قرائت جدیدازایده ئولوژی راۀ میانبربرای گشودن بن بستهای فکری
قسمت اول
هرگاه کشورهای شرقی به ویژه اسلامی بانبوغ فکری خاص درعرصۀ قرائت های جدید وتازه به تازه از ایده ئولوژی به مثابۀ راۀ میانبربرای گشودن بن بستهای فکری گامهای موثروبلندی برمیداشتندوباتمام نیرو دراین راستا کاروتلاش میکردند ؛ به صورت قطع ماشاهد چنین روزگاری نمیبودیم
به بهانۀ آغازسخن
این بارباب سخن راباقرائت جدید ازایده ئولوژی میگشاییم که آیا درسبک وسنگین کردن معادلۀ جهانی شدن مبتوان قرائت جدید ازایده ئولوژی راتوجیه کرد؟ یابه تعبیری دیگردراین معادله جایی برای قرائت جدید ازایده ئولوژی میتوان یافت وآیادرشرایط کنونی جهان میتوان به پایان ایده ئولوژی باورداشت ؟ویااینکه قرائت جدید ازایده ئولوژی میتواند بدیل مناسبی برای آشتی دهی اندیشه ها وسمت وسودهی آنها به سوی مجرای واحدباشدوهم ضمانتی مطمین برای ایجاد زنده گی مسالمت آمیزمیان ملتهای جهان . درغیراینصورت چگونه میتوان ازکوه وکتل دشوار توسعه طلبی قدرتهای بزرگ به جادۀ هموارجهانی شدن به حوره های گوناگون دست یافت وبه اندیشۀ واحدجهانی رسید.
بعدازآنکه ایده آلهای آرمانگرایانه ازلیبرالیزم تامارکسیزم برای آزادی وجامعه سازی دراروپادرقرن نزدهم منجربه ایجادایده ئولوژی های راست وچپ دراروپاگردید . ایده ئولوژی وسیلۀ برای تبدیل رای وعقیده به عمل برگزیده شد . پس ازآن ایده ئولوژیهاگوناگون اعم ازمارکسیزم برمبنای تضادطبقاتی به وجودآمدکه مارکس تنها به حقیقت طبقاتی باورداشت وحقیقت طبقاتی واقعی وعقلانی میپنداشت. به همین گونه ایده ئولوژی های دیگری برمبنای اندیشه های فردی وتوجیه کنندۀ نظام سرمایه داری دراروپابه وجوآمد. البته بدین باورکه ایده ئولوژی نه تنها فکر وعقیده رامتحول میسازد ؛ بلکه مردم راهم تغییرمیدهد.
ایده ئولوژیهای قرن نزدهم اتکابه روشنفکرداشت ودرواقع ایده ئولوژی متوسل به جیزی شدکه ویلیام جیمزآنرا" نردبان ایمان " خواند ه است . بنابراین روشنفکران درایجادایده ئولوژی های اروپانقش داشتند وروشنفکران اروپایی چون هرروشنفکردیگری بااستفاده ازادراک وتجارب فردی خویش ازجهان البته باتوجه به امتیازات ومحرومیتهای خود به داوری جهان میپردازد . ازهمین رواست که روشنفکر خلاف دانشور بیشتردرگیرخویشتن است واین درگیری باخویشتن اورابه مرزهای خودیابی وجهان یابی میکشاند. ازاینکه ایده ئولوژی ویژه گی آرمانگرایانه دارد ، نرسیدن به آرمانهای بزرگ درنتیجۀ گسستهای اجتماعی اورادلهره میگرداند واین دلهره گی وشکست اورابه چالۀ بی تصمیمیها وهیچمدانمها میبرد . ازهمین روبودکه برای روشنفکررادیکال ایده ئولوژی های قرن نزدهم جاذبۀ خودراازدست داد ؛ زیراکه ایده ئولوژیهای قرن نزدهم به قرائت جدیدنیازداشتند واین پروسه دراروپاپیگیری نگردید . ازهمین روبودکه درموردایده ئولوژی اختلاف نظرپیداشد . شماری دانشمندان ایده ئولوژی گرایی رامربوط به دوران جنگ سرد عنوان نمودند وشماری هم ایده ئولوژیهای سیاسی راازلیبرالیزم تابنیادگرایی دینی وغیردینی مانع سیالیت ورشد فکر ، علم وفلسفه قلمدادکردند. ازهمین روشماری ایده ئولوژی رامخالف توسعه وپیشرفت تلقی مینمایند. ایده ئولوژیهای گوناگون اروپایی پس ازتهاجم کشورهای نامبره به قارۀ آسیاواردکشورهای اسیایی گردید. این ایده ئولوژیهاهنوزدوران تب وتاب خودرادرخم وپیچ اندیشه طی نکرده بودندکه واردکشورهای آسیایی شدند.
سرنوشت ایده ئولوژیهادرشرق پس ازتهاجم
پس ازتهاجم قدرتهای استعماری به کشورهای آسیایی وافریقایی سه جریان فکری درچهارچوب جنبش های فکری ناسیونالیستی ، دینی وآمیزه یی ازهردو جریان نامبرده دراکثرکشورهای قاره های آسیایی وافریقایی به وجودآمدند. ازآنجاکه خاستگاۀ این حرکتهای کشورهای استعمارزده بود؛ بیابراین روحیۀ ضداستعماری ازویژه گی های مهم جنبشهای نامبرده بود. این جنبشها باگرایشهای فکری گوناگون درچهارچوبۀ ایده ئولوژی ملی متمایل به چپ وراست به گونه یی متاثرازافکارجدید اروپایی مبارزۀ خستگی ناپذ یروتسلیم ناپذیرخود رابرضداستعمارگران آغازکردند.
جنبشهای نامبرده زیرپوشش ایده ئولوژی های مختلف به مبارزۀ خود برضداستعمارگران وحامیان ملی ومنطقه یی آنها آغازکردند. ازهمین روبودکه پس ازاواخرقرن هژدهم واوایل قرن نزدهم بدین سوباجان گرفتن ایده آلهای آرمانخواهانه درشرق ایده ئولوژی گرایی به مثابۀ حرکتی تسلیم ناپذیرجایگاۀ فکری خاصی را درکشورهای آسیایی وافریقایی احرازنمود. ازآن به بعدجنبشهای بزرگی تحت قیادت مردان نامی یی چون مهاتماگاندی درهند این" پدرضداستعمار"، چه گوارادرارجنتاین این" دایۀ آزادیخواهی کشورهای جهان سوم "،نرسن مندولادرافریقای جنوبی این " مبارز خستگی ناپذیرتبعیض نژادی " ، فرنتزفانون کارائییابی ( باتابعیت الجزایری به جنگ فرانسویها واردالجزایرشد)این "مبارزراۀ آزادی ورهایی انسان " وسالوادورآلندی درچیلی به وجودآمدند. مرحوم شریعتی این مرداندیشه ، مقاومت والگوی تسلیم ناپذیری باتوجه به کارناهه های ازادیخواهان آسیایی وافریقایی برآن شد تااندیشه راقسمتی ازتاریخ بداند.
