مشید

خصوصی

نویسنده : مهرالدین مشید

زعمای بی کفایت ورهبران عیاش  عروسکهایی بیش  درخیمه شب بازیهای امریکانیستند

 

اوضاع آشفته درکشورهای شرقی چون هاله یی ابهام آلودوغباراندودبرمغزواستخوان توده های محروم آن  سنگینی مینماید،بی آنکه بدانند،دورنمای سرنوشت خودرادرشاخ آهوی نبردزورمندان غرب میبینندوفرداهای زنده گی راچنان تیره وتارمییابندکه گویی چنگالهای بیرحم اختاپوت چون کابوسی برروان انسان شرقی سنگینی میکندوهرآن دارد هستی ودارایی اش رابه چپاول میبرد. آشکاراست که درچنین حالی برانسان شرقی  چه میگذرد.

 

درکشوری چون افغانستان که هرآن زیرباررویدادهای سنگین نفس میکشدوپیش ازآنکه کوله بارحوادثی راازشانه های زخمی خودبه دوراندازد، اتفاق دیگری به سراغش می آید، رنجچ بزرگترازآن برپشت وپهلویش سنگینی مینماید وبارگرانسنگتری به شانه های جنگ زده اش می افتدوکمرخم شده اش راخمیده تروحوصلۀ تحمل آنرادربرابردردهای بی پایان طاقت فرساترمینماید. هجوم حوادث چنان پیج درپیچ وموج درموج پرثقل وهیبتناک فراروی انسان اومی شتابندکه حتا مجال کمترین تانی وتدبررانیزازوی گرفته است.ازهمین روانسان این سرزمین هرآن لالهان وسرگردان پیش ازآنکه بدنبال حوادث بشتابد ، حوادث اورابدنبال خویش میکشاند. پیش ازآنکه فرصت تعیین سرنوشت حادثه رادریابد،حادثه به اوغلبه مییابدوسرنوشت اوراگرۀ محکمترازگذشته میزند،گویاتقدیرش بدست حوادث افتاده است وسربسر ودمدم بدم گرۀ تازه میخورد وزخمی تازه به اندامش راست میگردد. این سرگشتگیهای پیهم طناب اندیشۀ انسان این سرزمین  راکوتاه وکوتاهترنموده است وقامت بلنداندیشه رادرحوزههای مختلف درهاله یی ازوسوسه های خودمحوری های قومی ،زبانی وسمتی  خمیده ترگردانیده است.

این اوضاع چنان سردرگمیهای سیاسی ونظامی رادرکشوربه بارآورد ه است که درزیرچتربن بست آن نه تنهاجروبحثهای لفظی برسرقدرت میان دولتمردان وجناحهای داخلی مخالفان دولت سیرصعودی میپیماید؛بلکه موقف دولت رادراتخاذمواضع استوارباجامعۀ جهانی برای مبارزه باتروریزم به دشواری کشانده است . اوضاع آشفته ونگران کنندۀ جاری درکشورچنان دولت رابرسردوراهۀ تصمیم گریهای ابهام بارکشانده است که برای دریافت راۀ حلهاسرنخ کلافۀ دشواریهابرای ادامۀ جنگ بامخالفان ویامذاکره باآنهارانایافتنی وحتاهرگزینشی رابه ابهام گرفته است.

رویدادهای پیهم چنان شیرازۀ نظام سیاسی ، اجتماعی واقتصادی نیم بندگذشته راشکسته ،ازهم گسیختگی های بزرگ اجتماعی رابه بارآورده است که شگاف عمیق آن تضادهای سمتی وزبانی رامیان ملتهاواقوام گوناگون کشوررابیشتردامن زده است و حتازمینه های ایجادوحدت ملی راازهم پاشیده ومنافع ملی رابه خطرجدی مواجه گردانیده است . فضای فرهنگی کشورچنان تیره وتارشده که افکارواندیشه های سالم مجال شگفتن پیدانکرده است ودرنتیجه گراف تحمل فرهنگی ومدارای قومی درحال ازمیان رفتن است . افکارواندیشه هادرچهاردیوارهای طلایی قوم گرایی هاوقبیله گرایی های منحط به صورت کاذبانه یی عباوقبای آخرین واژههای مودروزرابروی خودمیکشند. شماری ازسیاهدلان بدنام ودیوانه های قدرت وپول باوجودشعارهای بلندبالای فراقومی ، فرازبانی وفراسمتی برای شعله ورگردانیدن این آتش هرچه بیشترهیزم می پاشندوتاجاییکه امکان دارد ؛ازاین بازی به مثابۀ خون وآتش به نفع خودسودمیجویند. باوجودداشتن کاخهاوویلانه تنهادرکابل ؛ بلکه دردهلی ،لندن ، برلین ، فرانسه ، نیویارک ، واشنگتن وجاهای دیگر پردۀ بی مبالاتیهاراچون هاله یی شرم آلودبروی خویش کشیده وبروی داراییهای بادآورده خودشکم انداخته اند. به این ترتیب نقدراغنیمت شمرده ونصیه راببادفراموشی سپرده اند.

امریکاباتوجه به ضعف نفس آنهاییکه خودرارهبران جهادوداعیان اسلام میخوانند، ترجیح دادتاباآنهاازدرمعامله پیش آید وباسخاوتهای هنگفت دالری به مثابۀ زهرپاشی بروی آرمان مردم برای خریدن آنهاآغازکردوباهرچه بیشترآلوده کردن ومصروف گردانیدن آنهاپلهای عقب رویراهم بروی آنهابرید.امریکابااین شیوه بک قدم نه ؛بلکه دههاقدم پیش گذاشت وبه تدریج یک پی دیگرهمه راخریدوبابلندبرداشتن تعدادی ازآنهاوبالانشاندن شماری ازآنهابراریکۀ قدرت " زینه رااززیرپای آنهادورکرد" ، تاناگزیرازسکوی قدرت بزیرافتادندوبرای همیش زمین کوب گردیدند.

به نظرکارشناسان هرگاه امریکابااین مدعیان جهادبرخورداستراتیژیک میکرد،ازبرخوردهای تاکتیکی باآنهاابامیورزید. دراینصورت آنهارزیرکنترول میگرفت وجلواستفاده جوییهاوخودسریهای فسادآلودآنهارادرعرصه های گوناگون نیزمیگرفت ؛ ولی هدف اساسی امریکاازهمان روزهای اول زمینه سازیهابرای ازصحنه راندن شماری از آنهابودکه بااستفاده ازناتوانیهای سیاسی وعدم ظرفیتهای مدیریت درآنهازمینه های کوبیدن آنهارادرذهنیت های مردم فراهم گردانیدوپایگاههای مردمی آنهارایکسره نابودکرد. زمانیکه امریکادریافت ، تیرش به هدف اصابت کرده است ، هرکدام رایکی پی دیگرازصحنه کنارزدوتنهاناگزیررشتۀ سازش ومداراراباآن قوماندانهایی درازگردانیدکه درولایات کشورازنفوذ قابل توجهی بهره مندبودند. امریکابه صورت غیرقابل انتظاردراین حصه توفیق یافت وبادادن پولهای گزاف جذبات ملی ، دینی وحتاقومی آنهارامحوکرد. ازآنهاچون ظرف خالی یی آماده گردانیدکه بروفق میل امریکابایست قدم برمیداشتند،درنتیجه آمادۀ پذیرش خواستهای امریکاگردیدندوبا تن دهی به میل امریکادرنازونعمت غرق شدند. بابه معامله گذاشتن آرمان هزاران شهید وملیونهاانسان زنده درکاخهاوقصرها به عیش وعشرت پرداختندکه هرشب فکرداشتن کاخ وبلندمنزل جدیدی خواب آرام راازچشم جفاآلودآنهاهنوزهم میشکندوشایدقصه های لاف آلودوگاهی هم حرفهای نیشداری بیش نقل محفل شبهای خلوت آنهابایاران وهمراهان شان نباشد.

دراین شکی نیست که سیاستهای کجدارومریزآتش افزاودودآلودامریکادرراستای اهداف استرتیژیک این کشورنسبت به کشورهای دیگرویرانگرانه وخانه براندازاست ،هرگزپروای دربدریها، بی سروسامانیهاورنجهای طاقت فرسای کشوری رانداردوبرای رسیدن به اهداف خودازهیچ گونه حیله ونیرنگی ابانمیورزد . این شاگرداستعمارگرقدیم (بریتانیا) هرگزآرزونداردتااشک درچشم نمناک انسان استعمارزده خشک شودوچه رسدبه اینکه اندکی هم پای کج خویش رادرجهت تحقق حداقل رویای آن راست بگذارد؛ولی زمانی کشوری قربانی سیاستهای هژمونیستی وبلندپروازانۀ امریکامیگرددکه زمامدارن وسیاستمداران آن فاسد، تن پروروعیاش میگردند. برای حفظ منافع خودبه هیچ اصول وباوری پابندنمیباشندوآرامش یک شبۀ رابرابربه خاک وخون کشاندن هزاران شب ملت خودمیدانند. رویاهای سپری کردن شبی درکاریزمیرها، پغمان ها، یاخیال خام سنگ جنگی ها، کبک جنگیهاواسپ بازیهارافراترازارزش خون هزاران آزادیخواه ووطن دوست تلقی مینمایند.

سیاستهای امریکادرهرکشوری باتوجه به ویژه گیهای ملی وتاریخی وساختارهای فرهنگی آن متفاوت است وبرای رسیدن به اهداف دورمدت طرحهای کوتاه مدت رابه پیش میکشد. آشکاراست که دربرهه های گوناگون برای به پیروزی رسانیدن طرحهای امریکازمامداران مردم زده و سیاستمداران نامجووکامجو ،زعمای بی کفایت ورهبران عیاش چون عروسکهای  درخیمه شب بازیهای امریکا درخط اول قربانی ایستاده اند.درهرمرحله یی به شکل نوبتی همچوزمامداران وسیاستمداران به اصطلاح تراشیده وخراشیده وباهفت قلم آریش شده راروی صحنه می آورد وپس ازبسررسانیدن ماموریت  آنهارابه موزههای سیاسی تاریخ  میفرستد. گرچه ممکن است که درصورت ضرورت فکربازگردانی دوردوم آنهارابه قدرت درسرداشته باشد؛البته به اساس ضرورت نظربه ساختارسیاسی واجتماعی کشورهایی کشورهایی  چون افغانستای واداربه اتخاذهمچوتصامیم میشود. امریکا ازحلقات سیاسی هرکشوری  استفادۀ پروژه یی مینماید.هرحلقه رابه نوبت به اریکۀ قدرت برمیداردوبه مثابۀ اعمارتعمیرچندین منزله هرحلقه بدون آنکه ازچگونگی کاردرمنزل دوم وسوم آگاهی داشته باشد، تنهابرای اعمارمنزلی از تعمیریعنی مرحله یی ازمراحل به اسارت کشیدن ملتی به کارگماشته میشوند،بابه پایان رسیدن وظیفه دراسرع وقت برکنارومزدوران تازه دمی برفرازقدرت تکیه میزنند ،حلقۀ تازه واردهم چون سلفش برای مدتی به ماموریت خویش ادامه میدهدوبه گونه یی برای دوره تسلیمی قدرت به خلف خودبه شکل ناخواسته روزشماری مینماید. این است سرنوشت حکمروایان درکشورهاییکه میخواهندبرمصداق این شعراقبال لاهوری:

رفتن به پای مردم بیگانه دربهشت               حقاکه باعقوبت دوزخ برابراست

به پای بیگانگان واردبهشت شوند؛ درحالیکه ناآگاهانه به عقوبتگاۀ تاریخ ملت خودرامیکشانند.

ازآنچه گفته آمدآشکارمیشودکه دولتمردان درچنین کشورهادرواقع طعمه های ازپیش درست شده یی درچنگال استخبارات ابرقدرتهااند،هرکدام رادرزمان معین درکام خودفرومیبرندولقمۀ تازه ییرابرای بلعیدن آماده میسازند.این بلعیدنهای پیاپی معنای فروبردن منافع ملتهارادرکام جهانخواران گیتی دارد. جهانخواران عالم به مثابۀ شکارچیهای تردست وماهری اندکه برای به دام افگندن مرغان آزاده ودشمن ستیز"ملوه" های زیباوبه هفت قلم آرایش شده رادرمیان آبهای ایستاده یعنی کشورهای معروض به رویدادهای التهاب آلودجابجامینمایند.دراین رابطه چنان تردستانه وماهرانه عمل میکنندکه به گونۀ شعبده بازان کارکشته توده ها راخلع قدرت مینمایند.

حلقات موردحمایت امریکادرکشورهای درگیربامنافع امریکاباید بدانندکه هیچگاهی این کشورنسبت به منافع مردم آنهاحسن نظرنداردوبرای راه اندازی سیاست های نظامیگرانه هرآن به نحوی برای متشنتج گردانیدن اوضاع سیاسی ، اقتصادی ونظامی به تلاشهای مذبوحانه یی ادامه میدهد.درهرمرحله یی بابالاگرفتن تشنج وبحران درحوزههای مختلف دست به دپلوماسی های سریع وفراملتی وحتادرسطح گسترده ترازآن "برمصداق مقداری آب برفرازآتش افگندن"عمل میکند. برای زمینه سازیهای به اصطلاح "پادشاه گردشیهای " پیهم ادارات ضعیفی رابامدیریتهای ناکاراوبی کفایت یاری میرساند. بنابراین ترویج فساددرادارات تحت قیمومت امریکادرجهان امری تصادفی نیست ؛ بلکه عملی است آگاهانه وازپیش سنجیده شده

سیاستهای وحشتباربوش حتاتاجران وروشنفکران امریکارابه جان رسانیده است ومیگویند" ازامریکابیزارنه ؛ بلکه ازبوش بیزارهستیم ."(1) باآنکه هنوزروشن نیست که روش ومحتوای سیاست خارجی امریکامحصول استثنایی دولت بوش است ویاخیر؛ ولی کارشناسان بدین باوراندکه امریکاییهاازظهوردنیای جدیدی وحشت داردندکه درحال ایجاداست تازمانیکه چنین فضای سیاسی دراین کشورحاکم باشدوفایق آمدن برآن هم ناممکن است ، بعیدبه نظرمیرسدتاامریکاسیاستهای جهانی خودراموردبازنگری قراربدهد. ازهمین وحشت سربازان امریکاازسومالی تافیلپین باجنگجویان اسلامی درنبردهستند وبودجۀ دفاعی این کشوررادرسال 2008میلادی به 550 ملیارددالرامریکایی رسانیده است که  187ملیارددالربیشترازسال گذشته است. گفتنی است که بودجۀ دفاعی امریکااضافه ترازبودجۀ دفاعی هند، چین ، روسیه وبریتانیامیباشد .این افزایش سرسام آوربودجۀ دفاعی امریکامایۀ نگرانی شماری ازکشورهارابه بارآورده است . ازسویی هم ظهورپیشرفت وشگوفاییهای اقتصادی وبازیگران جدیدی باهمان ساختارقدیمی درآسیا ، امریکای لاتین وافریقاوافزایش اعتمادبه نفس سیاسی درقارههای نامبرده نگرانیهای روزافزون امریکارابالابرده است. این درحالی است بیشترین خطرمتوجۀ امریکاازناحیۀ بازنده گان جهانی است نه برنده گان آن .

دراین شکی نیست که درعقب اینهمه ترفندهای امریکایی دستان مکاری درداخل کشورهای به ویژه خط مقدم جبهۀ نبردجدیدامریکانقش دارندکه کمترقادربه شناخت آنهامیتوان گردیدوچهرههای نقاب برخ کشیده وبازیگران اصلی تراژیدیهای دردناک ملتهایی چون افغانستان رابزودی شناخت.دراین بازیهامهرههاچنان به کارگرفته میشوندکه درصورت افشاشدن دیوارهای دفاعی راازقبل نیزپیش بین گردیده اند. درهنگام این نوشته به معرفی کتابی به نوشتۀ رزاق مامون زیرنام "رازخوابیده "برخوردم که پرده ازرازکشته شدن نجیب الله آخرین مزدورشوروی سابق درکابل برداشته است . این کتاب باارایۀ اسنادی موثق برگرفته شده ازدوسیۀ تحقیقاتی حاجی محمدغرزی "خواخوژی "که حالامعاون شاروالی کابل است ،به دست داشتن اودرقتل نجیب باهمکاری نزدیک پاکستانیهااشاره دارد. جداازحق بودن یاناحق بودن قتل نجیب بهتربودتابرای محاکمۀ اودادگاۀ دولت قانونی ونمایندۀ واقعی مردم افغانستان تصمیم میگرفت. هرگاه اوقابل محاکمه بود، بایست محاکمه میشد، ورنه اوهم چون سایراشخاص متهم به جنایت و خیانت معاف پنداشته میشدکه هرروزخرسوارپیش چشمان ملت ماپایین وبالامیروندوبه اساس فیصله شورای ملی خلاف تمنیات مردم ازتعقیب قضایی حالامعاف پنداشته شده اند.  آنچه ازنظرمن دراین بررسی مهم است ، نقش خارجیهاچون کرنیل امام پاکستانی  درکشتن نجیب میباشدکه آقای خواخوزی طی مصاحبه یی باخبرگزاری پژواک اتهامات وارده به خودراردکرده است . یاددهانی این مطلب پرده ازسیمای رنگارنگ قابیلی جاسوسانی برمیداردکه هرزمان باهمکاری دستگاههای استخباراتی بیگانه باپوشیدن کلاۀ پکول ، لنگی ونکتایی باقیافه عوض کردنهای زیرکانه درنظامهای سیاسی مختلف حضورپیدامیکنند.

این بازیهاچنان پیچیده وابهام باراست که حتاعقل انسانی رادرژرفنای تحولات گوناگون سخت به چالش کشانیده است وبازیهادرعرصه های متفاوت سیاسی ، اقتصادی ونظامی راهرروزپیچیده ترگردانیده است ودراین بازی ازحربه های گوناگون بهره گیری میگردد، ازنبردهای رویاروی تااتهام بستنهای ناروادرحوزههای گوناگون .اوضاع چنان درکشورهای موردتهاجم امریکاآشفته ودرحال ازکنترول رفتن است که  امریکاوحلقات حامی اودرکشورهای نامبرده راوحشت زده گردانیده ،بااتخاذتصامیم عجولانه واتهام بستنهای بی موردبه دیگران گویااز خودرفع مسؤولیت مینمایندوبرمصداق حرف " برف  خویش رابه بام دیگران افگندن " به خوداتمام حجت میکنند. نفوذکشورهای خارجی دخیل دردستگاۀ اداری وتحمیل کردن مقامات بلنددولتی اعم ازوزیران ، والیان ، قومانانان وغیره برمردمام این کشورهاچنان نظام اداری رادرکشورهای نامبرده ازهم پاشیده است که گویادست رییس جمهوروپارلمان این کشورهارانیزازپشت بسته است ، رییس جمهورآنها بدون آنکه خاینی رابه مجازات بکشانندویافاسدی راازقدرت برکنارنمایندناگزیربه کلی گویی هامیشوندوبااینگونه نیرنگهاخاک برچشم مردم میریزند؛ درحالیکه توده هامیدانند :

                                 به هرطرزیکه خواهی جامه میپوش       من ازطرزخرامت میشناسم

درچنین شرایط درهم وبرهم تنهاآنهایی بازنده اند که برای رنج بزرگ وخستگی ناپذیر ملتی نفس میکشند، برای حق مردم جان میدهندوهرگونه تلاش آنهاعقیم گردانیده میشود. چنین مردمی ناچاراندتاباچنین اوضاع وشرایط عادت نمایندوبادیکتیهای دشمنان وطن خودمبنی براینکه گویادردورههای مختلف اوضاع سیاسی دراین کشور(افغانستان)به همین منوال بوده است ، گوش فرادهندوبرندۀ اصلی آنهایی اندکه همه ارزشهاراقربانی نام وکام خویش کرده اندوبرای پرکردن جیبهای خودازهیچ جنایت وقباحتی دریغ نمیکنند؛زیراکه درچنین کشوری دولتمردان ورهبران آن برعکس رهبران وزعمای کشورهای سایر کشورها، هرگزتوجهی به سرزمین وحالت فلاکتبارمردم خودندارند. کاخهاوقصرهای هوس آلودوتعفن بارخویش رابه روی تنه های خشک واستخوانهای چوبین مردم خوداعمارکرده اندودرخوردن حق مردم، چوروچپاول داراییهای عامه وبدست آوردن ثروتهای بادآورده ویژه گی دوزخ راپیداکرده اندکه هرچه ازدودوآتش نارواییهای درشکم آنهابریزد، پرنمیشود؛بلکه هنوزهم فراختروبرای بلعیدن خون هموطن خودچاقتروفربه ترمیشوند.چنان درهوای بی تفاوتیهای خودمست اندکه حتارسوایی هایی چون چپاول زمین های شیرپور( چپاول پور) وویرانی این بنای تاریخی رابه خودفخرومباهات میدانندوآنراحتاجشن میگیرندکه قصۀ این دزدی استثنایی درتاریخ هرروزنقل محفل هرروزنامه نگار، طنزنویس وممثل بادردکشورمیباشد. ویلانشینهای شیرپورگاه گاهیکه ازمستیها، عیاشیهاوشب نشینی هاذوق زده میشوندودرپردۀ تلویزیون طلوع نیشخندهای زهرخندممثل های توانای آنرامیبینند، بارشرم آلودگناهان خودرابه پیش چشمان خودبه تماشامیگیرند. ناگزیرمیشوندتاکارکنان تلویزیون نامبرده راموردتهدیدقراربدهندتاآنهاعاجزانه بگویندکه پس ازاین خواب ازچشمان مست شیرپوری هارانمی شکنند، برعکس آنهارامدح وکارنامه هایشان رابه رخ شان نمی کشند.

چنین اوضاع آشفته چون هاله یی ابهام آلودوغباراندودبرمغزواستخوان توده های محروم شرقی سنگینی مینماید،بی آنکه بدانند،دورنمای سرنوشت خودرادرشاخ آهوی نبردزورمندان غرب میبینندوفرداهای زنده گی راچنان تیره وتارمییابندکه گویی چنگالهای بیرحم اختاپوت چون کابوسی برروان انسان شرقی سنگینی میکندوهرآن دارد هستی ودارایی اش رابه چپاول میبرد. آشکاراست که درچنین حالی برانسان شرقی  چه میگذرد.

روشنفکرانش بدون توجه به علل وعوامل گوناگون اقتصادی واجتماعی ومداخلۀ خارجی هارویدادهای گذشته رادرزیرساطوردین زدایان عصریعنی امریکاوحامیانش به آزمون گرفته اند .بدون بدرشدن ازاین تجربه خام ،همه کوتاهیهاونامردمی هارارنگ دینی میدهند،بارملامت رابدوش دین می اندازندوبرناسازگاری دین باارزشهای به اصطلاح دموکراسی، آزادی ، مدرنیزم وحقوق بشرفتواصادرمیکنند. چنته راچنان به ضددین سخت بسته اندکه به اصطلاح به مجرد"کاسه به کوزه خوردن " دین راموردحمله قرارمیدهندوبی توجه به ارزشهای ملی وتاریخی خویش باکوتاه نگریهای فکری وکم بهادادن به اهداف اصلی تهاجمی غرب رسیدن به ارزشهای جامعۀ غرب رارسیدن به بهشت موعودتلقی میدارند. آنهاییکه خودرابه اصطلاح ناجیان این ملت میدانند،سنگ جهادرابه سینه میکوبند،خویش رادرحاشیۀ قدرت میبینندوباقیاس به نفس برمصداق حکایت معروف ملانصرالدین " که روزی ملاراراجع به مرگش پرسیدند؟ اوجواب دادکه کدام مرگ، مرگ اصغریامرگ اکبر؟ به ادامه گفت: هرزمان که زنم بمیردمرگ اصغر وهرزمان خودم بمیرم ، مرگ اکبرخواهدبود"ادعای بیرون راندن مجاهدین راازصحنۀ قدرت سرمیدهند. بااین هواوسازوبرگ عملکردهای آنهابرمصداق "کاسه گرمترازآش"زمانیکه چنگ شان به قدرت بسته بود، مدافعان سرسخت دموکراسی وآزدای بودندوحتاشعارهای ضدبنیادگرایی راسرمیدادند، ولی پس ازخلع قدرت همه چیزدگزگون شد ،مخالف سرسخت دولت شدند، وحالاشعارهای دیگری میدهند. به این هم بسنده نکرده وآهنگ دیگری رابه نام تشکیل شورای قوماندانهاسرداده اندوباتحریک شماری ازقوماندانهاکه ازتقسیم زمینهای شخصی ودولتی  فارغ گردیده اند وازکاراعمارکاخهاوقصرهارهایی یافته اند . دست به تحرکات تازه یی زده اند؛ درحالیکه همه چیزدردست این آقایان بودوبدبختانه باشعارهای دینی وتظاهراسلامی دست به اعمال ناشیانه وضددینی زدند. به این ترتیب درخودخزیدندوازمردم بریدندوراه رابرای بیرون راندن خودازاریکۀ قدرت مساعدگردانیدند. حالاکه ازمستیهای هوس آلودکمی فارغ شده اند، دست به دست میزنندوحرف ازبه خطرافتادن آرمان مجاهدین راسرداده اند؛ این درحالی است که اکنون همه چیزتغییرکرده است، چهرۀ اصلی آنهاازهمه بیشتربرای راهیان اصلی خط جهادومقاومت آشکارگردیده است .  

این است سرنوشت دردناک کشورهاییکه تحت قیمومت بزرگترین مافای بین المللی نفت وگاز،شیفته گان راۀ قدیم ابریشم وعاشقان چاه های نفتی بحیرۀ خزرقراردارند،ادارههای آنهابه قول رئسای جمهورآنهابدست گروههای مافیایی اعم ازقاچاقبران موادمخدر،اسعارخارجی وزیورات قیمتی میباشدوطشت رسواییهای آنهاازبام پایتختهاومیدانهای هوایی بزرگ دینابه زیر می افتد،باتاسف که بروی این همه رسواییهابه بهانه های مختلف پرده کشیده میشود،سکوت مرگبارجناح های قدرت دربرابرهمچو حوادث وسیله یی برای امتیازگیریهادرراستای به ابهام کشاندن سرنوشت مردم قرارمیگیرد ازهمین رواست که فساد اداری روزافزون درکشورهای نامبرده بیدادمیکند، داستان عیاشیهاوبدمستیهای مقامات بلنددولتی آنهانقل محفل تودههای دردمنداست. تاسفبارتراینکه بااین همه دشواریهای علاج ناپذیرهنوزهم درمعرض تهاجم سنگین نظامی وتهاجم فرهنگی ویابه عبارت دیگردربرابرتهاجم سخت افزاری ونرم افزاری قدرتهای جهانخوارقراردارند، به ویژه آنهاییکه ناگزیرانه درخط مقدم جبهۀ مبارزه باتروریزم قرارگرفته وبلاهای این جنگ خانمانسوزنه تنهابرروان آنهاسنگینی دارد؛بلکه آتش ویرانگرآن چون موجی دهشتبارهرلحظه گسترده تر میگردد،به مثابۀ "وامپیر"به قول مارکس فیلسوف هرلحظه داروندارآنهارامی بلعد.وی  جامعۀ سرمایه داری رابه این پرنده  تشبه مینماید ؛پرنده که تمایل خاص به ریختن وچوشیدن خون انسان داردتابایافتن دم تازه بدمستیهاوعیاشیهای حیوانی آن تحریک شودوباانرژی تازه انسان وارزشهای انسانی اوراموردحمله قراربدهد.  

 

1-  فریدذکریاسردبیرنیوزویک درروزنامۀ نیویارک تایمز   ، مترجم علیرضاعبادتی  ، به دنیای بعدازامریکاخوش آمدید    

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

نویسنده  : مهرالدین  مشید

بازیهای پشت پردۀ غرب  سکۀ چندین رخی راماند که هررخ آن نیمرخ ناپیدایی دارد

 

دراین شکی نیست که غرب ثروتمندوتادندان مسلح باآزمندی شگفت آوری به چاههای نفت ،چشمۀ های گازو دیگر منابع سرشارزیرزمینی شرق بویژه منابع نفت وگازبحیرۀ خزروکشورهای اطراف آن  چشم دوخته است. ورنه غرب هیچگاهی عاشق چشمان سیاه وابروهای کشیدۀ انسان شرقی نیست؛زیراغرب چنان درفحشاوتفنن غرق است که قوت زیباشناسی وچشم زیباگزینی رابه صورت کامل ازدست داده است.

بازیهای پشت پردۀ غرب درشرق راۀ درازی دارد. این راه درفصلی دیگروباماجرایی دیگرپس ازحادثۀ یازدهم سپتمبربه گونۀ دیگری آغازشدکه بافروافتادن آسمانخراشهای امریکا دربازی دراماتیکی موج طوفندۀ حوادث به سرعت به سوی شرق دامن گستردودراولین خیزش افغانستان رافراگرفت وچون کابوسی وحشتناک برفضای کشورماسایه افگند.هنوزدرتلاطم امواج آن آتش زدنها، کشتن ها، ویرانگریهاوهتک حرمتها پایان نیافته بودکه طوفان نامبرده به سوی عراق سررکشید.به گزارش یک مرکزصحی جهان شمارکشته شده گان غیرنظامی درعراق طی سه سال گذسته به اضافه تراز151000میرسد. درحالیکه درگذشته مجلۀ طبی بریتانیاپس ازیک سروی شمارکشته شده های ملکی رادراین کشوردرحدود600هزاروشمارکشته شده های نظامی را48000ذکرکرده بود. یعنی شمارکشته هاراروازانه ازصدتن تایکصدوپنجاه تن حدس زده بود. حملۀ امریکا عراق راچون افغانستان بخاک وخون کشانیدورویدادهای هولناکی پیهم این دوکشورراتهدیدمینمایدوحادثه یی عقب حادثه یی رخ مینمایاند. ازهمه بیشترحوادث توهین بارانسان عراقی وافغانی دربگرام ، ابوغریب بغداد،گوانتاناموودرزندانهای دیگرامریکاچون صاعقه یی ترکیدوسروصدای آن دورترین زوایای جهان  رادرنوردید.حادثۀ ابوغریب بغدادراۀ درازوخونینی رابه سوی افق های سرخ بغدادکشیدوبغدادیان راعاشق شفق بی سرانجام تاریخ گردانیدوهرروزناگزیرانه درشفق خونین آن جان میدهند. این جذبۀ پایان ناپذیرانسانی است که عاشقانه ترازهرزمانی دههاعراقی رابکام دژخیم فرومیبردوابهت عشق "انسان دوست داشتن" رادرقربانگاۀ تاریخ درسیمای شهادت به نمایش میگذارند. این حوادث دردناک چنان عشق برای آزادی رابه آزمون دشواری کشانده است که ایثاردرقربانگاۀ تاریخ رابه نحوشگفت آوری به نمایش گذاشته است که جذبۀ آن خواب   آرام انسان آزادیخواه ومظلوم گیتی رادرربوده است که درهاله یی ازبازیهای مبهم وپیچیدۀ قدرتهای بزرگ برمصداق حرف "گرگ ومیش" خودراگم کرده اند. درحیرت اندکه چگونه بدترین توهین به مقام انسان آنهم ازطرف مدافعین حقوق بشرونهادهای جامعۀ مدنی نه تنهابازیگران گلادیاتورهای یونان باستانراسفیدروی گردانیده وخصوصیتهای حیوانی انسان متمدن رابه وقیحترین حالت آن بنمایش گذاشته است ؛بلکه  فریادهای مظلومانۀ وحق طلبانۀانسان شرقی وحقانیت آنهادیوارهای قلب این سنگین دلان تاریخ رانیزبه لرزه نیاورده است.

عصیان مالامال ازتسلیم ناپذیریهای انسان شرقی چنان درآسمان باورهای صاف وساده  درتلولواست که روح عاصی وسازش ناپذیرمظلومین  تاریخ  درسیمای انسان استعمارزده  روح استعمارگرزمان رابه نیزبه لرزه درآورده است ؛ولی قدرتهای بزرگ بنابه اهداف درازمدتی که درجهان ومنطقه دارند ، هرگزروی چندوچون رخدادهادرکشورماتوجۀ لازم ندارندوبه دشواریهای اقتصادی واجتماعی مردم که همه ناشی ازجنگ خانمانسوزاست،توجهی ندارند. تنهابرای به بیراهه کشاندن افکارعامه درراستای وسوسه آفرینیهای بیشترحوادث تصنعی خلق میکنندوبه نحوی مردم رامصروف نگاه میدارند.

بنابرهمین برنامه های دورمدت است که امریکادرسایۀ رقابت های جهانی وقاره یی به ویژه رقابت تنگاتنگ میان این کشوروبریتانیادست به حادثه آفرینیها درسراسرجهان میزندوباکی نداردکه این حادثه آفرینیهادرچه حجمی، چگونه ،درکجا ودرتبانی باچه کسانی صورت بگیرند،همه چیزراصرف درقلمرومنافع خودمیبینند.برای رسیدن به منافع خودهیچ حریم مقدسی رانمی شناسندوحتابابه  حاشیه گذاشتن همپیامانان خودبامخالفین آنهاازدرسازش پیش می آیند. به گونۀ مثال ازرویدادهایی هلمند افغانستان میتوان یادآورشدکه حاکی ازسازش بریتانیابزرگترین متحداروپایی امریکا درمبارزه باتروریزم میباشد. چنانچه دراین اواخرماشاهداخراج دویپلومات بریتانیایی یکی معاون اتحادیۀ اروپاودیگرکارمندارشد سیاسی سازمان ملل متحد(یوناما)درافغانستان بودیم. دولت افغانستان علت بیرون کردن آنهارااز این کشورتماس باطالبان بدون اجازۀ دولت واعطای سلاح وپول برای آنهاذکرکرد. اسدالله وفاوالی هلمندگفت :"این دودپلومات پول ، تیلفونهای ستلایت ،کمپیوترو"جی پی اس"دراختیارطالبان قرارداده اند. ازهمین روسخنگوی دولت گفت: این دودیپلومات به کارهایی مبادرت کرده بودندکه ازحیطۀ صلاحیت آنهابیرون بود. به گزارش روزنامۀ ویسا(1)این دودیپلومات درزمان لویۀ جرگۀ اضطراری نیزمشکوک به نظرمیریسیدندوطرفدارحکومت فدرالی بودندوافزوده است که این دودرمحاکمۀ زردادنیزنقش داشتند. علی احمدجلالی(2) سابق وزیرامورداخله درمصاحبه یی بارادیو بی بی سی دراین رابطه گفت :"درگذشته نیزچنین سؤتفاهماتی رخ داده بودکه ناشی ازحرکات هماهنگ نشده توسط برخی عناصرجامعۀ بین المللی سبب مشکلاتی درافغانستان شده که دولت افغانستان آنراتضعیف حاکمیت خودمیداند."اینگونه برخوردهاهمپیمانان امریکاراازقبل نگران کرده بودکه باتوجه به منافع خودازدرسازش بامخالفان خودپیش آیندوواداربه اتخاذتصامیم مستقل گردند. به گونۀ مثال  پاکستان درغیاب امریکاباطالبان دروزیرستان معاهده ییراامضاکردکه بعدهانقض شد.

جنگ نوین امریکا به مثابۀ سکۀ چندین رخ که هررخ آن نیمرخ ناپیدایی دارد

جنگ نوین امریکاسکۀ یک رخ نه ؛بلکه برخلاف سکۀ چندرخ راماند که درهرحال یک رخ آن نیمرخ ناپیدایی دارد. جنگ تریاک وکشمکش میان سازمانهای جاسوسی خارجی درفغانستان آنهم زیرچترآراستۀ مبارزه باتروریزم نیم رخی ازاین  سکه است.شایددوتبعۀ بریتانیای "مایل سمپل"و"ماروین پیترسن"ازجمله قربانیهای این بازی باشند.به گزارش روزنامۀ هشت صبح سمپل تمام قوناندانهای طالبان رامیشناخت وباهمۀ آنهااشنایی داشت. وی باپاکستانی هابه صورت مشترک درکمک به طالبان که تازه قندهارافتح کرده بودند، کارکردوبامولوی احسان الله ازجمله افرادبلندپایۀ طالبان ازنزدیک آشنایی داشت. سمپل درزمان حکومت طالبان علیرغم فرمان ملاعمررهبرطالبان توانست تابه امرملاعبدالجلیل آخندازپاکستان ویزای ورودبه کابل رابگیرد. وی ازدوستان نزدیک مولوی "بت" پاکستانی است که تاحال ده هارادیوی "اف ام" رادرآنطرف خط دیورندفعال گردانیده است . رادیوی "اف ام"سیدفضل الله ازهمان جمله است وحتاگفته میشودکه این دونفردرزمان طالبان درقتل غیرنظامیان دربامیان نیزدست داشتند.(3)

تشدیدرقابتهای داخلی میان کشورهای امریکایی واروپایی بویژه میان اامریکاوبریتانیابرسرگوناگونی طرحهاوبرنامه ریزیهای جداگانه درافغانستان وکشورهای دیگرروی دیگری ازاین سکۀ چندرخ میباشد که تفاوت استرتیژیهابرسرمنافع خاص به گونه یی برقابت داخلی میان آنهاتبدیل شده است . این رقابتهادرحال افزایش وتشدیداست وآشکارایکی دیگری راهشدارمیدهند. به گونۀ مثال چندی قبل قوماندان نیروهای بین المللی کمک به برقراری امنیت درافغانستان به نیروهای بریتانیایی هشداردادکه طرحهای بریتانیابرای تجهیزقبایل افغان برای دفاع ازروستاهای آنهادربرابرطالبان درمناطقی که نیروهای بریتانیایی مسؤول هستند، کارسازنخواهدافتاد."این حرفهارازمانی قوماندان آیساف درافغانستان به نیروهای بریتانیای گفت که چندی پیش یک مقام ارشد وزارت دفاع بریتانیاازقراردادی بحث بعمل آوردکه به اساس طرح جنرال "دیویدریجاردز"فرماندۀ انگیسی وهمکاری"سمپل"5000نیروهای طالبان به اساس آن روزانه دربرابراخذپنج پوند انگیسی ازاین کشورازصفوف طالبان جدامیشوند. این کشمکش هادرافغانستان میان  فرماندهان وپیوستن قوماندانی ازیک حزب به حزب دیگر به ازآوان جهادتاحال آنقدردامنه داراست که تااکنون  هزاران قربانی گرفته است وحتاقوماندان عبدالحق نیزازقربانیان جدایی بدنۀ طالبان میباشد. (4)گفتنی است که خروج 5000 سربازان بریتانیایی  ازعراق درنتیجۀ تشدیدرقابتهاوشدت یافتن عملیات عراقیهاروی دیگری از سکۀ نامبرده میباشد.

