اسطوره هاتجسم عینی آمالهاوآرزوهای انسان درطول تاریخ میباشند

نویسنده   :     مهرالدین مشید

قسمت   اول

"پرومته" نماد اگاهی وشجاعت و"کلاۀ پکول" نماد عصیان وآزادی یکی درزنجیرقدرت ودیگری درزنجیرثروت هردو درکاجستانهای غروردرسوگ یاران نیم راه شگفت زده شده  اند ودرطلسم جادویی زمان به حیرت رفته اند

آری اسطوره ها واقعیتهای منحصربه فردی درتاریخ حیات بشری وتجسم عینی آمالهاوآرزوهای انسانی  اند که درطول تاریخ به نحوی تحریف گردیده اند. دراصل اسطوره هاواقعیتهای بزرگی دربسترتحولات فکری بشروتکامل شعوراجتماعی او میباشند که بیانگرآرمانهای بزرگ ملتهادرطول تاریخ میباشند ، بنا بردلایل گوناگون این رویاهای عالی وشگفت انگیزبشری تحقق عملی پیدانکرده اند و دردل زمان به شکل اسطوره هارسوب نموده اند. به قول " قطب الدین صادقی نویسنده شهیرایرانی درکتاب " نقدی برنمایش پرومته درزنجیر " اسطوره هادرواقع شکل مجسم آرمان وآمالهای بشری اندکه درتخیل وی همیشه جاخوش کرده ومانده اند.  به گفتۀ اوعقل پرومته یی مبتنی براراده ورستگاری انسان است و نه بازگوکنندۀ  عقل گرایی های خودخواهانه اومانیستی ولیبرالیستی میان تهی وبی محتوای  او . صادقی دراین نمایشنامۀ خودمصیبت نامۀ ذبح عقل پرومته ییرادرپای جهل زؤسی یکی ازعبرتهای بزرگ تاریخ میداندومبارزات تمام  خوبان تاریخ ودادخواهان عالم راپیوندبه اسطورۀ پرومته نسبت  میدهد. وی بااین باوروتعبیرازظرافتهای ها ی خاص فلسفی اسطورۀ پرومته بهره جسته است ، نمادعینی تری ازنبردعقل وجهل ارایه میدهد ورزم بی امان دادبرضدبیداد رادرطول تاریخ توجیه وتفسیرمینماید.

درادبیات غرب آثارزیادی ازاسطورۀ پرومته الهام گرفته اند وآثاری چون : "الهیات ، اعمال وروزها" اثر"زیود" ،  "پرومته درزنجیر" اثر " آشیل "  ، " پرومته " اثر " شلگل ( 1997) ، "پرومته" اثربایرون  (1816 )  ،  " پرومتۀ رهاشده " اثر "شیلی " (1820)  ، " پرومته درزنجیر" اثراندره ژید  (1899) به صورت روشن بیانگرحماسه هاوقهرمانیهای پرومته میباشند وهمه آثارنامبرده ؛ این قهرمان اسطوره یی راستوده اند وعمل اورانمادی ازطغیان علیه استبدادوتمایل رسیدن به حقیقت وکمال مطلوب دانسته اندوازاین ویژه گی پرومته دراثارخویش الهام گرفته اند. 

اسطورۀ پرومته آنقدردرادبیات بشری نفوذ کرده است که حتااین اسطوره درفضانیزبه تحقق پیوست وحتا  ستاره شناسان پس ازمطالعۀ  سیارۀ زحل این سیاره  را پرومته نامگذاری کردند .پس ازاین نامگذاری درواقع  اسطورۀ " پرومته " درفضاتحقق پیداکردوبازهم پرومته به نحوی قادرشدتاآتش خیرر ازخدایان زر، زور وتزویر درفضانیزبدزدد و نگذارد که این آتش درآنجا هاهم به چنگال جوربیفتد . درروز 8 عقرب سال 1383 سیارۀ جستجوگر" کاسینه" که زمستان سال 1382 به طورمشترک ازطرف امریکاواروپابه فضافرستاده شده بود . موفق شدتا ازفاصلۀ 791 هزارکیلومتری تصاویری ازسیارۀ کیوان ویکی ازاقمارآنرا به نام پرومته تهیه وآنرابه زمین ارسال کندکه درآن نشان داده شده بود ، چگونه پرومته درحال جذب بخشی ازخاک ویخ آن سیاره است که درحلقه های رنگارنگ دورکیوان ( ساتوران ) قراردارد. درحالیکه تاحال ستاره شناسان به این باوربودند که قمرپرومته باقطر150کیلومترهمراه باقمردیگراین سیاره به نام" پاندور" نقش شبانی حلقه های کیوان رابه عهده داشتنندواین حلقه هارادرمدارنگهمیداشنند؛ اما تصاویرجدید نشان دادکه پرومته درمداربیضی شکلی درهر14 ساعب ویااضافه ترازآن به دورکیوان گردش میکند. این سیاره وقتی به نزدیک ترین حلقۀ " f " ( ازحلقه های پیرامون سیارۀ کیوان  ) میرسد . موادی ازاین حلقه رابه سوی خودمیکشاند؛ ولی هنوزمعلوم نیست ، اجرامیکه دررشتۀ های اصلی درخشان نزدیک پرومته قراردارند، آیابه این قمرپیوسته اند ویاخیر.

جالب اینکه قمرپرومته مانند شخصیت اسطوره یی پرومته درزمین ، درفضا نیز به دزدی آتش ازخدایان کذایی می پردازد ؛ ولی این باردزد ی یخ  وآتش  .

 شگفت آوراینکه این حالت قمرپرومته پیوندناگسستنی آنراباخاک نشان میدهد وگواهی میدهدکه  پرومته باخاک رابطۀ پایداری دارد. ازآنجا که اسطوره ها پیوندی باحقیقت کل دارند ، ازآنرو تجلی رویاهای انکارناپذیرحقیقت مطلق درروح انسان در هرزمان نیزمیباشند . ازهمین رواست که ادیان درآفرینش انسان فانی  ازگل ورس باکمی تفاوتهانظرواحدی دارند ودراکثراسطوره هاهم ازخلقت  آدمیان ازگل حرف زده شده است .