عکس العمل آگاهانه وتاحدی شتابزدۀ جنبشهای نامبرده دربرابر نیروهای استعماری سبب شد که مجالی برای غناوبالنده گی پایگاه های ایده ئولوژیکی خودرانیافتند وناگزیربه حرکتهای احساساتی وشتابزده روآوردند. این شتابزده گیهاحرکتهای ایده ئولوژی های نوپاوآمیخته بااحساسات رانتدترگرادانیدونگذاشت تاروندمنطقی رابپیمایند وازروی ناگزیریهاباکنارگذاشتن حرکتهای معقول به شیوه های پرخاشگرانه متوسل شدند. درنتیجه اندیشه های انقلابی آنها باایده ئولوژی تبدیل گردید.
برخوردخشونت آمیزاستعمارگران وحاکمیت حامیان ملی ومنطقه یی آنهادرنظامهای استعمارزده و دیکتاتورمنش ازجمله علتهایی بودندکه نه تنها گرایش های ایده ئولوژیکی راخدشه دارگردانیدندونگذاشتند تاظرفیتهای سازنده گی درآنهانیرومندشوند . این حالت آنها راناگزیربرای دفاع خصمانه گردانید ومتوسل به برخوردهای تندو خشونت آمیز ایده ئولوژیکی شدند.
گرچه تاحال تعریفی مشخص وقابل قبول برای ایده ئولوژی ارایه نشده است ؛ ولی شماری مجموعۀ بینشها ودیدگاه های خاص وکلی سیاسی ، احتماعی واقتصادی یک جریان فکری رابرمبنای یک گونه طرزتفکر دینی ویاغیردینی برای دگرگون کردن یک جامعه ایده ئولوژی عنوان کرده اند . درواقع ایده ئولوژی چهارچوب مبارزات سیاسی واجتماعی یک سازمان راتعیین مینماید که استحکام وثبات یک سازمان سیاسی وابسته به قالبها وخط مشی مبارزاتی آن میباشد.
ازمطالعۀ سیرتاریخ افکاردرجامعۀ بشری آشکارمیگرددکه اندیشه درطول تاریخ دچاردگرگونیهایی گردیده است واین دگرگونیها چنان حتمی بوده است که حکم ثبات اندیشه راباطل میگرداندوهرگونه تلقی یی نسیت به ثبات اندیشه راغیرمحتمل میسازد.
ازهمین رومطلق انگاری ایده ئولوژی به معنای مطلق پنداری اندیشه تلقی شده است ، اینگونه تفکرشکست وپایان ایده ئولوژی را میرساند. درطول تاریخ ایده ئولوزیهایی سیرنزولی راتاسرحدنابودی پیموده اندکه بادیدگاه های مطلق نگرانه پروبال اندیشه رابه بندکشیده اند. اینگونه اندیشه ها راۀ خودرابه موزه های تاریخ کشانده اند . به گونۀ مثال ازاندیشۀ مارکسیزم میتوان یادآورشدکه چگونه به موزه های تاریخ اندیشه سپرده شدونامۀ امام خمینی برای گرباچوف درواقع هوشداری بودکه اوراازرفتن به جادۀ نظام سرمایه داری برحذرداشت وبرای جلوگیری ازسقوط حتمی جامعۀ شوروی به دامن نظام منحط سرمایه داری اورابه اسلام دعوت کرد. وی اسلام رادرآن نامه راۀ وسطی خوانده بودکه نیازهای مادی جامعۀ شوروی رافراتر ازنظام کمونیستی ونیازهای معنوی نظام شوروی رابالاترازنظام سرمایه داری میتواندبرآورده سازد واسلام راراۀ میان بری خوانده بودکه پاسخگوی ضرورتهای مادی ومعنوی جامعۀ شوروی مبتواند باشدوبرای اوخواندن شماری ازاندیشمندان مسلمان چون محمدابن عرب عارف شهیرقرن ششم راتوصیه کرده بود ؛ البته تااوبداندکه دردین ظرفیتهای باروری وغنامندی فکری باتوجه به تکامل زنده گی انسان تغییرپذیروانعطاف پذیرمیباشد . یک فقیه ومجتهد مسلمان چه روحانی وچه غیرروحانی میتواندپس ازرسیدن به آگاهی کامل ولازم وداشتن ظرفیتهای کافی برای اجتهادباب تفقه دردین رابکشاید ؛ بنابرهمین روحیه بودکه تاقرن هفت هجری فقهاودانشنمندان زیادی درجهان اسلام عرض وجود کردند وپس ازقرن هفتم بنابردلایل نامعلومی باب اجتهاددرقلمرواسلام بند گردید . نویسنده ومتفکر شهیر ایران داکترمطهر بااشاره به شماری ازفقهای تسنن درجهان اسلام پیش ازقرن هفت استدلال میکند که بعدازقرن هفتم به دلایل نامعلوم وناموجهی اجتهاد درقلمرواسلام بندشده است ؛ درحالیکه هیج شواهد واسنادی وجودندارد که انعکاس دهندۀ نظرفقهای شناخته شدۀ جهان تسنن مبنی برمنع اجتهادباشد.
شماری ازدانشمندان بند شدن اجتهاددردنیای تسنن راناشی ازتمایل وخواستهای حکام مستبددرجهان اسلام میدانند که تحرک فکری دراسلام راخلاف مشی سیاسی واجتماعی خویش میدانستندوشماری هم استدلال میکنندکه شاید بازبودن باب اجتهاد زمینه رابرای فساددراصول دین بکشاید ؛ ولی اکثرفقهای مسلمان باوردارند که علت اصلی رکود وانحطاط فکری وعقب مانیهای بزرگ مسلمانان درحوزه های گوناگون زنده گی بندشدن اجتهاد میباشد .
