آیامدافعین حقوق بشرمیتوانندبه فریادهای مظلومانۀ انسان شرقی پاسخ واقعی ارایه کنند
نویسنده : مهرالدین مشید
قسمت دوم
مباحث حقوقی ومفادقوانین که درهاله یی ازبرداشتهای وسوسه انگیزواختلاف آلودضجه میکشندوحتاشماری نظریه پردازان درغرب باآمیختن مباحث حقوقی باحوزۀ اندشه مباحث حقوقی رافراترازمفادقوانین ارایه کرده اندوباعقب زدن وحی ،درسایه وروشن دیدگاههای عقلی محض مرزمیان اندیشه وقوانین رابه ابهام کشانده اند.آیاباچنین نگرشی ممکن است،مدافعین امروزی حقوق بشربتوانند،به فریادهای مظلومانۀ انسان شرقی پاسخ واقعی ارایه کنند.
نظریه هاپیرامون اعلامیۀ حقوق بشر
اعلامیۀ جهان حقوق بشرپس ازانتشارآن موردانتقادشماری ازدانشمندان قرارگرفت وجهات گوناگون آن موردبحث وبررسی قرارگرفت. یکی ازموضوعات محوری که فراترازموضوع مفادوقوانین درآن بررسی شده است. مسألۀ "جهان شمولی"و"نسبی گرایی"آن درعرصۀ حقوق بشراست . این مسأله نیزچون حقوق بشرقدامت زیادی داردودشواری سابقه یی است که حتاقبل ازشیوههاوراهیافتهای "معرفت شناسی "و"جامعه شناسی "وجودداشته اند. این تیوریهاازدیرزمانی است که اندیشه پردازان "جهان گرایی"و"نسبی گرایی"رابه خودمشغول گردانیده است . جهان گرایان برمبنای مادۀ اول اعلامیۀ حقوق بشر"انسان ازآنجهت که انسان است – فارغ ازرنگ ، نژاد،زبان،ملیت ومذهب – ازآن برخورداراست ؛درحالیکه این نظریه نمیتواندپاسخ روشنی به جهات گوناگون حقوق بشربدهد، زیرابینش حقوق بشرمبتنی برحق طبیعی، بربسترانسان شناسی استواراست. به این چراهاوچگونه هازمانی میتوان پاسخ روشنتردادکه بنابردلایل معرفت شناسی وعلتهای جامعه شناسی به آنهاپرداخته شوند. ازهمین روشماری ازدانشمندان باوردارندکه پایه های حقوق بشرامروزبرساخته های حقوقی یی استواراست که برفرازآن باوررواقیون انسان گرای یونان باستان وانسان گرایان دورۀ رونسانس هنوزهم سنگینی دارد. (5)ازاین گفته برمی آیدکه حقوق بشر برمبنای اعتقادبه "وضعیت طبیعی "انسان یعنی وضعیتی که تنهاتولدبرای اوایجادمینماید،زمانی مطرح شدکه عقل تنهابحیث منبع شناخت قبول شدودرگرواندیشه های مونتسکوکه گفته است:"قانون به طورکلی عقل انسانی است که به تمام مردم کرۀ خاکی حکمرانی میکند." به باروبرگ نشست که قبل ازآن اندیشه های رواقی وعصررونسانس بعدازتاثیرپذیری ازافکار دکارت برمبنای"می اندیشم ، پس هستم " هم نتوانسته بودتاانسان رابحیث انسان فارغ ازویژه گیهای عارضی آن درمرکزثقل حقوق بشرقراربدهد. بالاخره دیدگاههای نامبرده راه رابرای آن بازکردتا حقوق بشربه عنوان نظام ارزشی حقوقی معنای حامع ومانع خودرادرکلیتی به نام بشریت دریابد. جهان گرایای برهمین دیدگاههاادعادارندکه حقوق بشر، حقوق فاعلی کلی وجهانی است.