دراساطیرشرقی ، کیومرث نمونۀ انسان پیروزمنددرنبرد دیوان ، هیکل گاورارمزپیروزی میداند وباگاو آهنین خود دیورامغلوب وانسانها راازشراو رهایی میبخشد . چنانچه درهمۀ ادیان واساطیر درموردآفرینش ، سخن ازآفریده شدن گیاه هاووجانوران ازگل به عمل امده است . باتاثیرپریری ازاین نظردرمتون دینی زردشتی  ، کیومرث  به نام  " گلشا" آمده است  . گفتنی است که دراساطیرمصرنیز "خنوم " آدمیان راازگل میسازد و بابلیان نیز این ایزدنام آوررابه جستجو گرفته اند. 

بااین تفسیراسطورۀ " پرومته" یکی ازماندگارترین حماسه هادرتاریخ بشراست که باپیشرفت وتوسعۀ علم مفاهیم وتعابیر جدیدی پیداکرده است وحتاتکنالوژی معاصرنیزازآن الهام گرفته است.

دانشمندان اساسی ترین مسأله درشکل گیری اسطوره ها راعلاوه برمسایل فرعی وجانبی تاثیرآب ، هواواقلیم نیزعنوان کرده اند. چناچه پس ازهجوم اسکندر به اریانا وورود آساطیریونانی به آریانا خدایان آریایی که پیش ازآن رنگ معنوی داشتند تجسم عینی پیداکردند ؛ درحالیکه قبل ازآن پرستش درآریانا رنگ ذهنی راداشت ومعبودان خودرا باتصورات گوناگونیکه ازآنهاداشتند ، بدون اینکه هیکلی به آنهاقایل شوند ،  صرف میپرستیدند . اساطیریونانی ازگذشته ها به اینطرف یکی ازلطیف ترین وپرمحتواترین نوع اسطوره ها میباشند که خدایان آنهاداری امیال انسانی بودندو انسان دراین اسطوره ها مقام پرعزتی دارد.

اساطیربونانی چون : "اکواریوس "( پرکنندۀ جام خدایان وخدمت گار"المپیوس " ربوده شده ازطرف زؤس درکودکی  )، "لای " (دهندۀ قدرت جادویی ، موفقیت وتوانگری برای اپولو)  ،" ارفیو "  ( خدای مستی وشراب که در چنگش الهه شعروموسیقی قرارداشت وبه وسیلۀ کرگس به امر"زؤس " به آسمان برده شد ) ،" یان " ( پسر"زؤس" وبه قولی پسر"هرمس " و"نپلوپه"  خدای چوپانی  ، گله داری ویاورمسافران جنگل ) ،  "کلوتو" ( خدای رشتن رشته های زنده گی انسان )، "لچیس " ( الهۀ اندازه وتقدیر ) ، " تمیس " ( خدای عدالت فرمان ودخترخردمنداورانوس )  ، "ویرگو " ( خدای زیبایی ، عدالت ودروکردن ودرضمن باکره وشراب ساز) ، " منیموسین " ( الهۀ خاطره ، خدای شعروموسیقی ودختر"اورانوی" و"گپی " ) ، " تیتان"( فرزندان " اورانوس " و "گایا" که "سیکلوپ ها" و"هکاتونچیرس ها" تیتان  اصلی وفرزندان آنها تیتان خوانده شده اند) ، " نمیس " ( خدای انتقام ودختر"نیکس" ویکی ازمعشوقه های زؤس که "هلن " معروف نتیجۀ عشق وی با"زؤس"است ، میباشد) ، "دویکولیوس "  پدر ،"پرومته "   پسر ، پدرو همسر، هرسه خدایان پرهیزگاری وپدران نسل جدید بشرو" اپتیموس " الهۀ حماقت وپسر"پتیوس " وپذیرندۀ"پاندورا"(اولین زنیکه ازطرف پرومته برای دزدیدن آتش مقدس برای انسان مامورشد ) و"زؤس " که شرارت برزمین می آورد ) . همۀ این اساطیربیانگریک حقیقت اندکه درساختن آنهاچه قدرانسان نقش داشته است وبه چه میزانی ویژه گی های انسانی درآنهاپنهان میباشد. درحالیکه اسطوره های ساکنین نواحی شرق میانه وبین النهرین زاییدۀ سختی های طبیعت چون : سیلا بها وطوفانها بوده است ودراین کشورها اساطیر به صورت عموم به شکل خدایان طوفان  ، سیلاب وحوادث دیگرطبیعی که به صورت عموم نمادی ازجلوه های طبعیت دارند. درطول تاریخ این ویژه گی خدایان اسطوره یی رادرسراسرکشورهای شرق باوجودتاثیرپذیریها ازتمدنهای مختلف دیگر  به گونه یی  میتوان دریافت .

 

ازگفته های بالافهمیده میشودکه انسانهاچه قدردرساختن اسطوره هانقش داشته اندودرواقع درعقب اساطیرروح فعال انسان به مشاهده میرسدوازعقب اساطیررویاهای انسان موج میزنندتابرای مبارزه دربرابرطوفان ، رب النوع طوفان ودربرابرسیلاب ، رب النوع سیلاب راخلق کند تاازاینهانمادی ازستیزبرمشکلات ناشی ازمصایب روزگارراتجلی بدهد. شماری ازاسطوره شناسان بدین باوراندکه عصراسطوره سازی انسان برمیگردد به زمانی ازآگاهی های ناپختۀ اودرموردآفرینش ، خدا ، انسان وطبیعت وسایرتحولات تاریخی واجتماعی مربوط به جامعۀ بشری . انسان درپروسۀ شناخت ودستیابی به حقیقت درطول تاریخ به مثابۀ موجودسرگشته یی هرآن درتپش بی امان درجشتچوی گم شدۀ خودبوده است وبرای پیدایی آن تلاش داردتاباشد که آنرادرمرزهای بیکران هستی وحتافراترازآن دریابد. زمانی برای دستیابی به این هدف بزرگ طبیعت راسکوی پایداربرشمرده است ، زمانی هم که طبیعت دربرابر این خواستش  خوردی کرده است ودرحصارتنگ آن گم شدۀ و خودرانیافته است . ناگزیرگردیده تاباروحی ملتهب و شتابان ولالهان به گونۀ مرموزی خویش راازچهاردیواره های تنگ  تقدیس زمینی به نام ارباب الانواع  دراشکال سنگ ، چوب وگل درسیمای خدایان زمینی وارهاند وبه آسمانهاروآورد تاباشد که دراین پروازملکوتی  "آنچه اندروهم ناید آن شود ". درآن مقام پای استدلال چوبین شود ، عقل توان آمیختن باعشق راازدست بدهد،عشق پارافراتربگذارد ، ازبندتقسیمات مجازی وحقیقی رهایی یابد وبه آنجا هامنزل گزیندکه عقل رایارای پارنجه کردن نباشد.   به مقام آگاهی یی دست یابد که بتواندعطش پایان ناپذیرپرستش وباور پایداراورا سیراب نمایدوپس ازرهایی ازتاریکیهای وهم آلود وسایه روشن شک وتردیدهای اندوهبارچنان تقبی به سوی نورکشد که همه گم شدۀ خودراحتافراتر ازمرزهای شناخت چون"نوری درنور"به تماشا بگیرد. آری انسان این نایب خداونددرهستی است که توانایی دق الباب کردن به آنسوی مرزهای شناخت راهم داردتاباشد که پس ازغسل تمهید درچشمۀ زلال وشفاف آگاهی  " نورا علی نور " به اشراق متعالی دست یابد وبه امید اینکه چراغ فیض بخش آگاهی برتر از"قندیل شیشه یی"( زجاجه) روحش  رابه درخشش  آوردوافکارش را نورانی گرداند . درخششی که برنورمستقل وپایان ناپذیرآن شرق وغرب تاثیرگذارنیست وچراغ هدایتی است که همه انسانها رابرای نجات ابدی فرامیخواند.