قرائت جدید ازایده ئولوژی به حیث یک ضرورت تاریخی
ازهمین رواست که شمارزیادی ازفقهاودانشمندان مسلمان بدین باوراندکه باتوجه به توسعۀ وپیشرفت روزافزون درحوزه ها ی مختلف حیات نه تنها قرائت جدید ازدین ؛ بلکه قرائت جدید ازایده ئولوژی امری حیاتی برای جهان سلام میباش ؛ زیراکه تکیه برمتون فقهی وبرداشت های گذشته نمیتواندپاسخگوی نیازهای سیاسی ، اجتماعی واقتصادی جوامع اسلامی دراین شرایط پیچیدۀ جهان باشد. پس قرائت جدیدازایده ئولوژی نه تنهالازمی وضروری است ؛ بلکه درصورت عدم ارایۀ قرائت تازه ازایده ئولوژی شاید بساط دین هم خدای ناخواسته پیچیده خواهدشد . بایدخاطرنشان کردکه قرائت جدید ازایده ئولوژی باید به دورازافراط وتفریط صورت گیرد ؛ زیراکه افراط وتفریط درهر اندیشه یی چه چپ وچه راست وارایۀ آن به گونۀ ایده ئولوژی های مختلف راه رابرای نابودی آن ایده ئولوژی فراهم میکند. دراواخر قرن بیستم ماشاهد نابودی واتحطاط ایده ئولوژی هایی بودیم که به گونه یی افراطی ویاتفریطی اندیشیدند وبه همان گونه نیزعمل کردند وپایان همچو ایده ئولوژیها راهم ناممکن نمیتوان خواند.
هرگاه کشورهای شرقی به ویژه اسلامی بانبوغ فکری خاص درعرصۀ قرائت های جدید وتازه به تازه از ایده ئولوژی به مثابۀ راۀ میانبربرای گشودن بن بست فکری گامهای موثربرمیداشتندوباتمام نیرو دراین راستا کاروتلاش میکردند ؛ به صورت قطع ماشاهد چنین روزگاری نمیبودیم .
ازهمین روقرائت جدیداز اندیشه درهرزمانی به مثابۀ نیازفوری جامعه نه تنهالازمی وحتمی است ؛ بلکه بازنگری قرائت گذشته هم درهرمرحله یی متناسب به ایجاباب تاریخی وفرهنگی یک کشورنیزامری مهم وحیاتی به حساب می آید.
دراواخرقرن بیست ماشاهد فروپاشی بزرگترین ایده ئولوژی های برخواسته ازجهان بینی مادی برمبینای مکتب مارکسیزم بودیم ؛ دانشمندان علاوه برضعف وکمبودیهای این مکتب فکری که نتوانست پاسخگوی نیازهای مادی ومعنوی یک نظام مارکسیستی باشد وازسویی هم زمامداران آن این اندیشه راباهمه ناتوانایی های فکری که درآن محسوس بود ، فربانی اهداف هژمونیستی وکشورکشایی های خودکردند ودرنتیجه قسمت اعظم انرژی این اندیشه رانه برای بازسازی فکری وقرائت های جدید ازآن به کاربردند ؛ برعکس ظرفیتهای بایستۀ آنرا درقمارسیاستهای ناعاقبت اندیشانۀ جنگ سردوگرم گذاشتند. ازهمین رواست که شماری ایده ئولوژی گرایی رامربوط به دوران جنگ سردمیدانند.
هرگاه مارکسیستها باتوجه به نیازهای واقعی" انسان شوروی " ازتاخت وتازهای بی موجب خودداری میکردند وازطریق عمال مزدورخویش آشوب رادرکشورهای دیگربرپانمیکردند ، موقع میدادندکه جریان این اندیشه درجهان به قول مارکس به صورت طبیعی نهادینه میشد، پیروان آن به دورازدگم گراییهایی دنباله روانه باتوجه به شرایط کشورها قرائت های جدید ازاندیشۀ مارکسیزم ارایه میدادند ، شایدفروپاشی آن به این زودی صورت نمیگرفت وحداقل برای مدتی دیگرتاب رویارویی باجهان" امپریالیزم جهان خوار"به قول امام خمینی رامیداشت.
هرچه سرگذشت دردناک ایده ئولوژیهارادرطول تاریخ مورد بحث قرار دهیم ، پس ازاندکی تحلیل شکست وفروپاشی هریک را صرف درایستایی آنها مییابیم که هماناایستادماندن وبی تفاوت وخوشباش نفس کشیدن بروی کالبدخشک وبی روح ایده ئولوژی است واین ایستایی ورکودهماناجرئت نکردن برای ارایۀ قرائت جدیدازیک ایده ئولوژی است که درواقع پیروان آن آگاهانه ویاناآگاهانه بربستربزرگترین اندیشه یی میخوابند ، تنها برشان وشوکت ازدست رفتۀ پارینه اش فخرومباهات میورزندوبرای بقای آن د ست دعارابه سوی آسمان بلند مینمایند ؛ درحالیکه دردهادرزمین خداونداست وبرای علاج آن چاره هم عرضه کرده است .
قرائت جدید ازایده ئولوژی برای هرمسلمان آگاه آنچه درتوان داردامرواجبی است واین حق راخداوندبرای رستگاری بیشتر انسانهای روی زمین عنایت فرموده است واوراخلیفۀ خود خوانده است تابرای تداوم راۀ او ازهرگونه تلاش ممکن دریغ نورزد. ازهمین رواست که پیامبر(صپ) میگوید :"علمای اسلام حیثیت رسولان امت گذشته رادارد" .
قرائت جدید ازایده ئولوژی وروندجهانی شدن
این رانبایدبه اشتباه گرفت که قرائت جدید ازایده ئولوژی با مفکورۀ جهانی شدن شاید درتضادنباشد ؛ البته درصورتیکه قرائت های جدید به دورازهرگونه تعصب بی معنادهلیززمانی "جهانی شدن "رادرحوزه های گوناگون باتحممل فرهنگی وباتدبرفکری بپیمایدوناهمواریهای فکری رازیرهاون دیگرپذیریها هموارنماید.
این حرف باطرح جهانی شدن ازدیگاۀ غربی ها متفاوت است ؛ زیراکه آنهاجهانی شدن رابه معنای مطلق آن یعنی پذیرش فرهنگ وتمدن غرب میدانند وغرب راگویابرادربزرگ فرهنگی ودیگران برادران کوچک فرهنگی عنوان میکنندوحتابه این هم باورندارند. بااین تعبیرنه تنها موافق به نظریۀ قرائت جدیدازایده ئولوژی نیستند ؛ بلکه باورمندبه محودیگرایده ئولوژی هانیز هستند. یکه تازیهای فرهنگی ونظامی غرب ودستیابی آنها به مقدرات ملتهای آزاد سبب شده است که آنها ازبام تاشام شعارپایان ایده ئولوژی راسربدهند وایده ئولوژی گرایی راسدی دربرابر اهداف آزمندانۀ خویش درجهان تلقی نمایند؛ درحالیکه توسعۀ اقتصادی منجربه ایجادایده ئولوژی جدید گردیده است که سلسله جنبان این ایده ئولوژی توسعۀ اقتصادی وقدرت ملی میباشد. درواقع غرب زیرپوشش شعارپایان ایده ئولوژیها به گونۀ ایده ئولوژی غربی رازیرپوشش جهانی شدن به خورد دیگران میدهد وباتبلیغات تادندان مسلح باتکنالوژی جدید جهان سومی هارادرورطۀ ابهام میگذارد؛ درحالیکه روشنفکران جهان سوم باوردارندکه یگانه راۀ رستگاری ملتها ی عقب ماندۀ شرقی ارایۀ قرائتهای جدید ازایده ئولوژیها آنها میباشد؛ زیراکه ایده ئولوژی گرایی به مثابۀ سدآهنین نه تنها جلو بلندپروازیهای نظامی وفرهنگی غرب رامیگیرد ؛ بلکه ملتهای مظلوم رابرای رویارویی های تازه باقدرتهای بزرگ آماده ترمیسازدوبه صورت قطع این گرایش مخالف میل جهانخواریهای قدرتهای بزرگ است .