 

بلندپروازیهای امریکادرجهان درراستای جابجاسازی نیروهایش درسراسرجهان به مثابۀ روی دیگری ازسکۀ مبارزه باتروریزم نه تنهاخشم کشورهای شرقی رابرانگیخته است ؛بلکه این حرکت امریکاموردقهروغضب همپیمانان آنرانیزفراهم کرده است. ازهمین روبسیاری ازهمپیمانان امریکا ازحضورنظامی این کشوردر39کشورجهان آنقدرهاراضی نیستندواین حضورنظامی امریکااصطکاک منافع رامیان آنهاببارآورده است . چنانچه روزنامۀ وطن چاپ ترکیه درخبری آورده است که گزارش سال 2007وزارت دفاع امریکانشان میدهد، امریکایی هادر39کشورجهان مستقراند.

به گزارش ایسنادراروپای شرقی به اساس این گزارش معلوم میشودکه امریکادرهرقارۀ کرۀ زمین دست کم یک پایگاۀ نظامی داردوتعدادسربازانش درداخل این کشورها1.5ملیون میباشد. شمارپایگاههای امریکادرجهان شامل آنهاییکه درداخل مرزهای این کشورقراردارند، به 5311پایگاه میرسند. ازدوازدهمین پایگاۀ بزرگ امریکادرترکیه یادآوری کرده که درآن 1635نظامی امریکامستقرمیباشند. پایگاههای امریکادرعراق وافغانستان شامل این رقم نیستند .

این یکه تازیهای امریکادرجهان نه تنهاخشم بریتانیایی هارابرانگیخته است؛بلکه همپیمان های دیگرجنگ نوین امریکاچون ترکیه نیزنسبت به این جنگ شک وتردیددارد. چنانچه عبدالله گل رییس جمهورترکیه درپی انفجاردیاربکرگفت که امریکادرهمکاری باترکیه برای مبارزه باتروریزم تعلل میکند.(5)

امریکادرجنگ نوین خودنه تنهابا هپیمانان اروپایی خودبادشواریهایی روبرواست؛ بلکه باتمام کشورهای همپیمان غیراروپایی خودنیزمشکلاتی داردواین دشواری روبه افزایش است. به گونۀ مثال اختلافات امریکاباپاکستان روزتاروزدرحال افزایش است . پاکستان باتوجه به منافع استراتیژیک خودمبارزه باتروریزم رابه مثابۀ سکوی پرشی برای رسیدن به اهداف سیاسی ونظامی خودتلقی کرده است،حوصلۀامریکادربرابربرخوردهای ترفندآلودپاکستان بسررفته است وناگزیربه عکس العمل شده است . چنانچه به گزارش نیویارک تایمز(6)چندی قبل مشاوران جورج دبلیوبوش درکاخ سفید سرگرم طرحی بودندکه نحوۀعملیات نظامی سربازان امریکایی رادرسرحدات پاکستان موردبررسی قرارداده بودند. هدف ازعملیات نامبرده سرکوب القاعده به لحاظ درخطربودن امنیت پاکستان عنوان شده بود. پاکستان به شدت باعملیات سربازان امریکایی درداخل خاکش ابرازمخالفت کردوحیدارشدسخن گوی اردوی پاکستان درپاسخ به این طرح گفت که دولت پاکستان قادراست تابه تنهایی خودبرای سرکوب طالبان والقاعده عمل نمایدوهمزمان به عکس العمل وحیدارشدعلی احمددرانی سفیرپاکستان درامریکاگفت که امریکابه چه دلایلی به این کارمبادرت میکند؛درحالیکه هنوزنمیداندوآشکارنیست که اسامه درداخل پاکستان است ویاخیر. دربرابرسخنان "تام کیسی"یک مقام قصرسفیدمبنی برعملیات نامبرده مشرف واکنش تندترنشان دادودرمصاحبه یی بایک روزنامۀ سناگاپوری ستریتس تایمز(7)گفت که من باتمام آنهاییکه به کوههای مامی آیندمقابله خواهم کردوآنهاراازآمدن شان پشیمان خواهم کرد،آمدن آنهارابه معنای اشغال کشورم میدانم ودرصورت ورودنیروهای امریکایی بدون اجازه به پاکستان به آنهابه دیدۀ مهاجم نگریسته خواهدشد. هرگاه این سخنان مشرف عوام فریبانه نباشد ، این حرفهارامیتوان تندترین عکس العمل پاکستان دربرابرتصمیم امریکاخواندکه به نحوی ازبازیهای سیاسی این کشورزیرنام مبارزه باتروریزم نیزپرده برمیدارد.  

مقامات امریکایی این سخنان راپس از رویدادهای اخیردرپاکستان که بی نظیربوتوقربانی آن شد ابرازکرده اند. قتل بوتونه تنهاتاحدودی ازپیچیده گی اوضاع دراین کشورپرده برداشت؛بلکه قتل اوپاکستان را بی ثبات وعدم اعتمادمیان رهبران این کشوررانیزافزایش داد. چنانچه پس ازقتل بی نظیر البرادعی رییس آژانس اتومی طی مصاحبه یی درروزنامۀ الحیات ابرازنگرانی کردکه مبادا40فیرسلاح اتومی پاکستان بدست افراطیون بیفتد. طرفداران بوتواستخبارات پاکستان رامتهم بدست داشتن درقتل وی کرد ند؛ولی مشرف درعقب قتل بی نظیردست طالبان رامیداند. این درحالی است که طالبان به شدت این اتهام راردکردند. کارشناسان هم درقتل بی نظیرکمتردست تاطالبان رامیبینندومدعی اندکه گروههای تازه بدوران رسیده یی بیاری استخبارات پاکستان مرتکب این قتل شده باشندوتاکیددارندکه درزمان صدارت بوتوبودکه نصیرالله بابرگروۀ طالبان رابوجودآورد.بنابراین باتوجه به پیچیده گی اوضاع پاکستان ازگذشته هاتاحال کمتراحتمال میرودکه طالبان دست به قتل مادرمعنوی خودزده باشند. به هرحال هرطوری که باشد. هدف اصلی ازقتل بوتوبهم زدن اوضاع پاکستان وحفظ نقاط داغ تشنج درمنطقه به منظوربقاوحضوردایمی قدرتهای خارجی باشد. زیراامریکابرای مشروعیت بخشیدن به حضورنیروهای خوددرمنطقه ناگزیراست تاآشوب را درآن بیشتردامن بزند. دامن زنیهای تشنج درمنطقه نیزرویی ازسکه های نیمرخ جنگ نوین امریکااست.

تلاش امریکادرراستای دامن زدن به مسألۀ اتومی ایران جزهدفی برای بی ثباتی این کشورنمیباشدتاباایجادسؤتفاهم میان ایران وکشورهای خلیج موفق به پیاده کردن طرح خاورمیانۀ بزرگ شودکه روی دیگری ازسکۀ چندرخ بازیهای امریکادرمنطقه میباشد. هدف اساسی اش ازاین تحرکات جوسازیهای تصنعی است تافضای منطقه رابیشتربه آشوب بکشدوبابه انحراف کشاندن اذهان مردم منطقه ازخشم روبه فوران آنهابرضدسیاستهای خودبکاهد. گفتنی است که بوش گرچه سفیراخیرخودبه شرق میانه راحل معضلۀ فلسطین عنوان کرده است ؛ولی کارشناسان هدف اصلی سفراوراتحریک کشورهای خلیح به ضدایران خوانده اند.روزنامۀ واشنگتن پست درشمارۀ منتشرۀنهم جنوری خویش قصدسفربوش به خاورمیانه رااعمال فشاربه ضدایران خواند.این درحالی است که عمرموسی سرمنشی سازمان کشورهای عرب طی سخنانی گفت که کشورهای عرب درحال استفاده ازحق مسلم خوددربرقراری دورجدیدی ازارتباطات باایران میباشندو یک سخن دولت ایران درآغازسفربوش به خاورمیانه گفت که بوش درراه اندازی یک ایتلاف به ضدکشورش شکست خورده است. این فعالیتهای سیاسی بوش به ضدایران پس ازآن صورت گرفته است که احمدی نژادرییس جمهورایران برای اولین درنشست کشورهای خلیج حضوریافت وشاه عبدالله  پادشاۀ سعودی اورابحیث اولین رییس جمهورایران به حج دعوت کرد.

بازیهای خطرناک امریکادرمنطقه جزعواقب ناگوارچه برایندی رامیتوانند، درقبال داشته باشند.به گونۀ مثال درکشورمااین بازیهاجزجاده صافکن برنامههای شرکت چندین ملیتی زیرچترحکومت آقای حامدکرزی چیزدیگری ازاین بیش میتوانندتلقی شوند. دولت افغانستان یعنی شرکت تعاونی چندین ملیتی که اداره اش فقط بوسیلۀ افرادی سروسامان مییابدکه جزبرای منافع خودوبرای منافع حامیان خود به چیزدیگری نمی اندیشند. گوناگونی مهرههاوجابجاسازیهای آنها زیرچترخواستهای گوناگون چنان فضای آشفتۀ وپرهرج ومرج اداری رادرکشوربه بارآورده است که کارمندان دولتی دربرابراعمال خودنه تنهااحساس مسؤولیت نمیکنند؛بلکه هیچ حریم مقدسی رابه مثابۀ مرزثواب وناثواب نمی شناسندودایرۀ اختیارات خویش رافراترازصلاحیتهایی میدانندکه به شکل امانت برای آنهاداده شده است ،باپررویی وآزمندی دربرابراین امانت مردم برخوردمیکنند. مقامات بلندپایۀ دولتی میدانندکه  درعقب آنهاقدرتهای قراردارندکه ازآنهاحمایت بعمل می آورندوکرسی های دولتی گویابه صورت میراثی برای آنهاپیشکش شده است. ازهمین رواست که ادارۀ کشورهرروزدرفسادغرقترمیگرددوبحران اداری همپابابحران رنگارنگ نظامی مقدرات ملت ماراسخت به چالش کشانده است که حامدکرزی راناگیربه دادخواهی کرده است وباچشمان اشک بارابرازعجزمنماید.درحالیکه اوبرای بازگرداندن حق مردم مکلفیت دارد،برای بازگرداندن حق به مردم تعهدنیزسپرده است واین تعهداورابه بازگرداندن حق مکلف نیزگردانیده است.

    امریکادرعقب این همه رنجهای بی پایانیکه شمارزیادی ازکشورهای آسیایی رابه آن دست وگریبان گردانیده است. اهداف مشخصی داردکه هماناصدوردموکراسی به زورسرنیزه عنوان شده است وبرای پیاده شدن آن پس ازخلف استعماری خود (بریتانیا)رویای دیرینه ییرادرسرمیپرود. درحالیکه  ابزارجنگ ، وحشت ناشی ازآن ، کشتن قربانیان مستبدی بوسیلۀ بمبارانها، مسموم شدن روحیۀ جنگاوران ، بلندرفتن شمارقربانیان غیرنظامی ، نبودتفاوت اخلاقی میان بمبارانهای هوایی وسازمان تروریستی ، بلندبودن گراف قربانیان بمبارانهانسبت به عملیات تروریستی به صورت دقیق موردارزیابی قراربگیرند، به خوبی آشکارمیشودکه کدام طرف درگیریهادرجهان امروزبیشترعامل نابودی انسانهادرگذشه وحال میباشند. هرگاه میزان وملاک ترورواعمال تروریستی کشتن انسانهای بیگناه تلقی شود، پس مدعیان مبارزه باتروریزم بیشترعامل تباهی انسانهای بیگناه اندتاطرف مقابل آنها.ازاین گفته پیدااست که درعقب نبردجدیدامریکاچه اهداف مرموزی نهفته است ودرعقب این بازی خطرناک وچندین پهلوکه عرادۀ آن بروی خون ملیونهاانسان به حرکت افتاده است ومقدرات آنهارانقش زمین گردانیده است ، چه دستان مکاری دخیل میباشند.ازسویی هم میدانیم که اضافه تراز60درصدبودجۀ حزب دموکراتها واضافه تراز80درصدبودجۀ حزب جمهوریخاهان ازطرف یهودیان امریکایی تمویل میشودومصارف انتخاباتی رئسای جمهورامریکاراهم همین صاحبان کمپنیهای بزرگ نفتی تامین مینمایند.(8) پس هویدااست که این سرمایه گذاریهازمامداران دوحزب نیرومندامریکارابه چه استراتیژیهای ابهام باروبازیهای وحشتناک وخونین وادارمیگرداند.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         ؛ولی امریکادرعقب این همه کوله بارخون وآتش جهان فراتاریخی ییرامیبیندکه درآن درفش دموکراسی لیبرال دراهتزازباشد.

این درحالی است که همچوتیوریهامصداق عملی یی درجهان نداردوآیندۀ فراتاریخی ییراکه نظریه پردازان دموکراسی لیبرال چون فوکویاما(9)طرح میکنند،درآن نه تنهاهزینه های اقتصادی نظامی برخلاف نظریه های آنهاکاهش نمییابند؛بلکه برعکس هیچ  نظریه یی خوشبینانه یی وجودنداردکه نسبت به آینده،پایان جنگ سردرانسبت به دورههای دیگربه عنوان دوره یی ازصلح دایمی متمایزکند. پس ازفروپاشی شوروی سابق دیدیم که نه تنهادست رسی به بازارآزادانگلوسگسن رافراهم نساخت؛ بلکه انقراض شوروی سابق رقابتهای تازه ییرادرجهان بوجودآوردواین رقابتهاحتادرحال افزایش اند. ظهورسرمایه داران بومی درکشورهایی چون روسیه وچین شرایط جدیدی رادراین کشورهابوجودآورده است که ازشماری جهات شباهت به دوران تزاریزم داردوازلحاظ اقتصادی بازگوکنندۀ بازگشت اقتصادی است،بابرجوبارووساختارتازه. ازسویی دیگردیده میشودکه اقتصادبازارجوامع اروپایی بایک محیط رقابتی تازه یی روبروهستند. برای ماندن درچنین محیط رقابتی درداخل خویش نیازبه ایجاداصلاحات جدی دارند. درحالیکه درمحیط آشفتۀ بازارجهانی همه مدلهادرحال شکننده گی اند. جنگ نوین امریکاضریب این شکننده گی راهرروزافزونترنموده است . بعیدنیست که امریکابه اساس تیوریهای دموکراسی لیبرال درانتظارپایان تاریخی یی است که درفضای آن تنهاایده آلهای سرمایه داران کمپنیهای نفت وگازرابه تماشابگیرد. البته به این امیدکه روزی تضادها ودرگیریهای جهانی روبه کاهش میروند. دراین حال سازشهاوقراردادهای شکننده درجهانی که رفاه وامنیت درآن تامین شده باشد ، غیرضروری پنداشته خواهندشد. بالاخره آموزشهای دموکراسی لیبرال وقوانین مدون برای نوع بشربه مثابۀ ارمغان رهایی ازتضادهای سیاسی پرهزینه ترازهرزمانی تلقی خواهدشد. این نظریه خیالی بیش نیست ؛زیراساختارهای نظام لیبرالی قادرنیست تاضرورت ومصلحت جهانی سیاست رادورسازند. درحالیکه حل مشکل سیاسی زمانی ممکن است که ساختارهای نامبرده نتایج مطلوب وبی خطررابه بارآورندوقادربه حل یک مشکل سیاسی شوند. وضعیت موجودسیاسی درجهان نشان دهندۀ تشنج دوامداروفرسایشی است که زمینۀ تحقق همچوتیوریهاراحتادردرازمدت هم نمیتوان درآن ممکن شمرد؛ درحالیکه ماامروزدرجهان شاهدکشیده گیهای منطقه یی وفرامنطقه یی هستیم واین کشیده گیهانه تنهاجاده صافکن دموکراسی لیبرال امریکایی نیست؛بلکه ادامۀ چنین روندی سرنوشت خونین ملتهای مظلوم راخونینترگردانید است واین خون چون سیلابی به صورت دوامدارحوادث پیاپی راگاه دراوج وگاه درحضیض درپی دارد.

 

 

 

.            منابع :                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         

 

1-      دافغانستان نه دوه جگپوری بهرنی ...   ،روزنامۀ ویسا  ، شمارۀ 498

2-      سازمان ملل واتحادیۀ اروپا..               ، روزنامۀ راۀ نجات ، شمارۀ 755

3-      جنگ تریاک وکشمکش ...  ،             روزنامۀ هشت صبح  ، شمارۀ 181

4-               "                           ،                   "                  ،      

5-      امریکادرمبارزه باتروریزم ...  ، راۀ نجات  ،   شمارۀ 762

6-      روزنامۀ نیویارک تایمز      ،    رادیوآشنا ، برنامۀ خبری صبح

7-      رادیوآزادی           ، برنامۀ خبری صبح  ،  12جنوری

8-      رادیوآزدی                 ،   برنامۀ خبری   ،              دیسمبر

9-      جان گری  ،  ترجمۀ ابراهیم   ،   ایتوپیای قدرت، روزنامۀ راۀ نجات ، شمارۀ 763

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

آیامداقعین حقوق بشرمیتوانندبه فریادهای مظلومانۀ انسان شرقی پاسخ واقعی ارایه کنند

نویسنده  :  مهرالدین مشید

قسمت اول

مباحث حقوقی ومفادقوانین که درهاله یی ازبرداشتهای وسوسه انگیزواختلاف آلودضجه میکشندوحتاشماری نظریه پردازان درغرب باآمیختن مباحث حقوقی باحوزۀ اندیشه مباحث حقوقی رافراترازمفادقوانین ارایه کرده اندوباعقب زدن وحی ،درسایه وروشن دیدگاههای عقلی محض مرزمیان اندیشه وقوانین رابه ابهام کشانده اند.آیاباچنین نگرشی ممکن است،مدافعین امروزی حقوق بشربتوانند،به فریادهای مظلومانۀ انسان شرقی پاسخ واقعی ارایه کنند.  

 

 درچنین شرایطی که جهان رابیش ازهرزمانی تشنج فراگرفته است ،جنگ نوین امریکابه نحوی ازانحاچه مستقیم وچه غیرمستقیم به گونه یی کشورهای سراسرجهان رابه خودمصروف نگهداشته است ومردم جهان راناگزیرانه درطلسم حیرتی فروبرده است که نه تنهاخواب آرام راازچشمان آنهادرتاریکترین زوایای کرۀ خاکی ربوده است ؛ بلکه به صورت عمدی چنان فضایی آماده شده که تودههاراباوجودقربانی دادنهای خونین وخطرناک  درفضای وهم آلود واختاپوسی خودنظاره گررویدادهاگردنیده است وحتا ازدست آنهاکاری ساخته نیست . گویی هرنوع تلاشهای آنهابرای گشودن پنجرۀ کوچکی ازصلح هم عقیم گردیده است وناگزیرانه درسایۀ بازیهای خونباروآتش افروزقدرتهای اهریمنی وانسان دشمن دست وپامیزنندونابودیهای ویرانگروتباهکن سیاسی ، اقتصادی واجتماعی رابه نظاره گرفته اند. میبینندکه چگونه ارادۀ ملیونهاانسان مظلوم روی زمین به مرمیهاوآتشپارههای هولناک بسته میشودوومقاومت انسانی آنهابه وسیلۀ بمب های آتشزاشکستانده میشود.

جالب تراینکه این همه کشتارهاووحشت افگنیهازیرنام دفاع ازحقوق بشرصورت میگیردوحقوق بشردرخم وپیچ سیاستهای جنگ طلبانه وجهانخوارانۀ امریکاوحامیان بین الملل آن زیرعنوانهای گوناگونی چون مبارزه باتروریزم وتامین دموکراسی وآزادی انسان خیلی محرومانه ترازهرزمان ذبح میشود. گویی امریکاحقوق بشر، دموکراسی وارزشهای آنرابه بالهای طیارههابسته وآنهارادرکشورهایی چون عراق ، افغانستان وجاهای دیگرجهان پرتاب مینماید. آشکاراست که اینگونه دموکراسی وحقوق بشر به اصطلاح "پرتابی" زمانی زمینۀ عملی شدن رامییابدکه درکشورهای خط مقدم جبۀ جنگ نوین امریکاآنچه ازموجودات زنده اعم ازانسان وحیوان موجوداند ، به کلی محوونابودشوندتانسل تازه یی اززیرآوارهای خون وآتش سربیرون نمایندوبه استقبال حقوق بشرودموکراسی امریکایی بشتابند.

گیریم که اندیشۀ حقوق بشربحیث یک نظام حقوقی دراعلامیۀ جهانی حقوق بشردرسال (1948م)، میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی ومیثاق بین المللی حقوقو مدنی وسیاسی درسال (1966م)صراحت یافته است که دراعلامیۀ جهانی حقوق بشربرای هرانسان به حق برابری ، نفی هرگونه تبعیض، حق حیات، حق آزادی، حق انتخاب شغل وآزادی اشتغال برای زن ومرد و حق برابری دربرابرقانون تاکیدشده است . معاهدات آن درسه بخش فهرست حقوقی،  مشخصات توافق کننده گان ونظام نظارت وپایبندی به توافقات نامبرده رااحتوامینماید.

دراعلامیۀ جهانی حقوق بشرچنین ذکرشده است: "تمام افرادبشرباشان وحقوق برابربه دنیاآمده اند( مادۀ اول)"،  "هرکس بدون هیچ گونه تبعیض به ویژه ازحیث دین ازتمام حقوق وآزادی های مذکوردراعلامیه برخورداراست (مادۀ دوم )" ،  "هرکس حق حیات ، آزادی وامنیت شخصی دارد(مادۀ سوم )، "همه دربرابرقانون مساوی هستندوحق دارندبدون هیچ تبعیضی ازحمایت یکسان قانون برخوردارشوند. همه حق دارنددرمقابل هرتبعیضی که ناقض اعلامیۀ حاضرباشدودرمقابل هرتحریکی که به منظورچنین تبعیضی صورت گیرد ، ازحمایت یکسان قانون برخوردارشوند ." دراین شکی نیست که یک معاهدۀ حقوق بشری به صورت معمولی حاوی سه بخش است "
: 1- فهرست حقوقی ؛2- مشخصات آنچه که امضاکننده گان توافق می کنند درمورداین فهرست انجام دهندو3-  یک نظام نظارت وارتقای پایبندی به توافق . طوریکه فهرست حقوق مندرج درمیثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی (آی ، سی ، اس ،سی ،آر) به این قراراست :"عدم تبعیض وبرابری اقتصادی واجتماعی زنان (مواد2و3)، آزادی اشتغال وانتخاب شغل (مادۀ 4)، پرداخت عادلانۀ مزدوشرایط کاری مناسب (مادۀ 7)، حق تشکیل اتحادیۀ کارگری واعتصاب (مادۀ 8)، امنیت اجتماعی (مادۀ 9) ، حمایت  های ویژه ازمادران وکودکان (مادۀ 10)، حق برخورداری ازتغذیه ، پوشاک ومسکن مناسب (مادۀ 11)، حق برخورداری ازخدمات صحی پایه (مادۀ 12)، حق آموزش (مادۀ 13) ، حق مشارکت درحیات فرهنگی وپیشرفت علمی (مادۀ 15) ومادۀ 1و2 میثاق بین لمللی "آی ،سی ، اس ، سی ،آر"ازامضاکننده گان میخواهدکه " به تنهایی وازطریق مساعدت هاوهمکاری های بین لمللی ... باحداکثرمنابع موجود، باچشم اندازتحقق تدریجی تمام حقوق مندرج دراین کنوانسیون ... گام بردارند". گرچه برعکس این معاهده ، "آی، سی ،سی ، پی ، آر"به ساده گی امضاکننده گان اش رامتعهدمینمایدکه "فهرست حقوق مندرج دراین کنوانسیون را... محترم بشمارندوبرای همۀ افرادداخل درسازمان حدودحاکمیت شان راتضمین کنند" (مادۀ 1و2)، باوجودآنکه این گونه تضادهامیان این دوسطح ازتعهدمطالبات این معاهدههارازیرسوال برده است وحتا برخی رابرآن داشته است که بگویند، حقوق اقتصادی واجتماعی درواقع اهداف هستند ونه حقوق وبازهم این گونه تضادهاآنقدرسبب کاهش ارزشهای حقوقی وبشری آن نمیشود  ؛ ولی آنچه که درموادمندرج میثاق های بین المللی صراحت دارد. همانا احترام به حق انسانی افرادجامعۀ بشری میباشدکه درمادههای بالاصراحت یافته است. اماآنچه که مایۀ نگرانی است ، پشت پازدن به مطالبات موادمندرج میثاق های بین المللی است که ازهمه اولترازطرف کشورهای تضمین کنندۀ این میثاقها نفی میشوند وبه بهانه های گوناگون نقض میگردند. اگرپذیرفته شودکه حقوق بشر هنجارهای اخلاقی پایۀ مشترک میان همه ، یابه صورت تقریبی همۀ اخلاقیات پذیرفته شدۀ انسانهای روی زمین است . دراین شکی نیست که این دیدگاۀ جالب وگیرایی است ؛ ولی دشواریهای زیادی رادرقبال داردکه دربرگیرندۀ اختلافات درحوزۀ اخلاقیات، عدم توانایی هنجارهای مشترک برای صیانت افرادومکلفیت دولتهادرقبال تامین حقوق بشرمیباشدکه مردم عادی ازاجرای آن عاجزاند. بنابراین تبیین دیگری برای حقوق بشراین است که گفته میشودحقوق بشرحقوقی هستندکه دراخلاقیات درست یاقابل توجیه وجوددارند. باتوجه به گوناگونی اخلاق های جوامع گوناگون سازمان ملل تلاش کردتابرمبنای میثاق "یو،دی ، اچ آر" برای بیرون رفت ازاین بن بست صورت بندی اخلاقیات سیاسی موجه تلقی شود. هدف اساسی این اعلامیه نه تنها تلاشی برای بیان اتفاق نظرهای اخلاقی است که ازپیش موجودنمیباشند؛ بلکه تلاشی بوده ، برای ایجاداتفاق نظردربارۀ اینکه دولت هابایدچگونه رفتارکنندتاعمل آنهامتکی برمستحکم ترین عقلانیت عملی واخلاقی باشدواین رویکردمستلزم عینی دانستن عقلانیت اخلاقی وعملی است که این خودباچالش هایی روبرواست.  گفتنی است که باربیش ازحدعقلی برسرودوش این اعلامیه ازوزنۀ اخلاقه آن کاسته است. 

ازآنچه گفته آمدبیانگرفیصله های سازمان ملل متحداست که بروی کاغذنوشته شده است ؛ ولی آنچه مهم است اینکه توافق کننده گان به این معاهدات به ویژه آنهاییکه خودراسردمداراین توافقات  میدانند. تاحال چه کارهایی رادرحوزۀ عمل انجام داده اندوازاین پس انجام میدهند. عمل کردآنهادرسطح جهانی به چه میزانی حقوق بشررادستخوش آشوب ونابودی کرده است. هدف اصلی این معاهدات فراهم سازی زمینه های تامین وگسترش پایه های نظام مردمی ومردم سالاردرراستای رفاۀ مادی ومعنوی جوامع بشری میباشد.

حقوق بشرنه تنهادرسطح بین المللی ازطرف طراحان وحامیان به اصطلاح سرکنده ویخن کندۀ آن درزیرپوشش جنگ نوین یامبارزه باتروریزم به صورت صریح نقض میشودوروزانه صدهاانسان بیگناه درزیردودوآتش به خاک وخون میغلتند ؛ بلکه قدرتهای اهریمنی بااستفادۀ نادرست ازحقوق بشربحیث حربه مفهوم واقعی حقوق بشررادرکشورهای دیگر به چالش کشیده اند، استفادۀ ابزاری ازحقوق بشر راه رابرای تامین واقعی آن ناهموارگردانیده است وازسویی هم موسسات حقوق بشردرکشورهای دیگرزیرفشارگرایشهاومصلحتهای سیاسی وسلیقه یی چنان ضجه میکشندکه کارکردهای واقعی آن رابه کلی زیرسوال برده اند . به ویژه درکشورهای چون افغانستان وعراق که مردم ازحق حاکمیت قانون برخوردارنیستندوبادشواریهای زیادی روبروهستند.آشکاراست که این حق یکی ازاصلهای مهم برای تعمیم حقوق بشراست . چه رسدبه اینکه با برخوردهای گزینشی برای تامین وتعمیم حقوق بشردرکشورهای نامبرده دست یازید؛درحالیکه این گونه برخوردهانه تنهازمینه های حاکمیت آنهاراازمیان میبرد؛بلکه برای فرصت طلبان موقع استفاده جوییهای بیشتررانیزفراهم مینماید. به گونۀ مثال درافغانستان به صورت واضح دیده میشودکه حقوق بشردرزوایای تنگ ومحدودی به مانورمی پردازدوتاحال نتوانسته است درسطح بزرگی فعالیتهای خودرابه صورت موثروچشمگیرتربراه بیندازد. فیصلۀ مهم آن زیرعنوان عدالت انتقالی ناکاراباقیماند،جهت اجرایی پیدانکردونه تنهاحامدکرزی رییس جمهورافغانستان بنابرمصلحت اندیشهاکه باتاسف مصلحت اندیشیهای بیش ازافزون به کارروزمرۀ سیاسی اومبدل شده است ، ازبه اجرادرآمدن آن خودداری کردوبه صراحت گفت که هنوزوقت تطبیق آن فرانرسیده است ؛ بلکه این فیصله راه رابرای آن جنایت کاران درپارلمان کشوربازکرد که خودرادرمعرض حملۀ این فیصله میدانستند، ، افرادمتهم به جنایت درپارلمان کشور پس ازصدوراین فیصله به سرعت دست به کارشدندوهمه جنایتکاران وخیانتکاران راازتعقیب قضایی معاف نمودند. این لایحۀ تقنینی که ازطرف رییس جمهورکشورهم باتعدیلاتی برمصداق حرف"بینی خمیری" به امضا رسید، ازجمله 162فرمان تقنینیی به حساب آمدکه ازافتخارات کارکردهای سال تقنینی 1386هجری شمسی شورای ملی کشورخوانده شد وقانونی رییس پارلمان کشوردرروزپایان روزکاری شورای ملی تصویب فرمانهای نامبرده راازستاوردهای مهم این شوراخواند.

پیشینۀ حقوق بشر

دراین شکی نیست که قدامت آموزش های حقوق طبیعی یافطری وحقوق بشرباقدامت انسان گره خورده است و حتاپیش ازآنکه نقش مذهب ، جامعه ، اقتصادودولت درمحدودگردانیدن حقوق طبیعی بشرکارگرافتد،حقوق بشربه مثابۀ ودیعۀ الهی به شکل مادرزاددرانسان وجودداشته است .

شماری ازدانشمندان دردوران باستان غرب راگهوارۀ آرمانهای بشردوستانه میدانندوحقوق بشرراازخدمات ودستاوردهای فلسفۀ یونان تلقی میدارندکه انسانرابه عنوان موجودی مستقل وخودمختاردرعرصۀ کشمکش بادولت وجامعه کشف کرده است.گرچه بنیانگذاران اصلی حقوق بشررواقیون هستند؛ولی پیشروان این اندیشه راافلاطون وارسطومیدانندکه انسان راهدف آنهامردان بودنه زنان موجودی تعریف کرده اندکه برخوردارازموهبت خردمیباشندکه صرف سعادت خودرادرنقش داشتن دردولت میتوانددریابندوبس. ازهمین رومعیارهرنظام سیاسی داشتن حقوق طبیعی افرادبرشمرده شده است که ناشی ازسرشت وجوهرطبیعی انسان میباشد. درهمین رابطه به گونه یی درحقوق وضع شده ازطرف انسان به صورت بدیهی نابربری انسانهارادرراستای توجیۀ برده داری تایید میکردند. "سیسرو" وجودبرده داری رادرجامعه اجتناب ناپذیرمیدانست، به نظراوپرداختن به شماری ازحرفه هادرمقام شهروندآزاد نمیباشد. (1)

به باورشماری دانشمندان برای اولین بارتصویر انسان بحیث شهروندآزادرومی یایونانی درفلسفۀ رواقیون زیرسوال رفته است که درآنزمان آزادی وبرابری انسانهابرمبنای طبعیت آنها(آزادوبرده ) آموزش داده میشد. باوجودآنکه آنهاتفاوتهامیان عین وعقل رادرک میکردند؛ولی میکوشیدندتااین تفاوت وتنش راازطریق تزکیۀ ومهارکردن امیال شخصی محونمایندونه ازراۀ دگرگونیهای فعالانۀ درجامعۀ بشری.باآنکه فلاسفۀ های مشهوریونان چون سقراط، افلاطون وارسطو تلاش کردندتااندیشۀ رواقیون رادرراستای تامین واقعی حقوق بشرحل نمایند، پس ازفاصله ایجادکردن میان زن مردوباآزادوبرده خواندن انسان به گونه یی درچالۀ افکاررواقیون افتادند. 

مسیحیت برمبنای  این حرف انجیل که خداوندانسان رامانندخودش خلق کرده است وبااین استدلال آزادی وبرابری تمامی انسانهارارنگ دینی دادوازاینطریق خواست تامسیحیت رابااندیشۀ رواقیون پیونددهد؛ولی به دلیل ناهمخوانی جهان زمینی باآرمانهای دولت الهی حقوق بشربرخاسته ازاصل تابعیت ازخدابرای شگوفایی انسانهاناممکن دانسته شد.هنگامی مسیحیت به دین دولتی تبدیل شدتاحدودی تصورات باستانرادرمواردگوناگون پذیرفت وبه همین اساس سیستم زمینداری رابه شکل ارباب رعیتی آن قبول کردکه درسیستم نامبرده دهقان درهنگام تنگدستی ازحمایت ارباب خودبرخوردارمیشد. به این ترتیب تعهدارباب برای تامین حیات وحداقل ضرورتهای زنده گی دهقانان تضمین شده بحساب میرفت. بااینهم به اساس دستورات کلیساکه به نحوی اندیشه های عدم تساوی راپخش ویاری میرسانید، تنهاشمارمحدودی قادربه استفاده ازحقوق بشری وآزادی های فردی خودبودند. دشواریهای اجتماعی ازاین هم سنگین تربودکه حتامرتدان دین مسیحی درقرون وسطی ازحق مالکیت وحق حیات محروم بودند.اوضاع این دوره طوری بودکه اندیشه هاوافکاردانشمندان مشهورقرون وسطی چون "توماس فن آکین "(2) که درحوزۀ علوم دینی متاثرازاندیشه های فلسفی ارسطوورواقیان بودوبه اصل آزادی وجدان برای تمام انسانهاصحه میگذاشتند،نتوانست دراین عرصه کارگرافتد.