درعرصۀ حقوق بشرگروههای نسبیت گرادرسه حوزه فرهنگی ،فلسفی وسیاسی دارای وجه مشترک فکری هستند که نسبیت گرایان فرهنگی بر دیدگاههای تاریخی وجامعه شناسی ، نسبیت گرایان فلسفی برعنصرمعرفت شناسی ونسبیت گرایان سیاسی برسیاست تکیه دارندکه این دیدگاه به صورت عموم مولوددنیای سیاست است ودرکثرت گرایی های سیاسی رمزپیروزی حقوق بشرراپیگیری میدارند. نسبیت گرایان فرهنگی بر ویژه گیهای فرهنگی وتاریخی کشورهابه صورت عمیق توجه دارندوارزشهای نامبرده رامعیاری برای حقوق بشربرمی شمارند؛ درحالیکه این دیدگاه تحمل فرهنگی رامحدودودرنتیجه مانع جهانی شدن ارزشهای حقوق بشرمیشودودرضمن ازتاثیرات عوامل دیگرطفره میرودکه درنتیجه ارزشهای واقعی حقوق بشرزیرساطورعناصرسازش ناپذیرفرهنکی ذبح شرعی میشوند. به همین گونه نسبیت گرایان فلسفی باتاکیدبرعنصرمعرفت شناسی جهات فرهنگی وسیاسی کشورهارافراموش میدارند.نه تنهامانع بالنده گیهای فرهنگی میگردند؛بلکه زمینه های رشدوتوسعۀ حقوق بشررادرقلمروهای وسیع فلسفه های گوناگون ازمیان میبرند.نسبیت گراهای سیاسی درشماری مواردبه تفاوتهای فرهنگی وجامعه شناسی چنگ میزننندوبااتخاذچنین مواضع وبه نحوی بهانه قراردادن آنهاشیوههاورهیافتهای پیش ازرسیدن به مرحلۀ مدردن رارنگین ترمینمایند. به این ترتیب نسبی بودن حقوق بشردردایرۀ افکارآنهانه تنهادرساخت اندیشه ؛بلکه درقامت "بهانه" آنهم بحیث "حربه"ظهورمیکند.
داوری درموردهردوتیوری نه تنهادشوار؛بلکه برگزیدن یکی بردیگری نیزممکن نیست وازسویی هم تیوریهای نامبرده سازگاربامتن ومحتوای حقوق بشرنیستند ؛درحالیکه آخرین بنداعلامیۀ جهانی حقوق بشربدین شرح :"هیچ یک ازمقررات اعلامیۀ حاضرنبایدطوری تفسیرشودکه متضمن حقی برای دولت یاجمعیتی یافردی باشدکه به موجب آن بتواندهریک ازحقوق مندرج دراین اعلامیه راازبین ببردیادرآن راه کوشش کند. "هرنوع تفسیرراپیرامون اعلامیۀ جهان حقوق بشرمنع قرارداده است که منجربه نابودی بندی ازاین اعلامیه شود. مادۀ نامبرده لزوم هرنوع تفسیردرون متنی رادر اعلامیۀ مذکور ازمیان برده است. باآنهم جهان گرایان ونسبی گرایان هرکدام به ماده یی ازدرون متن این اعلامیه استنادکرده اند . به گونۀ مثال جهان گرایان بیانیۀ اولین کنفرانس بین المللی حقوق بشردرسال 1967میلادی معروف به" بیانیۀ تهران"رابدین شرح :"اعلامیۀ جهانی درک مشترک تمامی ملتهای دنیاراازحقوق سلب ناپذیرونقض ناشدنی ذاتی تمام اعضای خانوادۀ بشری بیان میکند... "ونسبی گرایان به مادۀ 22میثاق جامعۀ ملل دربارۀ روشهای حقوق بشری درجوامع درحال توسعه ومادۀ دوم میثاق بین المللی حقوق فرهنگی واجتماعی دربارۀ تامین تدریجی حقوق بشرو..." تمسک جسته اند.
ازآنچه گفته آمدآشکارمیشودکه تیوریهای گوناگون درموردحقوق بشرظرف شکننده ییراماندکه تمسک جستن بایکی ازتیوریهاوطرددیگرآنهاممکن نیست تابه اصطلاح به پتره کردن آن نایل آمد؛زیراتاکید به ارزشهای فرهنگی بعدجهانی حقوق بشرراتضعیف وتاکیدبربعدجهانی شدن ، ارزشهای فرهنگی رازیرسوال میبرد؛ درحالیکه یکی ملزوم دیگرهستندواوقیانوس فرهنگ جوامع مختلف رانمیتوان درحوض کوچکی ریخت ویابازیروروکردن حوض فرهنگی یی بناهاوبرج وباروی تاریخی وملی کشوری رافروریخت .
پاسخ هاوپرسشهای ازاین دست زیادپیرامون ضعف وقوت حقوق بشرارایه شده است؛ولی هنوزهم برای چه بایدکردهادراین زمینه سوالهای زیادی بی پاسخ مانده است که زمینه های تحقق واقعی حقوق بشررادرسطح جهانی به صورد یک دست وهمگون به کندی ولاعلاجی مبدل کرده است.