تلاش برای جهانی شدن ودست یابی به منافع مشترک انسانهای روی زمین یک امرلازمی است ؛ ولی این تلاشهازمانی مفیداندکه قدرتهای بزرگ ازداشتن امکانات تکنالوژی پیشرفتۀ خود برای اهداف خاص خود استفاده نکنندوازآن به نفع همۀ مردم جهان کاربگیرند.
روشنفکران جهان سوم به مثابۀ پیامبران راستین رستگاری ملتهای خود مکلفیت دارند تابرای رهایی مردمان خود قرائتهای تازه یی ازایده ئولوژی اسلامی را ارایه کنند ؛ البته بدین باورقطعی که دین ایده ئولوژی گستراست ؛ ولی ایده ئولوژی نمیتواند گسترده گی های دین رادربرداشته باشد ویاگسترده گیهای دین رامحدوربگرداند. ازهمین روقرائت های جدید وپیاپی ازایده ئولوژی رادرهرزمانی متناسب به نیاززمان لازمی پنداشته میشود واینگونه تلاشها راگامی به سوی اثبات هویت عنوان میکنند؛ درحالیکه طرح جهانی شدن درحوزه های مختلف باقبول مفکورۀ پایان ایده ئولوژی گرایی سرنوشت هویتها راسخت به چالش میکشد وبرعکس ایده ئولوژی گراییهای انسانی درموازات قرائتهای جدید ظرفیت تحمل وهمزیستی ملتها رادرسایه وروشن آگاهیهای آنها بلندترمیبرد وحتاگامی برای تثبیت هویتهای شکننده نیزمیگردد ؛ زیراکه قرائت جدید ازایده ئولوژی درتحکیم مناسبات انسانی ملتها وحفظ هویت های ملی وتاریخی آنها نیزیاری میرساند.
به تعبیردیگرایده ئولوژی درگسترده ترین بینشی میتواند درمرزی ازآگاهی های فراایده ئولوژیکی بادین هم آویزگردد. دراین هم آویزی استثنایی چنان ایده ئولوژی بالنده وشگوفامیگرددکه میتواندگزیده ترین قرائت راازدین ارایه کند. اینگونه قرائت ازدین نه تنهارهکشای هربن بست ایده ئولوژی گرایی وایده ئولوژی نگری است ؛ بلکه پرده ازجمیع بن بستهای فکری درزمینه برمیدارد. دراین حال انسان جایگاۀ خویش رادرمثلث خدا ، طبیعت وانسان پیدامیکند وسخن مرد متفکروریاضی دان فرانسه یی" باشلارد" تحقق مییابد که میگوید : "هرپدیده ییکه به یکی ازاشکال علمی درآید به واقعیت میپیوندد. " دراینصورت معنای زنده گی وسیعتروشفافتر ازهرزمانی تجلی مییابد وپاسخگوی واقعی نیازهای بشری میگردد واین روند تاجایی به پیش میرود که هرنوع بن بست فکری دربستردین گشوده میشود ، مفاهیم واندیشه ها چنان دردامن آن خالص وشسته میشوند که همه چیزبی غش میشوند ودراین حال " سیاه روشود هرکه دراوغش باشد. "
قرائت جدید ازایده ئولوژی وبالنده گیهای فرهنگی
ازآنجاکه قرائت جدید ازایده ئولوژی تحرک شگفت آوری رادرحوزه های گوناگون سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی به بارمی آورد که منجربه شوروشعف آفرینیهای شایانی درزوایای مختلف زنده گی میگردد. درنتیجه سبب یک نوع خودانگیخگی رادرافرادجامعه به وجودمی آوردکه به صورت خودجوش تمایل خاصی رابرای سازنده گی جامعه ایجادمیکندوبه صورت تدریجی وبه مثابۀ موجی فراگیرسرتاسرجامعه رافرامیگیرد. این موج چنان گسترده گی وپهنایی پیدامیکندکه شعوراجتماعی رابه شکل چشمگیری متحول میسازد وافکارعامه رازیرتاثیر خود می آورد؛ زیراکه فرهنگ لوکوموتیفی راماندکه با حرکت درآمدن آن تمام ساختارهای مادی ومعنوی جامعه به حرکت می آید ومحرک واقعی این لوکوموتیف ایده ئولوژی است . هرگاه ایده ئولوژی ایستایی ورکودراپذیراگردد، دراین حال رکودمرگباری حوزه های مختلف زنده گی رافرامیگیرد واین رکودچون اشباحی برفرازعناصرفرهنگی سایه می افگندکه درنتیجه یاس وعبوسیت فرهنگی رابه بارمی آرودودراینصورت فضای جامعه رایکنوع بی تفاوتی وبی مبالاتی تهدید میداردکه به صورت قطع سبب ازهمگسیختگی فرهنگی میشود واین ازهمگسیختگی مقاومت فرهنگی رانابود وفرهنگ جامعه رادرمعرض بحران وآشوب قرارمیدهد. بارفتن فرهنگ جامعه به دامن آشوب زمینه برای تهاجم فرهنگی فراهم میگردد وفرهنگ بومی گویادست بسته دردام فرهنگ بیگانه می افتد. تهاجم فرهنگی به صورت بیرحمانه یی عناصرگوناگون فرهنگی راموردحمله قرارمیدهد ودرنتیچۀ شکسته شدن مقاومت عناصرفرهنگی شیرازۀ اجتماعی شکننده تر میشود واین شکننده گی آشوبهای بزرگ اجتماعی رادرقبال دارد که بزرگترین ملتها دربرابرهمچوآشوب تاب رویارویی رانیاورده اند وپیامدناگوارآن همگسیختگیهای خطرناک اجتماعی میباشد.