پس ازظهوراسلام چون سایرعرصه هادرحوزۀ حقوق بشرهم تحولاتی بوجودآمد. پیامبرباپیام الهی خوددرخم غدیردرهنگام حجت الوداع به همۀ بشریت علان کرد که دردایرۀ دین اسلام انسانهابدون درنظرداشت  رنگ ونژادحق مساوی دارند. هیچ سفیدی برسیاهی وهمین طورهیچ زردی برسیاهی برتری ندارد. وجودشعبه هاوقبایل گوناگون رابرای شناخت بهترملتهاازیکدیگرعنوان کردودرضمن تاکیدکردکه معیاربزرگی دراسلام تقواست . پیامیراسلام بااین پیام جاودانۀ خودمشت کوبنده یی به طرفداران تبعیض نژادی زدوترجیح دادن  به رنگ نژادراپدیدۀ شرک آلودخواند. انسان راموجودی دانست که تنهادربرابرخداوندمکلفیت داردوبرمبنای مکلفیت الهی برمسؤولیت اودربرابرهمنوعانش تاکیدکرد. اسلام برای اولین باردرتاریخ بشری گامهای موثری رادرراستای محوبرده داری برداشت وباتوجه به اوضاع اجتماعی آنروزطرحهای اساسی ییرابرای نابودی کامل اصول برده داری ریخت. چنانکه درزمان پیامبراسلام (ص) درمدینۀ منوره واطراف آن مشرکان ، یهودیان ، مسیحیان ومنافقان درکنارهم میزیستند؛خانه های آنهادرنزدیکی یکدیگربود؛بایکدیگربه دادوستدمیپرداختندودرسایه اسلام باعزت واحترام دررفاه وصلح زنده گی داشتند. درزمان یاران پیامبرهم نمونه های روشن همزیستی مسالمت آمیزمیان پیروان ادیان گوناگون وجودداشت . چنانچه علی (رض) درکلام زیبای خودبه مسلمانان گفت :"مردم (نسبت به شما) دودسته اند:یابرادردینی توهستندویاهم نوع تو." (2)درتاریخ آمده است که درزمان یاران پیامبر مردم از آزادی های زیادبرخورداربودند. چنانچه روزی حضرت علی مردم رانصیحت میکردتابه سوی زنان دیگربه چشم بدنگاه نکنند. درآن هنگام درمحضرعام خوارجی برای حضرت علی گفت:"خدااین کافررابکشد، چقدردانااست."آنحضرت مردم راازاذیت آن منع کرد. ین است نمونه یی ازآزادیهای حقوق بشری درزمان یاران پیامبر(ص) که آرزوداشت تارهروان راستین اوباگذشت زمان آنراغنی تروباعظمت تربه نمایش بگذارند. ؛ولی باتاسف که این پروسه چون سایرروندهای سیاسی واجتماعی عقیم ماندوباازمیان رفتن رسم خلافت دراسلام وافتادن آن به دامن ملوکیت همه چیزبه بادرفت وارزشهای بلنددینی که بایدشگفته میگردید ، ناشگفته باقیماندوتداوم حکومت عدل الهی که تضمین محکمی برای اعادۀ عدالت اجتماعی وتوحیدکه گرزاستواری بود،درراستای نفی هرنوع شرک دینی ونابودی هرنوع شرک اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی زمینه های عملی شدن راپیدانکرد. درنتیجه حقوق بشرهم درزیرهالۀ نظام ملوکیت به خاک وخون کشیده شد.

تحول حقوق بشرپس ازدوران رونسانس

پس ازقرن پانزدهم میلادی همزمان باجنبش رونسانس(نوگرایی یانوزایی) دراروپاجنبشهاانساندوستانه (اومانیزم )هم جان تازه گرفت. هدف اصلی جنبش رونسانس رارهایی علم ، هنروفلسفه ازبندکلیساتشکیل میداد. مکتب انسانگرایی اروپابه یاری خردموفق شدتاکاخهای عنکبوتی کلیسارافروریزدوراه رابرای خردکشودتادرسایۀ آن انسان به درجۀ والای انسانی نایل آید؛ولی ازآنجاکه فعالیتهای این جنبش محدودبه حلقۀ کوچکی بود، نتوانست راهگشای نهضت فکری تازه گرددوآزادی فردراازقیمومت کلیساتضمین کند.  ماکیاول (1547-1469) (3)متفکرفلورانسی باطرح نظریۀ "تعقل دولتی" توانست تادولت راازمقام الهی بودنش بزیرافگندوخلع قدرت نماید. ازدیدگاۀ اودولت تنهانهادی به شمارمیرودکه وظیفۀ آن حفاظت انسانهادربرابریکدیگروپیریزی نظمی مطلوب است. اوبه این باوربودکه هدف وسیله راتوجیۀ کننده است.این اندیشه برای زمامداران فرصت دادتابرای بقای قدرت خودازهروسیلۀ نامشروع نیزبهره بگیرندتاآنکه چنددهه بعدحقوقدان فرانسه یی "ژان بودن" اندیشۀ استقلال(استقلال دولتی یاحاکمیت مستقل) رامطرح کرد که به اندیشۀ "قهردولتی " هم مسمااست که ازهرنوع تعهدبه قوانین آزاد است؛ولی خودرامتعهدبه رعایت حق الهی میدانست. این دوتیوری باآنکه بنیادتجدددردولت سازی رابوجودآوردند؛ولی درواقع بنای نظری حکومت مطلق گرایی راپیریزی کردندکه نمیتوانست ضامن احقاق حقوق واقعی درجامعۀ بشری باشند. به همین ترتیب دانشمندان دیگری دراروپاچون لاوازیه ، دیدرو،ولتر،مونتسکو،کوپرنیک ،روسووغیره یک پی دیگری بااندیشه های خودبه نحوی آموزههای حقوق بشرراغنابخشیدندتاآنکه پس ازانقلاب کبیرفرانسه درسال 1789میلادی منشورتازۀ حقوق بشربه تصویب رسید وموردپذیرش شماری ازکشورهای جهان قرارگرفت واین منشورگام تازه یی بود درراستای تامین حقوق بشری .

پس ازآنکه تعقل دولتی مجالی برای حاکمیت خردنداد، برعکس درراستای استیلای دولت انجامید. خودکامگیهاواستبدادراه رابرای ایجادفلسفۀ دولت جدیدبرمبنای حق طبیعی انسان به نفع فردبازکرد که سبب ایجاددونظریۀ بنیادین چون "قراردادهای اجتماعی" و"قراردادهای حکومتی"گردید.این نظریه هاتیوری "توماس هابس"رابرمبنای "جنگ همه باهم"که واگذاری تمامی حقوق رابه یک فردتوجیه میکرد، نقطۀ پایان گذاشت. (4)این نظریه انسانراکه ازفرط نابالغی فکری به تقصیروادارشده بود، رهایی بخشید. دوفیلسوف مشهوراروپاچون "جان لاک"بانوشتن دورساله درموردحکومت (1690)و"ژان ژاک روسو"بانوشتن"قرارداداجتماعی یاقواعداساسی قانون عمومی دولت"درسال 1762درایجادتیوری های نامبرده نقش بسزایی بازی کردند. اینهابانوشته های خوداصل "حاکمیت ملت"راپایه گذاری کردند. به اساس این تیوریهاملت حق یافت تامیثاق خودرابادولت نقض نمایدوتوان چنه زنی بادولت رادریابد. "مونتسکو"بانوشتن کتاب "روح قوانین درسال 1748 میلادی باطرح تیوری جدایی قوای قضاییه ، قوای مقننه وقوای  اجراییه ابزارهای اساس رابرای نگهبانی ازحقوق شهروندی تکمیل نمود.

 

این گونه فعالیتهاپس ازدوجنگ ویرانگرجهانی درسالهای (1914-19718)و(1938-1945)راه رابرای "اعلامیۀ سی ماده یی سازمان ملل درسال 1948هموارگردانیدگرچه این اعلامیه درآنروزگامی درست وپاسخی حسابشده  بود، برای تامین حداقل تامین حقوق وآزادی های بشری؛ولی شماری ازحقوق دانان به لحاظ ناتوانی های این اعلامیه درترسیم تصویر تمام جوانب حقوق بشرآنراجامع نمیدانند. این اعلامیه ازبساجهات هنوزهم بنابربردلایلی چون اختلاف  فرهنگی وتاریخی ملتهای گوناگون به دشواریهای روبرواست ؛حتاکشورهاییکه درپای این منشورامضاکرده اند تاحال قادرنگردیده اند، طورشایدوبایدبه آن جامۀ عمل بپوشند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

نویسنده : مهرالدین مشید

آری چون شکست ؛سکوت ، سکوتم راشکست

خيلی هاکوشش کردم تادرگوشهای خودبه اصطلاح پنبه بگذارم تامبادازیرتاثیرعواطف خودقراربگیرم وحرفی اززبانم بیرون شودکه نه تنهاجهان درونم ؛بلکه جهان بیرونم رانیزبسوزدوپس لرزههای آن بارایمانی  وباورهای مرانیزآسیب پذیربگرداندوعقلم راچنان اسیراوهام گرایش های زبانی ،قومی وسمتی نمایدکه دست جهل گلوی عقلانیت رادرمعبودای اندیشه ام بگروگان بگیرد. مدتی این تب وتاب فکری چنان دست وپای اندیشه امرادرزنجیرهای التهاب بهم بسته بودوآزارم میدادکه گویی فریادشکسته ییرادوباره درگلوشکسته باشند. ازسویی هم هجوم واژههای گوناگون چنان ذهنم رافشارمیدادندوحافظه امرابگروگان گرفته بودندکه تیرافکارم راهرگزمجال نمیدادندتاازکمان تخیل به بیرون بجهندتامبادابابفوران آمدن واژههاانقلابی درحافظه ام روی دهد.این حالت باتمام نیروچنان استعدادوظرفیت های ذهنی مرادراستخدام خودآورده بودکه بالاخره گویی تیرحادثه یی یکباره بغض گلویم راشکست . حادثه هاچنان ازپی یکدیگرهجوم آوردند،روی یکدیگررسوب کردند،سرهم رختندوبالاآمدندکه  گویی حادثۀ نابهنگامی به مثابۀ هرمی خرگاۀ خاکستری سکوتم راشکستند .آری سکوت چون شکست که شکست ماراشکست وبابازشدن مشتهاوعریان شدن سیماها سکوت هم بالاخره سکوت من راشکست .

 آری سکوت سکوی نامریی آرامش نسبی روان وچشمه سارزلال زایشهاورویشهای فکری ناب وبسترشفافترین افکارانسانی است که ازرگه های مرمرین وآغوش پرعطوفت آن گزیده ترین اندیشه های انسانی بفوران می آیندکه گویی ستارههای نامریی یی ،هرکدام آبستن اضطرابات وهیجانات بی پایان خاموش وبیصدا درمدارهای مرموزآن درحرکت اند.ستارههای آن دراوجی ازعظمت گویی چشمک زنان به هرسونورمی افشانندوشوق میپاشندوچون تک نوردان آزادی وآزادی پروری به مستبدان زمان وکوردلان تاریخ فخرمیفروشند،باهمه دشواریهای طاقت فرسابه شکارعزت میروندتانصیۀ ذلت رابرمصداق حرف رفتن بپای مردم بیگانه دربهشت برابربه عقوبت  دوزخ شمردند وآنرافروگذارندتاباشدکه نقدوقاررابه بهای جان فراچنگ آورندوگم شدۀ خویش راتاآنسوی کرانههای زمان بجستجوبگیرند. آری درزیرخرگاۀ خاکستری سکوت که ده هاچشمۀ نور درخروشان است ودرپهنای نورگسترومهرپرورآن خروشنده گیهاسربه آسمانهادارند،برای موجودات آسمانی پیامهای سلامتی راودیعه میدهندباآنهمه سرافرازیهازمانی چنان آغوش بی کینۀ خودرابروی مردان استثنایی تاریخ چون بوداهای زمان سخاوتمندانه میگشایدوآنهاراچنان درآغوش خود میفشردوسیراب نورش مینمایدکه بادمیدن روح الهی دروی ،ازلجنی اش میرهاندوچنان ازشرب مدام سرمستش مینمایدکه دم بدم بامشاهدۀ نوری درنوربالاخربه عالم نوریان پیوندش میدهد. آری دراین معبدتنهایی است که فاصله هابه سرعت کوتاه میشوندوبهم میپیوندند،زمان ومکان درلحظات استثنایی یی جامه عوض میکنندوازحجم آنهاکاسته میشود، الگوها، واژهها، سمبولهاواسطورههاهمه دررقص می آیند،عقل راببندمیکشانندودل رابه تماشامیگذارند. درچنین حالی محرومان عالم سجادۀ هدف یابی رادرمعراجی ازعشق انسانی درآن میگسترانندودرکرانه های نقره فام آن باهمه بیتابیهاوناقراریها گوی دردهاوخوشیها، لذتهاورنجها، زیباییهاوزشتیهابه مقام وصل میرسندوبرای آدمی عظمتی عطامینمایدکه چون مومی همه دردستش نرم میشوند. هرآنچه بخواهد،ازآنهادرست میکندوبه هرقالبی که خواسته باشد، ازآنهاقالبی برای خودمیسازد ؛نه آنکه خودقالب تهی کندوآمادۀ پذیرش هرقالبی گردد. چه بساحیرت آورخواهدبودکه این سکوت بشکندوانسان درمرزی ازفاجعه وفلاح قراربگیرد.

ازهمین روسکوت دربسامواردمیزان سنجشی پایدارپذیرفته شده است ؛ولی بایددریافت ودقیق شدکه آیاسکوت امری تحمیلی است یااختیاری یااینکه به شنیدن حریصتراست یابه گفتن ؟زیرازمانی آدمی پرگویی میکند، خطاهایش آشکارمیشودکه دراینصورت نه تنهاضرربرای خودش ؛بلکه برای دیگران هم سرایت میکند. این بیشتربحال کسانی صادق است که سخنهایش موثرومورداستقبال دیگران میباشد،بنابراین درگفتن بایدخیلی مواظب بودتاسنجیده ترسخن گفت .چنانچه بزرگان (1)گفته اند:"ملاک درسخن گفتن این است که آنجایی که دلت میخواهدسخن بگویی ،نگویی؛آنجایی که دلت میخواهدنگویی ، بگویی . برای اینکه  آدمی بصورت عموم تحت فرمان هوسهااست وگفتنی های خودرابرای ارضای هوس خودارایه میداردونگفتنیهایش هم برای این است که باسکوت خودبزرگی نفروشد. بنابراین آنجاکه انسانی فکرمیکندباسخن نگفتن ،  کسب وقاروجلال مینماید؛بایدسکوت رانشکندوسخن نگویدودرجایی که سخن گفتن چنین است ،بایدخویشتن داری کند. ازهمین رواست که زیادحرف زدن ملال خاطرآورد؛درواقع اگرانسان برای خودانصاف بدهدوبخودمتوجه شود، خودراخواهددریافت که زیادچیزی برای گفتن ندارد.درهنگام سخن زدن یانوشتن بایدتوجه کردکه چقدرحرف سنجیده وحساب شده برای گفتن دارد. دراینصورت بزودی خواهددریافت که سکوتهایش خیلی بیشترازگفتنهایش بایدباشد. چنانچه هرکسی که ازشردامن ،ازشرزبان وازشرشکم خویش محفوظ بماند، ازجمیع شرهامحفوظ خواهدماند. هرگاه مادردنیامتوجه شویم میبینیم که بیشترازگفته های خودمتضرمیشویم تاازنگفته ها. ازهمین رواصلاح منطق برهرکسی که پادرجادۀ تقوامیگذارد، فرض است. چنانچه حضرت علی (رض)درنهج البلاغه میفرماید:"هرکسی که خویشتن راامام ورهبرمردم قرارمیدهد، بایدکه پیش ازتعلیم دیگران به تعلیم خویش بپردازدوبایدکه باسیرت خویش دیگران راادب بیاموزد. پیش ازآنکه بازبان به این کارهمت گمارد."سخن کسانی موثرواقع میشودکه اول خودش به آن حرفهاالتزام  وتعهدداشته باشد؛زیرا عدم التزام گوینده هاسبب میشودکه به آنچه که میگویدبه آن باوروتعهدنداشته باشند. چنانکه درمثنوی آمده است:

ظالم آن قوم که چشمان دوختند

زان سخنهاعالمی راسوختند

عالمی رایک سخن ویران کند

روبهان مرده راشیران کند. (2)

پس ازآنکه سکوت درهاله یی ازحیرت افگنیها"من"من راشکست وناگزیرشدم تا چیزی درموردزبان بنویسم . داراین شکی نیست که زبان وسیلۀ مناسبی است برای افهام وتفهیم . ازاین گفته پیدااست که زبان وسیله است ، نه هدف وهدف قراردادن زبان برای برآورده شدن هرگونه مقاصدی نه تنهاقدسیت زبان رازیرسوال میبرد؛بلکه ازمیزان اهمیت آن برای برآورده شدن اهداف انسانی نیزمیکاهد.درآنصورت هرگونه استفادۀ ابزاری اززبان نه تنهاجفای بزرگ بزبان است وعظمت آنراکاهش میدهد؛بلکه اهمیت ارزشی زبان رانیزسخت زیرسوال میبرد. باآنکه پیشرفت وتوسعۀ یک زبان منوط به سطح پیشرفت اقتصادی وفناوریهای گوناگون تولیدی ، صنعتی واطلاعاتی یک کشورمیباشد؛ولی درکناراین عوامل هرزبان دارای ارزشهای ذاتی بالقوه است که ظرفیتهای سرشاری رابرای به مرحلۀ به فعلیت درآمدن دارد. درکناراینهاهرزبان دارای جاذبۀ خاصی است که فرازوفرودحوادث نمیتواندازگرایی آن بکاهد،شایدروندحوادث گاهی ازانکشاف وتحرک زبانی به شکل مقطعی جلوگیری نمایدوزبان راازحالت بالنده گی بحال رکودبیاورد؛ولی این فرازوفرودانکشاف زبان مرحله یی است وهرزمان که شرایط برای آن آماده شود،هرچه زودتربسوی بالنده گی هاسیرمینماید. به گونۀ مثال زبان دری دردوران باستان درعهداوستایی درساختارمدنیت باشکوهی نقش سازنده داشت باهجوم اسکندرزیرتاثیرزبان مهاجم قرارگرفت ؛ولی بزودی درزمان پارتهابعدازبه قدرت رسیدن ارشک پارتی پس ازگذشت پنج قرن درسال 250قبل ازمیلادبه عنوان زبان "باختری"که دنبالۀ زبان موبدان اوستایی بود،دوباره بحیث زبان رسمی کشورعرض اندام کرد. زبان شناسان زبان پارتی (پهلوی اشکانی)راآغازدورۀ میانۀ زبان پارتی آریایی میدانندکه زبان "پهلوی ساسانی" دنبالۀ آن است .گفتنی است که زبان "پهلوی ساسانی" ازشاخۀ زبان "پهلوی پارسی میانه"یعنی زبان "پهلوی ساسانی یاپارسیک "است که ازدولهجۀ "پهلوی اشکانی وپهلوی ساسانی که دراصل آرامی است ،تشکیل شده است. پس ازانتقال مرکزازشرق ازحوزۀ باختریه به سوی غرب درتیسفون زبان پارتی به دولهجۀ ،یکی لهجۀ شمالی –شرقی وحوزۀ باکتریت که بقایای آن زبان بلخی وکوشانی گفته شده است ودیگری لهجۀ جنوب غربی است که زبان پهلوی ساسانی خوانده شده است .تغییرلهجه داد. این زبان درحدودهزارسال تازمان ظهوراسلام درکشورحیثیت زبان رسمی راداشت . زبان رسمی دولت کوشان شاهان (رایان کابلی)بود. تاآنکه باورودزبان عربی درکشورمابعدازقرن هفتم میلادی زبان "باختری"به شکل کنونی زبان دری شکل گرفت. به همین گونه زبان پشتوهم که ازجمله زبانهای هندواروپایی خوانده شده است .شماری ازدانشمندان تشکل آنراموازی به زبان سانسگریت اززبان آریایی وشماری هم تشکل آنرااززبان سانسگریت عنوان مینمایند. شماری اندیشمدان بنابرشباهتهاییکه میان زبان های پشتو،زندوپهلوی میبینند.بدین باوراندکه زبان پشتوازفارسی قدیم جداشده است.(3) واین زبان بعدازتحولات زیاددرقرن نهم به گونۀ فعلی اش ابرازوجودکرد.

درحالیکه زبانهای مروج دراین کشورازسالهای درازی بدینسودرکنارهم وباتاثیرپذیری متقابل ازیکدیگردرفضای آرام ومسالمت آمیزرشدوانکشاف کرده اند. تمام زبانهاحتازبان پشه ییکه حالاازرواج نوشتاری افتاده است ، بررسیهای علمی پیرامون این زبان نشان داده است که این زبان درکنارزبان سانسگریت بوجودآمده وکلمات مشترک درهردوزبان تاحدودی ازاین ابهام پرده برمیدارد. شماری ازمحققان باتوجه به اسنادتاریخی وسرودهای ریگویدبدین باوراندکه پشه ییهاازجمله ده اقوام آریایی (الیناها) هستندکه زبان آنهاریشۀ عمیق آریایی داردوشماری باوردارندکه این قوم حتاپیش ازورودآریاییهادراین سرزمین زنده گی میکردندوازآخرین نبرداینهادرآنسوی دریای پنجاب باآریاییهایادآوری کرده اندودرهنگامی که آریاییهابه آنطرف سرازیرگردیدند. این قوم دربرابرآریاییهابه مصافها پرداخته است وبالاخره درمامن فعلی آنهایعنی نورستان کنونی جابجاشده اند. به قول شماری ازمورخان نورستان تازمان امیرعبدالرحمن مرکزمقاومت تمام مخالفان نظامهای گوناگون مسلط درآریانای دیروزوخراسان وافغانستان امروزبوده است. ویژه گیهای زبانی این مردم نشان میدهدکه درزبان پشه یی تمام زبانهای قدیم آریایی وغیرآریایی به گونه یی رسوب کرده است که هنوزهم آثارآن دراین زبان موجوداست و تحقیقات زبان شناسی تاحدودی ازاین رازپرده برداشته است .(#) چنانچه پرویزشاهین ($)ازسوات پشاورپروفیسورباستان شناس افتخاری دردانشگاۀ قایداعظم وپوهنتون اقبال لاهوری دراسلام آبادپاکستان بدین نظراست که پشه ییهااقوام بسیارقدیمی اندکه حتاپیش ازآریاییهادراین سرزمین میزیستندکه بعدازرویاروییهای زیاد باآریاییها درساحۀ نورستان امروزی متمرکزگردیده اند. بنظراوپشه ییهادرمناطق ننگرهار، لغمان وپشاوردربرهه های مختلف تاریخ متوطن شده اندکه به مرورزمان تغییرلهجه وتغییرزبان اختیارکرده اندوازلحاظ ریشه های زبان شناسی کلمات ننگرهار، کاپیساولغمان راازواژهها قدیمی زبان پشه یی میداندکه به مرورزمان ازصورت اصلی به شکل کنونی آن تغییرکرده اند.چنانچه مجاوراحمدزیاردانشمندافغان کتیبۀ کاپیسارابزبان پشتومیداندویک دانشمندایرانی آنرابزبان دری خوانده است؛ولی "پرویز"باورداردکه کتیبۀ  یادشده نه دری است  ونه پشتو؛بلکه بزبان پشه یی تحریرشده است که واژههای آنرامیتوان درزبانهای پشتوودری پیداکرد.

ازآنروبه گونۀ نمونه به این زبان اشاره شده است که هرزبانی دارای قدامت تاریخی زیادی است ودست کم گرفتن آنهارامیتوان جفایی به ارزشهای فرهنگی کشورخواند. هرگاه هرزبانی درکشورازلحاظ تاریخی ازدیدگاههای زبان شناسانه برمبنای اسنادتاریخی وماقبل تاریخ موردبررسی قراربگیرد.هرکدام آنهادارای ریشه های تاریخی دیرینه یی اندکه درزمانی جایگاۀ خاص وحتاحیثیت زبان دولتی راداشته اندواکنون درحال رکودوانقراض قراردارند.

کارتحقیقی برای هرزبان حق هرزبانی است که رسالت هردانشمندرادرقبال آن برمی انگیزدتابرای احیاوغنای آن بصورت خستگی ناپذیرکارنماید؛ولی کارتحقیقی پیرامون هرزبان جداازماجراجوییهایی است که شماری باحق سکوت گیری ازحادثه سازان تاریخ آنرابه تحریف میکشانندوبه بهانۀ روایتگری ازتاریخ ، تاریخ رامسخ مینمایند. بویژه آنهایی به این ماجراجوییهادامن میزنندکه هنوزهم رگه های قومی وزبانی برروح دینی وملی آنهاسنگینی دارند.به شمول آنهاییکه مینویسندوآنهاییکه دست اندرکارنشروپخش اند، به نحوی هردوبرای ادای این بارمسؤولیت سهم مشترک دارند . پس برهردولازم است تادراین زمینه به حسن صورت ادای دین نمایند.

بنابرتواناییهای استثنایی هرزبان است که زبان شناسان ارزش هرزبان رامنوط به نیروی خارقۀ وشگفت آورآن میدانندکه چگونه درانتقال مفاهیم بصورت شفافتر، جامعتروکاملترنقش سازنده رابازی میکند. هرزبان جاذبۀ خاصی داردکه گوینده گان خودرابه نحوی بدنبال خودمیکشاند.این جاذبه درواقع توانایی هاوظرفیتهای یک زبان رابه نمایش میگذاردکه انسانهابصورت داوطلبانه وگزینشی به تکلم به آن می پردازند. درواقع میزان وعلاقۀ انسان هادرکنار عوامل دیگراقتصادی ،علمی وتخنیکی نسبت به زبانی توانایی های پنهان آنرامحک میزند .دراکثرموارداین توانایی آنقدرمحسوس وانکارناپذیراست که نفوذگستردۀ یک زبان درمیان تکلم کننده گان آن این ویژه گی رابه نمایش گذاشته است. بقای شماری اززبانهای زندۀ رادراین خصوصیت میتوان جستجوکرد. زبانی دربسترزمان ازمیان نرفته است که ظرفیتهای بهتری برای بقای خوددارابوده وحوادث زبانی آنراازپانیفگنده است. این ظرفیت سبب شده است که دربسترتحولات زبانی بقای خودراتضمین کندوهرگاه دچارتحول هم شده است ،چنان توانایی تحول پذیری راداشته است که باگزینه های بهتری بقای خویش رادرمعبرزمان حفظ کرده وصحت آنرااثبات نموده است. این توانایی زبان به مثابۀ سدی درمواقع گوناگون دیوارهای دفاعی رادرهنگام تهاجم زبانی ایجادنموده است وزبان راازگزندحوادث ودستبردتاراجگران ستم زبانی درسطح ملی وبین المللی تاحدی رهایی بخشیده است. ازآنجاکه گرفتن آگاهی وانتقال آن  حق مسلم هرفرداست وحق اطلاع فردفردی راقادرمیسازدکه به هرزبان وبه هرگونه ییکه میخواهد، آنرابدست آوردوآنراازروی امانت بدون غرض ومرضی دراختیاردیگران قراربدهد. این  امتیازطبیعی انسان حق صحبت کردن وحق نوشتن رابرای وی مصؤون ازهرگونه تادیب وتجاوزبرشمرده است. بنابراین ازاین جفایی بیش نخواهدبودکه شخصی رابرای صحبت کردن ونوشتن زبان خاصی وادارکرد؛بلکه برای هرفردبایدحق دادتا به هرزبانی که میخواهد،خوبترافهام وتفهیم نمایدتا به آن بنویسدوتکلم کند.

ازآنچه گفته آمدآشکارمیشودکه تلقین وتحمیل زبانی بالای هرفردخلاف خواست ومغایرباآزادی های فطری بشروحتانقض دموکراسی است. دراین شکی نیست که اختلاف زبانی وقومی ریشۀ عمیق درسیاستهای استعماری داردوازمنابع استعماری تغذیه میشود. اشخاصی که همچواختلافات رادرکشور رنجدیده وبلاکشیده یی چون افغانستان دردمندکه هنوزهم درزیربارتوطیه های شاخدارجدیدی به اصطلاح با"هفت قلم آرایش شده "دست وپامیزند. فقرودشواریهای بی پایانی مردوزن این سرزمین راتهدیدبه نابودی مینمایند،اقوام گوناگون کشوردرزیرچکمه های آتش افروزان جهان زیرعنوان "جنگ نوین امریکا"سخت ترین رنجهای خونین رادرزیرخاک وخاکستربه گوشت وپوست خودلمس میکنند. شگفت آورتراینکه این هم مصایب بیشماررادرزیرچترنظام خیلی ضعیف ونامردمی یی به تجربه گرفته اند. آنهم زیرچتردموکراسی یابه تعبیرروزنامۀ هشت صبح "دموکراسی شاخداروجمهوری مییراثی"که ازشاخ آن بایدهراس داشت وبرمصداق این  حرف  ابن سیناکه گفته است "من ازحیوان شاخدارمیترسم "ازگزندش بایددوری گزیدوازجمهوری میراثی آن که رسوایی اش ازحدگذشته است بیشترازآن بویژه زمانیکه هنوزمردم مااززیربارادارۀ "انجویی"یا"شرکت مشترک المنافع "اشخاصی انگشت شمارکه باوجودهمه کم کاریهاواختلاسهای نزدیک به خیانت وجنایت ملی گاهی وزیر،وکیل ،معین ،والی ،مشاوروزمانی هم سفیروبمقامهای دیگری دست مییازند،رهایی نیافته اندکه درآستانۀ تجربۀ جدیدی قرارداده شده اندکه همانااداره یی زیر نام "شرکت مشترک المنافع خانواده گی "رابه تجربۀ جدیدمیگیرند. اداره ییکه ساختارآن برمصداق سخن مولانای روم درمثنوی تصویرفیل بیدست وپاراماندکه سرانجام کجیهایش افزونترازکجیهای شترگردد. پس درچنین جامعه ییکه مردمش اززیربارهمچودردهای بیشمارقامت راست نکرده اندوحیات ملی وسیاسی آن زیرسوال رفته است وتمامیت ارضی ،وحدت ملی ،حاکمیت سیاسی ،اقتدارملی ومنافع ملی آن درزیربحران مشروعیت ضجه میکشند. چه جاداردبرای آنانیکه سنگ وطن دوستی ومردم پروری رادرراستای افغانستان نیرومندومستقل به سینه میکوبند، بجای پای دشمنان سوگندخوردۀ افغانستان گام میگذارندوباگرم ساختن آتش نفاق زیرنام زبان ،قوم ،گروه ومذهب آب رابه آسیاب دشمن سرازیرمیسازندتااوفربه ترشودوبرای قطع دست وپای ماچنان نیروندترشودکه حتامجالی برای شستن پای خویش هم پیدانکنیم ودرجنگ بیرحمانۀ زبانی چون جنگ بیرحمانۀ شستن یامسح کردن پاهابرای سالهای دیگری هم بایکدیگر مشت ویخن شویم ودست ویخن یکدیگررابگیریم تاباشدکه آگاهانه وناآگاهانه آرزوهای دشمن دین وکشورمابه بباروبرگ بنشیند.

ازدیدگاۀ انسان وارسته ودوستدارواقعی افغانستان دردمندخاین تر ازآن کسانی نخواهندبودکه باعلم کردن وبزرگ پنداشتن زبانی گزیده ترین ارزشهای ماندگاراین کشورراقربانی اهداف شوم وضدانسانی خودمیسازندوباهدف قراردادن زبان آرمانهای خونین این ملت راببازی میگیرندووحدت ملی راخدشه دارمیگردانند.

من نمیخواهم برتصمیم آقای خرم وزیراطلاعات وفرهنگ خیلی بپیچم؛ولی این دلیل آن نیست که برتصمیم اوصحه میگذارم ، کاری راکه نبایدانجام میداد.درحالیکه اواین کارخودراجداازگرایش های زبانی وقومی عنوان میداردوبرای صحه  گذاشتن بحرف خود میگوید:"من اگرمیدانستم که سکتاریستهای پشتون وتاجک این حرف مرا انیقدردامن میزنند، من هرگزدراین موردلب به سخن نمیگشودم "بروی لازم بودتاباتوجه به رگه های پیچیدۀ زبانی وقومی درکشورروی این تصمیم خودبیشتردقت مینمودتادشمنان مردم افغانستان ازاین کاربهرۀ سؤنمیگرفتندواین موضوع رابجای یک گام دلسوزانه ونفاق زدابجای حرکتی عقده گشایانه ، زبان گرایانه وقوم گرایانه بدون درنظرداشت منافع ملی ووحدت ملی عنوان کردند. بویژه دراین موضعگیریهابیشترگله ازدوستانی میرودکه دست کم چیزی میفهمندوادعای دینداری دارندکه دلشان برای وطن ومردم نیزمیتپندودرواقع دردمردم رابجان ودل میپرورند. شایدموضعگیری بسیارتندآنهاییکه برای چندپارچه شدن وپاره پاره شدن این ملت می اندیشندودست نابودی این ملت رابسوی دشمنان سوگندخوردۀ آن درازکرده اندحتاقابل بحث هم نباشد؛زیراآنهابنابراهداف معینی  که درپیش دارندوبرای آن استخدام گردیده اند، این دامن زنیهای زبانی وملی یک وظیفۀ استخباراتی باشد . اعمال این گونه اشخاص "سردی زمستان" راماندکه ازآن جزامیدسردی چیزدیگری نمیتوان امیدواربود. به گونۀ مثال به نوشته هایی اشاره میکنم دراین مدت پیرامون تصمیم آقای خرم مبنی برکسرمعاش کردن آن دوتن خبرنگاران ولایت بلخ دررسانه های کشوربه نشررسیده اند:

"بان وسیلۀ افهام وتفهیم است نه حربۀ سیاسی"(4)جریدۀ آگاه شماره 71.این نظربصورت نسبی متعادل وبیشتراپژهش های علمی آب خورده است. "وزیرفرهنگ چاق وفرهنگ وزیرلاغراست (5)، جریدۀ پیام مجاهد، شمارۀ 569. دامن زدن به اختلافات زبانی ،رقصیدن به دهل دیگران است"(6)، آرمان ملی ، شمارۀ 1122."اززبان به عنوان یک وسیلۀ سیاسی ،سؤاستفاده میشود"(7)؛"گل نیست ماه نیست ،دل ماست پارسی"(8)؛"سنگزارناخرم"شعر(9)،جریدۀ پیام مجاهد، شمارۀ 568. به نام فارسی وپشتونفاق رادرکشوردامن نزنیم "(10)،  آرمان ملی ، شمارۀ1109. "سندخجالت آورتاریخ ، واکنش فرهنگیان هرات به اقدام وزیراطلاعات وفرهنگ "(11) 8 صبح  ، شمارۀ 216. "فرهنگ درمسلخ قدرت"(12)، اقتدارملی ، شمارۀ 252. "جدال برسرواژه گان "همراه باکارتون (13)؛"اقدام آقای خرم تطبیق قانون است یااستبدادفرهنگ (14) ، 8 صبح ، شمارۀ 219. "چالش تازۀ فارسی افغانستان ،آشنایابیگانه ؟"(15) ، راۀ نجات ، شمارۀ 799. "تهاجم یاتحمیل فرهنگی "(16)، راۀ نجات ، شمارۀ 793. "سنگ اول گرنهدمعمارکج"(17) ، 8 صبح ، شمارۀ 217. "سنخ شناسی فرهنگی ملی "(18)، ملت ، شمارۀ 6 . "اصالت زبانها،ارزشهای اجتماعی ومعیارهای علمی آن "(19)؛"ملی ترممنالوژی دی مراعات شی"(20)، ویسا  ، شمارۀ 542. "زبان به عنوان یک هدف نه به عنوان یک ابزار"(21)، پیام مجاهد، شمارۀ 567. "دشمنی باواژه گان یاتلاش برای تحمیل هژمونی قبیله یی "همراه باکارتون (22)، 8صبح  ، شمارۀ 218. بگذریم ازاینکه سایت های گوناگون انترنیتی بویژه کابل پرس دراین موردچه درهای فشاندندوچه  گفته هاکه نگفتند.