ناتوانیهای دانشمندان غرب برای روح بخشیدن به حقوق بشر
دانشمندان اروپایی به صورت عموم عقل راپیشاهنگ حقوق بشرمیدانندودوران روشنگری رامنحصربه سیطرۀ عقل درجهان میشمرندومدعی اندکه روشنگری برای اولین باردرتاریخ باخترزمین درراستای آزادی وبرابری صحه گذاشت وزنده گی ،آزادی ومالکیت رابحیث شالودۀ استوارازحقوق بنیادین انسان برشمردکه درروشنایی مفاهیم نامبردۀ حقوق بشرتوضیح وتنظیم ودرضمن تفکیک گردید. بالاخره این روشنگری راه رابرای صدوراولین اعلامیۀ حقوق بشرآماده کرد.(6)بنابراین قدامت روشنگری وحقوق بشرباقدامت انسان رابطۀ استواری داردکه درطول تاریخ به صورت تدریجی تکامل کردتابه مرحلۀ کنونی اش رسیده است. بازهم تلاش دوامداردانشمندان درجهت احیاوتضمین حقوق بشری نتوانست به آرزوهای انسان اروپایی جامۀ عملی بپوشاند؛بلکه برعکس اروپارادردامن دوجنگ ویرانگرفروبردکه هنوزهم زخمهای آن برپشت وپهلوی اروپاییهاسنگینی دارند.
روشنفکرانی دراروپاچون سارتر،ریمون آرون وبسیاری دیگرخواستندپس ازخستگیهای دوجنگ بزرگ جهانی باشعارهای تازۀ عدالت اجتماعی درقالب ایده ئولوژیهای گوناگون به زخمهای مردم مرهم بگذارند.کسانی چون ریمون بازهم نخواستندتاازدموکراسی لیبرالی مایوس شوندوتلاش کردندتابدون افگندن بارناهنجاریهای دوجنگ به گردن دموکراسی ،شرایط جدید اروپارادرحیطۀ اندیشه های لیبرالی تفسیرتازه نمایند؛ولی دراین زمینه توفیق شایانی بدست نیاوردندوپاسخهای آنهانتوانست چون درسایرعرصه هادرحوزۀ حقوق بشرهم به تمدن غرب روح تازه ببخشدوکالبدبیروح تمدن غرب رابه تحرک جدیددرآورد. ازهمین رواست که غرب ثروتمندهنوزهم درآتش التهاب بیگانگی ازخودمیسوزدوروح ملتهب اوناگزیردرچهاردیوارهای تمدن طلایی غرب محصورمانده ،ضجه میکشدوگویاکاردبرگلویش رسیده وهرلحظه درحال فریادبر آوردن است.
ازآنچه گفتیم آشکارمیشودکه پروسۀ روشنگری درروندتحول اندیشه پیشینۀ تاریخی زیادی داردوقدامت آن باقدامت زنده گی بشرگره خورده است . اینکه اندیشۀ حق طبیعی چه وقت درانسان بوجودآمدوتکامل پیداکرد، دانشمندان اختلاف نظردارند. شماری بدین باوراندکه پس ازآنکه عقل به مرحلۀ خاصی ازتکامل رسیدوشعوراجتماعی اورشدکردوانسان بحیث خلیفۀ خداونددرزمین حق نیابت پیداکرد. دراین زمان زبان وحی ازرازخلقت پرده برداشت واورادرراستای دستیابی به حق طبیعی اش رهنمون کرد. به اساس این گفته پروسۀ وحی دربسترزمان عقل رایاری کردتابه صورت فطری درشناخت حق طبیعی انسان فایق آید؛ولی حوادث تاریخی چنان آوردکه این پروسه ازرونداصلی اش به انحراف کشانده شودوتاریکترین زوایای ناشناختۀ حق طبیعی انسان ناشناخته باقیماند. این ناشناختگیهاخردرابه وسوسه افگندوالتهاب شگفت آوری اورافراگرفت.
باآنکه خرددرهاله یی ازاضطراب به پیش تاخت وبابهای تازه یی ازحقوق بشررابروی انسان گشود؛ولی هنوزهم برسرودوش حقوق بشرگرایشهای گوناگون فکری سنگینی دارد. علت اساسی آن رابه اسارت رفتن حقوق بشردردام خردمحض تلقی مینمایند؛درحالیکه یکی ازدشواریهای عقل داوریهای عجولانۀ آن برسرمسایل گوناگون میباشدوشگفت آوراینکه عقل پدیدههارادرقیدزمان ومکان محدودبه تحلیل میگیردوصرف درحیطۀ یافته های خودمسایل حقوقی ، تاریخی ،اجتماعی وعلمی وفلسفی رادرمعرض قضاوت قرارمیدهد. به اساس همان قضاوتهای مقطعی درمواردمختلف حکم صادرمیکندوبه نتیجه گیری می پردازد.ازهمین رواست که عقل درشناخت وتحلیل بسیاری مسایل پادرگل میماندوپای استدلالش چوبین میشود.
