شد که رهبران سابق جهادی هر روز بیشتر از روز دیگر در سراشیب انحطاط افکار قومی و مذهبی سقوط نمودند؛ زیرا پس از آن نتوانستند، اعمال خود را توجیۀ اسلامی کنند و چه رسد به آنکه با اخوانیت بیشتر در آمیزند . به عکس از اخوان و افکار آن فرسنگ ها فاصله گرفتند؛ زیرا حرکت های قومی و گروهی با حرکت اخوانیت که صبغۀ فراقومی و فراملی را داشت، هرگز سازگار نبود . از این رو رهبران در چاله های تنگ قومی، مذهبی و گروهی سقوط نمودند و هرکدام به ثروت اندوزی های افسانه یی روی آوردند و ملیون ها دالر پول جهاد را قربانی عیش و عشرت اعضای خانواده و نزدیکان خود نمودند . از آن به بعد رهبر بدخشانی در فکر بدخشانی ها ، رهبر ننگرهاری در فکر ننگرهاری ها ، رهبر پغمانی در فکر پغمانی ها، رهبر لوگری در فکر لوگری ها شدند و شماری ها که جای شان معلوم نبود و به کلی از خود بیگانه شدند .   در حالیکه این حرکت از نظر اخوان شرک محض بوده و با اسلام در اصل سازگار نبود . واضح است که هرکدام از موضع فکری و مشی مبارزاتی خود عدول کرده بودند و آخرت به دنیا فروختند . اعمال این ها کجا و مشی اخوان المسلمین کجا و حتا این لکۀ ننگی بر دامان جنبش اخوان واقع شدند که اخوانی های راستین این ها را استفراغ می نماید و به کارنامه های ننگین و ثروت های باد آوردۀ آنان هزاران بار دریغ و درد می گویند .

این گونه خشونت آفرینی ها در آنزمان چه که اکنون هم به شدت ادامه دارد . گفته می توان که علم برداران اخوانیت در افغانستان نه تنها نگاۀ انسانی به انسان نداشتندکه از داشتن نگاۀ انسانی فرسنگ های فاصله گرفته بودندو گرفته اند و از نگاۀ الهی نسبت به انسان هزاران فرسنگ فاصله داشتند و دارند . این ها با اعمال شان نشان دادند و میدهند که لکه های سیاهی بر دامان اخوانیت چه که بر دامان انسانیت هستند؛ زیرا این ها نگاۀ انسانی نسبت به انسان افغانستان نداشتند و ندارند و چگونه می توان گفت که نگاۀ الهی نسبت به انسان این سرزمین داشته باشند. در حالیکه نگاۀ الهی نسبت به انسان به مراتب ارجمندتر و انسانی تر است. این هاییکه به مقام نگاۀ انسانی نسبت به انسان، جامعه و تاریخ نرسیده اند و چگونه  می توان قبول کرد که نگاۀ آنها نسبت به انسان، جامعه و تاریخ انسانی بوده باشد؛ زیرا نگاۀ الهی نسبت به انسان مقدم تر از نگاۀ انسانی و شفافتر از آن است. نگاۀ انسانی نسبت به پدیده ها موخر تر از نگاۀ الهی است . نگاۀ الهی از منظر بلندی نسبت به انسان به تماشا نشسته و انسان، جامعه و تاریخ را عریانتر نگان می نمایند . این نگاه فراتر از دیدگاه های برادر دینی است؛ زیرا به تعبیر دین تمامی انسان  های روی زمین برادران یکدیگر هستند. نگاۀ اخوانیت بر همین مبانی به هدف تحکیم و تداوم این برادری و هر چه گسترش آن است؛ زیرا زمانیکه برادری در دایرۀ روابط انسانی تحقق پیدا نکند، بعید است که در دایرۀ دین تحقق عملی پیدا کند . انسانیت موخر از دینداری و دینداری مقدم تر از انسانیت است . اول باید انسان خوب بود تا بعد از آن به مثابۀ دیندار خوب تچلی نمود. صد ها دریغ و درد که علم برداران کذایی اخوانیت در افغانستان نه تنها نگاۀ انسانی به انسان، تاریخ و جامعه نداشتند  وندارند؛ بلکه از داشتن نگاۀ الهی نسبت به هستی و پدیده ها داشته باشند . هرگاه این ها از داشتن چنین نگاۀ انسانی و الهی بهره مند می بودند، انسان مظلوم افغانستان قربانی آرزو های ضد انسانی آنها نمیگردید وفاجعۀ کنونی در افغانستان حاکم نمی شد.