نظم نوین جهانی وفروریزی نظم های موجوددرجهان
نظم نوین جهانی وفروریزی نظم های موجوددرجهان
نویسنده : مهرالدین مشید
آیانظم نوین جهانی با عبورازمعبرهای دشواری چون مبارزه باتروریزم قادرخواهدگردیدتانظم های موجوددرجهان رافروریزد وبروی خرابه های آن دیواری ازتنه های خشک وتفتیدۀ انسان مظلوم رااعمارنماید ونامش راباخون واشک محرومان عالم بتویسد نظم نوین جهانی ؟!
ازآنجاکه تحول وتغییر ازجمله قوانین عام هستی است وهرتحول آغازی است ، برای پذیرش یک دگرگونی تازه تروشکل دهندۀ یک تحول شگرف وگاهی هم زشت ونامیمون. بدون شک هرتحول نظم گذشته رابه هم میزند نظم نوین رابه جایش استقرارمیبخشد. هرتحول حوزه های گوناگون زنده گی راموردتهاجم قرارمیدهد واین تهاجم موجی راایجادمینمایدکه ازسطح ملی میگذردوتاسطح منطقه یی وجهانی توسعه میابد.
جامعۀ بشری تحولات زیادی رادرطول تاریخ به تجربه گرفته است که هریک نظم های معینی رادرساختارهای سیستم های فکری گوناگون درجهان به وجودآورده است . مکتب های مختلف فکری تحول رادرذاتش میپزیرند وبه وقوع تحول باوردارند ؛ ولی آنچه اختلاف برانگیزاست ، بحث برسرعلت تحول میباشدکه شماری ازدانشمندان چون مارکس ، انگلس وحامیان فکری اش علت اصلی تحولات درجهان رابرمبنای اقتصادی تحلیل میدارندوسیرتحول جامعۀ بشری رابراساس ماتریالیزم تاریخی دلیلی برای واقعی بودن تحول برمبنای اقتصادعنوان میکنندوبراقتصادمرکزی تاکید دارند .
دانشمندان غربی که طرفداراندیشه های لیبرالی وسرمایه داری اند باردماتریالیزم تاریخی اصالت اقتصادی رادردگوگونیهای اجتماعی مردود میشمارندو تحولات جامعۀ بشری رابراصل اقتصادفردی وبرمبنای رقابت واقتصادبازارآزادویاسیستم غیرمرکزی ارزیابی میکنند . برمبنای همین دیدگاه هاتوسعه درحوزه های مختلف اقتصادی ، فرهنگی ، اطلاعاتی وارتباطاتی را ازعینک نظام سرمایه داری میبینند وایجادنظم نوین جهانی رادرسطح دنیابه مثابۀ راۀ حل کلیدی دشواریهای اقتصادی واجتماعی مردم جهان عنوان میکنند.
به نظراین دانشمندان نظم نوین جهانی راه رابرای توسعۀ وپیشرفتهای اقتصادی وسیاسی درعرصه های متفاوت آماده میسازد وبرای استحکام پایه های اصلی این نظم تاسیس وتوسعۀ کانونهای مشترک سیاسی جهانی چون سازمان ملل متحد ، سازمانهای مشترک اقتصادی چون سازمان تجارت جهانی وایجاد کمپنیها وشرکتهای فراملیتی وچندین ملیتی را عنوان مینمایند. این دانشمندان باوردارند که تمام سازمانهای کوچک جهانی به تدریج درساختارهای بزرگ سازمانهای جهانی منحل نمیگردند ؛ بلکه سازمانهای ملی یارای رشدوشگوفایی رادرکنار شرکتهای جندملیتی پیدامینمایند. درحالیکه تجربۀ چندین سالۀ سازمان تجارت جهانی چنین حقیقتی راآشکارنمیسازد
به هرحال برای ایجاد نظم نوین جهانی فعالیتهای گسترده یی درحوزه های گوناگون اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی ، ارتباطاتی واطلاعاتی ادامه دارد ، شایددرهرزمانی استراتیژی رسیدن به آن متحول شود ، استفادۀ ازابزاری های مختلف برای رسیدن به آن درهرزمانی مجازپنداشته شده است . پس ازآنکه راه های دیگربرای رسیدن به نظم نوین جهانی یعنی نظم دلخواه و مسلط سرمایه داری کوتاهی کرد، جنگ جهانی اول نتوانست قرۀ فال فتح رابه نام امریکا بزند ، باچرخشی عظیم جنگ سردهم راۀ رسیدن به آنراهموارگردانیده نتوانست وسازمان تجارت