روشنفکردراروپازیرسیطرۀ عقل راۀ دشواری راپیمودوکوه وکتلهای زیادی راپیمود؛ ولی اتکای محض عقلی دوباره اورابه چالش گرفت وباتحلیل های یک بعدی بسیاری مسایل حقوقی وتاریخی به زندان عقل گیرماندوحالاهم ناگزیرانه دراین زندان ضجه میکشد.این کوتاه نگری عقلی حتاسبب شده است تامباحث حقوقی ومفادقوانین ازبسیاری جهات مورداختلاف دانشمندان گوناگون قرارگیرندواین سؤ تفاهم بوجودآیدکه شماری مباحث حقوقی رافراتر ازمفادقوانین مطرح کنندوبااین طرح مباحث حقوقی را باحوزۀ اندیشه در آمیزند؛ولی تاحال نتوانسته اند مرزمشخصی میان قوانین واندیشه هاترسیم نمایندیاازهرکدام به صورت جداگانه سیمای درستی به نمایش بگذارند.
هرگاه عقل به یاری وحی به یاری خرداین زنجیرهاراازدست وپای حقوق بشرمیدرید. دراینصورت انسان امروزدرزیرساطورحقوق بشربه دردهای گوناگون ازخودبیگانگی های فکری ،فرهنگی ،تاریخی وملی مبتلانمیگردید. نسبیت گراییهاوجهان گراییهاقامت استوارحقوق بشرراخمیده نمیگردانید. دراینصورت بعیدنبودکه شمارزیادی ازپرسشهادرمحورحقوق بشرپاسخ مییافت وحتاگرههایی ازپیچیده گیهای اعلامیۀجهانی حقوق بشرنیزگشوده میشد؛زیراعدل الهی درجهان آنقدرگسترده وفراگیراست که بروی همه پدیدههاجاری وساری است که انسان ،تاریخ و جامعه رابه صورت کامل تحت پوشش خوددارد. دراین حال نه تنهاغامض ترین بخشهای اعلامیۀ حقوق بشرپیرامون حقوق زن ومرددرحوزههای مختلف حقوقی وقضایی بربنای عدالت اجتماعی به صورت مساویانه حل وفصل میگردید. زن ومردبادریافت جایگاۀ واقعی خوددرجامعۀ بشری بیش ازاین دچادوسوسه های عقلی قرارنمیگرفتند وباپادرمیانی وحی حتامسایلی پیرامون حقوق بشرقابل حل میگردیدندکه حالاحتاناممکن شمرده میشوند. دراینصورت نه تنهااعلامیۀ حقوق بشردرزیربارگرانسنگ فرهنگ گرایی، ملی گرایی وحتاجهان گرایی ضجه نمیکشید؛بلکه انسان بابه تماشاگرفتن حق طبیعی خوددربسترسیال فطرت ازهرگونه دغدغه یی رهایی پیدامیکرد. بجانخواهدبودتابابهانه قراردادن مخالفت دین باهمجنس گرایی اسلام راددرمقابل حقوق بشرقرارداد؛درحالیکه همجنس گرایی تاکنون به لحاظ عقلانی ازحقوق بشرشناخته نشده است واشارۀ ضمنی دریک سندفرعی درموردحق پناهنده گی افرادرابه خاطردرپیش گرفتن این رویه درکشورش درصورتیکه درخطرمرگ قرارگرفته باشد،نمیتوان دلیلی برای حقوق بشربرشمرد.