قرارگرفتن جامعه درچنین حالی یکنوع بی هدفی های اجتماعی راتوجیه پذیرمیسازد ودرچنین به هدفیها دروازه های جامعه به روی عناصرفرهنگی بیگانه بازمیشود وآشکاراست که دراین حال زمینه برای ورودفرهنگ بیگانه میسرمیگردد وتهاجم فرهنگی دریک کشوربه باروبرگ مینشیند. فضای چنین جامعۀ بیماری برای پذیرش طرح جهانی شدن به ویژه درعرصۀ فرهنگی بیش ازهرکشوری مساعدتر میباشد وگویابامسلط شدن فرهنگ مهاجم برفرهنگ بومی تراژیدی دردناک جهانی شدن پس ازغلبۀ فرهنگ مهاجم پایان مییابد.
یگانه راه برای مبارزه ورویارویی باهمچو رخدادنامیمون اجتماعی قرائت جدیدازایده ئولوژی است که تحرک حتمی فرهنگی رادربردارد؛ زیراکه قرائت جدید ازایده ئولوژی جنب وجوش رادرحوزه های مختلف زنده گی ایجادمیکند که سبب تحرک فرهنگی میشود ، تحرک فرهنگی راۀ خویش رابه سوی بالنده گی فرهنگی میگشاید وبالنده گی فرهنگی شگوفایی های اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی رادرقبال خودداردکه باایجادشورمردمی وسهمگیری آنها درسازنده گی کشور راه برای توسعه وگسترش زیرساختهای اقتصادی آماده میگردد.
به گواهی تاریخ باایجادچنین فضایی دریک کشور جوامع بسته یی چون چین وجاپان دراواخرقرن نزدهم واوایل قرن بیستم توانستند ، به پیشرفتهای شایان وچشمگیری نایل آیند.
ازآنچه گفته شد فهمیده میشودکه قرائت جدید ازایده ئولوژی اثرات پایایی بررشد وبالنده گی فرهنگی برجامیگذاردو باقرائت های تازه به تازه میتوان بربالنده گیهای مستمرفرهنگی وشگوفاییهای اقتصادی افزودوبه فایی های کامل سیاسی واقتصادی دست یافت.
قرائت جدیدازایده ئولوژی راۀ میانبربرای گشودن بن بستهای فکری
نویسنده : مهرالدین مشید
قسمت دوم
قرائت جدید ازایده ئولوژی نباید رفتن به جنگ جدید ایده ئولوژیکی تلقی شود . این قرائت ظرفیتهای آشتی پذیری میان افکاررادرراستای همسویی فرهنگها وتمدنها دوچندان میسازد. هدف اساسی ازقرائت جدید پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه درحوزه های گوناگون است
قرائت جدید ودگرگونی در رویارویی غرب باشرق
درواقع رویارویی غرب باشرق عوض شده است واین چهره عوضی رانمیتوان باپذیرش شعارجهانی شدن وپایان ایده ئولوژی گرایی ها به استقبال گرفت. رویارویی تازۀ غرب راباشرق نمیتوان پایان ایده ئولوژی تلقی کرد . یگانه راۀ منطقی برای این رویا رویی همانا ارایۀ قرائت جدید ازایده ئولوژی میباشد . تاباقرائتی انسان شناسانه وجامعه شناسانه به باری ارزشهای عظیم فرهنگی وتاریخی ؛ البته باآمیزه های افکار سیاسی پایاوقاطع ، باتوجه به توسعه وگسترده گی پیشرفت درسطح جهان واردکارزار بازنگریهای گذشته وحال برای آیندۀ مفید گردید. دراین پروسه است که ظرفیتهای پرباردین با دامن فراختر ازایده ئولوژی وباظرفیتی برداشت پذیرچهره مینمایاندوعنای دین به خوبی آشکارمیشودکه چگونه ایده ئولوژی برداراست وفربه ترازآن قامت میکشد وسینۀ خودرا مخلصانه بروی اندیشه میگشاید وتوانایی آنراداردتا هراندیشه راسیالترازگذشته درخود به حرکت درآورد.
درشرایطی که بلندپروزیهای سیاسی ونظامی قدرتهای بزرگ وپشت پازدن آنهابه حق واقعی ملتهای محروم درحال اوجگیری است که قرائت جدیدازایده ئولوژی رابیش ازهرزمانی لازمی گردانیده اشت وآیا باورداشتن به عصرپایان ایده ئولوژی واندیشه آرایی برای تاییدآن نشانۀ آشکارخوشباوری های روشنفکرشرقی به معنای خوردشدن آنها دردام استحمارنیست ؟ این دنباله روی راجزناشی ازتاثیرگذاری وتاثیرپذیری تبلیغات قدرتهای بزرگ به مثابۀ زهرپاشیهای فکری چیزدیگری میتوان تعبیرکرد واین رانمیتوان دعوت برای آرامش ازطرف کسی خواند که برای چپاول وارد خانۀ اوشده است وآیاآرامش شخص به چپاول رفته رابه نفع چه کسی میتوان تلقی نمود.
رفتن به دنبال اندیشه ییکه ضامن رهایی همه ملتها ازسیطرۀ اقتصادی ، نظامی وسیاسی قدرتهای کلان باشد ، یک امرخطیروپذیرفتنی است ؛ ولی درحال حاضررفتن به دنبال اندیشۀ جهانی شدن به مثابۀ جادۀ یکطرفه که ازطرف غربیها برای شرقیها دیکتی میشود ، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست ؛ درحالیکه غرب درعمل ایده ئولوژی گراودراندیشه جهانی گرااست وچون سایربرخوردهایش پیراموم جهان سوم بیشترسیاسی عمل میکند وآنراتوجیۀ حقوقی مینماید. ازهمین رواست که جهانی شدن به مثابۀ پیشقراول سیاستهای توسعه طلبانۀ غرب تلقی شده است. باتوجه به شرایط کنونی جهان شعارنفی ایده ئولوژیهاواعلام پایان آن جزتلقینی بیموردازطرف قدرتهای حاکم درجهان وتاییدآن ازطرف روشنفکران جهان سوم جزبرخوردی خوشباورانه وخوش خدمتانۀ برای قدرتهای بزرگ چیزی دیگری نخواهدبود؛ درحالیکه قانونمندترین راهکاربرای دست یابی به اندیشۀ واحدجهانی درحوزه های متفاوت زمانی فراهم میگردد که ایده آلهای گوناگون جهان سومیهابرخواسته ازشرایط فرهنگی وتاریخی آنهاکه متناسب به نیازهای واقعی آنهانیزباشد، پس ازنزدیکی به استراتیژی مشترک فکری دربساحوزه های سیاسی واقتصادی توانایی چنه زنیهارا برسررسیدن به منافع آنها بلندببرد . درواقع این چنه زنیهابرسرتقسیم قدرت ودستیابی به حل عادلانه دشواریهای کلی جهان درسطح کشورهای فقیروثروتمند میتواند ، رهگشای اندیشه های واقعی جهانی شدن باشد. درغیراین صورت زمزمه کردن این حرفهارابرمصداق " کاۀ بیدانه رابه شاخی بادکردن " چیزی دیگری نمیتوان خواند.