جهانی هم برای پیاده گردانیدن آن کوتاه آمد . جنگ نوین زیرنام مبارزه باتروریزم که حالاپیشقراول ایجاد نطم نوین درجهان گردیده است ، درآنزمان درتب وتاب دیگری بود . قدرتهای بزرگ به رهبری امریکا ناگزیرشدند تاراه های اقتصادی رابرای ایجادنظم نوین جهانی جستجوکنندو"سازمان تجارت جهانی" راقافله سالارحرکت رسیدن به نظم نوین جهانی پنداشتند. کشورهای بزرگ جهان خواستندتاباایجادچنین سازمانی به تجارت جهانی رونق بیشتربدهند وباوضع بعضی شرایط خاص تسهیلاتی چون تخفیفهای مالیاتی، تهیۀ اعتبارات بانکی و بودجه های احتیاطی برای حمایت ازسرمایه داران کشورهای عضودرحالات اضطراری زمینه های رشد وتوسعۀ تجارت رادرمیان کشورهای عضوفراهم نمایند ؛ ولی تجربه نشان داده است ، ازاین سازمان کشورهایی نفع بردندکه دارای اقتصادپیشرفته هستند وسرمایه های هنگفتی راهمراه باکمپنیهای چندملیتی ویافراملیتی دراختیاردارند. این کمپنی ها باصدورکالاهای فراوان وحتا گاهی ارزان راه رابرای رشد سرمایه داران ملی میبندند وسرمایه داران ملی توان رقابت آزادانه رادربرابرسرمایه داران جهانی ازدست میدهند ودرنتیجه به ورشکستگی های بزرگ اقتصادی روبرومیگردند . ازطرفی هم درچهارچوبۀ سازمان تجارت جهانی اعضای سازمان توانایی های سرمایه گذاری های آزادرادرسراسر کشورهای عضوپیدامینمایند. باتاسیس کمپنیهای فراملیتی درکشورهای فقیرنه تنها تاجران ملی راسخت زیرفشارقرارمیدهد ؛ بلکه به وابستگی های اقتصادی کشورهای فقیرنیزمی افزاید . تجربه نشان داده است ، کشورهایی چون هند وروسیه دارای اقتصادبرنامۀ مرکزی که عضویت سازمان تجارت جهانی راندارند به شگوفایی های چشمگیراقتصادی نایل آمده اند. تجربۀ سازمان تجارت جهانی درسالهای اخیرنشان دادکه به هرمیزانیکه فعالیت های تجارتی این سازمان درکشورهای فقیر گسترده گی پیداکرده است ، به همان تناسب بروابستگی های اقتصادی کشورهای نامبرده ا فزوده است. وهمچنان صدوربی حد اواندازۀ کالاازطریق این سازمان درکشورهای عضو برمیزان خواهشات مردم می افزاید که سبب رکوداقتصادی درکشورهای نامبرده میشود وکمپنیها وشرکتهای ملی قدرت پاسخگویی به خواستهای مردم راازدست میدهند که درنتیجه ازرقابت بازمیمانند وورشکست میشوند.
سازمان تجارت جهانی که درواقع جاده صافکن نظم نوین جهانی است طورشایدوباید نتوانست به موفقیتهای چشمگیری نایل آید واین ناتوانیهای سازمان تجارت جهانی نه تنهاروند جهانی شدن را سخت زیرسوال برده است وراۀ رسیدن به نظم نوین جانی رابسته است ؛ بلکه مناسبات تجاری غیرعادلانۀ این سازمان پرده ازروی بنیانگداران آن برداشت وهویت واقعی آنهاراکه همانا چپاول دارایی های کشورهای فقیرمیباشد ، به صورت واضح افشاکرد. این سازمان ازنیات واقعی حامیان نظم نوین جهانی پرده برداشت ونشان دادکه قدرتهای بزرگ باطرحهای بلند اقتصادی چه اهدافی رادرکشورهای فقیردنبامیکنند ؛ گرچه نظم نوین جهانی به ظاهر سیمای پرزرق برق اقتصادی اش رابرای مردم جهان مینمایاند ووعده های فراوانی رابرای بهبودی اقتصادی مردم فقیرجهان میدهد وطومارهای اصلاحی بازنشده ییرابرای رفاۀ مردم عامه دربغل دارد ؛ ولی حامیان نظم نوین جهانی تاحال نتوانسته اند به نیازهای واقعی ملتهای فقزرگیتی پاسخ درست بدهند وبه امیدواریهای آنها برای ایجاد جهان باثبات وبدون جنگ وتشنج پاسخ مثبت بدهند.