این اساطیر چه زؤسی باشند وچه پرومته یی  . همه ارایه کنندۀ این است که جهل وآگاهی درطول تاریخ بایکدیگر مواجه هستند واساطیرهم دردوخط دادوبیداد شکل یافته اند واین دوآدمی رادرطول زمانه هابه آزمونهای دشواری کشانده اند. ویابه تعبیری دیگر اسطوره ها آرزوها ی سرکوفتۀ انسان درطول تاریخ بوده اندکه به نحوی بربادرفته اند، زورمندان پس ازسرکوبی آمال های واقعی مردم ، شهکارهاوحماسه های آنهاراتحریف نموده اندومردم ناگزیرشده اند تاقهرمانان خویش رابه شکل اسطوره یی ارایه کنند.

دراسطوره پرومته به وضوح مشاهده میشودکه چگونه" پرومته" دربرابر" زؤس " به مبارزه برمیخیزدوآتش عدل راازخدایان جورمیرباید تاآنرادرخدمت محرومان عالم قراربدهدوازبه انحصارکشیدن آن ازچنگال " زؤسیان تاریخ " به دادمردم برسدوعدالت رادرجامعه تامین کند . این عصیان پرومته سبب خشم خدایان یعنی زؤس قرارمیگیردوپرومته رابه زنجیرمیکشد تاباشد که جرئت عصیانگریهابرای همیش درجامعۀ بشری ازمیان برود . درحالیکه "پرومته یارای دیدن رنج انسان رانداشت وازهمین روبرآن شدتا آتش راکه سمبول آگاهی ، نوروخیراست ، ازخدایان کذایی آسمان برباید وبه ادمیان هدیه بدهد. ازهمین رواست که آتش درتمام اسطوره های هندی ، سرخپوستان امریکایی ، یونانی ، ایرانی وسامی ظلمت زداخوانده شده است ؛ ولی خدایان یونان که خدایی خودرامدیون جهل میدانند . دربرابرخیرخواهی " پرومته " دست به بغاوت میزنند واورابه وسیلۀ زؤس به زنجیر میکشند وبااین کاربه نبرددادبرضد بیداد وجهۀ دایمی میدهند.

دراساطیریونان " پرومته " یکی ازخدایان ازدستۀ " تیتانها " وپسر" لانیوس" و" کلیمنه " برادر"اطلس "(یکی ازتیتانها ، نواسۀ "اورانوس وبرادر"پرومته " و"اپی مته " ) و" اپیمته( خدای دارای جذبه های پنهانی فرزنداطلس  وکلیمنه وبرادرپرومته ) بود که ازخیرخواهان انسان به شمارمیرفت وآتش راازخدایان دزدید وآنرادرساقۀ گیاهی پنهان وبرای انسانها اورد وپس ازبه زنجیر کشیدن "پرومته " درکوۀ قفقازعقابی پیوسته جگراورامیجویدواوفریاد برمی آورد. آری فریاد " پروته " فریاد ابدی مظلوم تاریخ است که ازابتدای آفرینش تاامروز وازامروزتافرداها چون سنگی شناوردردهلیززمان ادامه دارد.

 

به یقین که  پرومته هنوزهم  ازعصیان بازنمانده است وشورعصیانی اودرحال اوجگیری است واین سرشت سرکش وبیباک اوراواداشت تاباردیگرازخدایان شرک چیزی رابدزدد. این درحالی است که هنوزهم درزنجیراست ؛ امااین زنجیرهاهرگزنمیتواندمانع عصیان اوگردند. اسطورۀ پرومته درواقع حماسۀ عصیان پایان ناپذیرانسان است ، دربرابرجوروشرک  ؛ آنهم شرکیکه پس  ازهبوط درهستی به شرک اجتماعی و  شرک اقتصادی مبدل میشود . شرکی که دیروزآتش یعنی این نعمت نورگسترالهی رادرانحصاربیداددرآورده بودوجباران وستمگران تاریخ خودرامالک بدون منازعۀ آن قلمدادمیکردند.  آتشیکه نمادی ازنعمت الهی درهستی میباشدوخداوندآنرابرای استفادۀ درست وعادلانۀ انسان هاآفریده است وبااستفادۀ عادلانه ازآن رفاه وآسایش به زمین استقرارمییابد، عدالت پایداروآزادی ازآن روح تازه یی میگیرد؛ ولی این نمادالهی راستمگران زمان درهرعصری دراختیارخودقرارداده اندواین حرکت انحصاری سبب شدکه پرومته دربرابرآن سربه عصیان برداردوآتش راازخدایان شرک وجوربربایدوبه این جرم درزنجیرابدی به بندکشیده شود؛ ولی پرومته این اسطورۀ عصیانی تاریخ به مثابۀ نماد آزادی پروروعدالت گستردرهرمقطعی اززمان بازهم ازمیان زنجیرهاقدراست میکند ، بابلندافگندن شانه هاسرخویش رابه علامت نه تکان میدهد. بازهم تسلیم بیدادنمیگرددوبا آنهمه غول وزنجیریکه جباران به سرودوش اوانداخته اندوسروپایش رابه بندکشیده اند. روح طغیانی خودراازدست نمیدهدودرهرعصری دست به قیام سمبولیک میزندتاباشدکه این قیام نمادین چراغ سبزرهایی بخشی باشد، برای رستاخیزانسان مظلوم دربرابرقلدران وزورگویان وآنانیکه به ناحق آزادی رابه اسارت خودگرفته اندوقابیل تاریخ رانیزبه استخدام خویش گرفته اندتاباقارقارتبلیغاتی خوددرطیف گسترده یی ازارتباطاط پیشرفته ، هرگونه سفیدی وحقیقت محض رادرزیربالهای سیاه وباطل خودپنهان بدارند؛ ولی زاغان تاریخ هرگزیارای آنراندارندتاحقیقت رادرچنگال متعفن خودمخفی کنند، به ویژه آنانیکه پرومتۀ عاصی وتسلیم ناپذیرچون نمادی قیام آورورستاخیزآفرین درهرعصری وهرنسلی برای ایستاده گان درمعبربی تفاوتیهای تاریخ تکان ، برای  نشستگان دراقلیم ناآگاهی های زمان قیام ، برای خاموشان وصدادرگلوشکستگان تاریخ فریادوبرای عاطلان وحتاباطلان هرزمانه یی پیام تحرک واسارت ستیزی رابه ارمغان میدهد . پس باحضورفعال پرومته درزنجیرزمان چگونه ممکن است که آزادی راازچنگال آنهایی شکارکردکه برمصداق این بیت " مبربه زنده گی اسارت نشستگان حسرت       که نقل محفل شان دانه های زنجیر است " همه داروندارخودراسخاوتمندانه درکاسۀ اخلاص آزادی انسان گذاشته اند. درواقع باحضورفعال  پرومته ، این نمادتسلیم ناپذیرباروحی سرشارازعصیان وشوری مالامال ازعشق انسانی که تامرزهایی برمصداق این بیت مولانای بزرگ " گفتاکه آن نشود آنم آرزوست  " بیتابانه درسیروصعوداست ، چگونه ممکن است  که عطش سیراب ناپذیر انسان آزاده برای نبردمقدس فروکش نماید .  