پس ازرسیدن به نتایج بالا دریک روند قانونمند میتوان به پایان عصرایده ئولوژی هااندکی امیدواربودوباواردشدن درروندجهانی شدن به دورازوسوسه هاسلسله جنبان تكامل رادرروندانديشه پيگيري نمود.
درشرايطي كه جهان په سوي جنگ جديدسرددرحركت است .امريكا درگرماگرم رقابتش باايران همراه باتهديدهاي نظامي اين كشور، اروپارابراي بدست آوردن منافع تازه سياسي واقتصادي براي رسيدن به بازارهاي آسياي ميانه ترغيب ميدارد، رقابتهاي تسليحاتي زيرشعارپرزرق وبرق جهاني شدن دربازارمكارۀ جهان سرمايه چهره ازنيام برميداردوازخرگاۀ خاكستري يحران پست مدرن وپسامدرن ضعيف ترازهرزماني ياراي قامت راست كردن راازدست داده است ودرهالۀ انديشه هاي مدرنيزم جهان سرمايه راخمارهوسهاي نارسيده اش گردانيده است .آنهم درحاليكه دانشمندان غربي پيشترازهرزماني فريادازبندرستن انسان مغرب زمين راازچنبرۀ فرهنگ ماشينيزم به صدادرآورده اند تازمانيكه فرهنگ ماشنييزم درغرب جايش رابه فرهنگ انساني ترندهد، انحصارگرايي ها ومطلق انگاريهادرغرب پايان نيابد و فرهنگ زورگويي هادرغرب جايش را براي فرهنگ مداراوديگرپذيريها خالي ننمايد، دراينصورت شعارجهاني شدن جزخاك افگندن به چشم مردم جهان سوم مفهوم ديگري رانخواهدداشت ونهايت خوشباورانه خواهدبوداگرروشنفكرجهان سوم بي توجه به مسايل بالاپايان ايده ئولوژي رااعلام كندوخودرترفندغرب افگنده ودرچاله یی ازخودبيگانگي هاناآگاهانه براي منافع غرب شعارجهاني راسربدهد.
غرب ميكوشدتاباصدورافرادوشخصيتهاي تربيه شدۀ خودكه به صورت عموم تابعيت غرپ رادارندوبنابرتعهدآنها پراي حفظ منافع غرب درهرگوشۀ جهان حتادركشورزادگاۀ آنهاوظپفه دارندتااهداف استراتيژیك غرب رادرآن ترويج نمايند. اين افراددرواقع جاده صافكن استعمارجديددرهركشور جهان ميباشند . باید یادآورشد که اینگونه افرادراهیچگاهی نمیتوان باآنهایی مقایسه کرد که خارج ازکشورخودزنده گی دارند ؛ ولی نسبت به سرنوشت مردم خود بی تفاوت نیستند.
عمال غربی درکناروظایف دیگربکه به آنهامحول شده است ، روشنفکرمحلی را دردرراستای شعارجهانی شدن نیز تلقین میدارند وپایان ایده ئولوژیگراییها رابدون توجه به منافع ملی وویژه گیهای تاریخی وفرهنگی کشورهای زادگاۀ آنها به نفع قدرتهای بزرگ توجیه مینمایند. درحالیکه روشنفکرجهان سوم رسالت تاریخی داردتادرهرمقطعی اززمان بااستفاده ازآگاهیهاوتجارب فردی خودچون طبیبی حاذق به داوری کشوروجهان خودبپردازدتا بادرنظرداشت نیازهای عینی جامعۀ خودومتناسب به ظرفیتهای فرهنگی آن قرائت های جدیدی ازایده ئولوژی ارایه بدهد بااین کارنه تنها غنامندی دین رابالامیبرد ؛ بلکه انعطاف پذیریهاوسازشپذیریهای ممکن دردین رانیزتقویه مینمایند. البته اینکارزمانی محتمل است که باتوجه به گسترده گی ووسعت متون معتبر دینی(شریعت صامت ) دست به استخراج مفاهیم بکرازآن زد. درصورتیکه روشنفکرازارایۀ قرائت جدید ازدین کوتاه آید ، باواکنشی غیرفعال ناگزیرانه پایان ایده ئولوژی گرایی رااعلام میکند ، بااین کاردرواقع به بزرگترین مسؤولیت خودپشت پازده است؛ درحالیکه درشرایط کنونی جهان هنوزفاصله های زیادی برای رفتن به جادۀ جهانی شدن باقیمانده است واین جاده رانمیتوان یکشبه طی کرد .
ازهمین رواست که شماری ازروشنفکران شرقی پایاین ایده ئولوژی گرایی راتوجیۀ سیاستهای نظامی واقتصادی غرب درشرق میدانندواین گونه تبلیغات راجاده صافکن توطیه های غربی هابرضدشرقی هامیخوانند؛ زیراکه صدور جهانی شدن ازغرب به شرق حربه یی است ، برای ربودن هویت اصیل فرهنگ شرقی وتوجیۀ سیاست های نظامی وزورگویانۀ آن.
این درحالی است که شماری ازدانشمندان شناخته شدۀ غرب چون سارتر نسبت به کم ظر فیتی فرهنگ غرب اعتراض کرده اند وفرهنگ غربی رافاقد تواناییهایی دانسته اندکه بتواندپیشقراول حرکت به سوی جهانی شدن گردد. چنانچه اومیگوید :" فرهنگ ماشینی غرب ، انسان این سرزمین رابه پرتگاۀ نابودی میکشاند وبه صورت قطع غرب برای رهایی ازاین بن بست وبحران به فرهنگ جدیدی نیازدارد " . به همگان روشن است که غرب جهانی شدن رابه معنای حاکمیت بدون قیدوشرط فرهنگ وتمدن آن به کشورهای دیگرمیداند ودراین سبک وسنگینی حتابه پذیرش فرهنگهای دیگردرحدبرادرخوردهم باورندارد.
دراین شکی نیست که شمارزیادی ازدانشمندان غرب برای ارایۀ افکارجهانی شدن ازفیلسوف ومورخ شهیربریانیایی "توین بی " متاثراندکه اودرفلسفۀ تاریخ خود به برتری فرهنگ غرب تاکید دارد ودیگرفرهنگهارامغلوب فرهنگ وتمدن غرب میخواند. پس بارویکردتاریخی به همچوپیوندهای فکری وپیشینه های تاریخی پیشترازآن چگونه میتوان به اهداف استراتیژیک غرب درقبال جهانی شدن مطمین بود وبه آن سؤظن نداشت؛ درحالیکه جهانی شدن به مثابۀ قبای غریب برتن فرهنگ وتمدن بیمارغرب مینماید وقرائت جدید ازایده ئولوژی پاسخی روشن وصریح برای توازن بخشیدن فرهنگی میان شرق وغرب میباشد.