پس ازپایان جنگ سرد وحاکمیت یک جانبۀ امریکادرسراسرجهان این کشورپرچمدارشعارنظم نوین جهانی گردیده است وخودرابه اصطلاح" داشاقول جهان " ساخته است. ازبرخوردهای نظامی یکجانبه وافزون طلبیهای سیاسی امریکا درجهان چنین برداشت میشودکه این کشورهرگزحاضرنیست تابرای استفادۀ عادلانۀ ازمنابع حیاتی درسراسرجهان حقوق حقۀ ملتهارابشناسد وبرسرتقسیم عادلانۀ آن باکشورهای فقیرگیتی کنارآید. ازاینروکشورهای فقیرجهان نسبت به برنامه های امریکادرجهان به دیدۀ شک میبینندوحتابه این باوراندکه هدف اساسی امریکاازایجادنظم نوین جهانی فروپاشی نظم موجوددرداخل کشورهای خارج ازمنافع حیاتی این کشورمیباشد . ازهمین جهت نظم نوین جهانی برنامه یی برای بهم زدن نظم کشورهای خارج ازقلمرومنافع استراتیژیک امریکاتلقی شده است که این روند درواقع تامین کنندۀ منافع امریکاوحامیان بین المللی آن میباشد. بااین تعبیرازنظم نوین جهانی به جزبلعیدن منابع طبیعی ومنافع حیاتی کشورهای فقیرجهان ویاکشانیدن آنها به محورمنافع قدرتهای بزرگ چه میتوان تفسیرکردکه روند نامبرده به اهداف هژمونیستی وجهانخوارانۀ امریکا درسراسرجهان قانونیت میبخشد؛ زیراکه نظم نوین جهانی تاحال قربانیهای زیادی گرفته است وهنوزاین قربانیگیریها ادامه دارد. ازجمله میتوان به هفت پارچه شدن یوگوسلاویا وادامۀ تشنج وخشونت طی اضافه ترازنیم قرن درفلسطین ، لبنان وسراسرشرق میانه وقاره های دیگرمیتوان اشاره کرد. ازآنچه گفته آمدبرمی آیدکه نظم نوین جهانی جزهدفی فروپاشی نظم موجوددرکشورهای دیگروجاگزینی نظم نوین جهانی به جای آن هدف دیگری ندارد.
ازهمین رواست که کشورهای فقیرسیاستهای امریکا ، این سردمدارنظم نوین جهانی رابه دیدۀ شک مینگرندودرقبال روندنامبرده اهداف سؤ امریکارامیبینند ؛ البته بدین باورکه هرگاه امریکا درقبال روند نظم نوین جهانی اهداف شوم نداشته باشد ، چه دلیلی وجوداردکه این کشور درکنارفعالیتها ایجادنطم نوین جهانی وجهانی شدن وجهانی سازی درحوزۀفرهنگ ، ارتباطات واطلاعات طرحهایی زیرعنوان خاورمیانۀ بزرگ را ازچنته های سربه مهرمنابع استخباراتی ومراکزاستراتیزیک خودییرون میکند وتجزیۀ کشورهاییراعنوان میدارد که سرسخت مخالف توسعه طلبی های نظامی وسیاسی امریکادرمنطقه میباشند. چنانچه کارشناسان سیاسی منطقه حملۀ امریکابه عراق استقرارنیروهای این کشوررادرخلیج فارس ، بحیرۀ عمان ، کویت وسعودی وجاهای دیگرچون فلپن وکوریای جنوبی وتهدیدهای پیهم ایران رامقدماتی برای تطبیق طرح نامبرده عنوان میکنند.