درصورتیکه اصطکاک میان دین وحقوق بشردرگذشته هاحل میگردید. این پروسه نه تنهابه وسوسه های نافرجام انسان دربسترحیات نقطۀ پایان میگذاشت وچه بایدکردهادرموردحقوق بشرپاسخ مییافتند . قدرتهای جهانخوارنمیتوانستند ازحقوق بشربحیث حربه یی به ضدکشورهای مظلوم جهان بهره گیری کنندوامروزمیبینیم که حقوق بشربه مثابۀ حربۀ ناجایزی مظلومترازهرزمانی درچنگال نیروهای طاغوتی وانسان دشمن قرارداردوازآن چون شمشیردوسربرای رسیدن به اهداف استرتیژیک وحیاتی خوددرجهان استفاده میکنند تاحال این اعلامیه نتوانسته است حتادرجامعۀ امریکاجامۀ عملی بپوشدوهنوزهم فریادهای "سیاتل"رییس قبایل سرخ پوستان امریکادرسال 1854که برای فرماندارمنطقۀ "ایزاک استیونس"چنین گفت :"روزی که باتوحش شماآخرین سرخ پوست ازروی زمین ناپدیدشودوخاطره اش تنهاسایه یی باشدکه ابرهاروی چمن زارهامی اندازند، آیادرآنروزاین کرانه هاوجنگل هاهم چنان پابرجاخواهندماند.مااین زمین رادوست داشتیم چون نوزادی که تپش قلب مادرش را. پس اگرروزگاری این رابه شمافروختیم ، اورامثل مادوست داشته باشید... نسل مردسفید نیزروزی منقرض خواهدشد...محل آرمیدن خودراآلوده میکنیدتاروزی درفضولات خودغرق شوید. همان گونه که مابخشی اززمین هستیم ، شمانیزبخشی ازآن اید. تنهایک زمین وجودداردوهیچ انسانی ،خواه سفید،خواه سرخ ، ازآن جدانیست . درنهایت ،همۀ ماسهمی اززمین هستیم."امروزهم درشهرسیاتل امریکادراهتزازاست . آیااعلامیۀ حقوق بشرکه برمبناهای خردفعال انسان طرحریزی شده وازهمین روازبسیاری جهات سوال برانگیزاست ؛زیراعقل بشری همزمان باپیشرفتهای شگفت آوربشری درحال تغییروزوایای شناخت انسان تاآنسوی پدیده هادرحال گسترش است. ازاینروهرطرح عقلی درروندزمان خواه ناخواه دگرگون پذیرمیباشدواین دگرگون پذیری هاتازمانی ادامه خواهدیافت که عقل به یاری وحی یک گام به پیش بگذاردوباتوجه به قرائتهای تازه وتعبیرهای جدید ورساترازوحی فاصله میان عقل ووحی راکاهش دهدوبامداخلۀ وحی درراستای تقویه وغنابخشی بنیادهای حقوقی دینی ضعفهای حقوق بشری قوت یابدوقابلیت پذیرش رادرسطح جهانی پیدانماید. هرگاه دراین رابطه کاری صورت میگرفت، شایدامروزحقوق بشردرجوامعی که دین ازجمله مولفه های نیرومندهویت ملی آنهابه حساب میرود،بااین درشتی دربرابردین وارزشهای دینی قرارنمیگرفت وتاحال ممکن میگردیدتاسه دشواری مهم چون برابری حقوق انسانها، آزادیهای دینی وغیرقابل گفت وگوبودن وفراترازنقددانستن احکام وتعالیم دینی ازسوی پیروان آن نیزحل میگردید. حتادربرخی مواردخروج ازدینی (ارتداد)مجازات سنگین رادرپیش دارد ،ازمیان برداشته میشد.این سه محورچالش تاحال بنابر عدم توجیۀ عقلانی احکام دینی وخطاناپذیری آنهایادرصورت واقع شدن تعارض حق تقدم ذاتی دادن به تعالیم دینی ناحل باقیمانده است ؛ ولی شماری ازاندیشمندان مسلمان دراین اواخردرقرائت های تازۀدینی برای حل این دشواریهابرآمده اندوخوشبختانه این چالشها رابه نفع حقوق بشرحل کرده اند. نواندیشان مسلمان این سه دشواریراازویژه گی ذاتی ادیان نمی پندارند،بلکه آنهاراازاحکام متغیرزمانی دینی میدانند؛زیرابه باورآنهادرگزارههاوتفسیرهای سنتی به نحوی ازانحادرمفاهیمی چون نسخ،متغیریاموسمی بودن ،زمانی مکانی بودن حکم ومانندآن تصرف به عمل آمده است. چنانچه اومیگوید:"تازمانیکه دریک گفت وگویی خردمندانه توجیۀ لازم برای پذیرش تفسیرهایاگزارههای دینی ارایه نشده باشدوارزش های دینی به جوغالب تبدیل نشده باشد، الزامی قانونی آنهانادرست است. (7)بنابراین فردفردانسانهابدون هیچگونه تبعیض دینی ،جنسی ، نژادی،زبانی ،اعتقادی وغیره ازحقوق بشری یکسان وبرابربرخورداراند؛هرکدام حق آزادی انتخاب درحوزههای گوناگون رادارندوازسویی هم گزاره های دینی قابلیت گفت وگو،نقدوحتاسوال راپیدامینمایند؛زیراکشیدن هالۀ قداست به اطراف آموزههاوباورهای دینی نه تنهاازقوت آنهامیکاهد؛ بلکه برضعف آنهابیشترمی افزاید.نواندیشان مسلمان یگانه علت جهانی نشدن حقوق بشرراناسازگاری آن باتعالیم دینی میدانند،به ویژه اینکه بسیاری ازدشواریهاراپیرامون حقوق بشردرنتیجۀ رویارویی دواندیشۀ دینی ولادینی(لاییک ) تلقی مینمایند. به این باوراندکه درنتییجۀ سعی وتلاش نواندیشان مسلمان بالاخره این طومارگشوده خواهدشد. ابرازاین موضوع معنای آنرانداردکه عقل درپیشاپیش خردقراردارد؛بلکه هدف ازآن بدنبال کشاندن عقل ازپی وحی است ؛زیرازبان وحی است که جولانگاۀ خردرابه معراج تکامل آن میکشاند.آنچه این پروسه رابه چالش میکشد، درواقع کندکاویهای خرداست که هرگاهی درارایۀ گزارههای دینی به سنت متمایل میشود.خردزمانی ازاین بن بست بیرون میگرددکه ازلاک سنت بیرون گردد ودریک گفت وگوی خردمندانه موفق به توجیۀ لازم گزارههای دینی شودتاآنهارابه جوغالبی تبدیل نماید.