به باورمایگانه راۀ موثروپایداربرای جلوگیری ازسنگین شدن پلۀ ترازوی قدرت به نفع غرب ارایۀ قرائت های جدید ازایده ئولوژی ها است که بتواند درسایه وروشن چنه زنیهای قدرت به توازن قوتهای جهانی بینجامد. بااین تحلیل نباید قرائت جدیدازایده ئولوژی رابه معنای تشدید منازعات منطقه یی تلقی نمود ؛ زیراکه قرائتهای جدید ازایده ئولوژی درموازات تواناییهاوظرفیتهای دیگر راه رابرای توازن وهمسویی های جهانی درحوزه های گوناگون سیاسی ، نظامی ، فرهنگی ، ارتباطاط وتنکنالوژی معلوماتی جدید فراهم میداردکه این حرکت راه رابرای رسیدن به حقوق وامتیازات مشترک وعادلانۀ مردم جهان میسر وبعدازطی این مرحله میتوان به جایگاهی رسیدکه ملتهاباسرنوشت مستقل وهماهنگ پس ازگذار به تفاهم مشترک فرهنگی به سوی جهانی شدن گام بگذارند .
پس ازرسیدن به چنین مرحله یی بازهم نباید قرائت جدیدازایده ئولوژی هاراازیادبرد. طوریکه پیش ازرسیدن به چنین مرحله یی قرائت جدیدازایده ئولوژی راه رابرای تفاهم وهمزیستی مسالمت آمیزمیان ملتهای گوناگون آمادۀ میکند ، به همان گونه قرائت های جدید ازایده ئولوژی درشرایط بعدازآن درخدمت جهانی شدن اندیشه ها وفرهنگهامیتواندکارآیی داشته باشد ودرتقویه وتوسعۀ جهانی شدن فرهنگهاوتمدنهاموثرباشد؛ زیراکه اندیشه وتفکربرمبنای عقلانیت به دورازتمایلات گوناگون جادۀ ناهموارجنگ ایده ئولوژیهاراهموارتروفارغ ازجنگ میسازد.
ازآنچه گفته آمد برمی آیدکه قرائت جدیدازایده ئولوژی برمبنای عقلانیت باتوجه به قلمروهای روش شناختی وراهکاری کالبدشگافانه تلاشی است ، آگاهانه ومنطقی برای جلوگیری ازانحراف وهرنوع افراط وتفریط درحوزۀ ایده ئولوژی وزمینه سازآشتی وسازش میان ایده ئولوژیهای گوناگون که روش نامبرده به صورت استراتیژیک رهگشای جادۀ دشوارپروسۀ جهانی شدن اندیشه هاوفرهنگ ها شده میتواند.
قرائت جدید انعطاف پذیری است به جای پرخاشگری
اگر قرائت جدیدازایده ئولوژی به مثابۀ راۀ میانبر به حیث یک ضرورت تاریخی پاسخگوی بن بستهای فکری درراستای حل بخشی ازدشورایهای اقتصادی ، سیاسی ونظامی درجهان سوم تلقی شود. با ایجادایستگاۀ فکری نیرومندزیرپوشش قرائت جدید ازایده نولوژی میتوان فرهنگ وتمدن نیرومندرابه وجودآوردوداشتن فرهنگ وتمدن نیرومندوسرشارازظرفیتهای بالفعل وبالقوه زیرچتراقتصادقوی نه تنهامرحلۀ گذارقرائت جدیدازایده ئولوژی راممکن میگرداند؛ بلکه این پروسه ، جهانی شدن رابه ویژه درحوزۀ فرهنگی آن پس ازعبوراز معبر گفتگوی تمدنهاوفرهنگهاواردمرحلۀ تازه یی خواهد گردانیدودردورمدت زمینه ساز رسیدن به تفاهم مشترک فرهنگی خواهدشد ؛ اماآنچه مهم است اینکه قرائت جدید ازایده ئولوژی را ازکجا ، چگونه و برچه مبناهای روش شناختی آغازکردتابتوان چنین روندی رابه وجودآورد ؛ درحالیکه آغازچنین روندی یک نوع تهورشمرده میشود. آشکاراست که آغازگران چنین روندی بایست دارای شناخت عمیق ازمتون دینی وعلوم متداولۀ زمان خودباشند تابافهم تندوتبحرفقهی وعلمی به بازخوانی تازه ازایده ئولوژی بپردازندوبتوانند سیمای پرخاشگرانه وآشتی ناپذیرانۀ آنرادگرگون وچهرۀ سازنده تر، آشتی جویانه تروتحمل پذیرانه ترآنراارایه کنندتابتوان سیمای انعطاف پذیرترایده ئولوژی رادربرابر چهرۀ پرخاشگرانۀ آن تفکیک نمود.
دراین شکی نیست که برخوردغیرعادلانۀ قدرتهای بزرگ سبب شده است تا ایده ئولوژی ها سیمای آشتی جویانه راکنارگذارند وبه حرکتهای پرخاشگرانه وخشونت بارروآورند ؛ بنابراین بازنگری تازۀ سیاسی قدرتهای بزرگ پیرامون مسایل جهان فقیر به ویژه جهان اسلام میتواند به مثابۀ کلید حل اساسی انعطاف پذیری ایده ئولوژی هاتلقی شود تااین رویکردراه رابرای آشتی پذیری بیشترایده ئولوژی هابازنماید وجریان ایده ئولوژیهابه هرمیزانیکه تحت فشارخارجیها قرارگیرند ، به همان میزان انعطاف پذیری خویش راازدست میدهند . پس برای زمینه سازی قرائت جدیدازایده ئولوژی ها حسن نظروموضعگیریهای صادقانۀ قدرتهای بزرگ میتواندنقش کلیدی داشته باشند. بااین تعبیربزرگ خواهیهای قدرتهای بزرگ راه رابرای خشونت گراییهای ایده ئولوژیکی هموارگردانیده است وهرگاه قدرتهای نامبرده خواهان ایجادجهان پرازصلح وصفامیباشند ، بایست درسیاستهای خود درقبال کشورهای فقیرتجدید نظرجدی نمایند تاراه برای آشتی پذیری ایده ئولوژیها مساعدشودوقرائت تازه ازایده ئولوژی بتواند درنشیب وفراززمان راۀ خودراپیداکند.