ازهمین جهت مبارزه باتروریزم هم درهاله یی ازابهام که درزیرچترنظم نوین جهانی سخت مغروروبی توجه به هرگونه ارزشهای ملی کشورها قدبرافراشته است ، برای اکثرکشورهای جهان مایۀ نگرانیهای عمیقی گردیده است و حوادث روبه وخامت جهان راناشی ازمبارزه باتروریزم میدانند. وادعادارندکه امریکادرزیردرفش مبارزه باتروریزم درآرزوی رسیدن به اهداف مهم وحیاتی خوددرجهان میباشد وباتوجه به سلطه ییکه برسازمان ملل دارد، شمارزیادی ازکشورهارا به دنبال اهداف استراتیژیک خویش کشانده است.
این درحالی است که مبارزه باتروریزم هرروزجان صدهاانسان بیگناه رابیرحمانه درعراق ، افغانستان وجاهای دیگرجهان به قربانی میگیرد ، انسان شرقی دراین مبارزه درحال ازدست دادن تمامی حق انسانی اش میباشد وحق انسانی خودرادرزیرشعارها ی پرزرق وبرق مبارزه باتروریزم درحال پرپرشدن میابند وگویابه این باور شده اند که حقوق انسان شرقی چون کابوسی درزیرسم این نبردهزاردم وهزارسربابی مبالاتی تمام پامال میگردد ، گویانزد سردمداران این مبارزه کشتن ونابودی هستی مادی ومعنوی هرکشوری مفهوم خودراازدست داده است ،هیچ خط قرمزی میان حقوق انسان ومبارزه باتروریزم وجودندارد وپیشقراولان این نبردبرای رسیدن به هدف خود استفاده ازهرنوع وسیله رامباح میشمارند. چنان برای بدست آوردن اهداف خویش هیجانی شده اند که هرگزفریادهای دردآلودانسان مظلوم عراق وافغانی به ذهن آنهاچنگ نمی اندازد ، هرگز ازکشتن انسان بیگناهان دلهره نمیشوند وگویابرقلبهای آنهامهرنهاده شده است که هرگزطنین مرگباروصدای درگلوشکستگان عالم رانمیشنوند ودرک نمیکنند.
دراین شکی نیست که همه چیزرادرک میکنند وخوب میدانند ؛ ولی چنان به دنبال هدفهای معین مهمیز شده اند که گذشتن ازپشته های کشته های انسانی برناگزیری آنها هرروزبیشترازروزدیگر می افزایدوداستان سرنوشت مرگبارانسان درقاموس نظم نوین جهانی به مثابۀ یخ ذوب میگرددودردیوارهای شکستۀ آن تنها آۀ مظلومان به مثابۀ تصویرهای بیروح خودنمایی میکنندوبس. به گونۀ مثال میتوان به کشورعراق اشاره کردکه این کشور چگونه درظرف گداختۀ نظم نوین جهانی زیرپوشش مبارزه باتروریزم میسوزد .
نظم نوین جهانی یعنی ایجادساحات استراتیژیک به سطح منطقه یی وحتاجهانی تاسرحدتغییرجغرافیای سیاسی کشورهاوایجادمرزبندیهای جدید همه وهمه بیانگراین است که هدف ازایجادنظم نوین جهانی به وجودآوردن نقاط داغ تشنج وخشونت زاوایجادکانونهای گرم منازعات درسطح منطقه میباشد.
هرگاه قدرتهای بزرگ به ویژه امریکاچنین اهدافی رادنبال نمینماید . پس برای ازبین بردن نظم درعراق وکشته شدن اضافه ترازهفتادهزارتن نظربه ارقام منتشره ازطرف منابع بین المللی ونابودی هستی مادی ومعنوی این کشوربه قیمت ملیاردهادالرچه دلیلی میتواند موجه باشد. به گزارش سازمان همبستگی آسیا 70 درصدمردم عراق به نداشتن آب آشامیدنی مواجه اند ، 28 درصدکودکان این کشوربه سؤ تغذی دچارمیباشند ، دوملیون عراقی مهاجروملیونهاعراقی درداخل عراق بیجاشده اند .