دراین شکی نیست که برای رسیدن به چنین مامولی راۀ درازی درپیش است . حاکمیت هزارسالۀکلیسادرقرون وسطی سبب شدتا پس ازدوران رونسانس دراروپادین ازجامعه به حاشیۀ رانده شودواصل جدایی دین ازدولت مطرح گردد. توجه نشدن به ارزشهای دینی دراعلامیۀ حقوق بشرنیزبه نحوی ازجدایی دین ازدولت منشه گرفته است.بنابرگوناگونی ادیان وگوناگونی مذاهب تاحال تلاشهابرای ایجادمرجعیت واحددینی هم به نتیجه یی نرسیده است که میتوانست برای حل اساسی چالشهای دین درمواردمختلف به ویژه درعرصۀ حقوق بشرگامهای بلندی رابرمیداشت.ولی این بدان معنانیست که تادستیابی به چنین هدفی حقوق بشربرای همیش به صورت غیرروحانی ومستقل ازارزشهای دینی عمل کندوفضای حاکمی رادرسطح جهانی بوجودآورد.
شماری ازفقهاچون حجت الاسلام محسن کدیور(8)بدین باوراست که هیچگاهی اسلام تاریخی باحقوق بشربه آن مرتبه درتعارض نیست که امکان سازش راباآن نداشته باشد. چنانچه اودراین رابطه مقاله یی زیرنام "تعارض اسلام تاریخی بااعلامیۀ جهانی حقوق بشروامکان سازگاری اسلام نواندیش باآن"نوشته است و این دشواری راعلاج پذیرخوانده است. به این اشاره داردکه درسیرۀ یاران پیامبرهمانندرسول خداجلوههایی ازرعایت برخی ضوابط حقوق بشرقابل مشاهده است ،اگرچه برخی احادیث حاکی ازاین سیره وآن سنت وخالی ازبرخی نکات معارض ومبهم دراین زمینه نیست .این احادیث باتوجه به اعتبارسندی احکام متغیروموسمی تعبیرشده اند. دستۀ اول ازمنقولات دینی ثابت ودستۀ دومی متغیرخوانده شده است. محترم آیت الله منتظری دراثرخودزیرنام"رسالۀ حقوق"در رابطه به حقوق بشرروشنی بیشترافگنده وپس ازقرآنکریم وسنت پیامبر(ص) درمرتبۀ سوم باتوجه به منابع دینی اسلام شیعی آنراقابل استنادمیداند. به نظرآقای کدیورفتواهای مرتبط باگزارههای اولی شامل احادیث منقول باحقوق بشر اندکی درتعارض اند،گرچه برخی مستندات گزارههای دوم شامل احادیث اهل وبیت باآن سرسازگاری داردو وی به صورت کل وضعیت اسلام تاریخی رادرحوزۀ بشردوستانه بهترازوضعیت آن درحوزۀ حقوق بشرمیخواند. نواندیشان ازآنروبه سازگاری حقوق بشربادین باوردارندکه تمام انسانهافارغ ازاعتقادات دینی آنهاازحقوق بشربرخورداروازلحاظ اصولی حقوق بشرحقوق همه انسانهااست؛زیراباورهای اساسی دراسلام خداباوری، باوربه روزواپسین وباوربه پیامبراسلام میباشدکه دراین مواردهیچ اختلافی رانمی پذیرند. این برای نواندیشان اسلامی پرسیدنی است که چرادانشمندان دینی طی قرون متمادی به احادیث دستۀ دوم توجه نکرده وبرای استخراج حقوق دینی مردم مبادرت نکرده اند.
شماری باتوجه به این بی اعتناییهافرصت یافته اندکه بگویندحقوق بشرفراترازامورشخصی است وبدین باوراندکه نمادهای دینی تنهادرامورشخصی وجامعۀ مدنی قابل استفاده میباشند؛ولی این نمادهادرحوزههای عمومی چون اداارههای دولتی ،نهادهای تعلیمی وصحی نمیتوانندعرض اندام نمایند؛درحالیکه گفته های بالابه احتمال مرجعیت ارزشهای دینی برای حقوق بشرقابل پاسخ اندواینگونه اعتراضات مردودشمرده شده است. مخالفان دین برای به بیرون راندن دین ازحوزۀ عمومی به مبانی یی چنگ میزنندکه قابل بحث ومناقشه بوده وهنوزثابت نشده اند.