قطب الدین صادقی نویسندۀ ایرانی به زنجیر افتادن " پرومته " رادلیل عقل گرایی وخردپسندی " پرومته " عنوان میکندومقاومت اورادربرابرتقدیروافشای جهل می ستاید .  درواقع اواین مقاومت پایان ناپذیر"پرومته" راتجلی دوعنصراراده وعقل ارزیابی میکند . " پرومته " آنقدردرافشای ظلم " زؤس " اصرارمیکند که نوجوانان وتازه پهلوانان اوبالای" پرومته " یورش میبرند ؛ اما نتوانستند ندای خردمندی پرومته راتاآخرخاموش نمایند وناموفق باقیماندند وازهمین رودراسطوره های یونان " پرومته خدای عقل ، شگوفایی وخردورزی برشمرده شده است و به خاطرافشای اسراردرراستای آسایش مردم به زنجیرافتاد تاسرانجام " هرکول " به نجات وی شتافت . عقاب راکشت و" پرومته " رارهاساخت ؛ ولی اوهنوزهم درزنجیراست وقافله سالارزنجیری های استبداد تاریخ  .

"پرومته " پس ازبه اسارت رفتن قربانی  زاغان تاریخ شد تازاغان سیاۀ  زمان قارقارکنان برای همیش جگرش راوسیلۀ نول خویش بگزند. تنهادل برزگ " پرومته " است که دردل زمان حجم پیدامیکند وقربانی بیدادمیشود . زاغان تاریخ بااستفاده ازفرصت تاریخ راتحریف  ، اسطوره راجعل وواقعیت های تاریخ رادرهیاهوی قاقارتبلیغاتی غلط تفسیرمینمایند.

این زاغان درواقع نیروهای خناس تاریخ اند که درطول زمانه هابه صورت " صدا " و"تصویر "ازطریق امواج دردرون مردمان نفوذ میکنند وباربودن خودی آنها به دیاربیگانگی ها سرگردانشان مینماید. این سرگذشت دردبار"پرومته " روح عصیانی آدم رابرای همیش درگروگان خوددارد.

این عمل "زؤس " درواقع خاموس کردن چراغ عدل ونابودی عدالت درجامعۀ بشری بود . " زؤس " بااین عمل خودگویا اولین عاطفه واحساس عدالت خواهی رادرنهاد بشری خفه کردورسم ستمگری رادرلباس خدایان شرک درجامعۀ بشری به جا گذاشت  ودرحقیقب عدالت درچنگال خدایان شرک به زنجیر افتاد. "زؤس " به مثابۀ سردمدارطاغوتیت زمان خواست تا بابه زنجیرکشیدن "پرومته "  حتارسم واقعی قهرمانی ها وقهرمان پروریها راوارونه جلوه بدهدوخویش راقهرمان بدون قید وشرط معرفی نماید . بااین کارخواست تاتاج قهرمانی رااز" پرومته " به زورستاند ، به فرق خویش بگذارد ورسم قهرمانکشی هادرتاریخ رارایج نماید . برای مستکبران تاریخ راه رابازکردتاعلم سرکوبی ملتهارابرافراشته نگهدارندوباوجود جور، نارواییها وحق کشیهای نامردمانه  خودرا قهرمان کذایی آزادی وسرکوب ملتهای محروم قلمدادنمایند. آری "زؤس " گرچه بابه زنجیرکشیدن "پرومته " گلوی عدالت رادرچهاردیواره های طلایی مستبدان زمان خفه کردوبابه زنجیرکشیدن آن عدالت راازمتن جامعه ربودودرکاخهازندانی نمود ؛ ولی نتوانست آزادی رابه یغماببرد.  

ازهمین رواست که هنرمندان به ویژه نویسنده گان و شاعران درطول تاریخ کوشیده اند تااسطوره هارابه وارثین واقعی آن یعنی توده هابرگردانند، ازاسطوره هاالهام بگیرندوآنها راغنای بیشترببخشند تاباشدکه نمایشنامه های ماندگاری رابرای آگاهی هایبیشتربشریت به ارمغان بدهندو زبان شعربااستمدادازتشبه واستعاره درقالب تصویرهای بکرو سمبولهای شعری اسطوره ها رااتااوج هابه نمایش بگذارند؛ اسطوره سازی درشعرراآخرین معراج شاعری برای آزمون قریحۀ شعری خودتلقی بدارند. شاعردرواقع میخواهدتا بامهارت شگفت آوری اسطورۀ زمان  رابااستعانت ازحافظه وانقلاب درتخیل وذهن خودبازبیافریند ، درفضای سیال ذهن چنان واقعیت های بیرونی ودرونی رادرافکاروالایی ترکیب کندکه اسطوره های ماندگاری رابه زبان شعربه ارمغان دهد. شاعرتلاش میکند تاشهکارها ، حماسه ها وعشق های ماندگاروعظمت آفرین رادرقالب اسطوره هابنمایاند  . کارشاعر آفریدن اسطوره یی است که آنجاتنها عشق بال وپر میکشاید ، مردیهادررکاب جوانمردیها به باروبرگ می نشیند وعقل ازابهت آن خجل میماند.