اوضاع درعراق آنقدرآشفته شده است وبه وسیلۀ نیروهای امریکایی به اشوب کشانده شده است که امروزحضورقوای امریکادرعراق به حیث یک ضرورت شمرده میشود . اوضاع سیاسی ونظامی چنان درعراق به وخامت میرود که حتادرصورت خروج نیروهای امریکایی احتمال ده هاسال تشنج وجنگ داخلی ویرانگردراین کشورگمان برده میشود وبعید نیست که عراق چون افغانستان برای ده هاسال درآتش جنگ بسوزد تازمینه برای نظم نوین امریکایی درجهان فراهم گردد. این درحالی است که امریکاازعواقب حملۀ خوددرعراق خوب آگاهی داشت ؛ ولی آنچه امروزدرعراق افغانستان میگذرد همه برای تامین برنامه های استراتیژیک امریکادرمنطقه ازپیش سنجیده شده بود ؛ زیراکه قدرتهای بزرگ به ویژه مراکزاستخبارات بزرگ جهان برای پیاده شدن برنامه های خودحداقل اضافه ترازنیم قرن راپیش بین میباشند؛ زیراکه رسیدن به اهداف استراتیژیک سالهای زیادی رامیطلبد وشاید قربانی بک نسل وحتا اضافه تر درپای آن حسابی ازپیش سنجیده شده باشد.
هرگاه همچوبرنامه های بلندوبالایی روی دست نباشد ، چگونه میتوان به ساده گی باورکردکه امریکادریکسال برای جنگ درعراق بیش ازصدملیارددالررااختصاص میدهد ومصرف آن درعراق ازطریق مجلس سنای این کشورمشروعیت میابد ؛ ولی باتصویب "لایحۀ ضدتروریزم" ازطریق مجلس سنای این کشورپس ازپیشنهادی دموکراتها بودجۀ امنیت داخلی این کشورجازه میابدتا 4 ملیارددالررا طی چهارسال آینده به امنیت ترانسپورتی ، 750ملیون دالررادرظرف یک سال برای بهبود امنیت ترانسپورتی میدانهای هوایی و1.8 ملیارددالررادرسال آینده برای بهبود امنیت ایالات وشهرهایی که درمعرض بیشترین خطرهستند ، اختصاص بدهد. پس دیده میشودکه تفاوت ازکجاتابه کجااست . امریکابرای جنگ درعراق طی پنج سال اضافه تراز500 ملیارددالررابه مصرف رسانیده است . ازاین آشکارمیشود که امریکاحاضراست تابهای گزافی رابرای استقرارنظم نوین جهانی بپردازدو
شایدهم معامله های پنهانی یی درکارباشدکه قسمتی ازاین پولها"به گونۀ معاملۀ انجوها"((NGO به جیب زمامداران کاخ سفیدمیریزند.
این جنگ شگفت انگیز هزارسروهزارپاپهلوهای دیگری هم داردکه برمرموزبودن آن بیشتردلالت میدارد ؛ به گونۀ مثال افغانستان که درجبهۀ مقدم مبارزه باتروریزم قراردارد نه تنهاازلحاظ کمک های نظامی آنقدرهاموردلطف امریکاقرارنگرفته است ؛ بلکه دربخش بازسازی دریافت درحدود یک ملیارددالرسالانه ازطرف این کشوربرای افغانستان دلالت به کم لطفی واضح آن نسبت به مبارزه باتروریزم دارد. آنهم برای کشوریکه اضافه ترازسه دهه درآتش میسوزد ونه تنهابه بازسازی بنیادی ؛ بلکه به ایحادواعمارزیرساخت های اقتصادی نیازشدید دارد تابتواند درسمت وسودهی انتخاب مردم ازدوبدیل صلح وجنگ درجهت دهی آنهابه سوی آرامش وصلح نقش موثرراداراباشد. این درحالی است که امریکابرای مبارزه باتروریزم برای افغانستان سالانه درحدودده تابیست ملیارددالررااختصاص میدهد. درعراق اوضاع ازلحاظ اقتصادی بدترازافغانستان است ومردم این کشوردرفقرشدید اقتصادی به سرمیبرند وازکمکهای ناچیزی دربخش بازسازی وخدمات بشری برخورداراند.