باورمندان به دین بنابه دلایل زیربه حضورآن درقلمروحقوق بشرتاکیددارند:
انسانهادربرخورداری ازحقوق بشربه صورت کامل مساوی اندوحتامعتقداندکه هیچ دینی برای پیروان خودامتیازی خاصی قایل نیست. وحق استفاده نداشتن دینداران راازنمادهای دینی درحوزههای عمومی مغایربامادههای 18و19اعلامیۀ جهانی حقوق بشرومیثاق بین المللی حقوق مدنی وسیاسی دانسته واینگونه نظریه هارادلیلی برای تبعیض منفی برعلیه ادیان تلقی میدارند؛درحالیکه حوزۀ عمومی ملکیت نامحدودشهروندان است وهرکس بدون تفاوت امتیازحق استفاده ازآنرادارد. بنابرهمین اصل ممانعت بعمل آوردن دخترهاازپوشیدن چادردرفرانسه ویاجاهای دیگردنیامخالف حقوق بشروفاقددلایل لازم حقوقی میباشد.
شماری اختلافات میان ادیان رادلیلی برای کنارزدن دین ازحقوق بشرعنوان مینمایند. درصورتیکه میان ادیان ابراهیمی ارزشهای مشترک وبی شماری چون اعتقادبه کرامت انسان ، معنابخشی خداوندبه زنده گی ، باوربه جهان دیگر، جایگاۀ رفیع اخلاقی درزنده گی ،ممنوعیت خلاف اخلاق وامنیت عمومی واحترام به خانواده وجودداردواین وجوهات مشترک میان ادیان به مثابۀ دیوارمحکمی است که به نحوی ادیان ابراهیمی رابهم پیوندمیدهدکه بیدین هارامجال نمیدهدتابه این بهانه دین رازعرصۀ حقوق بشرکناربزنند. آشکاراست، هدف اصلی کشاندن اینگونه بحثهابه حوزۀ عمومی وخصوصی به نحوی جداکردن دین ازجامعه ودرآخرین تحلیل جدایی دین ازدولت میباشد؛ درحالیکه دین بویژه اسلام علمبردارنظام سازی وجامعه سازی است ودرتاروپودزنده گی راه دارد،چنان همه شئون حیاتی راتحت پوشش داردکه برتاریکترین زوایای زنده گی نورافشانی مینماید،هرگزمرزها یی به نام شخصی وعمومی نمیتواند،حاکمیت ارزشهای دینی رادرجامعه محدودواجتهاددرقلمرودین رابرای سازگاری آن باحوزههای گوناگون درسطح ملی وبین المللی مانع گردد.
ازلحاظ دینی هرگزجای سوالی باقی نمیماندکه هرکسی درمسایل شخصی خودشامل حوزۀ خصوصی وجامعۀ مدنی آزاداست وبه همین گونه بدون درنظرداشت دینداری وبیدینی درحوزۀ عمومی نیزازحقوق برابر برخوردارمیباشد. باپذیرش این اصل چگونه ممکن است که درحوزۀ عمومی ازجمله حقوق بشروحقوق شهروندی نقش دین راانکارکردوآیا چنین انکاری نمیتواند دلیل آشکاری برضعف قوانین حقوق بشری باشد؟
برای اشکارشدن چنین ابهامی محسن کدیور(9)باورداردکه احکام عمومی ازجمله حقوق بشردرمقایسه باارزشهای دینی وغیردینی به دو دسته تقسیم شده اند. دستۀ اول اتخاذمواضعی چون مشروط به دینداری ، نفی دینداری یاپذیرش عرفی وبیدینی ونفی هردویابیطرفانه . هرگاه موضع اول پذیرفته شود، حق ناباوران بدین پامال میشودو پذیرش موضع دوم سبب تلف شدن حق بیدینان میگردد. در صورت گزینش آخری برابری حقوق همه انسانهاتضمین ودرضمن هرگونه حقوق امتیازات آنهارانفی مینمایدوبه طورعموم زمینه های آزادی عقیده برای دینداران وبیدینان میسرمیشود؛ولی این سوال باقی میماندکه آیابیطرفی نسبت به دین درهمه مواردبه ویژه دریک جامعۀ دینی ممکن است؟ درحالیکه تحریک احساسات افراد به هرگونه یی که باشد، نه تنهاخلاف موازین حقوق بشراست ؛بلکه عواقب ناگواراجتماعی رانیزدرپی دارد.