ازاینروسمبولها واسطوره هاباهمه فرازونشیب آن دررسرزمین شعر حقایق ماندگاروفناناپذیری برشمرده شده اند که تنهاشاعرمیتواند، دست به کشف آن بزند وعظمت هاتوره هارابااسطوره سازیهای بی بدیل بازبان شعربیان کند تاباشد که "پرومته " راازاسارت ابدی "زؤس " رهاسازند وتاج قهرمانی رابرای ابدبر فرق "پرومته " بگذارند.

اسطوره های واقعی نه تحریف شده درحالات استثنایی به ویژه در حالات اضطراری ساخته میشوند . بااین تعبیر میتوان گفت که شرایط درآفرینش  اسطوره های جاودان تاثیربسزاداشته است وازعمق عواطف ، جذبات وشوربی پایان ملتهاسربیرون میکنند. درهربرهه یی اززمان "زؤس " برای به اسارت کشاندن دادخواهان جهان تلاش میکندو درهرزمانیکه فرمانروایان قله های بلند آزادی برای نبرد با"زؤس "وحواریونش آماده گی گرفته اند . " زؤس " باهمه مکر وخدعه دربرابر آنها استاده ومانع پیروزی آنها گردیده است   ؛  ولی فرمانروایان سکوهای غرور وفخرفروشان  وقاروعظمت بازیستن درکوخها وخاربستها هرگزآرام ننشسته اند وازمبارزه به ضد  "زؤسیان " دریغ نکرده اند وچنان حماسه ها وشهکارهای بینظیرآفریده اند ومی آفرینند که این عظمت آفرینیهای آنها جهان راشگفت زده گردانیده است . روح بلند سرشارازمعنویتهای زلال ونهایت شفاف این مردان بیباک حتا درلباسهای آنها تجلی پیدامیکند وبه مرتبۀ تجسم عینی درجامعه به مقام شهودی میرسند.

 بعیدنیست که جنبشها معروفی درتاریخ مبارزات بشررا زیرنام" سیاه جامه گان " (جنبش  خراسانیهابه رهبری ابومسلم خراسانی و  جنبش زنگیهادرهمدن ایران به رهبری بابک خرم الدین )  ، "سرخ جامه گان " ( جنبش خدای خدمت گاران )  و سفید جامه گان  را درصفحه های  زرین تاریخ جهان خوانده باشید. درواقع این رنگها بیانگر صلحشوری ، ایثارومقاومت بی مانند آنهادربرابر مهاجمین بوده است . این رنگها نه تنها بیانگر هویت بزرگترین حرکتهای آزادیخواهان درجهان میباشد ؛ بلکه این رنگها به مثابۀ اسطوره های  ماندگاری درنقش رنگها  درکارنامه های مبارزاتی آنها نیزتجلی یافته است. 

 

 

ا

 

 

منابع ورویکردها:

 

http://fa. Wikipedia.org/wiki/

http://www.lahzehmag.com

http://wiki.fantasy.ir//index

http://bluefure.blogspot.com

http://blog.mina24.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سطوره هاتجسم عینی آمالهاوآرزوهای انسان درطول تاریخ میباشند

نویسنده   :  مهرالدین  مشید

قسمت   اول

پرومته نماد اگاهی وشجاعت وکلاۀ پکول نماد عصیان وآزادی یکی درزنجیرقدرت ودیگری درزنجیرثروت هردو درکاجستانهای غروردرسوگ یاران نیم راه شگفت زده شده  اند ودرطلسم جادویی زمان به حیرت رفته اند

اسطوره ها آفریده  های خلاق آدمی اند که درهرمرحله یی اززمان در تغییروتحول اندودرسایه وروشن آگاهی های انسان بالنده تروپویاترمیگردند وبه طرف غنامندی بیکران صعودمینمایند. آنگاه که باورآدمی سیرکمال رامیجویدوخردش ازتنگناهای مادی سربه اوجهامیگذارد وآنگاه که آیه های زمینی وکتاب آفرینش نمیتواند جولانگاۀ عقل اوراتاآنسوی کرانه ها به استقبال بگیرد . ناگزیرمیشودتاروبه آیه های آسمانی کند تاباشدکه جهان ببرون خودرادرآیینۀ دنیای درون خود شفافتر به تماشا بگیردوازدام اسیرشدن درمرحلۀ سیروسلوک "ازخلق به سوی حق" وارهد، درناچاریهای شناخت درچالۀ سکوت نیفتد ، درگرداب "حال " التهاب آلوداسیرنگردد، به مقام قال نایل اید ، باشکستن سکوت دروازه های درون خودرابه سوی بیرون بکشاید ، لب بکشاید ، زبانش به گفتن آید وبالاخره حق سخن راادانماید . ازآنجا که یارای فاش گفتن را ندارد ؛ زیراگرفاش گوید میترسد نظم جهان بهم بخورد ودرزمین خداآشوب بر پاشود وبه زعم فقها آشوب برهم زنندۀ  ثبات ونظم بغاوت زامیشود . ناگزیرمیگرددتابه اسطوره پناه ببرد وگفتنی ها ی خودرادرقالب سمبولهای مرموز بیان نماید تاازیکطرف پاسخگوی دنیای درون خود وازسویی هم جوابگوی تمنیات دنیای بیرون خود باشد. اینجااست که اسطوره هادرذهن شاعر جان میگیرند وشاعررابه آفرینش ها تازه وامیدارند .  پس ازاین سمبول هادرذهن شاعربه حرکت می آیند وبه تدریح به اوج میروند ودرمقام اسطوره قرارمیگیرند. ازهمین رو است که گفته اند ،  سمبولها ها دراوج بازگوکنندۀ اسطوره ها اند. ازهمین جهت اسطوره ها باپای زمان حرکت میکنند ودرهرمرحله جان تازه یی میگیرند وروال دیگری مییابند. به تدریح ازمحدودیتها پابیرون می نهند ، ازقید زمان ومکان میرهند ودرسیمای واژه ها ی شگفت آوری تجلی پیدامیکنند. باآنکه آزادیخواهان ، شاعران، نویسنده گان وهنرمندان از" پرومته " الهام گرفته اند وهستی معنوی خودرامرهون آن میدانند ؛ ولی درآن خودرامحدود نمیمانند ، پابه پای آن حرکت میکنند تاقادربه ساختن اسطورۀ زمان خویش بگردد. ازهمین رواست که درهرزمان اسطوره معنای خاصی دارد وشاعرهم ناگزیراست تا درهرزمانی اسطورۀ عصرخودرابسازد.