نمیخواهم روی محتوای عنوان های یادشده بیشترتبصره نمایم وملال خاطرخواننده گان رافراهم آورم . عنوانها به قول عرفابصدای بیزبانی تاحدودی ازمحتوای آنهاپرده برمیدارد.قضاوت بازخوانی آنهارااول برای نویسنده گان آنهاوبعدتربرای خواننده گان آنهامیگذاریم که باسره وناسره کردن آنهانحیف راازثمین جدانمایندوتاباشدکه بادیدی نقادانه البته بدورازپیشداوریهاراۀ صواب رابپیمایند؛ ولی بایدیادآورشدکه برای هرنویسندۀ قلم بدست چه نویسنده وچه گزارشکرلازم است تاحرمت قلم وعزت زبان رانگاه نماید؛ زیراتوهین وهتک حرمت اشخاص  درهرمقامیکه باشند، کاری است ناسزاوبیرون ازحوزۀ ادب ، بویژه برای یک نویسندۀ چیزفهم وآگاه که عقلانیت چون چراغی برفرازراهش پرتوافشانی مینماید؛ زیرادرهرجامعه یی نویسنده گان آن که آگاهترین قشرجامعه راتشکیل میدهند، کمترازپیامبران آگاهی ، آزاد ی وعدالت نیستند. چنانچه پیامبرگفته است :"دانشمندان وعلمای امت من حیثیت پیامبران گذشته رادرراستای آگاهانیدن مردم خوددارند." پس درجامعه ییکه رسولان آن بعوض راهبَری وراهبُری درجهت راهزنی ونفاق عمل کنند،سرنوشت مردم آن به کجاخواهدانجامیدومسؤولیتهای تاریخی ، جغرافیایی اجتماعی وانسانی آنهاچگونه خواهدشد. دراین شکی نیست که آقای خرم رنج چاقی راازدیرزمانی بدینسوبه سرودوش میکشدوازآن رنج میبرد؛ولی هرچه باشد چاقی رانمیتوان بجای گناه عوضی گرفت و برایش نوشت :" وزیرفرهنگ چاق وفرهنگ وزیرلاغراست "گزاف نباشداگرگفته شوداورنج چاقی رااززمانی بدینسومتحمل شده است که دراوجی ازدوران حیات وشورومستیهای جوانی به مبارزۀ آزادیخواهانه به ضدتهاجم روسهابکشورروی آورد. خوشبختانه که این چاقی رادربدل معامله باخون مردم ،چپاول داراییهای دولتی وغضب زمینهای شیرپوروافتادن دربسترغفلت ورزیهای مظلومترین قشرجامعه فراچنگ نیاورده است. دراین شکی نیست که هرانسان تمایلات خاصی داردکه کمیهاوکاستیهارانیزدارامیباشد. داشتن سلیقه های گوناگون حق انسانی هرفرداست ؛ولی آنزمان که این تمایلات بصورت آگاهانه وسیله یی برای برآورده شدن اهداف زبانی ،قومی وگروهی بکاربرده شود. درآنصورت نه تنهامرتکب اشتباۀ تاریخی  شده است؛بلکه به بزرگترین باورهاوآرمانهای انسانی خودنیزجفای بزرگ کرده است. باتوجه به گفته های بالاهرگاه آقای خرم درتصمیم خودسلیقه های شخصی ، زبانی وقومی رابکاربرده باشد، بایدبپذیردکه اشتباه کرده است ویااینکه هدف نیکی درقبال این تصمیم خودداشته وبانیت خوب دست به فتوایی زده که نتیجه اش بدشده است وفرصت داده شودتاخودش حال خودرادرروشانایی ین حدیث  شریف :"هرگاه دعالمی بانیت خوب فتوایی صورت بگیرد،هرگاه راۀ صواب راپیمایددواجرواگرراۀ خطارابپیمایدیک اجردارد." به هرحال شایداودراین تصمیم خودکمی شتاب کرده باشدوموازینی راکه دراین موردرعایت میکردوبه آن جایگاۀ کثیرالربانی میداد، البته طوریکه درروشنایی مشورههای بزرگان دانش درکشورمربوط به هرزبانی دراین موردبایست عمل میکردتاتصمیم خودراازپایگاۀ قوی مردمی باتوجه بزبانهای مروج کشور برخوردارمیگردانیدوشایداوهرگزفکرنمیکردکه این تصمیم اوتاجکی رابه گفتن "مرگ به پوهنتون "یاپشتونی را"مرگ به دانشگاه "وامیدارد. دراینصورت هرگاه اومیدانسته است ودست به  چنین کاری زده است ، به یقین که بمثابۀ اشخاصی که بدورازمنطق موضوع رابیش ازحددامن زدند، اوهم به خطارفته است ، آنهم خطاییکه دردبزرگ وطن ودین رابه استهزاگرفته است و برای آنهایی فرصت داده است تابه این بهانه بیدرادانه گلوهارادریدندوعقده های خویش راگشودند؛ولی دردی هم اگرداشته اندازقلمروسرناف وزیربینی آنهافروتروفراترنرفته است.

دراین شکی نیست که دراطراف اوهستند، شماریکه برای خودمصروف شکاراند،نه برای بهبودی نظام کاری اوکه این هم زاییدۀ ناتوانیهای نظام حاکم برکشوراست که شخصی رابنام وزیرساخته است ؛ولی باصدورفرمانهایی شماری رابروی تحمیل کرده است وآدمی هم که براقتضای طبع انسانی خودبه داشتن قدرت متمایل است ، درچنین حالاتی سخت موردآزمون قرارمیگیردواینکه ازدرآزمون درست بیرون بدرمیشودیاخیر. این بستگی به درایت وکاردانی وقاطعیت اوداردکه درهمچوحالتی قرارگرفتن چگونه بایدعمل نماید. درصورت لزوم ترک قدرت یاچسپیدن به آن بقیمت آبرووآرمان،یکی رابایدبگزیند؛ ولی آنچه مسلم است ، اینکه آقای خرم خودش فسادمالی واداری ندارد. مقام وزارت راسکویی برای دستیابی و افتخارداشتن کاخی درشیرپوریاویلایی دردهلی ، پاریس ، دوبی ،لندن وجاهای دیگرقرارنداده است. ممکن دراطراف اوباشندکسانیکه ویرادرتاریکی نگاهداشته اندودرخفاازوی به دزدیهاوبدکاری های درحول اداره اش میپردازندوبه اواست تاهرچه زودترجلوخودسریهای آنهارابگیرد، بصورت جدی به رفع آنهابپردازدودرغیراینصورت جزدلیلیکه پای خودش رادرمسأله میکشاند، چیزدیگری باقی نمیماند.  

بهرحال تصمیم آقای خرم دربعضیهاچنان تاثیرگذاشت که نه تنهاازداامن زدن به تعصبات قومی وزبانی دریغ نکردند،هرآنچه درچنته داشتند،برمصداق حرف "ازکاه کوه درست کردن" بی توجه به هرگونه موازین حرمت زبان وقلم همه رایکباره بیرون ریختند،هرگزبه موازین وحدت ملی توجهی نکردندوهمه ارزشهاراقربانی عقده های شخصی خودنمودند. چنان هیهات وغوغاسردادندکه جای فریادهای حق طلبانۀ آنهاراغوغاهای عقده گشایانه پرکرد. شگفت آورتراینکه آدمهای به اصطلاح چیزفهم این کشوربسابیشترازدیگران درشعله ورگردانیدن این آتش یک قدم پیشترگذاشتندوروی سفیدخودراسفیدترکردند وبزعم خودشان برخویش اتمام حجت کردند

 

 

1- امام غزالی  ، احیای علوم الدین   ، جلد 3  ، کتاب آفتهای زبان

2-  مثنوی مولوی معنوی ، دفتراول ، ابیات 1597و1596

3-  پوهاندعبدالحی حبیبی   ، دپشتوادبیاتوتاریخ  ،  جلداول ودوم  ، صفحۀ 31-46

4- میرویس الهام

5- تقواجارالله

6- دادنورانی

7- گزارش

8- سیدعلی راحل

9- فضل رحمن فاضل

10- محمداسحاق فایز

11- وحیدپیمان

12- عبدالشکوراخلاقی

13-جاغوری

14- گزارش

15- محمدکاظم کاظمی

16- گفت وگوبارهنوردزریاب

17- احسان الله دولت مرادی

18- حمزه واعظی

19- محمدآصف ننگ

20- حاجی حبیب الرحمن ابراهیمی

21- سیدنادر

22- حمیدروشن

#-  برای معلومات بیشتررجوع شودبه آثارنورمحمدغمجن متخصص ادبیات زبان پشتوبه ویژه اثراوزیرنام "ریشه های باستانی زبانی میان زبان هندوافغانستان "

    &- پرویزشاهین   ،  متن سخنرانی اودرمرکزفرهنگی مستقبل درپشاور

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

نویسنده :  مهرالدین مشید

فقدان استرتیژی های گوناگون درکشورچون اختاپوتی برروان مردم ماسایه افگنده است

قسمت اول

نبوداستراتیژی واحدبرای حل معضلۀ افغانستان ازطرف دولت ومخالفین اوضاع  کشوررابه کابوسی تبدیل کرده است که گشودن بن بست آن برویایی مبدل شده است که انسانرابه مرگ تهدیدمیکندودربیداری هراس آن جانگدازترازخواب است یابه تعبیری مرگ وبیداری انسان افغان رابه هاله یی ازیاس وابهام کشانده است.

دراین شکی نیست که استراتیژی حل اساسی اوضاع منطقه به ویژه افغانستان وعراق بدست امریکااست ؛ولی این بدان معنانیست که زمامدارن این دوکشوردنباله روی ازسیاستهای امریکارابرخوداتمام حجت تلقی کنندودست روی دست بنشیند. دولت افغانستان بنابرعوامل بالاوعواملی چون  نداشتن مدیران کارآگاه  هنوز جرئت نکرده است تااستراتیژی مشخص وبدون قیدوبندی رابرای حل اساسی کشورارایه کند.

درحالیکه یک مدیرخوب بایدنیازمندیهای اساسی کشوررادرعرصه های مختلف درک ، به اساس نیازمندیهاببرنامه ریزی بپردازد، برای تطبیق هرچه انسجام یافتن آن اقدام کند، برای تطبیق بهترپلان مطروحه هرلحظه ازآن نظارت بعمل آوردوبرای اجراات بعدی وتطبیق برنامه های جدید برنامه راموردارزیابی نهایی قراربدهد.ازهمین رواست که مدیریت ادارۀ یک کشوربه میزان استفادۀ معقول ازنیروی بشری، منابع مالی ، فزیکی وتخنیکی آن درزمان مناسب بستگی داردوفقدان استرتیژی این پروسه رادرهرحوزه یی به چالش میکشاند. 

 مخالفان نیزباآنکه هنوزطرح معین وآشکاری ندارند، هرگونه طرحهای دولت برای صلح وثبات درکشوراربه دیدۀ شک وتردیدمینگرند. دراین میان تنهامردم افغانستان است که درزیرفشارهای روزافزون نظامی واقتصادی ناگزیرانه ضجه میکشند.

آگاهان سیاسی درکشوربدین باوراندکه گرداننده گان فعلی قدرت درکشورکه بالای کرسیهاشکم انداخته اند نه تنهادرایت وجرئت هرگونه طرحی رابرای صلح ندارند؛بلکه صلاحیت بدست دیگران است واینهابااستفاده ازاوضاع برای پرکردن جیبهای خویش هرآن آهسته وپیوسته کرسیهای قدرت رایکی پی دیگرعوض میکنندوباخیزشهای سازشکارانه ازمقامی به مقام دیگرسرنوشت ملت ماراسخت به بازی گرفته اند. چنانچه ملاضعیف سابق سفیرطالبان دراسلام آبادونویسندۀ کتاب "زندانیان گوانتانامو"طی سخنانی بارادیوآزادی گفت:"ازاینکه دولت وخارجیهاازراۀ حل عاجزاند،بگذارندتاافغانهامیان خودبنشینندوبه توافق برسند. " وتاکیدکردحالابگذارندافغانهاخودتصمیم بگیرند.گرچه اوتفاهم ومذاکره رایگانه راۀ معقول خواند؛ولی به این تاکیدکردکه مذاکره بایدبدون شرط باشدومذاکرۀ مشروط نتیجه یی نمیدهد؛زیراکسانیکه درسنگرهابه ضد دولت میجنگند، دولت راحق نمی پندارند،قانون اساسی رابرسمیت نمی شناسندوخارجیهارامهاجم میخوانند.

دولت افغانستان ناگزیراست تادرمشورت باخارجیهابرای گشودن بن بست دراین کشورراۀ حلهاییرابایدجستجونماید. برای حل اساسی مسأله کشورممکن نخستین گام ایجاددگرگونیهای جدی درساختاردولت باشدتاباابقاوجاگزینی افراددلسوزبه مردم ومیهن درمقامهای بلنددولتی ازیکسوامیدواری وروحیۀ همکاری برای حل معضلۀ کشوربامخالفان دولت افزایش یابدوازسویی هم باجابجاسازی شخصیتهای واقعی ملی نه شخصیتهای ساختگی ودست نشاندۀ اجنبی زمینه های تفاهم مشترک واعتمادراسخ میان دولت ومخالفان فراهم گردد.

درواقع آنچه که اوضاع کشوررابه سوی آشفته گی بیشترمیکشاند، شیوۀ گزینشی امریکابرای حل موضوع افغانستان میباشدکه دراین گزینش بیشتربه انتخاب مهرههای خودبرای پیاده شدن پروسۀ صلح دست یازیده است تابه چهرههای ملی . شاید حرف چهرههای ملی هم برای شماری به مفهوم قحطی شخصیتهاتلقی شود؛زیرااستعمارآنقدردرمسخ کردن وراندن سیماهای واقعی ملی دست بازی کرده است که حتادربسیاری ازمواردشناختن آنهاراسخت به چالش کشیده است. دراین شکی نیست که استعمارباایجادرویدادهای پیچیده زنده گی شخصیتهای نستوه رادرهاله یی ازابهام قرارمیدهندواین سبب میشودکه بادغدغه هاودقتهای زیادزنده  گی شخصیتهابادیدی انتقادی به تحلیل گرفته شوندوبعیدنیست که به تحلیل گرفتن شخصیتهاوشناختن دقیق آنهاجادۀ رسیدن به انتخاب آنهاراناهموارترگردانیده است.

 درحدودسه دهه کمکهای توطیۀ آمیزامریکابرای افغانستان نه تنهااین کشوررادر عرصه های سیاسی، اجتماعی ونظامی سخت به چالش کشانده است ،شماری ازبهترین شخصیتهاراباخریدن پول های گزاف دالری به حاشیه کشاندوباتجریدآنهاازمیان مردم پایگاههای مردمی آنهاراتخریب کرد ،فضای سیاسی رادرکشورراچنان پیچیده ومبهم گردانیدکه شخصیتهای سالم راهم زیرسوال بردوگزینش انسانهای دلسوزبا،جدان وپاک رانیزدچاردشواری نموده است .

 

این همه عوامل به گونه یی دست بدست هم دادووضعیت راروزتاروزبحرانی تروآشفته ترگردانیدکه حتادربسامواردفرصتهای کوتاه وناتمام  دولت رانیزکوتاهتروناتمامترگردانید. دولت با گرمجوشیهای بیتابانه درتلاش بودتانظامیراکه دربن مهندسی شده بود،سروسامان سیاسی بدهد واین مصروفیت مجال طرح هرنوع استراتیژی درازمدت راازوی گرفت؛ ولی تلاشها درجهت پیریزی ساختاری دولت زمینه رابرای تجمع ،تجهیز وتسلیح مخالفان دولت مساعدگردانیدوپاکستان وقت خوب پیداکردتازیرریش حکومت حامدکرزی تارهای رنگینی ازعناصرطالبانی بتندودراین کارتوفیق مزیدحاصل کردوخوشبختانه که حالاچون مارآستین خوداین کشورراتیزترزیرنیش گرفته است.

نبوداستراتیژی تبلیغاتی

تعجب آوراینکه دولت تاحال نتوانسته است که  درعرصۀ تبلیغاتی هم استراتیژی معینی رااتخاذنمایدوازراه اندازی تبلیغات  منظم ،رشته یی ، هماهنگ که میتوانست دراشعۀ وسیع وحتافرامرزی کشوررادرمینوردید، عاجزمانده است . تنهادرشماری موارداستثنایی بوسیلۀ حواریون ناخلف خودبه تبلیغات مقطعی پرداخته است که طورشایدوبایدنتوانسته است افکارعامه راجلب نماید. یکی ازدلایل موفقیت روزافزون طالبان دربرابردولت وگسترش نفوذآنهادرسراسرکشوردرکنارعوامل اقتصادی وسیاسی نبوداستراتیژی بلندمدت تبلیغاتی دولت مطابق به روحیۀ مردم بوده است. دولت دراکثرموارد به تبلیغات طوطی وارپرداخته است که بیشتردراشعۀ تاثیرتبلیغات کشورهای خارجی به اصطللاح جامعۀ جهانی واضافه تربرا ی جلب نظریه وروحیۀ آنهابوده است که بااین کارنقدرابدست آورده ونصیه راازدست داده است . مخالفان دولت بااستفاده ازاین خلای تبلیغاتی توانسته اندتادرساحات وسیعی ازکشورزودنفوذنمایند. به گونۀ مثال تبلیغات نارس وخام دولت برای تامین دموکراسی نه تنهانتوانست برای نهادینه شدن ارزشهای واقعی دموکراسی براقتضای فرهنگ وتاریخ کشورموثروکاراواقع شود؛بلکه برعکس یک نوع فضای غیرمنطقی راچون هاله یی ازابهام درکشورخلق کردکه میزان دافعۀ مردمی آن به مراتب بیشترازتوانایی جاذبۀ آن میباشد. یکی ازعلتهای اساسی آن رامیتوان بی توجهی به ارزشهای اصیل فرهنگی وتاریخی کشوردانست که گویادربسیاری موارد"اشعۀ چندکیلومتری داخل شهرکابل" راکل افغانستان تلقی کردندوصرف باتوجه به روحیۀ افرادانگشت شماری تبلیغات خودرابه اصطلاح مستندگردانیدند.

شایدگزاف نباشد، اگرگفته شود که علت اصلی ناکامی دولت وابسته به چگونگی نظام حاکم درکشورمیباشدکه درهاله یی ازفشارتحت تاثیرتلقین خارجیهاباسیاستهای گام به گام وناکارانه تنهاآهسته وناپیوسته میرودبلکه ؛آهسته ومنفصل گام برمیدارد. ازهمین رو مشکل اساسی نظام کنونی درکشوردشواری ساختاری است تادشواری درکل یعنی طرح استراتیژی های کاری موثروپایداردرعرصه های مختلف . بنابرمشکل ساختاری بوده که دولت تاحال دراکثرحوزههابدون توجه به روحیه وخواست مردم عمل کرده است وباتوجه به برنامۀ غربی سازی یابه قولی دموکراتیزه گردانیدن کشوربیشتربه مودلهای صرف غرب توجه کرده تابه مودلهای شرقی . دراین شکی نیست که نظام دموکراسی ومردمی اهداف وبرنامه های خوبی برای رفاۀ مادی ومعنوی هرکشوری دارد؛ولی این سخت اشتباه خواهدبود، اگرباتوجه به تقلیدکورکورانه ازمودلهای دربست غربی برای تامین ارزشهای دموکراسی اکتفاکرد؛زیراغرب برای پیمودن راۀ دموکراسی راۀ درازودشواریراباشرایط خاص اجتماعی واقتصادی پیموده است. غرب پس ازرونسانس توانست تادین کلیساراازدولت جدانمایدوباایجاددیواری محکم میان دین ودولت راۀ چندین هزارشبه رادرآخرین  شبهای تاریخ خودطی کند. بافروریختن سیطرۀ کلیسافضای جدیدی دراروپاایجادشد که منجربه تامین ارزشهای دموکراسی چون جدایی دین ازدولت درراستای آزادی ادیان ؛ آزادیهای  انتخاباتی ،رسانه یی وخقوق بشر واقتصادبازار(بازارآزاد) درجوامع اروپایی گردید.

دراین شکی نیست که دستاوردهای بشری بالاباهمه قوت وضعف آن زیباییهای زیادی داردوبشریت پس ازمبارزات دوامدارتوانست تابخشی ازرویاهای دیرینۀ خویش راتحقق ببخشد؛ ولی ازاینکه دستاوردفوق درتضادباکلیسانضج گرفته بود، به صورت کامل روحیۀ دین ستیزی داشت وهنوزهم دارد. این روحیه درشماری موارد دموکراسی رابه چالش کشانده است. میراث ناگواراین چالش اختلاف شدیدبرداشتهارابرسردموکراسی درپی داشته است . روحیۀ دین ستیزی دموکراسی غرب زیرپوشش جدایی دین ازدولت نه تنهاارزشهای دموکراسی رازیرسوال برد؛بلکه یکنوع فضای ناهمخوان وناهمگون میان دین ودموکراسی رابوجودآوردکه چون "زخمی ناسور"دامن دموکراسی رافراگرفته است که تحقق دموکراسی رادرسطح جهان به دشواری کشانده است . بزرگترین اصطکاک میان دین ودموکراسی آزادیهای دینی وانتخاب دین به صورت آزادانه ودرشماری ازمسایل دیگرچون حقوق بشرومسایل قضایی نیزمیباشد. درحالیکه مهمترین دشواریها میان دینداران وناباوان بدین امکان یاعدم امکان مرجعیت ارزشهای دینی درحوزۀ عمومی میباشد که ناباوران بدین حقوق بشررا نیزشامل حوزۀ عمومی میدانندودین ناباوران فراترازحوزۀ شخصی چیزی بدین قایل نستندو باورمندان بدین سه دشواری مهم چون برابری حقوق انسانها، آزادیهای دینی وغیرقابل گفت وگوبودن وفراترازنقددانستن احکام وتعالیم دینی وهمچنان مسایل قضایی رادرروشنی قرائت های جدیدبرمبنای احکام اولی دینی قابل حل میدانند.

این دشواری جدایی دین ازدولت برخاسته ازقلمروفرهنگ وتمدن غرب باهمان آب وتابش درزیرچترمبارزه باتروریزم واردکشورماشد. روشن است که پیچ وخمهاونشیب وفرازهای خویش رابرای انطباق ووفق یابی دردامان  فرهنگی کشورمادارامیباشد. همین دشواریهااست که تاحدودی دست وپای نظام  سیاسی کشوررافراگرفته است وگزینش الگوی دموکراسی به شکل غرب پای نظام حاکم راچنان پادرگل مانده است که دربسیاری مواردارزشهای آن چون زهری گلوی دولت رامیفشردوناگزیرانه برمصداق حرف "بلعیدن قوغ آتس" باهمه ناناشکیباییهاآنراتحمل مبکند. به گونۀ مثال آزادی رسانه هاراه رابرای گسترش آزادیهای بیان درکشورگشودوزمینه رابرای شگوفایی استعدادهامیسرگردانید،قلم هاییراکه باچماق طالبانی شکسته شده بودند،خون دررگهای آنهاجاری شدوبه زبان آمدند؛ولی این آزادی به ویژه درعرصۀ رسانه های تصویری به ابتذال کشانده شدوبه عوض دق الباب کردن درازراۀ آگاهیهای عامه وتنویرافکارمردم چنان درپخش ونشرموضوعات تفننی ،مبتذل ونابکارفرهنگهای بیگانه چون ارزشهای فرهنگ غربی ،بودایی وبرهمنی راه افراط راپیمودندکه پخش ابتذال رادلیلی برای فضل فروشی عنوان کرده اندوچرخهای رسانه های تصویری رابرای بدست آوردن پول دربرابرآگاهیهای تجارتی بروی ارزشهای ناب فرهنگی کشوربه حرکت درآورده اند. دراین راه چنان افراط کرده اندکه به عوض وصل کردن مردم بادولت درراستای فصل کردن مردم ازدولت کارگرافتاده اند. گویاباچماقهای آگاهیهای تجارتی ثروت رابدامن رسانۀ خودمیریزندوارزشهای فرهنگی راکه درخون وپوست مردم لانه دارند، به شدت تمام زخمی مینمایند. نتیجۀ نامطلوب آن نه پخش آگاهی وتنویراذهان درراستای بلندبردن سطح فرهنگ جامعه ؛بلکه پخش ابتذال وتفنن نابکاروگمراه کن چیزدیگری نمیباشد. گفته میتوان که دربخشی ازدامن زدن ناآرامیهادرکشوررسانه هانه تنهانقش داشته اندوحتابدامنی هارابیشتردامن زدند. بالاخره موج بحران درکشورراوسیعتروعمیقترگردانیدند.

دراین جای شک نیست که آزادی وسیله است ؛ ولی مهمتراین است که ازاین وسیله چگونه میتوان استفادۀ درست ولازم نمود.نبایدفراموش کردکه معنای آزادی هرآنچه خواهی انجام بایدداد،نیست؛بلکه آزادی به مفهوم واقعی اش اطلاع رسانی آزادانه ودرروشنایی آگاهییهای سیاسی واجتماعی باتوجه به ارزشهای فرهنگی وتاریخی ازآن استفاده کردن است. آزادی تیغی راماندکه میتوان باآن شخص بیگناهی رابه قتل رساندوکشوری رابباددادوهم ممکن است تاباآن سیب زیبایی راپوست کردوبه زنده گی هرانسان روح تازه داد. باتاسف که رسانه های کشورازاین تیغ دودم آزادی رسانه یی بهرۀ خوب نگرفتندوبرعکس درپخش ونشرارزشهای فرهنگی نقش بسزایی بازی نکردندوبرای اعتلاوترقی کشورکارمهمی راآنطورکه رسالت یک رسانه ایجاب مینماید، به  خوب وجه اداننمودند.دراین شکی نیست که یک افغانی بادیدن یک فلم هندی بودایی یابرهمنی نمیشودویاهیجانات یک فلم ساختۀ غرب به سرعت اورادست وپاگیرنمیسازد؛ولی نبایدازیادبردکه چگونه میتوان دغدغۀ فکری یک کودک افغانرادرمورد"مندر"ومراسمی چون "هولی (رنگ بازی)"،"دیوالی(عیدمذهبی"،کرواچوت(روزه گرفتن زنان برای شوهران شان)"وغیره مرفوع گردانید. البته باتوجه به اینکه آزادی رسانه یی برای گزارشگران (ژوزنالیستان)، نویسنده گان،نقاشان ،کارتونیستهاوسایرهنرمندان وسیله است برای رسیدن به گزیده ترین ونابتری اهداف بشری ونباید این آزادی رادستاویزی برای چنگ زدن به ماجراجوییهای شخصی وریشه کن کردن ارزشهای بزرگ تاریخ وملی تلقی کردوازآن استفادۀ بدنمود.

 

آزادی رسانه هاوسیله است نه هدف

مطبوعات پس از قواى اجراييه، مقننه و قضاييه به حيث ركن چارم مقام خاصى را در جهان معاصر احراز كرده است. ژورناليزم به حيث لوكوموتيف و محرك اصلى دنياى نشرات ميباشد و ژورناليست ها چون فرمانروا يان اين قلمرو هرگز مرزى را نميشناسند. وظيفه بزرگى را به دوش دارند تا به دور از هر نوع وابستگى هاى شخصى، گروهى، تعلقات قومى و زبانى، تملق و خوش خدمتى هاى غير انسانى، عصيان گرانه و سازش ناپذيرانه، پرچم آزادى بيان را در سر زمين آزادگيها برافراشته نگهدارند.

ژورنالستان و نويسندگان چون مردان مصمم و تسليم ناپذير، در هرگونه تحولات اجتماعى نقش حتمى و ارزنده داشته و مانند نيروهاى مسير دهندهء و بسيج كننده افكار عامه جايگاه خاصى را در جوامع بشرى دارند.

بيرابطه نخواهد بود تا پيرامون اصول درژورناليزم بحثى را به پيش كشيد و جدا از آگاهى هاى ژرف علمى وا كادميك و تحليل هاى عميق اين مكتب تا حدودى به آن پرداخت، زيرا تحليل ژرف پيرامون ژور ناليزم معاصر كه با توسعه تكنالوژى جديد پيچيده تر شده ميرود، آنقدر ها ساده نبوده و پيشرفت هاى چمشگير در عرصهء افزار فرهنگى آگاهى هاى ژورنالستى را وارد مرحله جديدى كرده است.

از آنجاكه اصول گرايى يكى از ايجابات مهم هر گونه آگاهى علمى و اكادميك ميباشد و باز كردن دريچهء هر نوع آگاهى ضرورت معلومات مقدماتى پيرامون اساسات آنرا دارد، اين موضوع مطالعات دقيق را در اطراف هر انديشه  حتمى ميگرداند.

در اين شكى نيست كه ژورناليزم پس از تحولات اجتماعى در اروپا و عصر رنسانس پا به عرصه و جود گذاشته و به تدريج مراحل تكامل را پيمود. ژورناليزم زمانى در اروپا جان تازه گرفت كه گوتن برگ آلمانى براى اولين بار حروف چاپ را اختراع كرد و انقلابى را در روز نامه نگارى ايجاد كرد.

ژورناليزم هم همپا با تحولات بزرگ كشور هاى اروپايى و تغييرات عظيم در ساحات هنر و ادب آهسته آهسته مراحل تكامل را طى كرد. با ايجاد عصر تجدد در اروپا و فروريختن برج و باروى مكتب كلاسيك در اين قاره براى تجددپسندان و مصلحان مجال پيدا شد تا آزاد تر ابراز افكار كنند و انديشه هاى خويش را بدون ترس از تفتيش كليسا بيان نمايند.

روشن است كه با شكستن زنجيرهاى سخت گيرانهء كشيش ها زمينه نفس زنى و قلم زنى براى خبرنگاران ميسر گرديد و نويسندگان و روز نامه نگاران توانستند تا در متن تحولات عظيم مكتب ها ى فلسفى، ادبى و هنرى اروپا راه رشد و كمال را بپيمايند. با تولد مكتب رياليزم در اروپا به همت تعدادى از دانشمندان ميدان براى فعاليت هاى موثر تر روزنامه نگاران فرا هم شد و تاخت و تاز اينها به خاطر رسيدن به  تارك آگاهى هاى اطلاعی وخبری یبشتر ميسر گرديد.

هر گاه تحولات ادبى و هنرى در اروپا مورد مطالعهء دقيق قرار گيرد و روى انديشه هاى فلاسفه مختلف اروپايى تحقيقات صورت گيرد به وضوح يك چيزدر ذهن آدمى روشن ميگرددو آن نيروى ابتكار و خلاقيت انديشمندان است كه با تهور ويژه و ايستادگى بى با كانه در برابر دشمنان تحول، هر گونه حلقه اصالت گرايى هاى قشرى گرايانه را شكسته و ديوار هاى بزرگ جهل واستبداد را فرو ريختنه اند. واضح است كه اين فرو ريزى ها بدون جرات وابتكار فكرى دانشمندان نا ممكن بوده و تازمانيكه بر اصول گرايان متحجر غلبه حاصل نشود و سد افكار قديم  شكسته نگردد.ممکن نیست تا مكتب تازهء ادبى، هنرى و فلسفى یی ایجادگردد.

با توسعه تكنالوژى جديد به ويژه در بخش نشرات طباعتى ورسانه يى چون، جرايد، مجلات، كتب، راديو، تلويزيون، تلويزيونهاى كيبلى، ماهواره ها و انترنيت باوجودقيمت گزاف اينها ژورناليزم را به نحوی تحت شعاع در آورده اند.

 گزاف بودن قيمت نشرات رسانه يى و طباعتى سبب شده كه زنجير هاى محكمى بر دست و پاى ژورناليزم بيفتد، قيودات بيشترى را براى نويسنده تحميل كند تا نويسنده نوشته خود را خيلى كوتاه بنویسد تاطى جملات كوتاه  مفهوم را انتقال بدهد. با اين شرايط نويسنده به نحوى مقيد و محدود ميشود و از انتقال احساس زنده و آزادخود براى خواننده باز ميماند.

رعايت اصول بالا در نوشتن خبرها، گزارش ها و مصاحبه ها ممكن و حتى ضرورى است؛ولی  در يك نوشتهء تحليلى و تا اندازه تحقيقى شايد نويسنده را از انتقال احساسش  براى خواننده باز داشته و اونتواند خوانندۀ خودرا در جهت هدف تر غيب و تحريك نمايد.

جدا از اينكه روى شكل و محتواى نشرات طباعى و رسانه يى بحث زياد صورت بگيرد، رعايت اصول نقطه گذارى در هر نوشته يى حتمى شمرده شود، اين نكته ضرور است كه تطبيق اساسات ژورناليزم در يك نشريه از نگاه نوشتن عناوين، چگونگى انتخاب مضامين سر گرم كننده، انتخاب تصوير پشتى و تصاويررنگه در داخل صفحات با در  نظرداشت ؤيرايش و پيرايش مضامين  به صورت هماهنگ لازمى و حتمى به شمار ميروند.واين كيفيت يك نشريه را چه از لحاظ شكل و يا محتوا گيرنده گان آن بالاخره و بر آن هم تاثير محسوسى را به جاميگذارد.همین گونه دررسانه های صوتی وتصویری هم باتوجه به آگاهی های رسانه یی درنظرگیری اساساتی لازمی میباشد.

دراین شکی نیست که نکات بالابه به گونه یی  دست به دست هم ميدهند و دست و پاى رسانه را قسماً مى بندند ، براى رهايى رسانه يى از اين قيد و بند ابتكارى لازم و ضرورت تحولى نيز در آن ممكن شمرده ميشود؛ولی این تحول رابایدبه شکل معقولش بوجودآورد.

تكنالوژى معاصر با پيشرفت گام به گام و سريع السير خود روح معنويت را به تدريج در انسان كشته و شادابى و طراوت او را محونموده است ، يعنى تكنالوژى بر وابستگى هاى مادى انسان افزوده و جذبه ويرا به سوى پديده هاى مادى بيشترگردانیده است و با افزايش همچو علايق روز تا روز از پيوند هاى معنوى انسان ميكاهد. در واقع گاهى تكنالوژى آدمى را به قهقراى مادى فرومى برد و مانع نيروى بالنده و پر كشش ،حس كمالجويى و رسيدن وی به ارزشهاى بزرگ معنوى ميگردد.

بدون شك گزارشگری ونویسنده گی چون ساير پديده هاى فكرى روح عصيانى دارد كه هر گز در قالب هاى تنگ فكرى نمى گنجند. پس اسير گردانيدن اين روح بلند در هر فورمى كه باشد، مفهوم در بند كشيدن آن و از تحرك باز ايستادن آن تلقی میشود.

ژورناليزم معاصر كه به صورت ناگزیری به نحوی قربانى همچو جريانى ميباشد، ناگزير است از دوراه يكى يا تسليم رابپذیردو يا با حركت آگاهانه و متهورانه خود را از اين قربانى حتمى رها گرداند و  براى حفظ و باز گرداندن روح شادابى و طراوت به  دنياى ژورناليزم ونویسنده گی معاصر راهى را بایدانتخاب كند تا نگذارد ژورناليزم در پاى تكنالوژى قربانى و دست و پاى روز نامه نگار و نويسنده در زنجيرها بسته شود.

واضح است كه در اين حال نه تنها نويسنده و روز نامه نگار از اصل هدف باز نمى ماند، رسالت بزرگ وتاريخى خود رادرسایۀ آزادیهای بیان مییابدوبه این موضوع پی میبردکه رسانه وسيله است براى رسيدن به آرمان بزرگکه گزارشگرونویسنده باتوجه به رسالت تاریخی شان چگونه میتوانندازآن برای رسیدن به اهداف ملی  خود استفاده كنند                                                                                                                   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

پایداری درراه صلابت انسانی رامحک میزندوپروسۀ شناخت راشفافیت میبخشد

نویسنده : مهرالدین مشید

انسان امروزجرئت کردتاازچسپیدن به پدیدههاچه سنت وچه مدرن فاصله بگیردوآنهاراازدورموردشناخت قراربدهد. پس چگونه میتوان فاصلۀ ایجادشده راآگاهانه پرکردتافاصله میان عین وعقل رابه دورازغفلت ورزیهای ابهام آلودآگاهانه وارزشمندپرنمود؛ ولی نبایدچنان دورشدکه پروسۀ شناختن رابه چالش کشیدونه آنقدربه آن چسپیدکه ازخودبیگانه شد. بنابراین برای رهایی ازبحران فکری وراهیابی به هدف فاصله گرفتن هابایدمحتاط بودتامباداآنقدردورشدکه ازشناختن آنهابیگانه گردید.

 

ارادۀ پایدارفردی است که ارادۀ ملتی رااستواری میبخشدواین اراده است که علم" شدن انسان "رادربسترزمان تسریع بخشیده وآگاهیهای اوبه صورت ذاتی ازنسلی به نسلی انتقال واین آگاهیهابه صورت کل "شدن انسان" رابه شکل سمبولیک آن به نمایش میگذارد. یعنی آگاهیهاییکه ازاولین انسان درشرایط معینی از تکامل شعوری اوآغازشده است وتاحال قادربه استفاده از12درصدتوانایی های مغزی خویش گردیده است وفرداهایی رادرپیشروداردکه تواناییهاوظرفیت های مغزی اوافزایش یافته وگراف صعودی راطی مینماید. استفاده ازتوانایی 12درصدمغزی درحقیقت درجۀ تکامل "شدن انسان" امروزرانشان میدهد.

ازآنچه گفته آمدآشکارمیشودکه اراده استوارنه تنهادرتعیین سرنوشت یک فرد؛ بلکه درتعیین سرنوشت ملتی نیزتاثیرگذارمیباشد وبه نوبۀ خوددرتعیین ودگرگونی سرنوشت ملتهای جهان نقش بسزایی رابازی مینماید.ازهمین رواست که گفته اند، اگرانسان اراده کند، کوهی ازدشواریهاراحتاباناخون افگارهم میتواندبسایدودربرابر دشواریهابه ساده گی زمینگیرنگردد.

چه خوش گفت آن پیررازآشنا ،

که ناخون زندبردلی صدهزاران خموش این صدا ،

چوامواج مستی فرودافتدازکهکشانی نوا،

به آغوش گیردهزاران دل افسرده یی بیریا،

آنانکه کشتی اراده به توفان نهاده اند         تاآخرین رمق به بسترتوفان فتاده اند

بیرابطه نخواهدبود، اگردراین جااشاره به داستانی نمایم که گوشه یی اززنده گی عارف شهیروصوفی شناخته شدۀ قرن چهارم هجری رابه نمایش میگذارد. مردیکه ارادۀ انسانی رامیستاید وصلابت اورادرسکوی عزم آهنین محک میزند. ارادۀ انهاییرمی ستایدکه برمصداق این بیت :

آنانکه تن به ذورق تصمیم  بسپرند       باقوت اراده خنجردژخیم بشکنند

به مثابۀ کشتی نشستگان حادثه تاپای جان دل رابه ذورق تپندۀ امواج داده اندکه هرگزآرام نمیگیرندوگویی "دل ارمغان به آشیانۀ امواج داده اند" چنان بیباک حرکت مینمایند که هیچ طوفانی خم برابروی آنهانمی آورد.