قرائت جدید ازایده ئولوژی وحامیان آن
درپروسۀ روند قرائت جدید ازایده ئولوژی آنچه ازهمه مهم است ، اینکه قرائت جدید دراختیارچه کسانی قرارخواهدگرفت وچه حامیانی خواهدداشت ویابه عبارت دیگرازاین قرائت جدید چگونه جنبشهای سیاسی استفاده خواهندکرد وآیادرقرائت جدید ممکن است که جلواستفاده جوییهای ایده ئولوژیکی گرفته شودویاخیر؟ به صراحت بایدگفت که جریان اندیشه رانمیتوان به انحصاردرآوردومانع گشترش آن شد؛ زیراکه جریان اندیشه حرکتی است شناوروغیرقابل کنترول بنابراین ممکن نیست تااستفاده ازآنرامحدودویابرای استفاده ازآن قونینی راوضع کرد ؛ زیراکه اندیشه صاحب خاصی ندارد وتمام انسانهای روی زمین به نحوی دررشد ، توسعه وارتقای آن کارکرده اند وبرای ساختن وبالنده نمودن آن مردم جهان بدون درنظرداشت رنگ وپوست ونژاد نقش مشترک ایفاکرده اند ویابه تعبیری دیگر اندیشه ملکیت عامه است ووارث آن هم تمام مردم جهان میباشند.
یگانه راه برای جلوگیری ازاستفاده های سؤ ازقرائت جدید توجه به نقاطی خواهدبودکه زمینه سازبهره برداریهای بد برای استفاده جویان حرفه یی میتواندباشد. قرائت جدید باتکیه براصولهای قبول شدۀ علمی وروشهای درست شناخت ، بااستفاده ازاستقرای منطقی ومفیدو باتوجه به نیازهای واقعی جامعه باید پیگیری شود تاسلاح قدرتمند قشری گرایان به زمین افتد وحربۀ ناروای زنگ زدۀ دفاع بلعمباعورتاریخ زیرپوشش دین درواقع ضددین ازبرنده گی افتد. قرائت جدیدباید چنان شفاف وصریح باشد که برای تاویل های نادرست گنجایی نداشته باشد. دراین قرائت بایست ازکاربرد واژه های مبهم وچندپهلوکه تاویل بردارباشند ، به صورت جدی خودداری گردد.
این قرائت به دورازمنافع گروهی وهرنوع وابستگیهای دیگر طوری بادیدی کالبدشگافانه اسکلیت بندی شود که درمرحلۀ اول متضمن رهایی ملی ودرمرحلۀ دوم رهای ملتهای جهان راضمانت نماید. دراین قرائت بروجهۀ جهانی آن بیشترتاکید گرددتاگرایشهای محدود به مثابۀ افساری تحرک وبالنده گی آنرامانع شود؛ درحالیکه ایده ئولوژی به معنای واقعی کلمه مهارکنندۀ زشتیهای اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی جامعه میباشد که مسؤولیت نخبگان یک جامعه رادرهربرهۀ اززمان برمی انگیزد تابرای پاسخگویی به نیازهای مبرم زمان و باتوجه به درونمایه های قدرتمند ایده ئولوژی بادیدی آگاهانه وجامع آنراموردبازنگری قراربدهند واین بازنگری همانا قرائت جدید است که درهرعصری برای رهایی هرنسلی امری حیاتی به شمارمیرود.
بعیدنیست که حرکتهای استفاده جواز قرائت جدید استفادۀ ابزاری کنند وباروآوری به روشهای نادرست وخلاف آرزوها وتمایلات واقعی ایده ئولوژی دست به عمل ناشیانه بزنند؛ ولی اینگونه حرکتها رانباید دلیلی برای نفی قرائت جدیدخواند ؛ درحالیکه قرائت جدید یک ضرورت تاریخی ویک نیازواقعی جامعه است وبرای رهایی یک جامعه ازرکودفکری وبن بستهای اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی ناگزیرباید به قرائت تازه ازایده ئولوژی پرداخت وتاحدممکن کوشش شود تاقرائت جدید وسیله یی دردست گروه های سودجووخودنگرقرارنگیرد که منافع دین رانسبت به منافع گروهی خودترجیح میدهند .
قرائت جدید ازایده ئولوژی نباید رفتن به جنگ جدید ایده ئولوژیکی تلقی شود . این قرائت ظرفیتهای آشتی پذیری میان افکاررادرراستای همسویی فرهنگها وتمدنها دوچندان میسازد. هدف اساسی ازقرائت جدید پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه درحوزه های گوناگون است ؛ زیراکه ویژه گیهای یک ایده ئولوژی درنظام سیاسی آن انعکاس مییابدکه ساختارنظام به گونه یی درایده ئولوژی آن تبلورپیدامیکند ویک نظام سیاسی ایده ئولوژیک به مراتب منضبظ ترازنظامهای غیرایده ئولوژیک میباشدومنطقی نخواهدبوداگریک نظام ایده ئولوژیک افراطی ویاپرخاشگرمعرفی گردد؛ زیراکه ایده ئولوژی چهارچوبه واستخوانبندی نظام رامشخص میسازد ویک نظام زمانی میتوانددرحوزه های مختلف سیاست داخلی وخارجی خوب عمل کندکه بنای آن برمبنای موازین روشن فکری اعمارشده باشد . دراینگونه نظامهاتصمیم گیریها شفافترازنظامهای غیرایده ئولوژیک میباشد. دراین شکی نیست که هرنظام سیاسی برمبنای یک نوع طرزتفکر به گونۀ ایده ئولوژیک استواراست ؛ ولی قدرتمندی یک نظام سیاسی راویژه گی های ایده ئولوژیک آن تعیین میدارد. روشن است که ایده ئولوژیهای دارای ظرفیت های بالقوه نیروی بالنده گی وسازنده گی بیشتر رادارند. رشدوتوسعۀ یک جامعه دربستر ایده ئولوژی سبب تقویۀ ساختاروزیرساختهای اقتصادی واجتماعی آن میگردد که سبب بلند رفتن آگاهی های عامه میشود ودرچنین حالی زمینۀ استفاده جویی های ایده ئولوژیکی نیز تقلیل مییابند.
ازگفته های بالانباید تلقی وارونه شود که گویاهدف ازایده ئولوژی واتکابه ظرفیتهای پایان ناپذیرآن درراستای قرائت جدید تقویه موضع حرکتهای تندروانه است . برعکس قرائت جدید ساختارهای سیاسی نظام راروشن ترمینمایاند که در درنتیجه گفته میتوان که قرائت جدید ازایده ئولوژی درهرزمانی رهگشای بن بستهای فکری واجتماعی میگردد که دراین حال فرصت طلبان کمترمجال بهره گیریهای فکری وسیاسی راازآن مییابند .