اسطوره هاآنقدربالنده وپویااند که تنهادرسرزمین شعر مقید نمیماند وبااینکه دنیای شعر روح عصیانی اورا تلطیف مینماید ؛ ولی اسطوره هاگاهی چنان پرحجم میشوند که حتا دنیای شعرهم برای آنهاتنگی میکند وناگزیرخودراباجامعه هم آویزمیسازد وازجنبشهای اجتماعی الهام میگیردو برای آنها الهام میدهد. ایثاردرقلمروشهادت " اسطورۀ آزادیخواهان عالم میشود وجهادوحماسه های بی بدیل آن شهکارهایی می آفرینند حتافراترازاسطوره ودراوجتر ازسمبولها . وگاهی چنان دراوجها پامینهدکه تجسم عینی مییابندوبه مقام "شهود" میرسند. گویاازدرون میترکندودراوجی ازبالنده گیها درلباسهای انسانی جلوه گرمیشوند ؛ زیراکه امروز عقل انسان به مرتبۀ دیگری ازکمال رسیده است ، باوجوداینکه " پرومته" رابه عنوان "خدای عقل وشگوفایی " به معنای سمبولیک آن موردستایش قرارمیدهد وبرای اوارج مینهد ؛ ولی این ارجگذاریها اورامقید نمیداردتادرجغرافیای آن دربند گردد ؛ زیراکه تنهاماندن درآن رانوعی ازخودبیگانگی تلقی میدارد؛ لذا ازآن پروازمیکند ، بامایه گیری ازآن دریک سیرصعودی ذهنی همه آرزوهای خودرادرالگوهای جدیدی نگاه میکند وبازهم چون گذشته این الگوهاراتنها درانسان به کاوش میگیرد تاموفق به دریافت اسطورۀ جدید میگردد . البته درانسانی که با آفریدن شهکارهاوحماسه های خود جهان راشگفت زده میگرداندوروح بلند معنویت آن درلباسهای آنهاتجسم عینی پیدامیکند؛ ولی این باردرکلاۀ انسانی تجلی مینماید  که اسطوره های آزادی به نحوی دراو به کمال میرسند .

ازهمین رواست که" کلاۀ پکول" به حیث بزرگترین نماددرقلمرومبارزات بخشی ازآزادیخواهان درسطح منطقه ظاهر گردید و"کلاۀ پکول " به صورت نمادین آن ازاسطوره های نبردآزادی بخش برای آزادیخواهان  برشمرده شد ." کلاه  پکول ها" آرام آرام از" کلاه سفیدها " یک قدم پیش گذاشتند وحتا کلاه سفیدهارانیزبه دنبال خودکشاندند ودرکاجستان غروروجنگل انبوۀ عظمت ها گویابرتارک درختان این مرزوبوم قدکشیدند. این مرزوبوم باکاجستانها ی غرور وجنگل انبوه اش مامن دلخواهی شد ، برای همه شیران آزادی وفرمانروایان ستم زدایی و آنانیکه درزیررگبارمسلسلها وخم پاره ها بی هراس وخستگی ناپذیرچون صنوبرهای غرورقدبرافراشته بودند . هریک درتلاش بودند که حتافراتر ازعشق افلاطونی (مثل ) گم شدۀ خودرادرمیدانهای نبردمقدس دریابند ومیکوشیدند  تارسیدن به منزل مراد تصویرروشن وراستینی ازنمادنامبرده ارایه کنند.  کلاه پکولها همه درمیدانهای مقدس نبرد برای ربودن تاج افتخاربه رقابت میپرداختند . زنده گی درکاجستان های غرورراتارسیدن به ساحل رستگاری به خودفخر ومباهات میپنداشتند. درقلمروبزرگش هرگزمرزی رانمیدیدند وهیچ مانعی رانمی شناختند . رسیدن به تارک آزادی راعاشقانه وبیخود فراتر ازعشق انسان داشتن به قیمت جانهای شیرین بدرقه میکردند

کلاه پکولها باوجودهدف مشترک بایکدیگر دررقابت بودند، البته برای ماندگاری "پرومته " های تاریخ ونابودی "زؤس" های تاریخ ودراین راۀ دشوارماندن رادرماندگاری "پرومته " به شکل سمبولیک  وعدم رادرنبود " زؤس "میستودند وتحسین میکردند؛ ولی بااینهم کلاه پکولها چنان به رقابت بایکدیگرمی پرداختند که حتادرشماری موارد برای یکدیگرخود سدآهنینی ایجاد میکردند . این راهیا ن آزادی بی خبر ازاین بودندکه کمینگیری های ناعاقبت اندیشانه هرگزراۀ رسیدن به هدف رانه تنهانزدیک ؛ بلکه آنهاراازیکدیگر دورترمینمایدوهم زمینۀ  آب ریختن  رادرآسیاب دشمن نیز فراهم میدارد . راهیان خط سبزرهایی این مکر"زؤس" وزؤسی  ها راکم گرفتند وهرکدام چنان غرق جذبۀ آزادزیستنها وآزادی پروریهای  خود بودند که این خودبررگ بینیهااحساس قهرمان پروریهاوقهرمان زی یی هارادرجنگل غرور تحت شعاع قراردادوحتاقدسیت کلاه هاراهم زیرسوال برد. تاآنکه درجنگل طوفان عظیمی به راه افتادواستقلال کلاه پکولهاحتازیرسوال رفت وخطرجدی یی رامتوجۀ کلاه پکولها کرد. به حدیکه رقابت میان اینهاراتاسرحد نابودی یکدیگرکشاند." زؤسی" ها ی تاریخ میدانستند که نسل کلاه برسرهای پرغروررانتوان به زورتابود کردوعظمت آنهاراکه تاقله های کاجستان های سربه فلک کشیدۀ جنگل سایه افگنده بودند نمیتوان به ساده گی محوکردویگانه راۀ نابودی آنهارادرسراشیب توطیه های دردناک جستجونمودند.