دستۀ دوم شامل مواردی میشودکه ازدوموردیکی رایاموضع دینی یاموضع غیردینی رابایدبرگزید.دراین حال چگونه ممکن است که پیش فرضی رابرای نفی مرجعیت دینی ویانفی مرجعیت غیردینی منطقی تلقی کردوچنین مودری به نوبۀ خود حقوق بشری رادرجامعه نفی ونقض مینماید. بهترخواهدبودتااین مسأله رابه گفت وگوی خردمندانه میان دینداران وناباوران دین گذاشت ونتیجۀ آن میتواند،رویکردحقوق بشرقراربگیرد. درصورت عدم قناعت هردوطرف میشود ،به آرای عمومی مراجعه کردودراینصورت رای اکثریت میتواندمبنای تعریف مواردمشکوک درحوزۀ حقوق قراربگیرد. دراینصورت هرتصمیمی درحوزۀ تعلیمات عمومی چون رسانه های مختلف ،روابط آزادجنسی، پیش ازازدواج ،هم جنس بازی وکشتن سالمندان به اجازۀ خودمریض یانزدیکان آنهابیشترمبنای دینی پیدامیکنندتاغیردینی ؛ زیراکه اکثریت مردم جهان دینداراند. بنابراین هیچ پیش فرض غیرقابل دفاع رادرحوزۀ عمومی نمیتوان مستقل ازمرجعیت ارزشهای دینی برشمرد .درحالیکه مهمترین دشواریها میان دینداران وناباوان بدین امکان یاعدم امکان مرجعیت ارزشهای دینی درحوزۀ عمومی میباشد که حقوق بشررا نیزشامل حوزۀ عمومی میدانندودین ناباوران فراترازحوزۀ شخصی چیزی بدین قایل نستند. درحالیکه دینداران بنابرااصل برابری حقوقی انسانهاهرگونه امتیازطلبی بیدینان رامبنی به عدم استفادۀ دینداران ازحوزۀ عمومی ردواستفاده دینی درحوزۀ عموی راحق مسلم خودمیدانند. ازسویی دیگرارزشهای مشترک ادیان میتوانند،بحیث مراجع بااعتباردرنظم آفرینی حوزۀ عمومی نقش بسزاداشته باشند. ازسویی هم هرگونه پیش فرضی مبنی به بیطرف دین درقبال همچومسایل برخلاف بناهای معرفت شناسی است .
ازآنچه گفته آمد،آشکارمیشودکه دین ناباوران هیچ دلیل منطقی واصولی ندارندتابه اساس آن دین رادرحوزۀ شخصی به انحصاربکشندوبااستدلال اینکه حقوق بشری ازمواردحوزۀ عمومی است ، نقش دین رادرساماندهی حقوق بشرناکاراارایه کنندودرواقع دین رابه حاشیه بکشند. درحالیکه اکثردانشمندان بدین باوراندکه باحاشیه کشیدن دین ازحقوق بشری فاجعه های بزرگ اخلاقی رادرقبال خواهدداشت وهم ممکن است که قوانین حقوق بشری درسطح جهان برموازین فطرت انسانی که هماناحق طبیعی انسان شناخته شده است تبلورنیابد. شایدمدافعین حقوق بشری امروزیاسردمداران آن نتوانند، به وفق مرادخویش به به فریادهای مظلومانۀ انسان شرقی پاسخ درست بگویند.
منابع :
1 - اکسل هرمان ، برگردان اصغرپورکاشانی ، اندیشۀ حقوق بشر ، سایت انترنیتی نگرش ، ص اول
2- سیدامین الله امینی ، قرآن وحقوق بشر ، جریدۀ انصاف ، شمارۀ 43
3- اکسل هرمان ، برگردان اصغرپورکاشانی ، اندیشۀ حقوق بشر ، سایت انترنیتی نگرش ، ص دوم
4- اکسل هرمان ،مترجم اضغرپورکاشانی ، اندیشۀ حقوق بشر ، " ، هشت صبح شمارۀ 175
5- یاشارهدایی ، حقوق بشرودوتیوری ، هشت صبح شمارۀ 167
6- اکسل هرمان ، مترجم اصغرپورکاشانی ، اندیشۀ حقوق بشر، هشت صبح ، شمارۀ 176
منبع : سایت انترنیتی نگرش
7- محسن کدیور ، حقوق بشرلاییسیته ودین ، روزنامۀ هشت صبح ، شمارۀ 178
8- " ،پرسش وپاسخ حقوق بشروروشنفکری دینی ،صفحۀ دوم ،سایت انترنیتی مجلۀ آفتاب
9- " حقوق بشرلاییسیته، روزنامۀ هشت صبح ، شمارۀ 181