هرگاه به ابعاددیگراین بازی مرموزپرداخته شود . ازعقب آن تجارت های بزرگ نظامی سربیرون مینماید که باسبک وسنگین نمودن آن درمیان چنه زنیهای دولت وکانگرس امریکا تدابیرشدید وجدی کانگرس رادرقبال پیشنهاددولت این کشورمبنی برفروش سلاحهای پیشرفتۀ نظامی به سعودی به قیمت 20 ملیون دالربرمی انگیزد ؛ بوش دلیل این کمک راشاید عقب کشی قوای خود ازعراق عنوان کند ؛ ولی کانگرس ازآنجهت نگران است تامباداسلاحهای امریکایی پس ازخروج نیروهای این کشورازعراق وسایرکشورها توازن جنگ درشرق میانه رابه نفع کشورهای عربی رقم بزند که عواقب آن شایدپلۀ نظم نوین جهانی رابه ضررامریکادگرگون نماید وازوزنۀ طرحهای استراتیژیک امریکادرقبال کشورهای شرقی بکاهد.
استراتیژی کمکهای نظامی واقتصادی امریکادرشرق به گونۀ مشخص درعراق وافغانستان مشی وابسته گرایانه رادراین کشورهادارد؛ زیراکه امریکاتمایل تدارد تااین دوکشور درگیردرجنگ ازلحاظ نظامی واقتصادی خودکفاگردند وشاید هم نگرانی امریکاآنقدرناموجه نباشد ؛ زیراکه میزان موفقیت های طرحهای استراتیژیک امریکادرمنطقه بیشترمربوط میشود ، بروابستگیهای بیشترنظامی واقتصادی کشورهای منطقه به ویژه عراق وافغانستان به کمک های نظامی واقتصادی امریکا ؛ زیراکه امریکاهراس دارد که باخروج نیروهایش ازمنطقه سلاحهای پیشرفتۀ نظامی بدست مخالفانش قرارگیرند ویااینکه مباداکشورهای بازمانده پس ازخروج نیروهای امریکایی بااقتصادقوی دراختیار دشمنان امریکا بیفتند که این به نوبۀ خود مانعی برسرراۀ طرح نظم نوین جهانی این کشورمیباشد.
ازاینروبرخوردهای گازانبری امریکادرعراق و افغانستان آنقدرها ناموجه به نظرنمیرسد وشایدزمانی این نگرانی امریکارفع شودکه توانایی های نظامی این کشوردربرابرمخالفانش ازآزمون موفقیت بیرون شود واحتمال پیروزی اش ازمرحلۀ شک وتردید به یقین مبدل گردد. وتاآنزمان کشورهای درگیردرجنگ امریکاناگزیر طعم تلخ دردآلودجنگهای تحمیلی این کشوررابایدبچشند. درجادۀ پرپیج وخم مبارزه باتروریزم صدهانظم باید قربانی شودتانظم نوین جهانی برفرازخرابه های آن اعمارگردد.
کارشناسان سیاسی بدین باوراندکه امریکابرای برقراری نظم نوین جهانی اهداف خطرناکی رادنبال مینماید. وبرای تامین آن درسطح گیتی برنامه های دورمدت رادنبال میکند . درواقع مبارزه باتروریزم جزیی ازاهداف کلی جنگ نوین امریکا برای تامین نظم نوین جهانی میباشد. این جنگ به مثابۀ مرغی برفرازرویدادهایی چون مبارزه باتروریزم برای ایجادنطفه های جدیدحوادث سینه میزندوبه نحوی جنگ سردتازه رادربطن خود پرورش میدهد که همین حالاامریکااین جنگ رابااندکی باروسیه وبیشترباایران آغازکرده است. این درحالی است که شماری ازکارشناسان بدین باوراند که ایرانی هابه این باوررسیده اند که گویاسیرحرکت تاریخ همسوبامنا فع آنهااست واین خودبه غرورایرانی هامنتهی شده است . این اقبال بلندایرانیها رابیشترناشی