سرانجام بارها ساختن "پرومته " درزنجیر حتا برای یکباروگویاباچراغ سبزنشان دادن برای کلاه پکولها رویاهای ستیزه جویی وتسلیم ناپذیریها رانیزدرآنهانابودگردانید وآنهارابه وادیهای پرفرازونشیب آزمونهای دشوارتر وخطرناکتررهنمون کرد.

کلاه پکولهاچنان که ازخوان نعمت "زؤس" برخوردارشده بودند ودرحلقۀ توطیۀ او گیرمانده بودند که نمیتوانستندیکدیگربابپذیرند وچنان به جان هم افتادند که داستان " گاوزردراحسب مراد شیردرجنگل " وجهۀ عملی دادند وبرای  تحقق آن شتاب نمودند وطوری به جان هم افتادند که زمینه برای شکارکلاه پکولها بیشتر ازهرزمانی مساعد گردید.

گروهی ازکلاه پکولها راچنان دردام توطیه خوردوخمیر نمودند ووبایافتن نقطۀ ضعف وبه اصطلاح ذوق طوری به دیار ازخودبیگانگی آواره کردند که مجال آرامش آنهاراحتا درکاخها نیزازمیان بردند  ، کلاه پکولها که درواقع شفع یکدیگربودند . چنان دردام توطیه اسیرشدند که زؤسی ها باپیداکردن ذوق کلاه پکولها تیغ ازدمارآنهارا براوردندوبه زودی توانستند که به وسیلۀ داعیان کاذبی ازکلاه پکولها ، تنۀ درخت کاج رادرجنگل ببرند . باتاسف که این باردرخت کاجی رابه قربانی گرفتند   که برفراز آن کلاۀ پکول بزرگ سایه افگنده بود . اوبه جنگل فخرمیفروخت ، تاج افتخار جنگل نشینان بودو"کلاۀ پکول"را اسطورۀ ماندگارغلبۀ حق برباطل وسمبول آزادی خواهی معرفی کرده بود.  

پس ازآنکه  قامت بلنددرخت کاج نقش  زمین گردید. لرزه به اندام  بخشی ازکلاه پکولها افتاد وهمه ازسایۀ همیشگی آن کاج عاصی خودرامحروم یافتند .  چنان سرخورده مضطرب شدند که درعالمی ازتوهم فرورفتند ودروادی های نفاق سرگردان گردیدند. ازدستپاچگی زیاد به اصطلاح سروپای خویش راگم کردندوبه شبه سازی ها آغازیدند . کلاه پکول دیگرآن عظمت ووقاردیرینۀ خودراازدست میداد وسربلند وافتخارپرورش که سربه آسمان غرورمیسایید ، دربرابر نکتایی های عریض ودریشیهای به اصطلاح"به هفت قلم کشیده " درسایه وروشن ریشهای ماشین های بلند هرروزرنگ باخته ترمیگردید وگرمی بازاردالرامریکایی به رنگ باختگی آن می افزود . مختصراینکه" کلاۀ پکول "آن اسطورۀ بلند آگاهی ونماد بزرگترین افتخاروعزت ملتی وباجگیرنده ازعقابهای بلند پروازپامیر دریک بازی نابهنگام چنان قربانی خواستهای مردان خوش لباس ، شیک پوش وذوق زده یی  گردید که باخوردشدن درزیربارقدرت وثروت طوری ازخودبیگانه شدند ، گذشتۀ پرافتخاری رابه بادفراموشی سپردند وبدتراینکه ناجوانمردان ترازهرناجوانمردی قدم دررکاب ناجوانمردیها نهادند.  دراین بازی نابرابر تاجایی پیش رفتند که نه تنهاعظمت " کلاۀ پکول" را نامردانه قربان نمودن ؛ بلکه باازدست دادن قدرت ازصحنۀ فعال سیاسی ونظامی نیزبه دوررانده شدند . برای فریب مردم ودلخوشی خود تنها به نمایشهای آراستۀ  سیاسی ( فیشن شوی سیاسی ) اکتفانمودندوبس .

شماری از"کلاه پکولها " به رسم تجاهل عارفانه" باشیروغلط " زدنهای سیاسی وبه تعبیری برای  اعادۀ حیثیت گاه گاهی کلاۀ پکول رابه سرمیکردند . به ویژه درآنزمان که به قول خودآنهاخودرادربرابر" کلاه سفیدها " خجل مییافتند ، ناگزیرمیشدندتادربرابرکلاۀ پکول افتاده برزمین خود فخرومباهات نمایندو گویی بافخرفروشیهای کذایی وفضل فروشیهای خودبینانه به" کلاه سفیدها" ناشیانه غرور میفروشند.  آنهاراموردتمسخرقرارمیدادند وبرمحرومی آنها ازقدرت حتا نیشخند میزدند ؛ درحالیکه اینهاازدیدگاۀ" کلاه سفیدها"مردان مردودی اند که بزرگترین عظمتهاراکه" کلاۀ پکول " نماد اسطوره یی آن است  . دربرابرکاخی ، مقامی وموتری بیرحمانه معامله کرده اند ، بادستیابی به کاخ  زیبای چندین دربند  خوابهای طفلانه یی خود  رارویت بخشیده اند، افتخارات بزرگی رادربرابر بارشرم آلود ومنت باروپرازخجلتی سوداوزنده گی مرگباروننگین رانسبت به حیات انسانی ترجیح داده اند؛ زیراکه ازدیدگاۀ رقیتان این مدعیان کاذب وعلمبرداران دروغین درفش سربه آسمان سای" کلاۀ پکول" ازکاجستانهای غرورلغزیده اند . ازیکطرف یارای زیستن زیرکاجهاوصنوبرهاراازدست داده اند وازسویی هم ازهول وهراس بی امان ماندن درساحل سرمباررابه خود نارواشمرده اند وازاین رورفتن به امواج پرتلاطم رابه بهانۀ پیوستن به صفوف" کلاه سفیدها " گویارقیبان خانگی آنها دارند به مرحلۀ جدیدی به آزمون گرفته اندتاباشدکه درنشیب وفراز مبارزان وسایه روشن گامهای" کلاه سفید ها " خجل زده وشرم آلودناگزیرانه قامت بکشند. وبااین مردان افتاده درخرگاۀ خاکستردرانحنای پرپیچ وتاب نبرد بازهم سروگردن بزنند . درحالیکه کلاه سفیدها باوجود دوربودن ازمحورقدرت به فقر عزتبارافتخارمینمایند ، هنورهم درکاجستانهای غروراستواروبی هراس قامت میکشند ، باآسمان غرورسرمی جنبانند وبه فخر فروشان عالم فخرمیفروشند . این فخرفروشی هاراازسکوی بزرگ معنویت درجهان استغنای معنوی وفقرمادی برترازاداشتن سازوبرگ پرزرق وبرق زنده گی ننگین میدانند واین رامانع عمده یی برای رسیدن مرید به مراد تلقی مینمایند. بررسواییهای بیش ازافزون همتاهای قبلی خویش ابرازتاسف میکنند. عشق انسان ورنج مردم داشتن راتاپای آزادی وآزاده گیها درسرزمین ایمان وباورسرشارازشفافیت ها فراترازهرچیزی تلقی میدارند. البته بدین باورپربارکه  این عشق سرشارازجذبه وشورانسانی پس ازآنهم فروکش نخواهدکردودرتلولوخواهدبود که" زؤس " تاریخ ازحاکمیت طاغوتی بیفتد وپرومتۀ داد، عدالت وآزادی ازچنگال آن برای همیش رهایی یابد ؛ زیراکه این عشق سرشارهنوزهم درقلبهای وارثین راستین وشحنه های مغرورکاجستانهای بلند خانه دارد . درجنگل انبوۀ غروربرعقابهای بلندپروازفخرفروشی دارد وآشیانه های آزادی خواهان درزیرپای همت بلند این عشق آسمانی لگدمال میشوند وسرتاپای جنگل درزیربارشهامت وموج بیکران پرزدنهای خیال انیگیزاین عشق روح پرورچنان به وجدمیرود گویاکوه های غروررابه شانه میکشد. عظمت وبلندپروازیهای  عاشقان دردمند کاجستانهای غروررادوشادوش هم به استقبال میگیرد وجلال بی شایبۀ بلندپروازیهای آن حتا افق های سرخ شهادت رابه شگفتی می آورد. کوهستانهای شامخ جنگل درزیرقندیل های نورگسترهمت آن کوچکی مینماید وتاج غرورآزاده گیهای آشیانۀ عقابهابرتارک وقارآن مجال تمکین راپیدانمیکنند؛ زیراکه شحنه های شب پارسایان وروزشیران  درمعبرهای بلند کمین گرفته اند تازؤس وحواریونش رابه زنجیرکشند وپرومته راازقید وی رها بسازند.