روزی بایزیدبسطامی باجمعی از یاران ومریدان خودازراهی میگذشت که ناگهان چشمش به جایی افتادکه جمع کثیری ازمردم به اطراف یکدیگر حلقه زده بودندوصحنه برایش چنان تماشایی واقع شدکه ناگزیرشدتابایاران ومریدان خودبه آنجارودووضعیت راازنزدیک مشاهده نماید. زمانیکه وی به محل حادثه رسید، متوجه شده که مردی رابه دارآویخته اند وتماشاچیان اورابه تماشاگرفته اند . ازیکی ازحضارپرسید؟ این مردچه جرمی کرده است که به چنین جزای سنگین مجازات میشود. وی پاسخ دادکه این مرددزداست وبه جرم دزدی مجازات میگردد. وی افزودکه جزای این مردآزآنروسنگین است که به دزدی خوداقرارنکرده است . بایزیدباشنیدن این سخن به صورت فوری درمیان مردم داخل شدوبه سرعت صفوف فشردۀ تماشاچیان رادرید ، به پای داررسیدوکف پای سارق رابوسید. ازاین حرکت بایزیدنه تنهامردم بلکه ؛ یاران ومریدان اونیزبه خشم آمدند، عمل اورازیرسوال آوردندوبرای اوگفتندکه بااین کارخودعرف وشریعت رازیرسوال بردید.  بایزیدپاسخ دادکه هدف من ازاین عمل برائت دادن اونبودوهم  به اجرای حکم شریعت دراین مورد اعبراضی ندارم بلکه بابوسیدن پای اوبرپایمردی واستواری  اودرراهش صحه گذاشتم ؛ زیرااوبایااین کارخودولو که خلاف هم است ، بدون شبه ارادۀ انسانی رامحک زدودرراهی که تعهدکرده بود برای آن سرداد. دادن چنین سرنه تنهاصلابت انسانی راباارادۀ آهنین آن به نمایش گذاشت ؛ بلکه پایمردی واستواری شخصی رابه اثبات رسانید که باهمه دشواریهاوناشکیباییهاسنگ صبررابه سینه بست ، آه ازدل تنگ خودبیرون ننمودوجان شیرین رافدای تعهدخویش کرد. ممکن هم هدف اصلی این داستان به نمایش گذاشتن ارادۀ شکست ناپذیرانسان باشد

این ماجرای شگفت آورحاکی ازسرگذشت یک سارق است که ارادۀ شکست ناپذیرانسانی رابه گونۀ حیرت آوری به بیان گرفته است . ازآنجاکه سیروسلوک عرفانی ایجاب مینمایدتارازهای پشت پرده رانبایدافشاکرد وبه قول مولاناکه گفته است :"من سخن راازآسمان هفتم به آسمان چهارم آوردم تابرای مردم قابل  فهم شوند. " هدف اوازاین حرف بیان رازهایی است که عارف کمتربدان می پردازدوازآنهاکمترسخن میگوید؛ زیراکه درسفرازخلق به سوی حق اجازۀ سخن تاهمین جالازم باشد ونه بیشترازآن . ازهمین رومولانای روم برای بیان مفاهیم وهرچه بهتر ذهن نشین شدن آنهابه  مثل هاروآورده است تامردم ازطریق حکایت های نغزمثنوی حرفهای اوربفهمندوازآنهااتتباه بگیرند. به تعبیرپیررومی مقام سخن خودراسه مرتبه پایین ترآورده است تامردم حرف اوربفهمند.

 حکایت های مثنوی پرده ازراز مهمی برداشته است  ،عظمت انسان رابه گونۀ دیگری ارایه داده او مقام بلند انسان رادرارادۀ خلل ناپذیراوتفصیل کرده  اند . اوازارادۀ حرف زده است که قرانکریم آنراامانت خوانده است آنهم امانتی که "به آسمانها ، زمین وکوههاعرضه شدوهمه ازتحمل آن خودداری نمودندوبه تحیرواندیشه فرورفتندوانسان آنراپذیرفت( ولی انسان درمقام آزمایش وادای آن ) بسیارستمکارونادان است . "(1) انسان ازآنروستمکارونادان خوانده شده است که پیش ازآنکه باراین مسؤولیت راارزیابی نمایدوراۀ پیمودن کوه وکتل های دشوارآنرادریابد،  درپذیرش آن عجله وشتاب به خرج داد. ازهمین روانسان درپروسۀ شناخت بی پایان دلهره تروهولناک ترازگذشته شتابان است .

دلهره گیهای انسان درپروسۀ شناخت پایانی ندارد

آری انسان بارامانتی رابه دوش کشید که برای انتقال آن به منزل مقصودخیلی کوتاه آمده وبرای آن بهای گزافی راپرداخته است . انسانیکه تاریخ باموجودیت آن آغازیافته است وحتاتاریخ راشماری دانشمندان چون مرحوم شریعتی علم " شدن انسان " دانسته است (2)والبته بدین باورکه حقیقت همه افرادانسانی یک فرداست ، نامش است آدم ودرملیونهاوملیونهافردیک نام حقیقی داردبه نام" انسان" این انسان درهرزمانی درحال شدن است ودرواقعیت شدنهای بی پایان انسان تاریخ رامیسازد ، تحولات گوناگون راشکل میدهدزنده گی رارونق میبخشد وحتافلسفۀ هیگل باوجودسیمای ضدخدایی وکفرآمیزش همسایۀ دیواربه دیوارفلسفۀ خداشناسی وانسان شناسی قرارمیگیرد.

انسان دیرروزنسبت به طبیعت خصومت آمیزبرخوردمیکرد. دانشمندان آنزمان پیرامون شناخت طبیعت درپی نظریه پردازی بودند، درفکرتفسیرجهان بودند، شناخت طبیعت برای آن اصل بودو تصرف هستی برای آنها آنقدرمطرح نبود. جهان گذشتۀ بشرجهان دینی تروخدادرزنده گی پیشینان نقش غیرقابل تعویض داشت ؛ولی بعدهاجهان بینی بشرتغییرکرد، پروسۀ شناخت اسطوره یی انسان جایش رابرای شناخت عقلانی داد، دغدغۀ عقلانیت اورادرفکرتغییرجهان واداشت .پس ازآن تکیه بروجودوعقل آدمی بالاگرفت وبحث انسان دوستی (اومانیزم)واردعلوم اجتماعی گردید . ازهمین رومیگویندکه عقل انسان امروزازعقل بشردیروزتفاوت پیداکرده است. ولی حالااین حرفهاازوسوسۀ آدمی برای شناخت جهان چیزی نکاسته است وباآنکه این گفته هابحیث یک نظریه قابل احترام اند؛ ولی نمیتوان به آنهااتکاکرد. حرفهای بالاتنهااین واهمۀ راازذهن انسان برمیداردکه جهان کنونی دنبالۀ جهان گذشته است ، بشردیروزهرگزفکرنمیکردکه جهان اینچنین تحول میپذیرد.

 

بازهم دگرگونیهای فکری درانسان ادامه یافت ، واردمرحلۀ دیگری شد، یک نوع نوشدن دیگری به سراغ اوآمدکه ازگذشت هافاصله گرفت وازآنهابیرون آمد. زیرادرصورت غوطه وربودن دریک پدیده شناخت آن ناممکن است و زمانی یک پدیده برای انسان قابل شناخت میباشدکه آنراازدورنگاه نمود. تازمانیکه انسان ازسنت هابیرون نیاید، راجع به آنهاحرف زده نمیتواند. به همین گونه زمانی ازمدرنیته میتوان حرف زدکه ازآن فاصله گرفت وآنراازدوربه تماشاگرفت تازمانیکه درمدرنیته غوطه وربود، هرنوع سخن پراگنی درموردآن بی نتیجه ونامفهوم است . بشرامروزموفق شده است تاباسنت ومدرنیته رابطۀ ذهنی وعینی پیدانماید ومیان ذهن وعین پل ارتباطی تامین کندتاپدیده های ذهنی راباپدیده های قابل رویت آشتی پذیربگرداند.

مفهوم عینیت زمانی مطرح شدکه بشرفاصله میان عقل وعین رادریافت ودراندیشۀ پرشدن آن برآمد. این مسأله زمانی اهمیت بیشترپیداکردکه بشردانست ، مدرنیته حالتی است که درفکروعالم خارج رخ میدهد. ازهمین رومدرنیته راپدیدۀ غفلت آلودخوانده اند که به ارادۀ کسی به وجودنمی آیدوبه تصمیم کسی نیازندارد. گرچه حالامدرنیزم به ایده ئولوژی مبدل شدکه مدرن رابرترازکهنه میداند ؛ ولی بااین تفاوت که گوهرمدرنیته ونوشدن جهان ظهورمعرفتهای درجه دوم است که باپسوندشناسی همراه است . درحالیکه گذشته ها باآنکه عقل راآیینۀ بی غباردربرابرجهان خارج میدانستند . ایده ئولوژی داشتند؛ ولی ایده ئولوژی شناسی نمیکردند ؛  زیراچنان درایده ئولوژی فرورفته بودندکه ازآن دورشده نمیتوانستند. درحالیکه سوال ایده ئولوژی به ویژه گرایشهای قشری ایده ئولوژیکی به منزلۀ شعورکاذب برای انسان امروزمطرح است واین گونه ایده ئولوژی گرایی ارتباط مستقیم بامسآلۀ عینیت داردکه درگذشته به آن اشاره شد وبرای گذشتگان اینچنین مطرح نبود.

معرفت شناسی زمانی آغازشدکه بشردربارۀ عقل به صورت دوباره به اندیشیدن آغازنمودوعقل موضوع مطالعۀ قرارگرفت. وپدیدههای فکری چوم ایده ئولوژی ، سنت وعقل باپسوندشناسی همراه شدندوشناخت واردعرصۀ معرفت جدیدگردید. معرفت شناسی هم دربساموارددچاربن بست ودرچنبرۀ اندیشه های فلسفی اسیرگردید. چنانچه مارکسیزم درموردایده ئولوژی ضدعقلی رادرپیش گرفت ، عقل رابیکاره خواندوادعاکردکه آنچه درزنده گی فرمان میراند ، پندارهااست (3)تاآنکه رفته رفته فلسفۀ جدیدعلم رانوعی ایده ئولوژی میخواند. این برداشتهاازعلم انسان رادریک تناقض (پارادوکس)ودریک راۀ بی برگشت وبن بست گرفتارنموده است . پردۀ یقین وپردۀ غفلت راازهم دریده است. حالاکه انسان امروزجرئت کردتاازچسپیدن به پدیدههاچه سنت وچه مدرن فاصله بگیردوآنهاراازدورموردشناخت قراربدهد. پس چگونه میتوان فاصلۀ ایجادشده راآگاهانه پرکردتافاصله میان عین وعقل رابه دورازغفلت ورزیهای ابهام آلودآگاهانه وارزشمندپرنمود؛ ولی نبایدچنان دورشدکه پروسۀ شناختن رابه چالش کشیدونه آنقدربه آن چسپیدکه ازخودبیگانه شد. بنابراین برای رهایی ازبحران فکری وراهیابی به هدف فاصله گرفتن هابایدمحتاط بودتامباداآنقدردورشدکه ازشناختن آنهابیگانه گردید. باآنکه بشردردوران مدرنیزم نسبیت گرایی رابه رسمیت شناخته است ؛ ولی نتوانسته است بازدودن پردههاازسیمای یقین وغفلت انسان سبب راهیابی اوشود. ازهمین رواست که دردورۀ پست مدرنیزم باآنکه پردۀ یقین وپردۀ غفلت دریده شده است  (4)؛ ولی مشکل بی یقین وبی غفلتی انسان راحل کرده نتوانسته است .

باآنکه دوران جدید دوران نقادی است ، عقل موضوع مطالعه قرارگرفته است  ، انسان توانست تاازغوطه ورشدنهای فکری خودرارهایی ببخشدوبافاصله گرفتن ازژرف پدیدههاازبیرون توان نظاره برآنرادریابد. باآنهم هنوزنتوانسته است تاپاسخ روشنی برای بی یقینیهاوغفلت ورزیهای خودپیدانماید وبه باوراکثردانشمندان معاصرتنهاعرفان وبینش های عرفانی میتواندبه مشکل بی یقینی وبی غفلتی انسان بپردازدوآنراحل نماید. تنهارندعالم سوزاست که بامصلحت بینی هاکاری ندارد،  بانیروی عشق گام برمداردوازغفلت ورزیهابیزاراست وپس ازسیروسلوک عرفانی به بال عشق به بام یقین میرسد وپله به پله شکش به یقین کامل مبدل میشود. سودای خام مدرنیته ، پست مدرنیته وتفاوت وتفکیک میان ابزارفرهنگی وفرهنگ مدرنیته هرگزاوردلهره نمیسازد؛ تناقض های فکری دراین موردروح سیال وخروشان اوراازپروازبازنمیماند؛ ازبرخوردهویتی بافرهنگ بیزاراست وبازگشت به هویت تمدنی واصالت های فرهنگی وانحراف وناتوانیهای اصلی غربزده گی وبنیادگرایی دینی واینکه برای حفظ هویت تمدنی وفرهنگی کاری شده ویانشده است ، چندان  تمایلی ندارد؛ درگرداب کشف چیزهای گذشته برای حل مشکل هویت فرونمیرودتابادوری ازتلفیق تکنالوژی ، ساختاروفرهنگ دردام خیال باطل نیفتد؛ تعصب هویتی وسنتی اورادستخوش تغییرات ساختاری نمی نماید تاباافتادن درچنبرۀ نقدآن هوشیاریهای تاریخی وفرهنگی خودراازدست بدهدودرچالۀ محافظه کاریهای دوامدارفروافتد؛ وسوسۀ نقدتعصب هویتی یعنی اینکه نقدنبایدهویت رامتمایل به انحراف نماید ویاهرتغییرفرهنگی فسادارزشی قلمدادشود باورنیرومندآنراخدشه دارنمیگرداند. درآخرین تحلیل این بیت مولانای روم میتواندمصداق روشنی برای حل بی یقینیهاوبی غفلتیهای اوباشد:

رندعالم سوزرابامصلحت بینی چه کار       کارملک است آن که تدبیروتامل بایدش

انسان دراین شدنهای بی پایان عظمت ارادۀ خودراتجلی میدهدوبه نیروی ارادۀ آهنین او است که دگرگونیهای ژرف وشگفت آوری درجهان صورت میپذیردومسؤولیت پذیری اوامری لازمی برشمرده میشود. این مسؤولیت پذیریهااست که برای زنده گی معنامیدهد وچنان عشق سرشاروفیاضی به اوعطامیکندکه به همه غفلت ورزیهاوخیره سریهای اوپایان میدهدواورادرزیرجذبۀ شورییاپی شدنهای تازه به تازه غرق گردانیده وانسان رادرگذرگاۀ زمان تامقام آدم که حق نیابت انسان ازطرف خداوندبرای اواست ، سیرمیدهدوراهش رابه رسیدن به صدرههای تکامل فراهم میسازد.

ازآنجاکه این سفردشواروراه یافتن به برج وباروی بی پایان آن امری به مراتب مشکلتراست . ازهمین روحافظ شیرازی پذیرش اراده راازطرف انسان برمصداق " قرۀ فالی" میخواند که آسمان ازبرداشتن آن اباورزید .  پس ازآن "قرۀ فال "به نام انسان زده میشود واوانسان رادیوانه یی میخواندکه دراین دنیای سرگشته دل رابه مثابۀ بحری ساخته است که کشتی طوفان زدۀ عقل رابی محابادرآن به شناافگنده و به آزمونی بزرگی تن داده است ، اگرخردبرترووحی به یاری اش نرسد ، دردل امواج بی پهنای زمان بعداززیروروشدن های بی پایان درمیان فاجعه وفلاح محووناپدیدمیشود . چنانچه حافظ شیرازی میگوید :                                                                  " آسمان بارامانت نتوانست کشید       قرۀ فال به نام من دیوانه زدند"

اودربرابراین قرۀ فالی که به نام انسان زده شده است و آنرااراده اش نامیده است ،  رسالت او را چنان بزرگ میپنداردکه پیمودن شبهای آزمونی ولحظات سازندۀ تاریخ رادربیم امواج گیرمانده درگرداب ساحل زمان اورابه  حیرت واداشته است وسبکساران ساحل هارابه بارملامتی مبکشدوآنهاراموردنکوهش قرارداده است که چتگونه درحالیکه شعله های حوادث ازمتن طوفان به هواشراره داردودرچنین حالی سراپاغرق درغفلت گردیده اندودرموردسرنوشت همنوعان خود بی تفاوتی وبی مبالاتی رااتخاذنموده اند. چنانچه میگوید:"

شبی تاریک وبیمی موج گردابی چنین حایل        کجادانندحالی ماستکساران ساحل ها

به واقعیت هم آنهاییکه درعمق حوادث به سرمیبرند، دردهاودشواریهارابه پوست وگوشت خودلمس مینمایند، هاونهای دژخیم درشب هولناک چنان  پشت وپهلوی آنهاراخون چکان گردانیده است که چشمان شان راسیاهی وحشتناکی به گروگان گرفته است و دورنمای حیات رادرگرداب امواج مرگباربیمناک وکشنده تلقی مینمایند . آشکاراست که سبکساران ساحل هاازدرک حالت وشرایط چنین مردانی بیخبراندوچنان درسبکساریهای بی هدف وزوایای تنگ زنده گی لالهان وسرگردان اندکه اراده وتصمیم رهایی ازاین سبکساریهاراازدست داده اند.

به گواهی تاریخ مردانی ازکورۀ حوادث موفق وپیروزبیرون جهیده اندومرزهای پرپیچ وتاب مکتب حوادث راظفرمندانه درنوردیده اندکه اراده وتصمیم راسخ  راسرمشق حیات خویش قرارداده اند. چه بسااینکه مردای نامداری درس ا رادۀ آ هنین داشتن راازموری آموخته اندوکارنامۀ موری تختۀ مشق فعالیتهای سیاسی ونظامی خودقرارداده اند. به گونۀ مثال میگویندروزی ناپلیون ازراهی عبورمینمود ومورچه ییرادیدکه باری بزرگترازخودرابه پیش میکشد. تلاشهای موراورامتحیرگردانیدکه چگونه باهمه ناتوانیهاونابرابریهاچنان سرسختانه درتلاش است که هرگزشکست رابرای رسیدن به هدف پذیرانیست . تلاش خستگی ناپذیرمورچه طوری اورابه خودمشغول گردانیدکه مدتی به اوچشم دوخت تابالاخره دید که چگونه مورچه موفق به انتقال طعمه به خانۀ خودگردید . اوکه فعالیت مورچه رادرهاله یی ازشک وتردید به مشاهده گرفته بود، تلاش پیروزمندانۀ مورچه شک اورابه یقی مبدل کردودرعقب تلاش مورچه به رمزاراده پی برد، درس اراده داشتن راازآن فراگرفت ودریافت موری که باآن کوچکی اش دارای این توانایی است ؛ پس انسان بااین بزرگی اش تواناترازاواست واگراراده کند، نیرومندترازآن عمل کرده میتواند.

ناپلیون درنتیجۀ مشاهدات خودتوانست تاگمشدۀ خودرادریابد ، آنچه راکه درپی اش بود. بالاخره آنراازمورچه یی فراگرفت وبعدازآن برای مبارزه تارسیدن به هدف تصمیم غیرقابل بازگشتی رااتخاذکردوبه سخن باباطاهرایرانی دریافت که تصمیم شرط اول موفقیت است. درصورتیکه اواراده نمایدکوۀ سربه فلک رابه ناخون اراده ساییده میتواند. مردان مصمم رفتن باپای مردم بیگانه حتادربهشت راهم عقوبت هولناک میدانند.

 

 

چه خوش گفته است  ، شاعر، فیلسوف ، ادیب وعارف مشرق زمین علامه اقبال لاهوری این مبارزخستگی ناپذیراستعمارکه آرزوی های درخون تپیدۀ اوراسردمداران نظامی پاکستان به باددادندوهمه تلاشهای اوودیگرآزادیخواهان نیم قارۀ هندراقربانی اهداف شخصی وتکرویهای دکتاتورانۀ نظامی خودکردند.

رفتن به پای مردم بیگانه دربهشت 

  حقاکه باعقوبت دوزخ برابراست

ازآنچه گفته آمدبرمی آید که هرگاه انسان اراده نماید، دربرابراراده اش هیچ دیواری ایستاده شده نمیتواند، ازهرمانعی میگذردوبالاخره به هدف میرسد. ناجیان جهان ، مصلحین بزرگ ومبارزین سیاسی به صورت قطع این حرف رابه اثبات رسانیده اند.

 

1-  قرآنکریم          ،  سورۀ احزاب      ،    آیۀ 72

 

2-  مرحوم شریعتی          ،   اسلام شناسی    حسینیۀ ارشاد  ، جلداول  ، صفحۀ  146

 

      3-  دوکتورعبدالکریم سروش          ،   دین فربه ترازایده ئولوژی   ،   صفحۀ   357

 

      4-               "                            ،                "                     ،  صفحۀ 363

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

 

نویسنده :  مهرالدین مشید

وجود استرتیژی های گوناگون درکشورچون کابوسی برروان مردم ماسایه افگنده است

قسمت دوم

درحوزۀ اقتصادی

دولت بنابرنداشتن یک استراتیژی دقیق  و حساب شده درحوزۀ اقتصادی وسیاسی نتوانست امکان مشارکت سراسری مردم  رادرداخل نظام به شمول مخالفان خودفراهم سازد؛ازکمک های خارجی بنابرضعف مدیریت نتوانست درراستای تقویت پایه های دولت استفاده کند؛ازجهتی هم کمک هابه صو رت عادلانه درسراسرکشورتوزیع نشدودرنتیجه روندبازسازی کندوناکارامسیرکشوررابه پرتگاۀ بحران نزدیکترگردانید؛دولت توفیق نیافت تاتوجه خارجیهارادرجهت اولویت های اقتصادی کشورجلب نماید؛خودسریهای سربازان خارجی وعملیات وبمباردمانهای بدون مشوره آنهاشکاف میان مجموع حاکمیت ومردم رابیشترگردانید؛ خارجیهادرکشورمابااسترتیژی خاصی دنبال اهداف خوداندوتنهابرای تحریف اذهان عامه برای تحکیم امنیت وتامین صلح شعارمیدهندودرنتیجه اوضاع رابه سویی میکشانندکه گویابدون خارجیهاامنیت درکشورممکن نیست؛ ازسویی هم فقدان استراتیژی موثردولت درحوزه های متفاوت موقعیت آنرادرمیان مردم روزتاروزتضعیف گردانیده است .

دولت نه تنهادرعرصۀ حل منازعات سیاسی کشورازداشتن یک استرتیژی معلوم عاجزمانده است ودرتب وتاب بی برنامگیهای جدی دراین حوزه میسوزد؛بلکه شگفت آورتراینکه درسایرعرصه های اقتصادی واجتماعی ازداشتن برنامۀ مدون درازمدت که میتوانست دست کم ضمانت نسبی اقتصادی رابرای مردم مافراهم میکرد، به صورت شدیدرنج میبرد. دولت طی شش سال گذشته تنهابوسیلۀ حواریون ناخلف خودبه کارهایی پرداخته است که عاری ازبارروحیۀ مردمی بوده وکارگذارانش هرچه درتوان داشته اند، بیشتربه سروساماندهی زنده گی خودپرداخته اندتابه زنده گی مردم . تنهادرموارد کمی آنهم درزوایای تنگی به مانورهای مردمی پرداخته اندکه کارآیی استرتیژیک آن سبکترازآب بیرون شده است. بی برنامه گیهای دولت درسایرعرصه هاچون مسایل اقتصادی بیشترازدیگران مشهوداست. عدم استرتیژی مشخص اقتصادی سبب شده که کارمهمی برای احیای زیرساختهای اقتصادی بویژه درساختارهای تولیدی قابل بازدهی صورت نگیردوچشم دوختن دولت به کمک های خارجی نه تنهاازمیزان سهمگیری وتحرک داوطلبانۀ مردم درامورمختلف اقتصادی کاسته است ؛بلکه هرنوع اندیشیدن درمورددورنمای اقتصادی کشورراازطرف دولت دچاردشواری  گردانیده است،  کم توجهی به این مسأله به وابستگیهای اقتصادی مابه کشورهای خارجی افزودکه نه حتاگامی هم به سوی خودکفایی اقتصادی برداشته نشد ؛بلکه روحیۀ بی تفاوتیها،طفیلی گریها وتنبلیها رانیزدرمردم افزود.

باافتادن اقتصاددرچنبرۀ بازارورفتن کنترول بازارازدست دولت بدون توجه به شرایط اقتصاد مصرفی ومتکی به واردات برآشفتگیهای اقتصادی کشوربیشترافزود . درحالیکه این تصمیم عجولانه اقتصادی دست دولت راازکنترول بازارکوتاه ساخت وزمینه رابرای محتکرین فراهم کرد؛ زیراوضعیت تولیدات داخلی مادرسطحی نیست که توان رقابت بابازارراداشته باشد. ازهمین روشماری ازنظریه پردازان اقتصادی درکشورهایی چون افغانستان دخالت دولت رادربازارامرحتمی میشمارند؛زیرادرچنین کشوری ابتکارپویاوسازنده دربازاربدست متشبثین حصوصی نه ؛بلکه باافتادن ابتکارویرانگربدست محتکران ودلالان قیمتهابه شکل سرسام آوری افزایش یافته وچون تیغ زهرآلودی گلوی مردم رامیفشارند. شایدشرایط بازارآزاددرکشورهای غرب باتوجه به سیستم منضبط سیاسی ،مدیریت نیرومندوقانونمدارانه وادارۀ نسبی سالم درچهارچوب قوانین اساسی آن کشورهاکارآیی یی داشته باشد؛زیرادرکشورهای نامبرده تولیدات داخلی بیشترووابستگیهای اقتصادی به واردات کمتراست . دولت درچنین حالت توان رقابت رابه گونه های مختلفی برای کنترول بازارازطریق حفظ نوسانات توزیع ووضع تکس های گمرکی بویژه دراشیای تجملی شامل وسایل آرایش ودیگرماشین وآلات قیمتی دارامیباشد. این روندبرموفقیت دولتهایی می افزایدکه مقدارتولیدات داخلی آنها نسبت به مقدارواردات آنهاکم ودرضمن حجم صادرات آنهابه خارج ازکشورهایشان بیشترمیباشد. به گونۀ مثال کشورهایی چون هند، پاکستان،مالیزیا،اندونیزیاوغیره باآنکه عضویت بازارتجارت جهانی رادارند. برای رشدوارتقای محصولات داخلی درکناروضع مالیات گزینشی به محدویتهای وارداتی به اساس سیاستهای مالی شان نیزپرداخته اند. کشورهای نامبرده بااتخاذچنین سیاستهای مالی وگمرکی  به شگوفاییهای اقتصادی نایل آمده اند.

امادرکشورما!

سیاستهای موجوداقتصادی اوضاع کنونی کشورراآشفته کرده ووضعیت امنیتی بحرانزاترگردانیده است ومشروعیت نظام راهرچه بیشترزیرسوال برده است. بنابردشواریهای نامبرده باوجودتاکیدشماری کارشناسان اقتصادی مبنی برموثریت اقتصادبازاردرکشور،تعدادزیادی ازآگاهان اقتصادی بحران فعلی درحوزۀ اقتصادی درکشورراناشی ازسیستم اقتصادبازارمیدانندکه بنابرنبودزیربناهای لازم اقتصادی ،قوانین جاری ومشخص وعدم حضوروسیع سکتورخصوصی وضعف دولت درامرکنترول خلاف وزریهاوفساداداری فاصله میان طبقۀ ثروتمندومتوسط درحال افزایش است. افزایش جهشی قیمت ها،پایین آمدن توان خریدمردم ،بوجودآمدن مافیای اقتصادی ،حیف ومیل شدن سرمایه های دولتی بدلیل واگذاری تاسیسات اقتصادی دولتی ومعادن ونهادهای خصوصی به مقامات بلندپایۀ دولتی ازجمله عواملی است که دربحران آفرینی وضعیت اقتصادی نقش دارند. ازهمین روشماری کارشناسان اقتصادی طرفدارنظام مختلط (دولتی  ،تعاونی وخصوصی ) اقتصادی درکشوراند. چنانچه مسعود استاددانشکدۀ اقتصاددانشگاۀ کابل(1) بنابرنابودی زیرساختهای اقتصادی کشور، نبودتولیدات داخلی برای رقابت بامحصولات خارجی وعدم زمینۀ سرمایه گذاری سکتورخصوصی درکشورنظام بازارآزادرابه عنوان نظام اقتصادی ظالمانه تعریف مینماید. وی بدین تاکیدمیدارد که دولت بایددرصورت ضرورت به رقابت بپردازد.

شماری ازآگاهان اقتصادی که درخارج اوضاع اقتصادی کشوررازیرنظردارند . برداشت دولتمردان افغانستان راپیرامون اقتصادبازاربه نقدگرفته اند. چنانچه داکتردستگیررضایی (2)کارشناس اقتصادی مقیم درخارج کشورنظام اقتصادبازاررابه معناییکه دولت درآن مداخله ندشته باشد، اشتباه آلودمیخواندوآنراسیاست موجوددرنظام لیبرالی عنوان میکندکه به کلی بانظام اقتصادبازارفرق داردوبه این تاکیدداردکه مسؤولین دولت درک درستی ازنظام اقتصادبازارندارند.

شماری آگاهان اقتصادی هواخواهان اقتصادبازاردرکشوررابنابراندیشۀ ابزاری ازاقتصادبازارموردنقدقرارداده اند . چنانکه سیف الدین سیحون استادپوهنحی اقتصاد(3)بدین باوراست که نظام اقتصادبازارکشوری چون افغانستان رابه سوی مصرفی شدن سوق میدهد؛ درحالیکه نظام بازارابزاری برای رفاۀ اجتماعی است ، امادرکشورمابعوض وسیله هدف پنداشته شده است .

 

 هرگاه حرفهای بالابه صورت کل جمع بندی شود. مشکل اساسی دولت ومردم برمصداق این حرف "ریش ازماواختیارش بدست دیگران" درنحوۀ اتخاذسیاستهای دیگران برمیگرددکه کشتی به خون خفتۀ کشورمارادرامواج استراتیژی های اختاپوتی خودطوفانی ترازهرزمانی رهاکرده اند. استراتیژیهاییکه ازچشمه های نفت وگازاین منطقه آب میخوردوبامنافع امریکاوحامیانش سخت گره خورده است . نظام سیاسی حاکم درکشورماهم به نحوی قربانی استرتیژیهای نامبرده میباشد. ازهمین رونه تنهادرآتش فقدان استرتیژی میسوزد؛ بلکه ازلحاظ ساختاری معروض به دشواریهایی میباشدکه ناگزیراست که بدنبال استتراتیژی بیگانه هاحرکت نماید .درحالیکه هرحرکت دنباله روانه محکوم به شکست ونابودی است. پس برای رهایی ازبن بست موجوددرکشورنیازبه یک تحول ودگرگونی بنیادی درهمه عرصه هامیباشد. ازجمله میتوان به سهم فعال دولتها براى زدودن روابط غير عادلانهء اقتصادى اشاره کردکه دولتهابرای تامین عدالت درجامعه نقش تعیین کننده دارند؛ولی باتاسف که درکشورمابرمصداق این بیت :                                                                   اگراین مکتب است واین ملا         حال طفلان خرابتربینم

وضعیت طوردیگری است تازمانیکه کاردست ماوابتکاربدست دیگران باشد ، کاری ازماساخته نیست ؛ولی اینکه چگونه تحولی درکشوربوجودآید. این پرسشی است بس حیاتی ولازمی واینکه ازکجاهاوچگونه آغازشودبه طرحهای عملی ودقیقی نیازداردکه شایدخروج قوای خارجی نتواندکلیدحل آن باشد؛زیراشرایط درکشورطوری آماده شده است که حضورنیروهای خارجی تارسیدن به یک حل اساسی بحیث ضرورتی انکارناپذیرتلقی میگردد.یگانه راه برای مصالحه زمینه سازی های مقدماتی برای نشست بدون قیدوشرط طرفهای درگیرخواهدبود.   

 

سهم فعال دولتها براى زدودن روابط غير عادلانهء اقتصادى

 

در شرايط كنونى  بنابه روابط غير عادلانهء اقتصادى در جهان، فقر روز افزونى در جهان درحال توسعه ميباشد و حوادث مرگبار اقتصادى اكثر كشور هاى دنيا را  تهديد ميكند. رويداد هاى ناگوار اقتصادى در كشور هاى آسيايى و افريقايى بيانگر ادعاى فوق ميباشد. در اين كشور ها روزانه ده ها تن از مردان وزنان، كه اكثريت آنانرا كودكان تشكيل ميدهند،  بطور نابهنگامى از اثر سوْتغذى و عدم دواى لازم طعمه مرگ ميگردند. اما كشور هاى پيشرفته جهان هر روز پيشرفته تر ميشوند، هزينه هاى تسليحاتى شان رو به افزايش است و به شيوه هاى جديد رقابت هاى تسليحاتى را در سطح جهان دامن ميزنند.

 رقابت هاى مذكور در پوشش تبليغات پر سروصداى خلع سلاح هستوى صورت ميگرد، در حاليكه هدف اساسى كشور هاى داراى سلاح هاى پيشرفته از اين سخن پراگنى ها، ايجاد رعب و ترس در ميان ملتهاى فقير گيتى است و بدين وسيله ميخواهند اينها را شكار اهداف تبليغاتى خود نمايند.تا از اين طريق بتؤانند سلاح هاى زيادى را به كشور هاى فقير جهان به فروش برسانند.

 براى اينكه توانسته باشند در اين راستا به موفقيت هاى بيشترى نايل آيند، بنحوى از انحا رقابت هاى منطقه یی  و تاريخى را دامن ميزنند و در پوشش تبليغات خلع سلاح اتومى ميخواهند اينگونه تضاد هاى هستى سوز را از عواملى بحساب آرندكه گويا جهان را به سوى جنگ اتومى ميكشاند. همزمان با اين در تلاش پيگيراند تا منابع سرشار خام ومواد طبيعى كشور هاى رو به انكشاف، بخصوص كشور هاى اسلامى، را بكام خود فرو برند. بايكنوع تلاش غير مستقيم فعاليت هاى آزاد اقتصادى بعضى از كشور ها را مانع ميشوند. به بهانه هاى مختلف سياسى و اتهام وارد كردن هاى كاملاً ناموجه ميخواهند، بر كشور هاى مذكور تعزيرات اقتصادى و تجارى را وضع نمايند و حتى بطور بى شرمانه يى در سطح جهانى ميخواهند اهداف شانرا به منصه اجرا گذارند.

فيصله  هاى جديد بعضى كشور هاى غربى، به ويژه امريكا، مبنى بر وضع تعزيرات اقتصادى عليه بعضى كشور هاى اسلامى در واقع طرح بازدارنده ايست كه كمپنى هاى خارجى را نميگذارد تا در اين كشور ها سرمايه گذارى كنند. سرمايه داران، كمپنى ها و كشور هاى خارجى را تهديد به جرايم مينمايد. امريكا با اين عمل بازدارنده اش ميخواهد با وضع تعزيرات تجارى، به خصوص  بالاى ايران، فعاليت هاى آزاد در منطقه را به ركود مواجه گرداند تا فعاليت هاى اقتصادى در كشور هاى مذكور كاملاً فلج گردد. در حاليكه در وضعيت فعلى جهان روابط اقتصادى در رابطه به قرار داد هاى بزرگ و فعاليت هاى آزاد تجارى حيثيت رشته هاى اعصاب را دارند. هر گاه رشته فعاليت هاى مذكور در يك كشور فلج گردد، متباقى كشور ها  را نيز از فعاليت موثر باز ميدارد.

هدف اساسى ازينگونه برنامه ها تحت فشار قرار دادن كشور هاى محروم عالم است، تافرصت توسعه و پيشرفت را در كشور هايشان پيدا نكنند. امريكا كه حالا توانسته است يوغ برنامه هاى دلخواه فعاليت هاى اقتصادىخود را برگردن اكثر كشور هاى جهان افگند،تنها ايران است كه ميخواهد با داشتن يك سلسله برنامه هاى مستقل اقتصادى و تجارى، روابطش را با كشور هاى  بخصوص كشور هاى اسلامى، توسعه دهد.

امريكا با خوف زياديكه از برنامه مذكور دارد در تلاش است تا ايران را در منطقه و جهان منزوى نگهدارد،  زيرا كه امريكا از اين هراس دارد كه مبادا فعاليت هاى آزاد اقتصادى در منطقه سرايت كند، و بالاخره سد بزرگى را در برابر برنامه هاى اقتصادى امريكا در منطقه و جهان ايجاد نمايد.  با ايجاد سد مذكور خلاف میل امریکااز يكطرف شرايط اقتصادى كشور هاى منطقه روبه بهبودى ميرود، مجال خود كفايى را ميابند و آرامش سراسرى  به آن باز ميگردد. بالعكس ماشين جنگى امريكا از فعاليت بازميماند و از صدور توليد امريكايى  به منطقه جلوگيرى بعمل ميايد. انتقاد امريكا از تركيه مبنى بر عقد قرار داد با ايران گويايى اين مسأله است. از اين مسأله بخوبى فهميده ميشود كه چقدر امريكا نسبت به فعاليت هاى مستقل اقتصادى در منطقه نگران ميباشد. در صورتيكه كشور هاى مذكور اندكى مجال يابند ديگر سكرت هاى رنگارنگ امريكايى همراه با وسايل لكس و فيشنى آن وارد منطقه نميگردد .اين در حالى است كه در كشور هاى عقب مانده، بويژه در كشور هاى اسلامى، منابع سرشار نفتى و مواد خام طبيعى و معدنى موجود بوده و در واقع كشور هاى مذكور نبض كشور هاى دارا  را در جهان بدست دارند. در صورتيكه كشور هاى مذكور اندكى به تكنالوژى پيشرفته دست يابند، توانايى اينرا پيدا خواهند كرد كه در اسرع وقت مواد خام طبيعى خود رادرداخل کشورهایشان به  مواد خته تبديل كنند ،از معدنيات خود استفاده هاى صنعتى نمايند و در اين حال قادر ميشوند كه مواد پخته و قابل استفادهء مستقيم نفتى، معدنى و كالاى نساجى خود را به كشور هاى ديگر صادر نمايند. اينها همه عواملى است كه كشور هاى پيشرفته بخاطر حفظ منافع اقتصادى و تجارى خود روابط غير عادلانه اقتصادى را در جهان حاكم گردانيده  اند و از اين طريق كشور هاى رو به انكشاف بخصوص كشور هاى اسلامى ازجمله کشورماررا تحت فشار شديد نگهداشته اند.