ازاشتباهات امریکایی هامیدانندتااسترتیژی هوشمندانۀ آنها. دراین شکی نیست که ایران دراین جنگ برضدامریکا ازابزارهای آشناوهم خطرناک استفاده میبردوازاینرو این باردراین جنگ مسایل آنقدرها ساده وآشکار نیست . چنانچه "پل پیلر"تحلیلگرسابق مسایل خاورمیانه عضودانشگاۀ جرج تاون امریکادرشورای اطلاعات ملی این کشورگفت : " برخلاف جنگ سرد اول که درآن چارچوب مسترکی وجودداشت ، امریکاییان مردم اتحادشوروی وساکنان جهان سوم را درمواضع یکسان میدیدند ؛ درحالیکه امروزنه تنهاما ؛ بلکه ماو بسیاری ازکشورهای خاورمیانه شکاف هارایکسان نمی بینیم " (1). تنها" رابین رایت" نیست که مشکلات جهانی راروبه افزایش وغیرقابل کنترول میداند . شخصیتهایی چون "گلاسون"عضوموسسۀ واشنگتن و کارشناس سیاسی امورخاورمیانۀ نزدیک است میگوید: "جایی که پردۀ سبزدرآن برافراشته شود کانون مشکلات است . " (2)
ازآنچه گفته آمدآشکارمیشودکه امریکادرقبال تامین نظم نوین جهانی زیرپوشش جهانی شدن اهداف مرموزوپیچیده ییرادنبال مینمایدکه هرگاه زوایای گوناگون این استراتیژی امریکادرابعادمختلفش موردبحث قراربگیرد، هرچه بیشتر بردشواری آن می افزاید وحتامرموزترمیشود.؛ به گونۀ مثال افغانستان که درجبهۀ مقدم مبارزه باتروریزم قراردارد، بایدازحداکثرکمک های امریکادرمبارزه باتروریزم برخوردارمیشد ؛ ولی برعکس امریکاتنهادرعراق نیست که هزینه های هنگفت نظامی خودرابه صورت سرسام آوری بلندبرده است ؛ بلکه پاکستان که درهمسایگی باافغانستان قرارداردومرکزتجهیز، تربیه وتمویل یعنی منابع اصلی تروریزم به شمارمیرود ، نسبت به افغانستان بیشترطرف توجۀ امریکاقراردارد. کمک های اقتصادی ومالی امریکابه پاکستان به مراتب زیادتروپرحجم ترازافغانستان است وپاکستان باهرحرکت گازانبری ومانورهای نظامی دروزیرستان ودراین اواخردرلال مسجدتوانسته است که ملیاردهادالرکمک های امریکاراجذب کند. چنانچه پاکستان پس ازحادثۀ یازدهم سپتمبرتوانسته تااضافه تر 13ملیارددالرراازامریکابه صورت رایگان بدست آورد. پاکستان پس ازهرحادثه آفرینی توانسته است تاکمک های بیشتری راازامریکافراچنگ آورد. گفتنی است که این کشوربعدازحادثۀ لال مسجد موفق به تحویلی گروپی ازطیاره های F16ازجانب امریکاگرددوهم امریکاوعدۀ پرداخت اضافه تراز600 ملیون دالررابرای بازسازی مناطق قبایلی این کشورعهده دارشد.
ازاین برخوردهاآشکارانتیجه میشودکه درعقب مبارزه باتروریزم اهداف دیگری نهفته است که مبارزه باتروریزم سناریوی امریکایی است ، برای اغفال اذهان جهانیان . این بازی امریکاباپاکستان جهانیای راشگفت زده کرده است که آیاامریکاازاهداف اصلی پاکستان درقبال مبارزه باتروریزم آگاهی درست نداردیااینکه امریکااهداف بزرگتری رادرپیش دارد که برای رسیدن به آن هنوزفرصت کافی نیافته است یاپیش زمینه های آن آماده نشده است و یابرای رسیدن به آن وقت بیشترنیازاست .