این درحالی است که  گم کرده گان راه هنوزهم درکاجستانهای غروراحساس تنهایی میکنند ، خویش راازسایۀ افتخار آن جنگل بان شجاع محروم مییابند ، دراز راۀ جنگل غروررابه آنسوی مرز آزاده گیها وآزادپروریها فراموش نموده اند و پول ، ثروت ، مقام وکاخهای زیبافراراۀ آنهاراتیره وتارنموده است وناگزیرشده اند خودرادرصف حواریون" زؤس " قراربدهند . باپذیرش ذلت دربرابر گرفتن حق سکوت از"زؤسیان" زمان به یاری اوشتافته اند تا"پرومته " رابرای همیش درزنجیرنگهدارند وآتش دادگررابانورجهان افروزش دراسارت" زؤس " قراربدهند وستمگریها رادرطول تاریخ توجیه وبرای برحق بودن بیدادگران فتوای نارواصادرکنند. ولی عاشقان پاک باز وراهیان راستین کاجستانهای آزادی تنها به حماسه های جاودان میبالند وبه این باوراند که آزادی تنهادرفرازوفرود حماسه هاچون زورق بیباک لنگر انداخته است وشتابان بی هراس ازنسلی به نسلی وازعصری به عصری ازفرازونشیب حوادث قامت راست میکند.این راهیان خط سبزآزاده گیها صرف رمزپیروزی رادرحرکت دایمی میدانند وزنده گی برای آنها موجی راماندکه تنها آسوده گی ها رادرعدم جشتجومینمایند وبس . ایستایی درهرشرایط حتا به اندازۀ لحظه ییراهم مرگ نابهنگام میدانند. بزرگترین تحولات تاریخ رامرهون تلاشها وبپشهای این موج  بیباک میدانند وشاهرگ دگرگونیهای عالم رادرعقب پوپک کلاه های نمادین  این موج  به تماشا میگیرند .

جاداردتا تحولات حهان رادربستر مبارزات مردانی بایست ارزیابی کردکه برافرازهمچوموجها لنگرافگنده اند وتحولات مدنی وفرهنگی رادرپهنای اندیشه های پویای خود رقم میزنند وبه یک مفهوم بزرگ  همه زیباییها ، پاکیها ، صداقتها رادررکاب مردیها وجوانمردیها صرف درزیرسایۀ شمله های بلند کلاه های پکو ل، این اسطوره های شجاعتها وابرمردیهای به تماشاگرفته اند .

طوریکه درگذشته اشاره شد . اسطوره هادرفرودوفراز حوادث گاهی در اوج وزمانی هم درحضیض قرارگر فته اند ؛ باآنهم  درهرمرحلۀ یی اززمان بابارمعنای گرانسنگتر اثبات هویت نموده اند ، درذهن بالندۀ انسان پروریده شده اند وپویاترگردیده اند. باوجود این همه تحولات هیچگاهی ماندگاری خودراازدست نداده اند . دربسیاری ازموارد حتابارهای تحریف راهم به دوش کشیده اند ، گرچه ازلحاظ شکل غریب شده اند ؛ ولی ازنگاۀ محتوابازهم غنامندی خودراحفظ نموده اند؛ زیراکه اسطوره ها دربستر سمبولها رشد مییابند واوج میگیرند وآنگاه که سمبولها بال وپرمیکشایند و اوج میگیرند ، بعدتر درمقام اسطوره ها منزل میگزینند. ازهمین رواست که اسطوره هادرهرزمانی ازسیالیت بیشتر برخوردارمیشوند وباتعبیرها وتفسیرهای تازه یی مواجه میگردند، درهرعصری بارمعنای جدید رامییابند  وباتاثیرگذاری های شکفت آور به نحوی دردگرگونیها زنده گی بشردرحوزه های مختلف سیاسی ، احتماعی وفرهنگی نقش دایمی راازخودبرجا میگذارند  . ازهمین رواست که اسطوره ها نه تنها میمیرند ؛ بلکه هرروزتازه آفریده میشوند وباقوت ونیرومندی زیادتر حماسه ها ، شجاعتها وشهکاریها وذلت ها ، بزدلی ها حق شناسی ها وناسپاسی های انسان رازیر پوشش میگیرند.