دشواريهاى موجودناشى از جنگ و سياست هاى اقتصادى نامتوازن كه  اقتصاد ورشكستۀ کشور ماازجمله نتايج بد آن ميباشد. کشورمانیز به نحوى متاثر از سياست هاى اقتصادى غير عادلانه در جهان شده است كه بر بار مصايب و مشكلات اقتصادى مردم ما هر روز مى افزايد. لذا سهم گيرى فعال دولت در سياست هاى مستقل اقتصادى در منطقه، برحسب اقتضاى منافع داخلى يگانه راه كشودن بن بست  اقتصادى موجود در كشور ما  و ديگر كشور هاى عقب نگهداشته شده و اسلامى ميباشد.

اقتصاد و عدالت اجتماعى    

 

در جهان امروز به صورت عموم سه نوع اندیشۀ اقتصادى چون پلانی یامرکزی ،بازارومختلط وجوددارد و هر كدام باپیشکش کردن بهترين تجارب اقتصادى باتوجه به تامین عدالت اجتماعی درجستجوی ارایۀ بهترین روشهای اقتصادی اند تابرتری خودرا نسبت به سيستم هاى دیگراقتصادى به اثبات برساند. ازاينرو شمارزیادی ازمکتبهای فکری با توجه به اين مسأله از همان آغاز حيات خود موضوع اقتصادى را بحيث يك اصل جدا ناپذير زندگى دانسته و رابطه آنرا با جميع شئونات زندگى ناگسستنى ميداند. لذا رابطه اقتصاد با فرهنگ، سياست  جامعه دربافت معينى قابل بحث بوده و هر بحثى روى مسايل اقتصادى اثرات متقابل را بالاى فرهنگ، سياست و اجتماع حتمى ميگرداند وازاینرومکاتب گوناگون فکری مسأله اقتصادی رادرراس برنامه های خودقرارمیدهند. از آنجا كه زندگى انسانى دو بعدى ميباشد، حيات وى در جهات مادى و معنوى بهم پيوسته است. تنها ارزش هاى مادى و معنوى جامعه زمانى معنى واقعى پيدا مينمايند. كه بر مبنا هاى يك سيستم فكرى بررسى گرديده باشند بايدها و بنايد هاى ارزشى مذكور بر معيار هاى فكرى خاصى سنجيده شوند. اقتصاد زمانى ميتواند منحيث ارزش جايگاه خاصى در جامعه پيدا كند كه پيوند سيستماتيك آن در رابطه به تامين عدالت اجتماعى از نگاه اقتصادى آشكار شود وهمین دیدگاه است که  مرزمیان مكتب ها و جهان بينى ها را به اساس ارزش آفرينهای آنهاازیکدیگرتفکیک مینماید ودرنتیجه  ديدگاه هاى مختلف اقتصادی بوجودآمده است . اسلام با توجه به اين مسأله از همان سرآغاز كه آفتاب اسلام در سرزمين جهل زده و خرافات پسند جزيره العرب درخشيد، پيامبر بزرگوار اسلام عدلى الهى را بحيث اصل بزرگى در جامعه مطرح كرد، استقرار عدالت را در ذره ذره هستى حتمى شمرده و نظام آفرينش گوياى روشنى ازجلوه های عدلى الهى ميباشد. رابطه ها و ضابطه هاى حاكم در آن گواه برآن است. انسان كه خود جزئى از آفرينش است ، به صورت ذاتی جلوه گاه اين عدل بزرگ ميباشد. از سويى هم معنای عدل بصورت واقعى زمانی در جامعه تحقق میيابد كه انسان ،جامعه وتاریخ درمعبرهدفمندى عام هستی حركت نمايد. دراین حال رجعت به طرف خداوند در سايه عدل الهى میسرگرددوعدل در ابعاد گوناگون مادى و معنوى اش درجامعه تجسم عینی پیدامینماید. تحقق عدل الهى در هستى برحسب سنت خداوند (ج) تداوم ميابد ، دخالت انسان در آن بر ميزان اراده اش  قابل بحث ميباشد و آدمى ناگزير است تا خود را با سنت خدا (ج) وفق دهد و به دگر گونى هايى تن در دهد كه طبق سنت الهى در هستى ادامه دارند. تن دهی انسان به سنتهای الهی به اقتضای فطرت رفاۀ مادی ومعنوی اورادرپی دارد. باتوجه به اراده واختياراواست که خليفه زمين خوانده شده و محكوم آزادى خطاب گرديده است. مسوْوليت آدمى درقبال رسالت تاريخى، اجتماعى و جفرافياى او ازهمین جامنشأ میگیردكه در راستاى خود آگاهى هاى انسانى خود از معبر تاريك زمان تاآنسوى مرز هاى ناكرانمند آگاهى  حرکت نماید. در اين سيروسفر بى پايان محبور مختار است تااز فرازو نشيب هاى زندگى خيزان و غلتان راۀ خود را بپيمايد، قيد و بندها را از گردن خود بدرد وبا كشودن باب هاى جبر تاريخ، طبيعت و جامعه  پس ازایجادشورانقلابى درخوددریچۀ انقلاب رادر بیرون بگشاید. اين سفر طولانى زمانى مسير عادى خود را طى مينمايد كه انسان برای تامین عدالت اجتماعى به عدل الهى چنگ بزند و رسيدن انسان به خداراتامین  عدالت اجتماعى درزمین وثیقه مینماید. با مطرح شدن عدالت اجتماعى در جامعه و نقش انسان در آن است که اقتصاد  دربسترهاى فكرى گوناگون قابل تبیین میگرددو اقتصاد بحیث وسيله براى رسيدن به اهداف واقعی  حياتی فراترازفشرده گیهابحیث مضمون واقعی سیاست عنوان میشود. ازينرو اسلام  تحقق عدالت اجتماعى رابحیث اصول بنيادى برای نجات انسان میداندوعدالت پس ازتوحیدمقام ويژۀ سیاسی –عبادی رادرجامعۀ اسلامی پیدامیکند.

از اينرو اسلام بخاطر تحقق نظم عادلانه اجتماعى به شيوۀ اقتصادى خاصى باور دارد كه تامین عدالت رادرابعاد فردى و اجتماعى آن امری حتمی میشمارد. البته باتوجه به اینکه دردایرۀ فعالیتهای اقتصادی آزادى هاى فردى در آزادى هاى جمعى وعکس آن تحقق پیدانمایند.

هر مكتب فكرى مدعى عدالت اجتماعى است و برنامه هاى خاصی براى پیشبردسيستم اقتصادى خود دارد. اقتصادمرکزی درچهارچوب انیشۀ مارکسیزم باارایۀ  اصطلاحاتى چون وسايل توليد،روابط توليد نيرو هاى مولده، كار بسيط، مجرد و مركب وغيره  كه در معقوله هاى زيبايى ريسمانها را از زمين به آسمانهاتنید، چنان پادرگل ماندوناکاراازمحک تجربه بیرون بدرآمدتنهادستاورداورامیتوان در طلسم حيرتی به خوانش گرفت که عطش بیقراریهای انسانرابرای جامعۀ ایده آلش افزود. جامعه ییکه دردنیاهرگزتحقق عملی پیدانخواهدکرد،امیدواریهای اخروی اورانیزازنزدش گرفت؛زیرا تامين عدالت در جامعه ارزش كمى دارد. ولى اقتصادپلان مرکزی واقتصادسرمایه داری عاری ازمایه های غنی فکری اندکه با كار آئى مدبرانه از عهدۀ عملى شدن انديشه هاى اقتصادى خودموفقانه بدرآیند. هردوسیستم نامبرده فاقدزیربناهای فکری واخلاقی اندکه بتوانند تضمینی برای تامین عدالت درجامعه باشند. با اين تعبير عدل در آخرين تحليل در سكوى عظيم اخلاقی تكيه میکند و ايثار گام ابتدايى و مرتبط، براى تداوم و تحرك آن مطرح ميشود. با اين تاويل عدل معنى خدايى پيدا كرده و زمانى عدالت اجتماعى تحقق میيابد كه كار در عرصۀ اقتصادى با قبول ايثار جامۀ عمل بپوشد. دراینصورت در پهلوى ايثار درکنارعدل بحيث اصل جداناپذيرى وارد بحث ميگردد. و تنها طرز تفكرى ميتواند پايه هاى عدالت اجتماعى را به صورت استواردرجامعه اساسگذارى كند كه ايثار در پس پرده هاى برنامه هاى عدالت اجتماعى آن جلوه گر شود ؤ عدل الهى از اعماق آن باز تاب روشنى یابد. در اينصورت است كه هدايت  ورستگارى دنيوى و اخروى در قاموس نجات بخش مکتب های فکری یی مطرح میگرددکه با مايه هاى قوى اعتقادى ياراى انتقال عدالت رادرسکوی ايثارداشته باشندودرفش آنرادر سكوى عدل الهى تاآخرزمان به اهتزازدرآورندتاباشدکه  دراهرم هاى خاصى جوابگوى نياز هاى مادى و معنوى انسان در هر رحله يى ازتاريخ بشريت باشد.

 

 

1-     اقتصادبازارافغانستان رابه تباهی میکشاند  ،  روزنامۀ راۀ نجات  ، شمارۀ 771

2-                  "                                        ،           "               ،      "

3-                  "                                        ،             "            ،        "

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

آیامدافعین حقوق بشرمیتوانندبه فریادهای مظلومانۀ انسان شرقی پاسخ واقعی ارایه کنند

نویسنده  :  مهرالدین مشید

قسمت دوم

مباحث حقوقی ومفادقوانین که درهاله یی ازبرداشتهای وسوسه انگیزواختلاف آلودضجه میکشندوحتاشماری نظریه پردازان درغرب باآمیختن مباحث حقوقی باحوزۀ اندشه مباحث حقوقی رافراترازمفادقوانین ارایه کرده اندوباعقب زدن وحی ،درسایه وروشن دیدگاههای عقلی محض مرزمیان اندیشه وقوانین رابه ابهام کشانده اند.آیاباچنین نگرشی ممکن است،مدافعین امروزی حقوق بشربتوانند،به فریادهای مظلومانۀ انسان شرقی پاسخ واقعی ارایه کنند.   

 

نظریه هاپیرامون اعلامیۀ حقوق بشر

اعلامیۀ جهان حقوق بشرپس ازانتشارآن موردانتقادشماری ازدانشمندان قرارگرفت وجهات گوناگون آن موردبحث وبررسی قرارگرفت. یکی ازموضوعات محوری که فراترازموضوع مفادوقوانین درآن بررسی شده است. مسألۀ "جهان شمولی"و"نسبی گرایی"آن درعرصۀ حقوق بشراست . این مسأله نیزچون حقوق بشرقدامت زیادی داردودشواری سابقه یی است که حتاقبل ازشیوههاوراهیافتهای "معرفت شناسی "و"جامعه شناسی "وجودداشته اند. این تیوریهاازدیرزمانی است که اندیشه پردازان "جهان گرایی"و"نسبی گرایی"رابه خودمشغول گردانیده است . جهان گرایان برمبنای مادۀ اول اعلامیۀ حقوق بشر"انسان ازآنجهت که انسان است – فارغ ازرنگ ، نژاد،زبان،ملیت ومذهب – ازآن برخورداراست ؛درحالیکه این نظریه نمیتواندپاسخ روشنی به جهات گوناگون حقوق بشربدهد، زیرابینش حقوق بشرمبتنی برحق طبیعی، بربسترانسان شناسی استواراست. به این چراهاوچگونه هازمانی میتوان پاسخ روشنتردادکه بنابردلایل معرفت شناسی وعلتهای جامعه شناسی به آنهاپرداخته شوند. ازهمین روشماری ازدانشمندان باوردارندکه پایه های حقوق بشرامروزبرساخته های حقوقی یی استواراست که برفرازآن باوررواقیون انسان گرای یونان باستان وانسان گرایان دورۀ رونسانس هنوزهم سنگینی دارد. (5)ازاین گفته برمی آیدکه حقوق بشر برمبنای اعتقادبه "وضعیت طبیعی "انسان یعنی وضعیتی که تنهاتولدبرای اوایجادمینماید،زمانی مطرح شدکه عقل  تنهابحیث منبع شناخت قبول شدودرگرواندیشه های مونتسکوکه گفته است:"قانون به طورکلی عقل انسانی است که به تمام مردم کرۀ خاکی حکمرانی میکند."  به باروبرگ نشست که قبل ازآن اندیشه های رواقی وعصررونسانس بعدازتاثیرپذیری ازافکار دکارت برمبنای"می اندیشم ، پس هستم " هم نتوانسته بودتاانسان رابحیث انسان فارغ ازویژه گیهای عارضی آن درمرکزثقل حقوق بشرقراربدهد. بالاخره دیدگاههای نامبرده راه رابرای آن بازکردتا حقوق بشربه عنوان نظام ارزشی حقوقی معنای حامع ومانع خودرادرکلیتی به نام بشریت دریابد. جهان گرایای برهمین دیدگاههاادعادارندکه حقوق بشر، حقوق فاعلی کلی وجهانی است.

درعرصۀ حقوق بشرگروههای نسبیت گرادرسه حوزه فرهنگی ،فلسفی وسیاسی  دارای وجه مشترک فکری هستند که نسبیت گرایان فرهنگی بر دیدگاههای تاریخی وجامعه شناسی ، نسبیت گرایان فلسفی برعنصرمعرفت شناسی ونسبیت گرایان سیاسی برسیاست تکیه دارندکه این دیدگاه به صورت عموم مولوددنیای سیاست است ودرکثرت گرایی های سیاسی رمزپیروزی حقوق بشرراپیگیری میدارند. نسبیت گرایان فرهنگی بر ویژه گیهای فرهنگی وتاریخی کشورهابه صورت عمیق توجه دارندوارزشهای نامبرده رامعیاری برای حقوق بشربرمی شمارند؛ درحالیکه این دیدگاه تحمل فرهنگی رامحدودودرنتیجه مانع جهانی شدن ارزشهای حقوق بشرمیشودودرضمن ازتاثیرات عوامل دیگرطفره میرودکه درنتیجه ارزشهای واقعی حقوق بشرزیرساطورعناصرسازش ناپذیرفرهنکی ذبح شرعی میشوند. به همین گونه نسبیت گرایان فلسفی باتاکیدبرعنصرمعرفت شناسی جهات فرهنگی وسیاسی کشورهارافراموش میدارند.نه تنهامانع بالنده گیهای فرهنگی میگردند؛بلکه زمینه های رشدوتوسعۀ حقوق بشررادرقلمروهای وسیع فلسفه های گوناگون ازمیان میبرند.نسبیت گراهای سیاسی درشماری مواردبه تفاوتهای فرهنگی وجامعه شناسی چنگ میزننندوبااتخاذچنین مواضع وبه نحوی بهانه قراردادن آنهاشیوههاورهیافتهای پیش ازرسیدن به مرحلۀ مدردن رارنگین ترمینمایند. به این ترتیب نسبی بودن حقوق بشردردایرۀ افکارآنهانه تنهادرساخت اندیشه  ؛بلکه درقامت "بهانه" آنهم بحیث "حربه"ظهورمیکند.

داوری درموردهردوتیوری نه تنهادشوار؛بلکه برگزیدن یکی بردیگری نیزممکن نیست وازسویی هم تیوریهای نامبرده سازگاربامتن ومحتوای حقوق بشرنیستند ؛درحالیکه آخرین بنداعلامیۀ جهانی حقوق بشربدین شرح :"هیچ یک ازمقررات اعلامیۀ  حاضرنبایدطوری تفسیرشودکه متضمن حقی برای دولت یاجمعیتی یافردی باشدکه به موجب آن بتواندهریک ازحقوق مندرج دراین اعلامیه راازبین ببردیادرآن راه کوشش کند. "هرنوع تفسیرراپیرامون اعلامیۀ جهان حقوق بشرمنع قرارداده است که منجربه نابودی بندی ازاین اعلامیه شود. مادۀ نامبرده لزوم هرنوع تفسیردرون متنی رادر اعلامیۀ مذکور ازمیان برده است. باآنهم جهان گرایان ونسبی گرایان هرکدام به ماده یی ازدرون متن این اعلامیه استنادکرده اند . به گونۀ مثال جهان گرایان بیانیۀ اولین کنفرانس بین المللی حقوق بشردرسال 1967میلادی معروف به" بیانیۀ تهران"رابدین شرح :"اعلامیۀ جهانی درک مشترک تمامی ملتهای دنیاراازحقوق سلب ناپذیرونقض ناشدنی ذاتی تمام اعضای خانوادۀ بشری بیان میکند... "ونسبی گرایان به مادۀ 22میثاق جامعۀ ملل دربارۀ روشهای حقوق بشری درجوامع درحال توسعه ومادۀ دوم میثاق بین المللی حقوق فرهنگی واجتماعی دربارۀ تامین تدریجی حقوق بشرو..." تمسک جسته اند.

ازآنچه گفته آمدآشکارمیشودکه تیوریهای گوناگون درموردحقوق بشرظرف شکننده ییراماندکه تمسک جستن بایکی ازتیوریهاوطرددیگرآنهاممکن نیست تابه اصطلاح به پتره کردن آن نایل آمد؛زیراتاکید به ارزشهای فرهنگی بعدجهانی حقوق بشرراتضعیف وتاکیدبربعدجهانی شدن ، ارزشهای فرهنگی رازیرسوال میبرد؛ درحالیکه یکی ملزوم دیگرهستندواوقیانوس فرهنگ جوامع مختلف رانمیتوان درحوض کوچکی ریخت ویابازیروروکردن حوض فرهنگی یی بناهاوبرج وباروی تاریخی وملی کشوری رافروریخت .

پاسخ هاوپرسشهای ازاین دست زیادپیرامون ضعف وقوت حقوق بشرارایه شده است؛ولی هنوزهم برای چه بایدکردهادراین زمینه سوالهای زیادی بی پاسخ مانده است که زمینه های تحقق واقعی حقوق بشررادرسطح جهانی به صورد یک دست وهمگون به کندی ولاعلاجی مبدل کرده است.

ناتوانیهای دانشمندان غرب برای روح بخشیدن به حقوق بشر

دانشمندان اروپایی به صورت عموم عقل راپیشاهنگ حقوق بشرمیدانندودوران روشنگری رامنحصربه سیطرۀ عقل درجهان میشمرندومدعی اندکه روشنگری برای اولین باردرتاریخ باخترزمین درراستای آزادی وبرابری صحه گذاشت وزنده گی ،آزادی ومالکیت رابحیث شالودۀ استوارازحقوق بنیادین انسان برشمردکه درروشنایی مفاهیم نامبردۀ حقوق بشرتوضیح وتنظیم ودرضمن تفکیک گردید. بالاخره این روشنگری راه رابرای صدوراولین اعلامیۀ حقوق بشرآماده کرد.(6)بنابراین قدامت روشنگری وحقوق بشرباقدامت انسان رابطۀ استواری داردکه درطول تاریخ به صورت تدریجی تکامل کردتابه مرحلۀ کنونی اش رسیده است. بازهم تلاش دوامداردانشمندان درجهت احیاوتضمین حقوق بشری نتوانست به آرزوهای انسان اروپایی جامۀ عملی بپوشاند؛بلکه برعکس اروپارادردامن دوجنگ ویرانگرفروبردکه هنوزهم زخمهای آن برپشت وپهلوی اروپاییهاسنگینی دارند.

روشنفکرانی دراروپاچون سارتر،ریمون آرون وبسیاری دیگرخواستندپس ازخستگیهای دوجنگ بزرگ جهانی باشعارهای تازۀ عدالت اجتماعی درقالب ایده ئولوژیهای گوناگون به زخمهای مردم مرهم بگذارند.کسانی چون ریمون بازهم نخواستندتاازدموکراسی لیبرالی مایوس شوندوتلاش کردندتابدون افگندن بارناهنجاریهای دوجنگ به گردن دموکراسی ،شرایط جدید اروپارادرحیطۀ اندیشه های لیبرالی تفسیرتازه نمایند؛ولی دراین زمینه توفیق شایانی بدست نیاوردندوپاسخهای آنهانتوانست چون درسایرعرصه هادرحوزۀ حقوق بشرهم به تمدن غرب روح تازه ببخشدوکالبدبیروح تمدن غرب رابه تحرک جدیددرآورد. ازهمین رواست که غرب ثروتمندهنوزهم درآتش التهاب بیگانگی ازخودمیسوزدوروح ملتهب اوناگزیردرچهاردیوارهای تمدن طلایی غرب محصورمانده ،ضجه میکشدوگویاکاردبرگلویش رسیده وهرلحظه درحال فریادبر آوردن است.

ازآنچه گفتیم آشکارمیشودکه پروسۀ روشنگری درروندتحول اندیشه پیشینۀ تاریخی زیادی داردوقدامت آن باقدامت زنده گی بشرگره خورده است . اینکه اندیشۀ حق طبیعی چه وقت درانسان بوجودآمدوتکامل پیداکرد، دانشمندان اختلاف نظردارند. شماری بدین باوراندکه پس ازآنکه عقل به مرحلۀ خاصی ازتکامل رسیدوشعوراجتماعی اورشدکردوانسان بحیث خلیفۀ خداونددرزمین حق نیابت پیداکرد. دراین زمان زبان وحی ازرازخلقت پرده برداشت واورادرراستای دستیابی به حق طبیعی اش رهنمون کرد. به اساس این گفته پروسۀ وحی دربسترزمان عقل رایاری کردتابه صورت فطری درشناخت حق طبیعی انسان فایق آید؛ولی حوادث تاریخی چنان آوردکه این پروسه ازرونداصلی اش به انحراف کشانده شودوتاریکترین زوایای ناشناختۀ حق طبیعی انسان ناشناخته باقیماند. این ناشناختگیهاخردرابه وسوسه افگندوالتهاب شگفت آوری اورافراگرفت.

باآنکه خرددرهاله یی ازاضطراب به پیش تاخت وبابهای تازه یی ازحقوق بشررابروی انسان گشود؛ولی هنوزهم برسرودوش حقوق بشرگرایشهای گوناگون فکری سنگینی دارد. علت اساسی آن رابه اسارت رفتن حقوق بشردردام خردمحض تلقی مینمایند؛درحالیکه یکی ازدشواریهای عقل داوریهای عجولانۀ آن برسرمسایل گوناگون میباشدوشگفت آوراینکه عقل پدیدههارادرقیدزمان ومکان محدودبه تحلیل میگیردوصرف درحیطۀ یافته های خودمسایل حقوقی ، تاریخی ،اجتماعی وعلمی وفلسفی رادرمعرض قضاوت قرارمیدهد. به اساس همان قضاوتهای مقطعی درمواردمختلف حکم صادرمیکندوبه نتیجه گیری می پردازد.ازهمین رواست که عقل درشناخت وتحلیل بسیاری مسایل پادرگل میماندوپای استدلالش چوبین میشود.

روشنفکردراروپازیرسیطرۀ عقل راۀ دشواری راپیمودوکوه وکتلهای زیادی راپیمود؛ ولی اتکای محض عقلی  دوباره اورابه چالش گرفت وباتحلیل های یک بعدی بسیاری مسایل حقوقی وتاریخی به زندان عقل گیرماندوحالاهم ناگزیرانه دراین زندان ضجه میکشد.این کوتاه نگری عقلی حتاسبب شده است تامباحث حقوقی ومفادقوانین ازبسیاری جهات مورداختلاف دانشمندان گوناگون قرارگیرندواین سؤ تفاهم بوجودآیدکه شماری مباحث حقوقی رافراتر ازمفادقوانین مطرح کنندوبااین طرح مباحث حقوقی را باحوزۀ اندیشه در آمیزند؛ولی تاحال نتوانسته اند مرزمشخصی میان قوانین واندیشه هاترسیم نمایندیاازهرکدام به صورت جداگانه سیمای درستی به نمایش بگذارند.

هرگاه عقل به یاری وحی به یاری خرداین زنجیرهاراازدست وپای حقوق بشرمیدرید. دراینصورت انسان امروزدرزیرساطورحقوق بشربه دردهای گوناگون ازخودبیگانگی های فکری ،فرهنگی ،تاریخی وملی مبتلانمیگردید. نسبیت گراییهاوجهان گراییهاقامت استوارحقوق بشرراخمیده نمیگردانید. دراینصورت بعیدنبودکه شمارزیادی ازپرسشهادرمحورحقوق بشرپاسخ مییافت وحتاگرههایی ازپیچیده گیهای اعلامیۀجهانی حقوق بشرنیزگشوده میشد؛زیراعدل الهی درجهان آنقدرگسترده وفراگیراست که بروی همه پدیدههاجاری وساری است که انسان ،تاریخ و جامعه رابه صورت کامل تحت پوشش خوددارد. دراین حال نه تنهاغامض ترین بخشهای اعلامیۀ حقوق بشرپیرامون حقوق زن ومرددرحوزههای مختلف حقوقی وقضایی بربنای عدالت اجتماعی به صورت مساویانه حل وفصل میگردید. زن ومردبادریافت جایگاۀ واقعی خوددرجامعۀ بشری بیش ازاین دچادوسوسه های عقلی قرارنمیگرفتند وباپادرمیانی وحی حتامسایلی پیرامون حقوق بشرقابل حل میگردیدندکه حالاحتاناممکن شمرده میشوند. دراینصورت نه تنهااعلامیۀ حقوق بشردرزیربارگرانسنگ فرهنگ گرایی، ملی گرایی وحتاجهان گرایی ضجه نمیکشید؛بلکه انسان بابه تماشاگرفتن حق طبیعی خوددربسترسیال فطرت ازهرگونه دغدغه یی رهایی پیدامیکرد. بجانخواهدبودتابابهانه قراردادن مخالفت دین باهمجنس گرایی اسلام راددرمقابل حقوق بشرقرارداد؛درحالیکه همجنس گرایی تاکنون به لحاظ عقلانی ازحقوق بشرشناخته نشده است واشارۀ ضمنی دریک سندفرعی درموردحق پناهنده گی افرادرابه خاطردرپیش گرفتن این رویه درکشورش درصورتیکه درخطرمرگ قرارگرفته باشد،نمیتوان دلیلی برای حقوق بشربرشمرد.   

درصورتیکه اصطکاک میان دین وحقوق بشردرگذشته هاحل میگردید. این پروسه نه تنهابه وسوسه های نافرجام انسان دربسترحیات نقطۀ پایان میگذاشت وچه بایدکردهادرموردحقوق بشرپاسخ مییافتند . قدرتهای جهانخوارنمیتوانستند ازحقوق بشربحیث حربه یی به ضدکشورهای مظلوم جهان بهره گیری کنندوامروزمیبینیم که حقوق بشربه مثابۀ حربۀ ناجایزی مظلومترازهرزمانی درچنگال نیروهای طاغوتی وانسان دشمن قرارداردوازآن چون شمشیردوسربرای رسیدن به اهداف استرتیژیک وحیاتی خوددرجهان استفاده میکنند تاحال این اعلامیه نتوانسته است حتادرجامعۀ امریکاجامۀ عملی بپوشدوهنوزهم فریادهای "سیاتل"رییس قبایل سرخ پوستان امریکادرسال 1854که برای فرماندارمنطقۀ "ایزاک استیونس"چنین گفت :"روزی که باتوحش شماآخرین سرخ پوست ازروی زمین ناپدیدشودوخاطره اش تنهاسایه یی باشدکه ابرهاروی چمن زارهامی اندازند، آیادرآنروزاین کرانه هاوجنگل هاهم چنان پابرجاخواهندماند.مااین زمین رادوست داشتیم چون نوزادی که تپش قلب مادرش را. پس اگرروزگاری این رابه شمافروختیم ، اورامثل مادوست داشته باشید... نسل مردسفید نیزروزی منقرض خواهدشد...محل آرمیدن خودراآلوده میکنیدتاروزی درفضولات خودغرق شوید. همان گونه که مابخشی اززمین هستیم ، شمانیزبخشی ازآن اید. تنهایک زمین وجودداردوهیچ انسانی ،خواه سفید،خواه سرخ ، ازآن جدانیست . درنهایت ،همۀ ماسهمی اززمین هستیم."امروزهم درشهرسیاتل امریکادراهتزازاست . آیااعلامیۀ حقوق بشرکه برمبناهای خردفعال انسان طرحریزی شده وازهمین روازبسیاری جهات سوال برانگیزاست ؛زیراعقل بشری همزمان باپیشرفتهای شگفت آوربشری درحال تغییروزوایای شناخت انسان تاآنسوی پدیده هادرحال گسترش است. ازاینروهرطرح عقلی درروندزمان خواه ناخواه دگرگون پذیرمیباشدواین دگرگون پذیری هاتازمانی ادامه خواهدیافت که عقل به یاری وحی یک گام به پیش بگذاردوباتوجه به قرائتهای تازه وتعبیرهای جدید ورساترازوحی  فاصله میان عقل ووحی راکاهش دهدوبامداخلۀ وحی درراستای تقویه وغنابخشی بنیادهای حقوقی دینی ضعفهای حقوق بشری قوت یابدوقابلیت پذیرش رادرسطح جهانی پیدانماید. هرگاه دراین رابطه کاری صورت میگرفت، شایدامروزحقوق بشردرجوامعی که دین ازجمله مولفه های نیرومندهویت ملی آنهابه حساب میرود،بااین درشتی دربرابردین وارزشهای دینی قرارنمیگرفت وتاحال ممکن میگردیدتاسه دشواری مهم چون برابری حقوق انسانها، آزادیهای دینی وغیرقابل گفت وگوبودن وفراترازنقددانستن احکام وتعالیم دینی ازسوی پیروان آن نیزحل میگردید. حتادربرخی مواردخروج ازدینی (ارتداد)مجازات سنگین رادرپیش دارد ،ازمیان برداشته میشد.این سه محورچالش تاحال بنابر عدم توجیۀ عقلانی  احکام دینی وخطاناپذیری آنهایادرصورت واقع شدن تعارض حق تقدم ذاتی دادن به تعالیم دینی ناحل باقیمانده است ؛ ولی شماری ازاندیشمندان مسلمان دراین اواخردرقرائت های تازۀدینی برای حل این دشواریهابرآمده اندوخوشبختانه این چالشها رابه نفع حقوق بشرحل کرده اند. نواندیشان مسلمان این سه دشواریراازویژه گی ذاتی ادیان نمی پندارند،بلکه آنهاراازاحکام متغیرزمانی دینی میدانند؛زیرابه باورآنهادرگزارههاوتفسیرهای سنتی به نحوی ازانحادرمفاهیمی چون نسخ،متغیریاموسمی بودن ،زمانی مکانی بودن حکم ومانندآن تصرف به عمل آمده است. چنانچه اومیگوید:"تازمانیکه دریک گفت وگویی خردمندانه توجیۀ لازم برای پذیرش تفسیرهایاگزارههای دینی ارایه نشده باشدوارزش های دینی به جوغالب تبدیل نشده باشد، الزامی قانونی آنهانادرست است. (7)بنابراین فردفردانسانهابدون هیچگونه تبعیض دینی ،جنسی ، نژادی،زبانی ،اعتقادی وغیره ازحقوق بشری یکسان وبرابربرخورداراند؛هرکدام حق آزادی انتخاب درحوزههای گوناگون رادارندوازسویی هم گزاره های دینی قابلیت  گفت وگو،نقدوحتاسوال راپیدامینمایند؛زیراکشیدن هالۀ قداست به اطراف آموزههاوباورهای دینی نه تنهاازقوت آنهامیکاهد؛ بلکه برضعف آنهابیشترمی افزاید.نواندیشان مسلمان یگانه علت جهانی نشدن حقوق بشرراناسازگاری آن باتعالیم دینی میدانند،به ویژه اینکه بسیاری ازدشواریهاراپیرامون حقوق بشردرنتیجۀ رویارویی دواندیشۀ دینی ولادینی(لاییک ) تلقی مینمایند. به این باوراندکه درنتییجۀ سعی وتلاش نواندیشان مسلمان بالاخره این طومارگشوده خواهدشد. ابرازاین موضوع معنای آنرانداردکه عقل درپیشاپیش خردقراردارد؛بلکه هدف ازآن بدنبال کشاندن عقل ازپی وحی است ؛زیرازبان وحی است که جولانگاۀ خردرابه معراج تکامل آن میکشاند.آنچه این پروسه رابه چالش میکشد، درواقع کندکاویهای خرداست که هرگاهی درارایۀ گزارههای دینی به سنت متمایل میشود.خردزمانی ازاین بن بست بیرون میگرددکه ازلاک سنت بیرون گردد ودریک گفت وگوی خردمندانه موفق به توجیۀ لازم گزارههای دینی شودتاآنهارابه جوغالبی تبدیل نماید.

 دراین شکی نیست که برای رسیدن به چنین مامولی راۀ درازی درپیش است . حاکمیت هزارسالۀکلیسادرقرون وسطی سبب شدتا پس ازدوران رونسانس دراروپادین ازجامعه به حاشیۀ رانده شودواصل جدایی دین ازدولت مطرح گردد. توجه نشدن به ارزشهای دینی دراعلامیۀ حقوق بشرنیزبه نحوی ازجدایی دین ازدولت منشه گرفته است.بنابرگوناگونی ادیان وگوناگونی مذاهب تاحال تلاشهابرای ایجادمرجعیت واحددینی هم به نتیجه یی نرسیده است که میتوانست برای حل اساسی چالشهای دین درمواردمختلف به ویژه درعرصۀ حقوق بشرگامهای بلندی رابرمیداشت.ولی این بدان معنانیست که تادستیابی به چنین هدفی حقوق بشربرای همیش به صورت غیرروحانی ومستقل ازارزشهای دینی عمل کندوفضای حاکمی رادرسطح جهانی بوجودآورد.

 

شماری ازفقهاچون حجت الاسلام محسن کدیور(8)بدین باوراست که هیچگاهی اسلام تاریخی  باحقوق بشربه آن مرتبه درتعارض نیست که امکان سازش راباآن نداشته باشد. چنانچه اودراین رابطه مقاله یی زیرنام "تعارض اسلام تاریخی بااعلامیۀ جهانی حقوق بشروامکان سازگاری اسلام نواندیش باآن"نوشته است و این دشواری راعلاج پذیرخوانده است. به این اشاره داردکه درسیرۀ یاران پیامبرهمانندرسول خداجلوههایی ازرعایت برخی ضوابط حقوق بشرقابل مشاهده است ،اگرچه برخی احادیث حاکی ازاین سیره وآن سنت وخالی ازبرخی نکات معارض ومبهم دراین زمینه نیست .این احادیث باتوجه به اعتبارسندی احکام متغیروموسمی تعبیرشده اند. دستۀ اول ازمنقولات دینی ثابت ودستۀ دومی متغیرخوانده شده است. محترم آیت الله منتظری دراثرخودزیرنام"رسالۀ حقوق"در رابطه به حقوق بشرروشنی بیشترافگنده وپس ازقرآنکریم وسنت پیامبر(ص) درمرتبۀ سوم باتوجه به منابع دینی اسلام شیعی آنراقابل استنادمیداند. به نظرآقای کدیورفتواهای مرتبط باگزارههای اولی شامل احادیث منقول باحقوق بشر اندکی درتعارض اند،گرچه برخی مستندات گزارههای دوم شامل احادیث اهل وبیت  باآن سرسازگاری داردو وی به صورت کل وضعیت اسلام تاریخی رادرحوزۀ بشردوستانه بهترازوضعیت آن درحوزۀ حقوق بشرمیخواند. نواندیشان ازآنروبه سازگاری  حقوق بشربادین باوردارندکه تمام انسانهافارغ ازاعتقادات دینی آنهاازحقوق بشربرخورداروازلحاظ اصولی حقوق بشرحقوق همه انسانهااست؛زیراباورهای اساسی دراسلام خداباوری، باوربه روزواپسین وباوربه پیامبراسلام میباشدکه دراین مواردهیچ اختلافی رانمی پذیرند. این برای نواندیشان اسلامی پرسیدنی است که چرادانشمندان دینی طی قرون متمادی به احادیث دستۀ دوم توجه نکرده وبرای استخراج حقوق دینی مردم مبادرت نکرده اند.