به تعبیری دیگر امریکادررابطه به مبارزه باتروریزم نسبت به افغانستان وپاکستان نظردوگانه دارد. یعنی اینکه پاکستان ازبساجهات استرتیژیک نسبت به افغانستان اهمیت بیشتری دارد. ازاینروخم چشمیهای امریکانسبت به پاکستان درمبارزه باتروریزم شگفت آورنمیباشد ؛ زیراکه امریکادرمبارزه باتروریزم اهداف بلندی رادنبال میکندوممکن پاکستان درتامین این هدف سهم بیشتری داشته باشد . بعیدنیست که دیرویازود این بازی پاکستان راهم به قربانی بگیرد ؛ زیراکه بازی پاکستان زیرچترمبارزه باتروریزم به مثابۀ بازی بااژدهای صدسروصددم است که زودنمیمیرد و همین حالااوضاع دراین کشورازکنترول درحال خارج شدن است
ازآنچه گفته آمد آشکارمیشودکه درقاموس نظم نوین جهانی نقشۀ کشورهای جهان به استثنای امریکاوشماری ازکشورهای اروپایی قابل دگرگونی پنداشته شده است . درقاموس نظم نوین جهانی میان کشورهاحریم مقدس وجودنداردو مرزهای کشورهادرآن خیلی شکننده وآسیب پذیرقبول شده است تاحال شماری ازکشورهاقربانی این طرح شده اند وهستند بسیاری ازکشورهاکه درمعرض قربانی قراردارند.
درقاموس نظم نوین جهانی مرزهای امریکابه خط قرمزنوشته شده است که نزدیک شدن به آن بازی باآتش رامعنامیدهد. درصورت نزدیک شدن به آن البته به هدف سؤنه تنهادموکراسی درجهان خدشه دارمیگردد ، بساط حقوق بشردرجهان برچیده میشود و همه آزادی هاموردهتک حرمت قرارمیگیرد ؛ بلکه شورای امنیت ملل متحد مشروعیت میابد تااین سازمان ازطریق مجمع عمومی خود هرنوع قطعنامه یی رابرضداشخاص و کشورهایی صادرنمایدکه موردسؤظن امریکااست . این قطعنامه هانه تهاویتونمیشوند ؛ بلکه آنانیکه چون گاه برسم وگاه برنعل به رسم سیاسی اینسووآنسوسرمیجنبانند ، باگرفتن حق سکوت چشم هارابه اصطلاح به زیر می اندازندوباامریکایکجاآری میگویند. صدوراین گونه قطعنامه هاحرف امام خمینی رابه کرسی مینشاند که میگفت :" مجمع ملل متحد درواقع مجمع ابرقدرتهااست " . درحالیکه هدف ازتاسیس سازمان ملل ایجادزمینه های رفاهی برای مردم جهان درراستای محوخشونت ، جنگ ، تضادهای نژادی ، توازن بخشیدن به اقتصادجهانی درجهت توزیع عادلانۀ ثروت میان کشورهای فقیروغنی وجلوگیری اززورگویی های قدرتهای بزرگ برضدکشورهای فقیرمیباشد ؛ ولی تاحال این سازمان کمتردراین راستاگام برداشته است وبیشترتوجیۀ کنندۀ اهداف قدرتهای زورگودرجهان بوده است.
دراین شکی نیست که نظم نوین جهانی هم بقاوتوانایی های کشورهاییراتضمین میکندکه کانونهای بزرگ وپیشرفتۀ تکنالوژی های مختلف چون تولید جنگ افزارهاوماشین وآلات قوی ، فراورده های اطلاعاتی وارتباطاتی وزیربناهای اقتصادی نیرومندرادراختیاردارند وکشورهای دیگربه مثابۀ ریزه خواران تولیدات غرب درحوزه های مختلف فرهنگی وافزارفرهنگی میباشند . بنابراین کشورهای نامبرده سخت درمعرض تهاجم فرهنگی جدی غرب قراردارند . درروندیکه یک طرف آن جریان غالب وطرف دیگرآن جریان مغلوب قرارداشته باشد ، پس معلوم است که درچنین روندی برگ برندۀ نظم نوین جهانی بدست چه قدرتهایی قرارخواهدگرفت. واضح است که چنین نظمی فروپاشیهای خطرناک جهانی رادرقبال خواهدداشت که کشورهای زیادی برای سالهای طولانی درزیرپاشنه های سازمان تجارت جهانی ومبارزه باتروریزم درهاله یی ازناباوریها ورویارویی هایی زیرنام جنگ سردجدید باانتخاب ازدوبدیل با قبول اسارت" نظم نوین جهانی "تن به دادن هویت خودشوند ویابانپذیرفتن نظم نامبرده درزیربارفشارحامیان نظم نوین "ازهمگسیختگی" های نظم موجودخودرناگزیرانه به تماشابگیرند.
1- رابین راین نویسندۀ مقالۀ واشنگتن پوست هفتۀ آخر ماۀ جولای
2- " " "