شماری باتوجه به این بی اعتناییهافرصت یافته اندکه بگویندحقوق بشرفراترازامورشخصی است وبدین باوراندکه نمادهای دینی تنهادرامورشخصی وجامعۀ مدنی قابل استفاده میباشند؛ولی این نمادهادرحوزههای عمومی چون اداارههای دولتی ،نهادهای تعلیمی وصحی نمیتوانندعرض اندام نمایند؛درحالیکه گفته های بالابه احتمال مرجعیت ارزشهای دینی برای حقوق بشرقابل پاسخ اندواینگونه اعتراضات مردودشمرده شده است. مخالفان دین برای به بیرون راندن دین ازحوزۀ عمومی به مبانی یی چنگ میزنندکه قابل بحث ومناقشه بوده وهنوزثابت نشده اند.

باورمندان به دین بنابه دلایل زیربه حضورآن درقلمروحقوق بشرتاکیددارند:

انسانهادربرخورداری ازحقوق بشربه صورت کامل مساوی اندوحتامعتقداندکه هیچ دینی برای پیروان خودامتیازی خاصی قایل نیست. وحق استفاده نداشتن دینداران راازنمادهای دینی درحوزههای عمومی مغایربامادههای 18و19اعلامیۀ جهانی حقوق بشرومیثاق بین المللی حقوق مدنی وسیاسی دانسته واینگونه نظریه هارادلیلی برای تبعیض منفی برعلیه ادیان تلقی میدارند؛درحالیکه حوزۀ عمومی ملکیت نامحدودشهروندان است وهرکس بدون تفاوت امتیازحق استفاده ازآنرادارد. بنابرهمین اصل ممانعت بعمل آوردن دخترهاازپوشیدن چادردرفرانسه ویاجاهای دیگردنیامخالف حقوق بشروفاقددلایل لازم حقوقی میباشد.

شماری اختلافات میان ادیان رادلیلی برای کنارزدن دین ازحقوق بشرعنوان مینمایند. درصورتیکه میان ادیان ابراهیمی ارزشهای مشترک وبی شماری چون اعتقادبه کرامت انسان ،  معنابخشی خداوندبه زنده گی ، باوربه جهان دیگر، جایگاۀ رفیع اخلاقی درزنده گی ،ممنوعیت خلاف اخلاق وامنیت عمومی واحترام به خانواده وجودداردواین وجوهات مشترک میان ادیان به مثابۀ دیوارمحکمی است که به نحوی ادیان ابراهیمی رابهم پیوندمیدهدکه بیدین هارامجال نمیدهدتابه این بهانه دین رازعرصۀ حقوق بشرکناربزنند. آشکاراست، هدف اصلی کشاندن اینگونه  بحثهابه حوزۀ عمومی وخصوصی به نحوی جداکردن دین ازجامعه ودرآخرین تحلیل جدایی دین ازدولت میباشد؛ درحالیکه دین بویژه اسلام علمبردارنظام سازی وجامعه سازی است ودرتاروپودزنده گی راه دارد،چنان همه شئون حیاتی راتحت پوشش داردکه برتاریکترین زوایای زنده گی نورافشانی مینماید،هرگزمرزها یی به نام شخصی وعمومی نمیتواند،حاکمیت ارزشهای دینی رادرجامعه محدودواجتهاددرقلمرودین رابرای سازگاری آن باحوزههای گوناگون درسطح ملی وبین المللی مانع گردد. 

ازلحاظ دینی هرگزجای سوالی باقی نمیماندکه هرکسی درمسایل شخصی خودشامل حوزۀ خصوصی وجامعۀ مدنی آزاداست وبه همین گونه بدون درنظرداشت دینداری وبیدینی درحوزۀ عمومی نیزازحقوق برابر برخوردارمیباشد. باپذیرش این اصل چگونه ممکن است که درحوزۀ عمومی ازجمله حقوق بشروحقوق شهروندی نقش دین راانکارکردوآیا چنین انکاری نمیتواند دلیل آشکاری برضعف قوانین حقوق بشری باشد؟

برای اشکارشدن چنین ابهامی محسن کدیور(9)باورداردکه احکام عمومی ازجمله حقوق بشردرمقایسه باارزشهای دینی وغیردینی به دو دسته تقسیم شده اند. دستۀ  اول اتخاذمواضعی چون مشروط به  دینداری ، نفی دینداری یاپذیرش عرفی وبیدینی ونفی هردویابیطرفانه . هرگاه موضع اول پذیرفته شود، حق ناباوران بدین پامال میشودو پذیرش موضع دوم سبب تلف شدن حق بیدینان میگردد. در صورت گزینش آخری برابری حقوق همه انسانهاتضمین ودرضمن هرگونه حقوق امتیازات آنهارانفی مینمایدوبه طورعموم زمینه های آزادی عقیده برای دینداران وبیدینان میسرمیشود؛ولی این سوال باقی میماندکه آیابیطرفی نسبت به دین درهمه مواردبه ویژه دریک جامعۀ  دینی ممکن است؟ درحالیکه تحریک احساسات افراد به هرگونه یی که باشد، نه تنهاخلاف موازین حقوق بشراست ؛بلکه عواقب ناگواراجتماعی رانیزدرپی دارد.   

دستۀ دوم شامل مواردی میشودکه ازدوموردیکی رایاموضع دینی یاموضع غیردینی رابایدبرگزید.دراین حال چگونه ممکن است که پیش فرضی رابرای نفی مرجعیت دینی ویانفی مرجعیت غیردینی منطقی تلقی کردوچنین مودری به نوبۀ خود حقوق بشری رادرجامعه نفی ونقض مینماید. بهترخواهدبودتااین مسأله رابه گفت وگوی خردمندانه میان دینداران وناباوران دین گذاشت ونتیجۀ آن میتواند،رویکردحقوق بشرقراربگیرد. درصورت عدم قناعت هردوطرف میشود ،به آرای عمومی مراجعه کردودراینصورت رای اکثریت میتواندمبنای تعریف مواردمشکوک درحوزۀ حقوق قراربگیرد. دراینصورت هرتصمیمی درحوزۀ تعلیمات عمومی چون رسانه های مختلف ،روابط آزادجنسی، پیش ازازدواج ،هم جنس بازی وکشتن سالمندان به اجازۀ خودمریض یانزدیکان آنهابیشترمبنای دینی پیدامیکنندتاغیردینی ؛ زیراکه اکثریت مردم جهان دینداراند. بنابراین هیچ پیش فرض غیرقابل دفاع رادرحوزۀ عمومی نمیتوان مستقل ازمرجعیت ارزشهای دینی برشمرد .درحالیکه مهمترین دشواریها میان دینداران وناباوان بدین امکان یاعدم امکان مرجعیت ارزشهای دینی درحوزۀ عمومی میباشد که حقوق بشررا نیزشامل حوزۀ عمومی میدانندودین ناباوران فراترازحوزۀ شخصی چیزی بدین قایل نستند. درحالیکه دینداران بنابرااصل برابری حقوقی انسانهاهرگونه امتیازطلبی بیدینان رامبنی به عدم استفادۀ دینداران ازحوزۀ عمومی ردواستفاده دینی درحوزۀ عموی راحق مسلم خودمیدانند. ازسویی دیگرارزشهای مشترک ادیان میتوانند،بحیث مراجع بااعتباردرنظم آفرینی  حوزۀ عمومی نقش بسزاداشته باشند. ازسویی هم هرگونه پیش فرضی مبنی به بیطرف دین درقبال همچومسایل برخلاف بناهای معرفت شناسی است .

ازآنچه گفته آمد،آشکارمیشودکه دین ناباوران هیچ دلیل منطقی واصولی ندارندتابه اساس آن دین رادرحوزۀ شخصی به انحصاربکشندوبااستدلال اینکه حقوق بشری ازمواردحوزۀ عمومی است ، نقش دین رادرساماندهی حقوق بشرناکاراارایه کنندودرواقع دین رابه حاشیه بکشند. درحالیکه اکثردانشمندان بدین باوراندکه باحاشیه کشیدن دین ازحقوق بشری فاجعه های بزرگ اخلاقی رادرقبال خواهدداشت وهم ممکن است که قوانین حقوق بشری درسطح جهان برموازین فطرت انسانی که هماناحق طبیعی انسان شناخته شده است تبلورنیابد.  شایدمدافعین حقوق بشری امروزیاسردمداران آن نتوانند، به وفق مرادخویش به به فریادهای مظلومانۀ انسان شرقی پاسخ درست بگویند.

 

منابع :

 

      1 -      اکسل هرمان   ،    برگردان اصغرپورکاشانی    ، اندیشۀ حقوق بشر     ،  سایت انترنیتی نگرش ، ص اول

2-  سیدامین الله امینی     ، قرآن وحقوق بشر  ،  جریدۀ انصاف    ،  شمارۀ 43

     3-  اکسل هرمان   ،    برگردان اصغرپورکاشانی    ، اندیشۀ حقوق بشر     ،  سایت انترنیتی نگرش ، ص دوم

4- اکسل هرمان  ،مترجم اضغرپورکاشانی  ، اندیشۀ حقوق بشر  ،     "       ،   هشت صبح شمارۀ 175

5-  یاشارهدایی           ،  حقوق بشرودوتیوری   ،  هشت صبح  شمارۀ 167

6-  اکسل هرمان ، مترجم اصغرپورکاشانی ،  اندیشۀ حقوق بشر، هشت صبح ، شمارۀ 176     

منبع : سایت انترنیتی نگرش

7-  محسن کدیور  ، حقوق بشرلاییسیته ودین    ،  روزنامۀ هشت صبح   ، شمارۀ  178

8-      "            ،پرسش وپاسخ حقوق بشروروشنفکری دینی ،صفحۀ دوم ،سایت انترنیتی مجلۀ آفتاب

9-      "     حقوق بشرلاییسیته،  روزنامۀ هشت صبح  ، شمارۀ  181                                                                  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

نویسنده : مهرالدین مشید

مثلث هویت،فرهنگ وارتباطات درمحورسیاستهای امریکابه مثابۀ مخروطی آشتی ناپذیردربرابرجهانی شدن

قسمت پنجم

جهانی شدن سیاست

شماری ازکارشناسان سرعت تغییرات اقتصادی رادرپروسۀ جهانی شدن چنان وسیع وچشمگیرتوصیف کرده اندکه به باورآنهادرمحورتحولات آن سیاست جهانی زاده میشودواین سیاست پایۀ دولتهاراتضعیف مینمایدکه بعدازآن دولتهادیگرواحدهای بسته یی نیستندونمی تواننداقتصادخودرانیزبه تنهایی کنترول نمایند.

توسعۀ ارتباطات واطلاع رسانی سریع تحولات سیاسی بزرگ رادرجهان بوجودمی آورد. به گونۀ مثال رخدادحادثۀ یی دریک گوشۀ جهان به سرعت به نقاط دیگرجهان سرایت میکندکه منجربه تحولات سیاسی درسایرجهان نیزمیگردد. توسعۀ فرهنگ زمینه سازتوسعۀ سیاسی است. طوریکه توسعۀ فرهنگی جهان رابه سوی یک فرهنگی میکشاندتوسعۀ سیاسی هم اگرخوشبینانه تحلیل گردد، جهان رابالاخره به سوی سیاست واحدی جهت  میدهد.

جهانی شدن سبب تجانس میان مردم جهان میشودواختلافات میان اقوام وملیتهامیکاهدوکاهش اختلافات دردورمدت زمینه سازهمزیستی مسالمت آمیزمیان افرادمیگرددکه توازن سیاسی رانیزدرقبال دارد.

درنتیجۀ توسعۀ ارتباطات زمان ومکان فرومی پاشد. فروپاشی زمان ومکان تحولات مهمی رادرعرصه های سیاسی دربردارد.

درصورت ایجادجامعۀ مدنی جهانی جنبش های اجتماعی وسیاسی ملی به سوی فراملیتی شدن میروندودراین روندازوفاداری آنهانسبت به دولتهاکاسته میشودوبیشترمتمایل به نهادهای فرعی دولتی ،نهادهای  فراملی وبین المللی میشوند.درفرایندجهانی شدن فرهنگ های ملی راۀ خودرابه سوی فرهنگ جهان وطنی گسترش میدهند، دراین حال انسان جهانی  میشودومحلی عمل میکندودرعرصه های سیاسیهم بیشترجهان گرامیشود.

ازاینکه درشماری ازدشواریهادولت قدرت مقابله بارویدادهای بزرگ راازدست میدهد؛ولی درسطح بین المللی مقابله باآن ساده تراست وپروسۀ جهانی شدن میتواندممدآن باشد. به گونۀ مثال مرض ایدز. درنتیجه یکنوع زیست باهمی فرهنگی بوجودمی آید. (13)

شماری روندجهانی شدن سیاست راانتخاب نمیدانند؛بلکه یک واقعیتی میدانندکه کشوری چه بخواهدوچه نخواهدبه صورت جبری به سوی آن درحرکت است . درصورت مقاومت دربرابرآن انزواآفرین میباشد. درصورت عدم پذیرش فرایندنامبرده جهان بایدقطبی شودوکشورهای جنوب با قبول انزواجهانی شدن رانپذیرندودرنتیجه ازقافلۀ سیاست وتجارت جهانی عقب میمانندیااینکه باقبول فرایندجهانی شدن به قوانین کشورهای شمال گردن  بنهندواین مفهوم آنراداردکه کشورهای شرقی درفرهنگ واقتصادکشورهای غربی منحل بایدشوندوبه کشورهای فقیرومصرف کننده تبدیل گردند. (14)

جهانی شدن فرهنگ

به باورهواخواهان فرایندجهانی شدن ،جهانی شدن فرهنگ به غنای هرچه بیشترفرهنگهامی افزایدوعناصرفرهنگی  جهانی راۀ خودرابه سوی جذب عناصرفرهنگی محلی بازمینمایند. توسعۀ فرهنگی دردرازمدت راه رابرای آشتی دادن فرهنگهامساعدمیگرداند. درنتیجه یکنوع بازگشت به خویشتنی ییرادرقبال داردکه به نحوی عقلانیت وخردگرایی راتسریع می بخشد،بارسیدن ملتهابه عصرخردگرایی وعقلانیت زمینۀ آشتی پذیری میان فرهنگهابیشترمیشودکه گفت وگوی تمدنهاوفرهنگهاسرآغازی برای تحمل فرهنگی وآشتی پذیری فرهنگهاتلقی شده است.دردرازمدت تحول بزرگ فرهنگی رارونماوبالاخره فرهنگ جهانی چهره مینمایاند.

باآنکه دراین جریان پیچیده هویت وفرهنگ ملی به چالش کشانده میشود؛ولیکن بهترخواهدبودتاازداخل این جریان  فرهنگی یی تجلی نمایدکه دارای پویایی وبالنده گی باشدوازسویی هم ظرفیت سرشاری برای پذیرش ودفع عناصرفرهنگی گوناگون راداشته باشدتابتواندعصبیت های فرهنگی رادرانسانهاتلطیف کندوباصدورعناصرفرهنگی موثرومفیدانعطاف پذیری رادرفرهنگ های دیگرنهادینه نماید. درفضای باهمی فرهنگ هااست که فرهنگ جهانی یارای بالنده گی پیدامیکندکه طی دادوستدعناصرفرهنگی بربالنده گی فرهنگ  ملی نیزمی افزاید. دراین روندتوان انعطاف پذیری فرهنگهاافزایش مییابدوزمینۀ رشدمتوازن وهماهنگ فرهنگ هانیزمیسرمیگرددکه دورنمای گفت وگوهاظرفیتهای گزینشی فرهنگهارانیز بالامیبرد. حامیان گفت وگوی فرهنگهاوتمدنهاعلی رغم ادعای مخالفان مبنی برتمرکزیافتن وسایل ارتباطات درکشورهای غنی که صدورفرهنگی رایکطرفه میسازد، بدین باوراندکه این روندازتضادهای فرهنگی میکاهد. بالاخره موضعگیریهای خصمانۀ فرهنگی رانرمترمیسازدودیوارهای برزگ موانع میان فرهنگهارانیزفرومیریزاند. ازهمین روشماری دانشمندان تجددراپیش قراول پروسۀ جهانی شدن دربعدفرهنگی میدانند. بنابراین غرب درهرجایی بارویارویی زوج فرهنگ وارتباطات قراردارد ؛زایرامروزالزام همزیستی بادیگرفرهنگهاازطریق حضورفراگیراطلاعات به صورت کامل آشکارشده است وهم آوردی سیاسی قابل توجهی رابرپاگردانیده است . (15)

"ولتون"درکتاب خودخاطرنشان میکندکه چگونه بایستی این مثلث هویت –فرهنگ وارتباطات رادرنظرآوریم که نقش سیاسی نوینی درسطح جهانی دراندازد. وی دراین مبحث تاکیدداردکه به همان اندازه که اطلاعات وارتباطات میتواندصلح بیاورند، درجنگ افروزی هاهم میتواننداثرگذارباشند. این آن چیزی است که آنراجهانی شدن دیگرمیخواندوعنوان سومین گفت وگورابرآن میگذارد. (16)وی سومین گفت وگورابه صورت کامل فرهنگی عنوان مینماید. هدف ازانتشارمجموعۀ خویش رااندیشیدن به اوضاع ظهور"جهانی شدن دیگر"وپیریزی مفهوم همزیستی فرهنگی میخواندتازمینۀ اندیشیدن به روابط این مثلث جهنمی هویت – فرهنگ وارتباطات میسرشود. وی عبورازاین مثلث جهنمی راپس ازیک انقلاب دیگری ممکن میشماردکه بایست غرب آنراپشت سربگذاردواین گذارراارج گذاشتن به گیرنده گان اطلاعات میداند. وی انتقال پیام رامترادف بابرقراری ارتباطات عنوان نمیدارد؛ زیرادریافت هرپیامی بیشترایجاب سانسوررامیداردوسانسوررادلیلی برای نامترادف بودن آن بابرقراری ارتباطات میخواند. به باوراوگوناگونی گیرنده گان مانع اصلی جهانی شدن اطلاعات میشود. باآنکه اوهمزیستی مسالمت آمیزراازطریق پیوندبایک پروژۀ سیاسی ناتوان ناممکن میشمارد؛ولی بنای همچوجامعه ییرابابناکردن یک پروژۀ دموکراتیک وبرقراری یک الگوی ارتباطات صلح آمیزدورازامکان نمیداند. وی بابنای ارتباطات باب دشواری میان فرهنگهارامیگشاید؛ولی هویت رابایک پروژۀ دموکراتیک چنان پیچیده وبهم گره خورده مییابدکه هرآن همزیستی مسالمت آمیزرابه چالش میکشاند.درآخرناگزیری غرب رابرای بحث وگفت وگودرخصوص روابط میان فرهنگ،هویت وارتباطات به نحوی شانه خالی کردن عنوان میکند.

وی بحث درزمینۀ بالاراناکافی خوانده است ؛زیرابه باوراوبحث روی چندفرهنگی پیرامون مرکزیت دولت – ملت درسطح جهانی هنوز به اندازۀ کافی به کاوش گرفته نشده است. (17)

درجهان معاصراندیشیدن درموردروابط میان ارتباطات ،جامعه،فرهنگ وسیاست بیش ازهرزمانی اهمیت پیداکرده است. حامیان این نظربرای برقراری یک الگوی فرهنگی ارتباطات وجلوگیری ازفربه شدن اطلاعات باورمنداندکه بایست درآن گیرنده گان خودمختاروباشعوررادرنظرداشت. این نگرش که بیشتراطلاعات محوراست،به یک پروژۀ فرهنگی سیاسی باورداردکه بتواندیک نظام اطلاعاتی راازدرافتادن درورطۀ نگرش های صرف اقتصادی رهانمایدتابدین وسیله انسانهاراازتوهم وحشتنای کی رهانیدکه ازطریق شبکه های ارتباطاتی آسیب پذیراند. بویژه زمانیکه باتوسعۀ ارتباطات فاصله های فزیکی درحال ازبین رفتن اندکه  خوبی اهمیت فاصله های فرهنگی رازیرسوال برده است . بنابراین تلاش بایدکردتاتوسعۀ اطلاعات وارتباطات درنزدیکی انسانهاوفرهنگهابیکدبگرموثرومفیدواقع شوندکه بابوجودآمدن فرهنگ سیاسی جهانی براقتضای جامعۀ مدنی چنان تواناییهاوظرفیت های انسانی بلندبرودکه یارای دفاع ازارزشهای انسانی درجامعه یی بوجودآیدکه درحال پامال اند.

باتوجه به اینکه ازاثرآمیزش کشورهای شرقی بامدرنیته ویانوعی ازفرهنگ جهانی نیازبرای دفاع ازهویت فرهنگی رابالابرده است که سبب درک متفاوت کشورهای توسعه یافته وتوسعه نیافته ازروندجهانی شدن رانیزببارآورده است که درنتیجه کشورهای توسعه نیافته هویت خودرادرخطر میبینندکه این مسأله به نحوی تضادآفرین است. باوجوداین تقابل شماری دانشمندان بدین باوراندکه باکاربرددرست ازتکنالوژی واقتصادمیتوان تضادمیان فرهنگ وسیاست رامحوکرد.درصورت عدم کاربرددرست ازتکنالوژی واقتصادافزارفرهنگی جهانی بیشتررشدوتوسعه مییابد؛ولی رشدوتوسعۀ فرهنگ جهانی رابه تاخیرمی افگندوفاصله میان هویت وفرهنگ هم عمیق ترمیگردد. دراینصورت نه تنهافرهنگ جهانی که زمینه سازهویت جهانی است ،بوجودنمی آید؛بلکه یکپارچگی میان ملتهاوفرهنگهارادرحوزۀ اقتصادنیزآسیب پذیرمیگرداند.

دراین شکی نیست که کاربرددرست ازتکنالوژی ،تکنیک واقتصاد به شکل متوازن وعادلانه درآشتی پذیری فرهنگهاموثرباشد،دربسترهمچوروندی یک نوع وفاق فرهنگی بوجودآیدوبتواندزمینه سازهمزیستی مسالمت آمیزفرهنگی شودتاهویت محوری ملی درراستای فرهنگ محوری جهانی قدرت سازش باهمی بایکدیگررا دریابند. این درحالی ممکن است که نیروهای خودمحورازبلندپروازیهافروترآیندوباایجادفضای اعتمادمیان کشورهای فقیروغنی توسعۀ فرهنگی درجهت جهانی شدن به معنای غلبۀ فرهنگی تلقی نگرددوهدف اساسی ازتوسعۀ فرهنگی گسترش ارزشهای مثبت فرهنگی میان کشورهای مختلف وصدورعناصرفرهنگی سازنده کشورهابیکدیگرتلقی شود.

دراینصورت توسعۀ فرهنگی درراستای جهانی شدن فرهنگی چماقی دردست قدرت های پیشرفته نخواهدبود.فرهنگهامجال رشدهمسان رامییابند،فرهنگهای بالنده ترپویاترمیشوند،بالنده گی فرهنگهادرراستای بالنده گی فرهنگی جهانی سیر مینمایدواین فرایندراقوام بیشترمییابد.

جهانی شدن ارتباطات واطلاعات 

جهانی شدن ارتباطات واطلاعات جهان رابه دهکدۀ سوال برانگیزی تعبیر کرده است . بیاری فناوریهای اطلاعاتی چنان ارتباطات انسانهاوسیع وگسترده شده است که روندیادشده ملتهاراقادرگردانیده است تاازتفاوتهاوگوناگونیهای فرهنگی یکدیگرآگاهی حاصل نمایند؛ولی هنوزبدوراست که فناوریهای اطلاعاتی بدورازنفوذ اقتصادی به جولان آیندوفرایندجهانی شدن ارتباطات واطلاعات به سوی زوایان روشن زنده گی به مانوربپردازند.

بدون تردید کشورهاازلحاظ تخنیک وتکنالوژی بایکدیگرنزدیک شده اندوفاصله های فزیکی میان آنهاکمترگردیده است ودوریهای گذشته بگونه یی کمرنگ شده است.؛ولی فاصله های فرهنگی تاهنوزبه آنصورت بایکدیگرنزدیک نشده اند. پیش ازهمه فلسفۀ سیاسی ارتباطات بایدبه این مشکل پاسخ جدی بدهدواین خلاراهرچه زودترپرنماید. ازهمین روشماری ازدانشمندان توسعۀ اطلاعات رازمینه یی برای نزدیکی کشورهای غنی وفقیروتعدادی هم آنراعاملی برای فرارونفرت کشورهای فقیرازغنی به تحلیل گرفته اندکه این تحلیل جهانی شدن اطلاعات رادرهاله یی ازابهام میکشاندوباتوجه به این دشواری است که "دومینگ ولتون"(18) درکتاب"جهانی شدن دیگر"نوشته است :جهانی شدن اطلاعات دنیاراکوچک امابسیاردهشتناک نموده است.

پیش ازجهانی شدن اطلاعات تفاوتهاوگوناگونیهای فرهنگهاناپیدابود؛ولی امروزاین همه گوناگونیهاچنان آشکارگردیده است که هرکس درنزدیکترین اتاق کارخودبه خوبی میتواند، این تفاوتهارابه وضاحت ببیند. مشاهده ودرک این تفاوتهامیتواندفاجعه آفرین وهم میتوندرهایی بخش باشد. پس برملتهای جهان است که باتوجه به این تفاوتهاعناصرمفیدآنرابه کارگیرندیابرعکس عمل نمایند.ازاینکه درعصرتوسعه واطلاعات مثلث هویت ، فرهنگ وارتباطات درسمت وسودهی جهان ازلحاظ سیاسی نقش بسزایی دارندوتنهاازطریق ارج گذاشتن به گیرنده گان اطلاعات وپیام است که جهان غرب مجال رهایی ازبرزخ کنونی رامییابدوجهانیان رابه سوی راۀ روشنی رهنمون بسازد.

ازاینروباتوجه به یک سلسله رخدادهای تاریخی که بدفهمی اطلاعات درشماری مواردبحران آفرین بوده است . دانشمندان ضرورت بازاندیشی رادرمورداطلاعات توصیه میکنند. باآنهم به نقش سیاسی وعلمی اطلاعات برای ارزش آفرینی به جهان بشری درهزارۀ سوم تاکیددارند؛زیراجهانی شدن ارتباطات واطلاعات درجهانی ساختن مدرنیته وتجددنقش زیادی داردوتنهاپروسۀ منطقی ، متوازن وعادلانۀ آن درسطح جهانی میتواندمانع کاراندیشمندانی شودکه ازتسلط شرق برغرب یابرعکس یاتقابل فرهنگهابه جای گفت وگوی فرهنگهاوتمدنهادردهه های آینده سخن میرانند. چنانچه "هانتینگتون"(19)به نسبت برتری ییکه به لیبرالیزم وارزشهای غربی قایل است ازتقابل هشت تمدن وفرهنگ بزرگ جهان ازجمله کنفوسیوسی ،بودایی واسلامی باتمدن غرب سخن زده است.

نظریه های هانتینگتون سبب شدکه دانشمندانی چون پروفیسور"مهدی الماندجرا"(20)متولدسال 1933درشهررباط مراکش وصاحب چندین کتاب درموردعلوم انسانی واجتماعی و500مقاله درمباحث گوناگون وبرندۀ چندین جایزۀ بین المللی واداربه واکنش شودتادرمصاحبه بامجلۀ "اشپیگل"آلمانی در11فبروری به سه دورۀ اساسی که جهان قرن بیست راتحت تاثیرقرارداده است ،چنین اشاره نماید. وی جهان رابه سه دوره ،دورۀ استعمارکه بانقش اقتصادی مشخص میشود، دورۀ استعمارکه بانقش سیاسی مشخص میشودودورۀ پس ازاستعمارکه باتعارضهاوتضادهای فرهنگی همراه است،تقسیم کرده است . باتوجه به این نظرجهانی شدن درحوزه های فرهنگی واجتماعی هنوزباچالش های زیادی مواجه است که نقش اطلاعات وارتباطات برای نابودی این دشواری خیلی حیاتی ومهم تلقی شده است. گرچه تحمیل یک فرهنگ واندیشه به کمک فناوریهای اطلاعاتی وارتباطاتی کمتردرکاستن بحران جهان تاثیرگذاراست ؛ولی توسعۀ فناوریهای یادشده دراشاعۀ اندیشه های جدیدوجهان شمول وهم فرصت یابی فرهنگهاوتمدنهای دیگر برای دفاع ازفرهنگ وتمدن آنهامیتواند، گام موثری درسطح جهانی باشد. بنابراین جهانی شدن ارتباطات برای نهادینه کردن ارزشهای جهانی شدن درحوزه های مختلف تاثیرگذاراست . وبعیدنیست که فرایند نامبرده رژیمهای اقتدارگرارابه وحشت افگنده است. بعدهنجاری ارتباطات درگذشته هم میتوانست راهنمای عمل خوبی برای سیاست گذاران اجتماعی باشد؛ولی برعکس تلاشهای اندیشمنداندان دراین خصوص نظریه های هنجاری اقتدارگرا،مشارکتی ،توسعه بخش ،کمونیست روسی ولیبرال رابوجودآورد. این بایدهاونبایدهابودکه اندیشمندان راواداشت تااطلاعات راازدرافتادن به ورطۀ جنگ وبحران رهایی بدهندوقشری گرایان حوزۀ فرهنگ وهویت راازپیوندمیان ارتباطات ودنیای انسانی آگاه بسازند؛ولی این تلاشهاهنوزبه ثمرننشسته اند.

عدم توجه به نقش هنجاری ارتباطات وتوجۀ بیشتربه نقش کارکردی آن سبب شدتاارتباطات به عنوان ابزاری درخدمت این فرایندقراربگیرد. یعنی ارتباطات برای ارتباطات درحقیقت ارتباطات قربانی دادوستداطلاعاتی گردیده است. ابزاری شدن ارتباطات نه تنهامانع تقابل تمدنهاوفرهنگهانگردید؛بلکه شرکت های بزرگ که مرکزآنهادرامریکاوجاپان است بابدست آوردن پول های کلان عامل اصلی فروپاشی ارتباطات جهانی شده اند. ارقام دراین رابطه گواهی میدهند:درسال 1960درآمد20درصدازافرادثروتمنددنیاسی برابر20درصدفقرابود. امروزاین وضعیت به کمک جهانی شدن ارتباطات تغییرکرده است. درآمدثروتمندان نسبت به فقرادرسحرگاۀ قرن بیست ویکم نه سی برابر؛بلکه 82برابرشده است . بانکهای بزرگ باسرمایه یی درگردش هزارملیاردیورویی ،بیش ازتولید ناخالص ملی یک سوم جهان سرمایه اندوخته اند. ازمیان شش ملیاردجمعیت دنیا500ملیون درآسایش زنده گی میکنند؛درحالیکه 5.5ملیاردانسان درفقرجانکاودست وپامیزنند. حتادرکشورهای ثروتمندی چون امریکا32،ملیون افراددارای امیدبه زنده گی پایین تراز60 سال 40 ملیون بدون بیمه وحمایت صحی و45ملیون پایین ترازآستانۀ فقراند. دراروپابه هنگام شکل گیری یورو، 50ملیون فقیروو18ملیون بیکاروجودداشته است. این درحالی است که سرمایۀ پانزده ثروتمندجهان ،بیش ازتولیدناخالص بخش عظیمی ازکشورهای افریقایی است. هریکی ازشرکتهای بزرگ ،بیش ازصادرات 120کشوربسیارفقیر،فروش دارند. این شرکتها70درصدتجارت جهانی راتحت کنترول وسیطرۀ خویش دارندوباقدرت خودبرتصمیم های سیاسی وحکومتی کشورهافشارمی آورند. درواقع درعصرجهانی شدن اطلاعات ،جهان به نفع اغنیا چرخیده است. (21)

 

جهانی شدن اطلاعات ومشکل هویت

باآغازقرن 21وفروپاشی سازمان تجارت جهانی ورویدادهایی چون 11سپتمبرغرب زیانهای لیبرالیزم درحوزۀ فرهنگ رادریافت .علت اساسی این شکست عدم احترام واقعی به فرهنگ های متعددونبودتوازن درگفت وگومیان شرق وغرب خواند شد ه است که ارتباطات نتوانست ازعهدۀ آن به خوبی بدرشود. غرب دراین مدت توانست تاانبوهی ازاطلاعات رابه جهان پخش کند؛ولی مردم وجامعۀ بشری کمترآمادۀ پذیرش آنهااند. بنابراین نتیجۀ آن رویارویی میان فرهنگ وسیاست باتخنیک یاتکنالوژی واقتصادراببارآورد؛زیرااین انقلاب بافرهنگ غرب همگون است ،باآن سرسازش داردوامابافرهنگهای دیگردرتقابل وتضاداست .

این تفاوت تغییرپذیری وهویت رابه مثابۀ دونمادتجددبیشترازهرزمانی قابل توجه گردانیده است ؛زیراکشورهای جهان به همان میزانیکه جویای هویت خویش اند،آرزوی دگرگونیهای جدی راهم درسرمی پرورند. این دوپدیده به مثابۀ لازم وملزوم یکدیگردرارتباط باهم راۀ هماهنگ ودشواری راطی مینمایندوازسویی هم اطلاعات وارتباطات است که تغییرپذیری وهویت راشکل میدهد. گوناگونی فرهنگهاوهویت هااین پروسه راپیچیده ترگردانیده است . توسعۀ اطلاعات وارتباطات به نیروی جاذبۀ فرهنگی وهویتی نیز می افزاید. ازهمین رودانشمندان به جهانی شدن صنایع ارتباطاتی واطلاعاتی باوردارندتابه جهانی شدن فرهنگ جهانی . دراین شکی نیست که فرهنگ مسلط توانایی تحمیل ارزشها،باورهاوعقایدخودرادارد. بااین شرایط آیاممکن است که چنین روندی زمینه سازوحدت فرهنگی درجهان باشد.گرچه یکپارچگی میان فرهنگ هاوملتهادرقلمرواقتصادممکن است ولی درحوزۀ شبکۀ ارتباطات مسأله چیردیگری است . این درحالی است که باتوسعه یافتن هرنوع شبکۀ ارتباطاتی فرهنگهای دیگرحساسترمیشوندوبه صورت جدی آمادۀ عکس العمل میگردند، زیراهرشبکۀ ارتباطاتی درقدم اول برای اشاعۀ ارزشهای فرهنگی خودگام برمیدارد.

ازهمین رو"ولتون "(22)درکتاب معروف خود"جهانی شدن دیگر"نوشته است :"گسترش شبکه های ارتباطاتی بدون توجه به فرهنگهاوبینشهای موجوددرجهان سبب هراس ودلهره درمیان ملتهامیشودیاقوۀ تهاجمی آنهارابرمی انگیزاند. "

درحقیقت پیامدتوسعۀ ارتباطات سبب واکنش شدیدکشورهای فقیردربرابرکشورهای غنی است که برانگیزندۀ استعمارفرهنگی میباشد. این انگیزه برتری جویی فرهنگی وهویتی رابه دنبال دارد. ملتهاوفرهنگهای زیرتهاجم فرهنگی غرب ازطریق شبکه های اطلاعاتی وارتباطاتی ناگزیراندتابرای بقای خوداظهارهویت کنندوبرای اثبات هویت خودنیازانکارناپذیربرای غنای فرهنگی دارند . آشکاراست که برتری جویی فرهنگی زایندۀ بحران های فرهنگی ودینی میباشند. که حتادربسامواردخشونت آفرین است . آماج این همه خشونتها غرب وفرهنگ آن میباشد؛زیرافرهنگ وتمدن غرب منشأومبدأ اصلی منطق ارتباطی است . که ازتجددغربی سرچشمه گرفته است  . ازهمین رودرغرب پیوندمیان تمدن وهویت کامل ودرسایرکشورهاناقص خوانده شد ه است.

حالا چگونه بایدعمل کردتابرای جلوگیری ازعواقب ناگوارازجهانی شدن اطلاعات به نفع  صلح وهمزیستی مسالمت آمیزبهره گرفت تاهمزیستی مسالمت آمیزمیان فرهنگهاراسامان داد. گرچه دراین موردنظریات زیادی موجوداست ؛ولی به گونه یی نظریۀ "ولتون"راپیشکش میکنم که درکتاب خودچنین نوشته است :"یکی پیوندموفقیت آمیزورضایت بخش میان ارتباطات ،تغییرپذیری وهویت وفرهنگ ودوم بی توجهی به مسآلۀ پیچیدۀ هویت وارتباطات که دراین صورت بایدمنتظرسیلی هویت بود."بنابراین موضوع درسالهای اخیردانشمندان تلاش دارندتاراههای سالمی رادریابندکه فرهنگهای دیگردرمبارزه میان هویت وتجددبه دشواری مواجه نشوندوباحفظ آرمانهای ملی وآرزوهای فرهنگی خودازفناوریهای اطلاعاتی وارتباطاتی استفاده کرده بتوانند.

 

جهانی شدن اطلاعات وسیطرۀ افزارفرهنگی برفرهنگ

توسعۀ اطلاعات وارتباطات درگسترش جهانی شدن افزارفرهنگی نقش بزرگ وتعیین کننده یی دارند. برای درک اهمیت بعدفرهنگی درارتباطات سه شاخص فنی ،سیاسی ،واجتماعی وفرهنگی قابل تحلیل وشناخت میباشندکه هرکدام دربسترزمان به صورت گوناگونی تحول مییابند. بعدسیاسی وفنی ارتباطات خیلی سریع وموازی بایکدیگرتحول می پذیرند؛ولی دگرگونیهادربعدفرهنگی واجتماعی بسیارپیچیده وبه کندی پیش میروند.

امروزمیبینیم که دگرگونیهاییکه درسطوح اقتصادی وفنی صورت میگیرد،خیلی شگفت آوراست وبه شکل فراگیری درحال گسترش میباشند؛امااین تحول درسطوح فرهنگی واجتماعی که ازاهمیت ویژه یی برخورداراست . به بسیارکندی به پیش میرودوحتاناپیدااست . به هراندازه ییکه کشورهای جهان ازلحاظ فزیکی بایکدیگرنزدیک میشوند، به همان اندازه  فاصله های فرهنگی رابیشترآشکارمیگردانند. باازمیان رفتن فاصله های فزیکی یکنوع تهاجم فرهنگی برملامیشودکه فرهنگهاقدبرمی افرازند،به رقابت آغازمیکنندوناگزیربرای درک عناصرفرهنگی خویش میشوند. ملتهاباشناخت عناصرفرهنگی خودبه درک فاصله های فرهنگی یکدیگرآگاهی پیدامیکنند. ازهمین رواست که عدم توازن دررشدشاخص های ارتباطات یکنوع گسستگی درعرصۀ ارتباطات رابوجودآورده است؛زیرااطلاعات نتوانسته است درتحکیم ارتباطات میان مردم نقش کارسازی راادانماید.علت آن عدم پخش اطلاعات درفضاوزمان مشابه است ، یعنی گیرنده گان اطلاعات درعین زمان وفضاسیرنمیکنند .ازهمین روشماری دانشمندان چون "ولتون"باورداردکه بامدادقرن بیست ویک گسیختگی میان اطلاعات وارتباطات رانمایان گردانیده است."این حالت بزرگترین مشکل رادرسطح جهان بوجودآوردتاملتهاوفرهنگهایکدیگرراطردکنندوهمزیستی مسالمت آمیزرانپذیرند. باآنکه درگذشته هاشگاف عمیق میان اطلاعات وارتباطات درسطح ملتهاودولتهابود؛ولی باجهانی شدن اطلاعات نه تنهااین شگاف میان ملتهاودولتهاژرفترگردید؛بلکه بابلندرفتن آگاهی های مردم عمیق ترین شگافهای فرهنگی میان ملتهانیزآشکارشد.این شگاف ناشی ازتقابل فرهنگی درعصرجهانی شدن اطلاعات است .

جهانی شدن اطلاعات به وضوح نشاندهندۀ برتریهای فناوری غرب میباشدوغرب ازطریق افزارفرهنگی مسلط خویش دراشاعۀ فرهنگ خودتلاش دارد. این جریان یکطرفه بیانگرآشکارسلطۀ فرهنگ غرب ازطریق تکنالوژی اطلاعاتی آن میباشدکه آسیب جبران ناپذیری برروندارتباطات درسطح جهان واردکرده است. ازهمین رواست که دانشمندان فروریزی پیوندمیان اطلاعات وارتباطات راکه درحقیقت الگوی خاص غربی دارد،پیش بینی مینمایند. بااین تحلیل بزرگترین مشکل میان فرهنگ اطلاعاتی وفرهنگ ارتباطاتی خودنمایی میکندکه حالت های گذرازپیام به روابط راوانمودمیسازد. آشکاراست که دراین حال پیام ناقص تامین کنندۀ روابط ناقص است.

غرب درروندجهانی شدن اطلاعات نه تنهابه صدورفرهنگ خودمی پردازد؛بلکه وسایل وابزاراطلاعاتی خودراهم به جهان صادرمینماید. بدون تردید غرب درپروسۀ صدورفرهنگی به نسبت رویارویی فرهنگهابه دشواری مواجه است؛ولی برای صدوروسایل اطلاعاتی چندان به موانع برنمی خورد. ازهمین جهت است که این پروسۀ سلطۀ غرب راازنگاۀ تکنالوژی اطلاعاتی برملتهاوفرهنگهاتسریع میبخشد.

برانگیختن انتقادبرضدکشورهای غربی به ویژه امریکاازهمین جانشئت میکندکه گویااین کشورازطریق جهانی شدن اطلاعات راه رابرای تحکیم سیطرۀ خوددرجهان فراهم مینماید. دیروزبه نسبت نبودتعددفرهنگی یک نوع تجانس وهمگونی نسبی برجهان حاکم بودوبرقراری روابط میان مردم همگون وحتاآنقدردشوارنبود؛ولی امروزتوسعۀ اطلاعات چنان تعددفرهنگی رابارآورده است که حتاگفت وگوی فرهنگی رابه چالش گرفته است. ازهمین رواست که ماامروزشاهدیک شگاف عمیق درنظام ارتباطات هستیم که تخنیک درحال چیره شدن برفرهنگ میباشد.

غرب بابی توجهی تمام و عدم ارجگذاری به فرهنگ هاومیزان پذیرش اطلاعات ازطرف جوامع دیگربه انقلاب تخنیک درحوزۀ اطلاعات ادامه میدهد. انقلابیکه بافرهنگ غرب سرسازش دارد؛ولی بافرهنگ های دیگرهرگزنه . دانشمندان هدف ازاین انقلاب راباویژه گی های غربی آن سیطره جویی وسایل وابزاراطلاعاتی برجهان میدانندکه بیانگررویارویی فرهنگ وسیاست باتخنیک واقتصادخوانده میشود. این مسأله به اثبات رسانیده است که اطلاعات خالق ارتباطات نیست .درحالیکه تکامل فناوریها وارتباطات برای ایجادفضای نوین ارتباطات  معنای"دهکدۀ جهانی"راببارآورده است که فریبی بیش نمیباشد. به گونۀ مثال پس ازدستیابی انسان به تیلفون بعدرادیو، ماهواره وانترنیت است که درحوزۀ ارتباطات انقلابی دست داده است وفضای نوین ارتباطی رابوجودآورده است که فضای نامبرده به معنای "دهکدۀ جهانی"باهمه زرق وبرقی که داردسرابی بیش نمیباشد. دهکدۀ جهانی درواقعیت سکوی پرش غرب است برای سیطره یابی تخنیکی واقتصادی آن برکشورهای دیگروهدف ازتبلیغات غرب رادراین راستادستیابی به اهداف درازمدت اقتصادی آن بویژه درجهان سوم میدانند.

 

سه دیدگاۀ مهم درموردجهانی شدن

دیگاههای مهم درموردجهانی شدن رامیتوان به سه دسته تفسیم کرد.

دسته یی ازکارشناسان ومحققان نسبت به جهانی شدن دیدبدبینانه یی دارندوآنراپرمخاطره وهولناک برای آیندۀ جامعۀ بشری ارزیابی میکنند. نتیجۀ جهانی شدن رابه مثابۀ غربی شدن وتحمیل الگوی فرهنگی غرب به ویژه امریکابرکشورهای دیگرمیخوانند. ازهمین رواست که تلاشها برای جهانی شدن زیرنام یکسانی فرهنگی جزازبین بردن ممیزههای فرهنگی ،فتح گستردۀ جوامع گوناگون رابه وسیلۀ یک فرهنگ چیزی دیگری نمیتوان تلقی کرد،جزاینکه اسمش رابگذاریم "غربی شدن".

دانشمندانی که بدین باوراند، جهانی شدن راایجادشگاف های اجتماعی وافزایش فقردرکشورهای فقیربه معنای سلطۀ کشورهای غنی برکشورهای فقیرمیدانند. ازنظراینهاجهانی شدن یک روندنامتوازن است که توانمندان توانمندترفقرافقیرترمیشوند. درواقع درفرایند جهانی شدن فاصلۀ زنده گی میان داراها ونادارهاهرروزبیشترمیگرددودرنتیجه شماری ازسیری میترکندوبخش عظیمی ازمردم جهان ازگرسنگی های دوامدارجان میدهند. بهترخواهدبود،اگرنام این فرایندرابگذاریم "بلندشدن ثروتمندان جهان برلاشهای استخوانی وتن های زخمی انسانهای مظلوم گیتی ".

دسته یی هستندکه جهانی شدن رسیدن به یک جامعۀ مدینۀ فاضله ارزیابی میدارند که درسایۀ آن همگرایی ،همزیستی مسالمت آمیز،رفاۀ اقتصادی ،نابودی نظامهای استبدادی وجامعۀ مدنی بین المللی ودرآخرین تحلیل آزادیهای انسانی ،حقوق بشرودموکراسی جهانی رشدوبالنده میگردد.

دستۀ سوم بیشترآنانی اندکه نسبت به روندجهانی شدن دید انتقادی دارند، ابعادگوناگون آنرابه بحث گرفته اند، قوت وضعف آنراتحلیل نموده اند. ازژرف تحلیل هاراۀ سالمی راجستجومینمایندکه بتواند درآینده ضمانت رفاه وسعادت تمام جوامع بشری باشد. این دیددرواقع جامع نقاط قوت دیدگاههای بدبینانه وخوشبینانه نسبت به جهانی شدن میباشدکه راۀ دشوارجهانی شدن راباعبورآگاهانه وهوشمندانه ازفرازهویت ، فرهنگ وملیت درآنسوی افق روشن تاریخ کاوش مینمایند.به قول داکتر"مجتبی مقصودی"(23)دیدگاۀ سوم مربوط به کسانی است که امکانات وآسیب های جهانی شدن رادر قابل بحث ومناقشه میدانند.  

دستۀ چهارم جهانی شدن رامربوط ومنوط میدانندبه ظرفیت وتوانمندی فرهنگهاکه کدام فرهنگ توانایی آنرامییابدکه ازمتن همۀ فرهنگهابه پیش بتازدوخوب بدرخشد. دانشمندانیکه بدین نظرباوردارند، مدعی اندکه درروندجهانی شدن زمینۀ دادوستدعناصر فرهنگی بیشترمیشود. بابلندرفتن سطح آگاهی ملتهافرهنگی قابلیت پذیرش همگانی پیدامینمایدکه به صورت کل پاسخگوی نیازهای مادی ومعنوی انسان به صورت طبیعی باشد؛زیراانسان درمسیرحرکت خودپس ازدرک فرازوفرودهای افراط وتفریط بارفرهنگهابالاخره ازآنهاخسته میشود وناگزیرمیگرددتابرای رفع خستگی جانکاوخویش به فرهنگی رجوع نمایدکه سرشارازارزشهایی باشدکه عطش پایان ناپذیراورابرای رهایی ازقیدوبندهابه صورت کامل اشباع نماید . زنده گی درغرب وازهم پاشیده گی نظام خانواده گی درنتیجۀ نظام ماشینی درآن تاحدودی ازابهامات دراین مورد پرده برمیداردکه چگونه انسان مغرب زمین لالهان وسرگردان درجستجوی گمشدۀ خودمیباشد. وباتپش وتلاش فراوان میکوشد تابه آن ارزشهایی دست یابدکه ازلحاظ مادی ومعنوی روح ملتهب ومضطرب اوراآرام نگهدارد. بنابراین ناگزیربه فرهنگی نیازداردکه بتوانداوراازاین نگرانی جانکاورهایی ببخشد. برای رسیدن به این مامول فرهنگی توانایی یاری انسان رادراین راستاداردکه دارای روح سرشارازمعنویت وظرفیت بلندی ازجاذبه های انسانی برای جامعه سازی باشد. وبه صورت حتمی گفت وگوی تمدنهاوفرهنگهابه شکل واقعی ،معقول ومنطقی درفضای صلح آمیزراه رابرای تبارزچنین فرهنگی آماده خواهدگردانید.

گفتنی است که درکنارگفت وگوهای غربزده گی ، غرب گریزی شماری ازدانشمندان مسلما گفتمان بازگشت به خویشتن راعنوان کرده اند . درگذشته ها علامه اقبال لاهوری دراین راه گامهاییراگذاشت ومرحوم علی شریعتی آنربااندیشه های صمیمانه وعاشقانه اش تقویه کردوامام خمینی آنرابباروبرگ بنشاند. دراین گفت وگوبرخوردمستقلی باغرب مطرح شده است. این گفتمان ابعادگوناگون تمدن غرب رابه شناسایی میگیردکه منجربه جداکردن وجوه مثبت تمدن جدیدغرب درحوزۀ اندیشۀ وتجربه ازیکسوووجوۀ سلطه جویانه واستعمارگرانه آن ازسوی دیگرمیباشد. دراین رویکرد به بازگشت به خویشتن اسلامی وتکیه بربنیادهای دین اسلامی تاکیدشده است. چنانچه امام فرموده است:" ماباید بدانیم که هستیم وچی هستیم ومملکت مااحتیاج به چی داردوبه کی دارد؛زیرااگرماخودراپیدانکنیم ، نمیتوانیم یک ملت مستقل باشیم ویایک ملت آزادباشیم ..."دعوت بازگشت به خویشتن اومعنای واپس گرایی نه ؛بلکه یک راهبردوروش عملی است برای رهایی وازوابستگیهابه غیروبی هویتی که منجربه بازیابی یک هویت اصیل اسلامی بااندیشه های پیشرفته گردد. این بازگشت برگشتن به زنده گی 14صدسال پیش نه ؛بلکه بازگشت به  عدالت آنزمان باقبول مظاهرتمدن جدیدتلقی شده است.

 

تحلیل های از "نظام جهانی"سرمایه داری

دراین رابطه بیجانخواهدبوداگرازجمع این جریان فکری به کارنظریه پردازان عمدۀ آنهاچون "سمیرامین "، "امانویل والرشتاین"و"آندره گوندر"اشاره شود.گرچه بنابرگسترده گی حوزۀ مطالعات ومنابع الهامی گوناگون هرسه تن ازیکدیگرنتیجه گیری رارای دریافت موضع مشترک آنهابدشواری روبرومیسازد.

"سمیرامین(24)"که خودرامارکسیست میخواندودرآثارش روحی انتقادی ازنظریه های امپریالیستی بچشم میخورد؛ولی توانسته است تاازتحقیقات درموردعدم توسعه ازتحقیقات"رائول پربیش"وبه نحوی جانبی ترازتحقیقات فرانسواپرو"بهره بگیرد. وی تاریخ گسترش سرمایه راهمان تاریخ قطب بندی جهانی بین شکل بندیهای اجتماعی مرکزی وپیرامونی میداند. بااین تفکربه نحوی از"مجموعۀ ارتدکس"مارکسیستی(راست گرایی افراطی درمارکسیزم) فاصله میگیرد.

ازنظراومراکزسرمایه داری تصویرهای فردای مناطق پیرامونی یعنی اطراف نظام مرکزی رابازتاب نمیدهند. برای "جبران عقب مانده گی"هادرمناطق پیرامونی جزراهی برای برپایی "جامعه یی ازطرازدیگر"راۀ دیگری راپیش بینی نمیکند. وی عدم توسعه درمناطق اطراف وماحول نظام سرمایه داری رانتیجۀ تعدیل ساختاری دایم "مناطق پیرامونی"براساس ملزومات سرسایۀ مناطق مرکزی تلقی میداردکه تضادبین مرکزوپیرامون رابوجودمی آوردواین تضادمانع آن شده است که دراقتصادهای پیرامونی جهش رخ بدهدتامنجربه تولیدسرمایه داری ملی صنعتی وخودمرکزدرکشورهای مناطق پیرامونی شود. نتیجۀ این روندبوجودآمدن ساختارهای اقتصادی نامرتبط سرامایه داری میشودکه اقتصادمناطق پیرامونی راوابسته به اقتصادمرکزی میسازدوسبب ایجاد سیستم تولیدی باویژه گیهای اضافه ارزش آفرین میشود. ازهمین روسیستم جهانی ازنگاۀ اوماهیت خودبیگانگی کالایی رادربرداردوحرکت آنرادرراستای مناسبات "تیوری مبادلۀ نابرابر"پیش بینی میکند. که درنتیجه مزدهاهمپای بارآوری درمرکزرشدودرپیرامون رشدنمیکند . درحالیکه 75درصدمردم درپیرامون زنده گی میکنند. این روندمنجربه نابرابری مناطق مرکزی وپیرامونی میگرددکه نتیجۀ حتمی آن رسیدن به جامعۀ "سوسیال امپریالیزم"است تابه"سوسیال دموکرات".

ازهمین رو"سمیرامین " (25)تلاشهابرای توسعه راکه درمناطق پیرامون به اجرادرمی آیند،دراشکال لیبرالیزم نواستعماری (گشایش به سوی بازارجهانی)،چه ملی گرایی رادیکال( مدرنیزه کردن به نحوی که درباندونک مصرمطرح بود) وچه درپیروی ازمدل شوروی سابق (ترجیح دادن به صنایع صنعتی کننده بردهقانی)رانه تنهابه عنوان زیرسوال رفتن فرایندجهانی شدن؛بلکه ادامۀ تلاشهایی میداندکه نتیجۀ آن جزسبب ورشکستگی عمومی توسعه راۀ دیگری رادرپیش ندارد.

درآخروی توسعۀ اقدامات سیستماتیک  به سمت ایجادجهانی چندمرکزی راوسیله یی برای کشودن پیشرفت مستقل درجهت انترناسیونالیزم ملتهایعنی چیزی به سوی گذار"فراترازسرمایه داری"یاسوسیالیزم جهانی میخواند. 

"والرشتاین(26)که نظریه های خویش رادرموازات اندیشه های "فرناندبودل "ومکتب "آنال" تنظیم کرده است ونیروی تحلیل خودرابیشترازتیوریهای "ساختارهای تبذیرجویانه""الیاپریگوژین"برمیتابد. وی قرائتی ازمارکسیزم ارایه میدهدکه ازمحدوده وشعاع اندیشه های اودورمیشود. ازآنروآنرا"سیستم گرا"خوانده اند.

"سمیرامین"میکوشدتاسیستم جهانی رادرمضامین ماتریالیزم تاریخی تفسیرکند؛ولی برخلاف او"والرشتاین"که هدف اوواردکردن عناصرتحلیلی مارکسیستی درآن میباشد،برای رسیدن یاراهیابی به یک سیستم گام گذاشت. ازنظراوتزهای مارکس برای درک جهان تاریخی معتبروبالاترازآن حتاانقلابی است. "سمیرامین"درکتاب "علم اجتماعی رانیندیشیدن"دریک چشم اندازسیستم جهان رادرسه بعداول دربعدجغرافیایی یامکانی (فضای یک جهان)یعنی آن وحدت تحلیلی ارزیابی میکندکه بایدبرای مطالعۀ رفتاراجتماعی پذیرفتنی باشدوباتوجه به سیستم جهان درشکل جغرافیایی کشورهاقابل تطبیق باشد. دوم دربعدزمانی یعنی سیستم جهان هاراتاریخی بررسی مینمایدوطوری ارایه میداردکه شبکه های ادغام شده ومستقل راازفرایندهای درونی سیستم میشماردکه ماهیت سیاسی واقتصادی دارندکه مجموعۀ شبکه هابه نحوی وحدت وساختارهای سیستم راتامین مینمایدوباوجودتحول بی وقفه یکسان باقی میمانند. وسوم تحلیلی یعنی درچهارچوب بییشی منسجم ومفصل سیستم جهان رابه تحلیل گرفته است . ازنظراوسیستم جهان صحنۀ ویژۀ "نوعی تشریح اقتصادجهان سرمایه داری است" ؛ولی ازساختارهای سیاسی منحصربفردآنرامحروم میشمارد.

اوباورداردکه که اقتصادجهان سرمایه داری دارای چندویژه گی متمایزاست . اولین آنراقوۀ محرکۀ بی وقفه ویک نوع خودپایبندی تمرکزسرمایه میداندکه همواره درحال گسترش میباشد. وی مدعی است که برای اولین بارپس ازقرن 15یک اقتصاد-جهانی خاص بوجودآمدوبخش های وسیعی ازاروپارافراگرفت.این شیوه توانست ،چهارچوبی رابرای توسعۀ شیوۀ سرمایه داری فراهم کند. شیوه ییکه نیازمنداقتصادجهانی است وپس ازتحکیم یافتن آن درفضاوزمان گسترش یافت وامپراطوری های اطراف خودرابه مثابۀ خورده سیستم هادرخودجذب نمود.

وی مبادلۀ کالایی نابرابردرجهان سرمایه رابه انتقادگرفته است وبرای جلوگیری ازیک مبادلۀ نابرابر،کنترول کارگران وانحصاری کردن تولید بوسیلۀ سرمایه دار،برای توضیح تقسیم کاربین مرکزوپیرامون وجودیک نیمه پیرامون رادرداخل سیستم به مثابۀ پرکنندۀ این خلاجداناپذیرمیداند.

به نظراوهژمونی اقتصادی وسیاسی درسیستم سرمایه داری درحال دگرگونی است که به طورمداوم تحت رهبری یک دولت هژمونیک میباشد. اوباورداردکه جاپان واروپاازهم اکنون باموفقیتی کم یابیش همچون مدعیان عرصۀ هژمونیک آیندۀ جهان قدعلم میکنند. وی دراین روندبه ریتم (ضرب آهنگ)ادواری (خرده ساختاری)وگرایش های دیرپای (کلان ساختاری)توجۀ دقیقی داردکه ازسرمایه داری تاریخی عبورمیکندتابرآن نقش تناوب دوره های رکودورونق به ویژه وقوع مکرربحران های بزرگ رابزندتاموازنۀ آنراحفظ نماید.ازنظراوسرمایه داری تاریخی دراولین سالهای قرن بیستم واردیک بحران ساختاری شدوبه صورت احتمالی طی قرن بعدبه عنوان سیستم تاریخی یی پایان مییابد.

آندره گوندرفرانک(27)"بانوشته های خودموسوم به "پل باران"دربارۀ اقتصادسیاسی به نحوی به اندیشه های ساختارگرایان امریکای لاتین نزدیک میشودکه به این ترتیب باتاثیرپذیری ازمارکسیزم درمیان "وابستگی گرایان"رادیکال جای میگیردوبه سرعت اورابه سوی تحلیل های نظام جهانی رهنمون میسازد. ازهمین رواست که نخستین منبع الهام تمام نظریه پردازان نظام جهانی آثارمارکس میباشد؛زیرااوسرمایه داری رااولین شیوۀ تولیدی جهانی شده ارزیابی کرده است. به باوراینهامارکسیزم رابایدباژرفای بیشتری نوسازی کردتابه عنوان اندیشۀ تکامل واقعی جهان واقدامی برای تحول انقلابی جهان باقی بماند."آندره "اکثرنوشته های خودرابرای زیرسوال بردن نقش پیشروانۀ گسترش سرمایه داری (ازطریق تاکیدبراخذارزش اضافی اقتصادی)درقاره های آسیامتمرکزگردانیده است . وی توسعه نیافتگی کشورهای پیرامونی یعنی بیرون ازمرکزکشورهاییراکه بیرون ازمراکزقدرت مستقیم نظامهای سرمایه داری قراردارند،یکی ازنتایج ذاتی گسترش جهانی سرمایه داری تفسیرکرده است وعامل آنرامبادلۀ غیرعادلانۀ ساختارهای انحصارگرایانه ازنظام سرمایه داری عنوان میکند. این نظام رازنجیره یی میداندکه هرحلقۀ آن اشکال استثماروسلطه بین متروپول هاوکشورهای وابسته راباخوددارد. که درنتیجه سبب توسعۀ مناطق "برای اقلیت"درمرکزوتوسعه نیافتگی "برای اکثریت"درحاشیۀ کشورهای پیرامونی میگرددکه زنده گی انسانهارادراین مناطق رایادآوربرزخ وحتاجهنم میخواند.

وی راۀ علاج کشورهای پیرامونی سیستم سرمایه داری راازتوسعه نیافتگی وسلطۀ نظام سرمایه داری تنهاانقلاب سوسیالیستی میخواند. درحالیکه تجربۀ سوسیالیزم بیش ازهفتادسال درشوروی سابق به خوبی ازآب بیرون  نگردید.

به باوراوغنای مقولات اساسی مارکسیستی چون طبقه ، ملت ، دولت ، بازارجهانی شده وغیره رادرزمینه های تیوریک وسیاسی تاحدودی مرهون تحلیل های مدرن سرمایه داری عنوان مینمایدکه گویامارکسیزم ازاین بحث هاغنای بیشترکسب کرده است وتاکیدداردکه برای نوسازی آن برپایه های تیوریک تجربی استوارتر،وسیع وعمیق ترغیرتاریخی گراوغیراقتصادگرابایست گام برداشته شود.

به باوراوپیشرویهای فکری راکه درمباحثه بااقتصاددانان منتقدمارکسیستی چون "شارل بتلهایم" ، "پل بوکارا"،"روبرت برنر"،:موریس داب"،"ارنست ماندل"،"ارنستولاکلو"،"پل سویزی" ..ودیگرجنبش های فکری به ویژه ساختارگرایی بدست آمده است وآنهاراباتاثیرگذاری های واقعی که امروزتوسط نظریه پردازان سیستم جهانی سرمایه داری برکشورهای دیگراعمال میشود،بایست به سنجش گرفته شوند. چه این مباحثه دربارۀ اقتصاددانان منتقددربارۀ نیومارکسیست هاوپسامارکسیست هاباشدکه علوم اجتماعی رادرحوزههای متفاوتی بسط داده اندچون "جیوانی اریگی" یا"هاری ماگداف" دراقتصاد، "اتی ین بالیبار"و"ژاک بیده" درفلسفه ، "پایلوگونزالس کازانووا"درعلوم سیاسی ،"پی یر- فلیپ بی" درانسان شناسی یادربارۀ نویسنده گان اصلاح طلب چون "میشل بو"،"الن لی پی یتز"،"تئوتونیودوس سنتس"،"اسوالدوسونکل" یابه خصوص "سلسوفورتادو"باشدوچه بهترکه زمانی این تیوری هاباتجربه های جنبش های آزادی بخش ملی عجین شوندوبوسیلۀ آنهاتجربه شوندوباتوجه به حفظ تزهای امپریالیستی ازآنهاهم فراتررفت. مسلم است که درکشورهای آسیایی وافریقایی بازتاب روشنی خواهندداشت . وی نیومارکسیست هارافرامیخواندتاباروشنفکران کشورهای جهان سوم درافریقاوآسیایکجاکارکنندتابه نتیجۀ ثمرباری برسند.این بحث راازآنروجدی میخوانندکه گفت وگوهای نیوکلاسیک مسلط به صورت یک سیستم جدیدایده آلیستی درراستای نابودی تزهای نوآوارانه قدمیکشندوبرای توجیۀ نظم مستقرجهانی سرمایه داری کارمیکندبآآآآ

 . (28)

جهانی شدن وتجارت جهانی

جهانی شدن دربالاترین سطح سیاسی ،اقتصادی ،طلاعاتی وارتباطاتی به معنای روندغیرملی کردن بازارها (قتصاد)سیاستهاوسیستمهای حقوقی میباشدکه بصورت فراگیرتمام حوزه های سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی وارتباطات رادربرمیگیرد. روندیادشده که ساختارهای بالارادرموازات یکدیگردرراستای رفاۀ انسانی درسطح ملی به پیش میکشاند. تجارت برمحوراقتصاددرتسریع روندیادشددربسامواردنقش تعیین کننده دارد.

تجارت درروندجهانی شدن نقش بایسته یی داردکه بحیث موضوع قابل بحث درسطح بین المللی میان سازمانها،حکومتهاونهادهای حکومتی وحتادنیای علمی وادبی میباشد. جهانی شدن تجارت کمپنیهارافرصت میدهدتادرظهوراقتصادجهانی،توسعه ورشدآن سهم قابل ملاحظه یی بگیرند. کمپنیهاتلاش میکنندتابنابرضرورت های فرهنگی ،زبانی ،ملی وقومی پاسخگوی نیازهای جامعۀ بشری وهم ضامن رفاه وآسایش جهان بشریت باشند. دراین جریان شرکتهای بزرگ فراملیتی بوجودمی آیندوشماری ازشرکتهای محلی وملی بنابرعدم رقابت درنتیجۀ سرمایۀ کم ازمیان میروند.

دررندجهانی شدن اقتصادنقش مرکزی راداردکه شامل فعل وانفعالات ورشدروزافزون درتمام سیستم های اقتصادی درسطح بین المللی میگردد. دراین روندتبادل ناگهانی فرامرزی درحوزههای اجتماعی ،فرهنگی وفناوریهاافزایش مییابدوافزایش تبادلۀ سریع کالاواطلاعات وتوسعۀ ارتباطات نه تنهاروندتجارت راتسریع میبخشد؛بلکه حوزههای گوناگون زنده گی اجتماعی وسیاسی رانیزتحت پوشش میگیردوبرپیچیده گی حیات درعرصه های مختلف نیزمی افزاید. ازهمین رو"آنتونی گیدنز"(29)دانشمندجامعه شناسی درکتاب "تجددوتشخص "جهانی شدن رابه معنای درهم گره خوردن رویدادهای اجتماعی وروبط اجتماعی کشورهابایکدیگرتفسیرکرده است وآنرانوعی تلاقی حاضروغایب تحلیل میکند. یعنی همزمان ودرآن واحدآگهی ها،ارتباطات ،اطلاعات وفرهنگهادرسراسردنیاتبادلۀ میشوندوبه تعبیردیگرآنراجدایی فضاوزمان تفسیرمینماید.وی امکان جاانداختن روابط اجتماعی محلی یاموضعی راتاحدایجادنظامهای یکپارچۀ جهانی گسترده ترازفضاوزمان میخواند. به نظروی اقتصاددراین روند نقش مرکزی رادارد. بارشدوتوسعۀ تکنالوژی ،اطلاعات وارتباطات روابط اقتصادی نیزبیشترازهرزمانی گسترده تروپیچیده ترمیشود. آنچه دراین روندهمزمان باارتباطات بسرعت تغییرمیکند، اقتصاداست که مرزهاراشکننده ترگردانیده است وتجارت برای تبادلۀ کالانقش محوری رادربازارجهانی پیدامینماید.

تجارت جهانی درپروسۀ جهانی شدن چنان جهان رادگرگون کرده است که فاصله های جغرافیایی راکوتاهتروروابط فرهنگی واقتصادی راازسطح ملی به سطح فراملی ارتقامیدهد. بصورت تدریجی تمایلات وگرایش های ملی وتاریخی انسان آهسته آهسته چون یخ ذوب میگردندوهویت انسان ازتنگنای ملی وتاریخی سربلندمیکندوقدراست بسوی جهانی شدن حرکت میکند. دراین حرکت چنان مداومت میکندکه هویت ملی جایگاۀ خودرابه هویت جهانی عوض میکند. هرگاه چنین پروسه یی قابل تحقق باشد ،هویتی ظرفیت جهانی شدن راپیداخواهدکردکه توانایی هضم وتحلیل هویتهای دیگرراداراباشد. دراین روندروابط اجتماعی وفرهنگی درسطح ملی کم اهمیت تروتحول درعرصۀ تجارت ،اقتصادجهانی رابصورت کامل متحول میسازد. چنانچه "وودلوبرز"(30)ندبزرگ جامعه شناسی ،جهانی شدن راپروسه یی میداندکه درآن فاصله های جغرافیایی باحفظ روابط اجتماعی ،فرهنگی واقتصادی فرامرزی وسیاسی عامل های کم اهمیت میشوند.

چون دوکتورین جهانی شدن تجارت پیش ازنابودی شوروی سابق محصول نظام سرمایه داری است . آنانیکه نظام سرمایه داری راموردنقدقرارمیدهند، بویژه چپ گرایان سیاسی ، گروههای سازمان محیط زیست ،آژانس های انکشاف اجتماعی وسازمانهای درحال توسعۀ مجمع اجتماعی جهانی وسازمانهای اسلامی ومارکسیستی نسبت به روندنامبرده نظرمساعدندارند. مدعی اندکه تجارت جهانی محصول نظام سرمایه داری است ودرراس آنهاامریکاقرارداردوامریکازیرپوشش تجارت جهانی بازارهای جهان رااشغال وباصدورکالاوسرمایه ومحدودیت های اقتصادی کشورهای درحال توسعه رازیرفشارشدیداقتصادی قرارمیدهدکه نتیجۀ ورشکستگیهای اقتصادی ملی وسرمایه داران ملی رانیزدربردارد. چنانچه ارقام سازمان ملل متحدنشان میدهد، آن کشورهاییکه عضویت سازمان تجارت جهانی رانداشته اند،درسطح ملی ازدرآمدخوبتری برخورداربوده اند؛زیراکشورهای درحال توسعه نه تنهاتوانایی رقابت رادربرابرکشورهای پیشرفته ندارند،بامواجه شدن به محدودیتهای مالیاتی بیشترمتضررمیشوند. ازهمین رواست چپ گرایان سیاسی سیستم اقتصادجهانی شدن رامافوق محدودیت های ملی ،اتحادیه های تجارتی ونهادهای بانکداری میدانندکه به دولت ، حکومت ملی ویک پروسۀ دموکراتیک وفادارنمیباشند. ؛زیراجهانی شدن یک روندسریع تبادل اقتصادفرامرزی ،اجتماعی وتکنالوژی تحت شرایط سرمایه داری است . ازهمین روجهت حامیان این روندچون سازمان تجارت جهانی ،صندوق بین المللی پول ، بانک جهانی وملل متحدطرفداران نظام سرمایه داری میباشند. بنابراین توسعۀ تجارت جهانی رازیرسیطرۀ نظام سرمایه داری عنوان کرده ودورنمای آنرابه ضررکشورهای انکشاف نایافته بررسی مینمایند. چنانچه ژوزف استگلیتز(31)برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاددرموردسیستم کنونی تجارت جهانی میگوید،سیستم کنونی تجارت جهانی بصورت کامل ناعادلانه وبه ضررکشورهای درحال توسعه است . وی تصریح کرده است، پافشاری کشورهای توسعه یافته وصنعتی برمواضع تجاری خود، موجب به بن بست رسیدن مذاکرات دوردوحه شده است وسیستم کنونی تجارت جهانی ،به ضررمنافع کشورهای درحال توسعه است. وی افزودکه درطول مذاکرات دوردوحه ،کشورهای صنعتی وتوسعه یافته قصددارند،نسخۀ نسخه های قدیمی خودرادرقالب های جدیدبرای کشورهای درحال توسعه تجویزکنندوآمریکاواروپابامتهم کردن یکدیگر،بصورت عملی مانع بزرگی برای پیشرفت مذاکرات سازمان تجارت جهانی به شمارمیروند. وی افزود،درحالی امریکادم ازتجارت  جهانی میزندکه سالانه 3تا4ملیارددالررابرای پنبه کاران امریکایی میپردازد . درحالیکه این اقدام امریکابیش از10ملیون پنبه کارافریقایی رابه ضررمواجه کرده است. ازآنرو وی سیستم تجارت  جهانی رابصورت کامل ناعادلانه خوانده است .

 

سازمان تجارت جهانی

این سازمان درسال 1995بنیادگذاری شدکه دارای 123عضواست واعضای آن مکلف به پیروی ازقوانین آن میباشندکه توسط اعضای پارلمان تمام کشورهای عضوبه تصویب رسیده است . تفاوت عمده میان سازمان تجارت جهانی (WTO) وموافقت نامۀ عمومی درمورتعرفۀ وتجارت (GATT)که جاگزین آن شده است .این سازمان خدمات تجارتی رابرای اعضای خودعرضه میکند. درحالیکه سازمان گات صرف تجارت کالاهارازیرپوشش دارد. قوانین این سازمان مانع میشودتاکشوری صنایع خودرانسبت به صنایع کشورهای دیگرترجیح بدهدودرضمن طرفدارآن نیست تا واردات یک کشوررانسبت به کشوردیگرترجیح نمیدهدوحامی ایجادموانع وارداتی ازیک کشوربه نسبت به کشوردیگرنیزنمیباشد. یعنی دکاهش یاافزایش قیمتهانقشی راندارد.

صندوق بین المللی پول

این صندوق درسال 1946به منظورانکشاف وتوسعۀ همکاری های بین المللی درموردسرمایه گذاری وتامین هزینه های پولی وتقویۀ ثبات درتبادلۀ اسعاربرای سیستم منظم تبادلۀ پول بین کشورهاوفراهم سازی کمک های موقت برای کشورهایی که ازمشکلات بیلانس رنج میبرند، میباشد. این سازمان به کشورهاییکه کمک های موقت مینماید، آرزوداردتااصلاحات بنیادی رادرآنهابعمل آورد. این سازمان شگوفایی وسعادت جهان رادرتبادلۀ وسیعتربین ملتهامیداندوباورداردکه این صندوق زمینه های تطبیق قوانین رامیان موافقت کننده گان فراهم میکند.

بانک جهانی

این بانک برای پروژه های انکشافی کشورهای فقیرقرضه میدهد. برای تقویۀ پروژههای ذخیره یی یااولیۀ  کشورهای فقیرچون تهیۀ آب آشامیدنی ،رعایت اصولی صحی انکشاف ظرفیتهادربخش منابع طبیعی وامورصحی قرضه میدهد . همچنان دربخش پروژههای تعدیلی اصلاح گرایانه بویژه دربخش های عامه چون بهبودمدیریت وبرنامه های تعدیلی تشکیلاتی حکومتهارایاری میرساند.

سازمان ملل متحد

این سازمان به استدلال اینکه هردولت بصورت کل مسؤولیت ونقش دوطرفه یی درقبال شهروندان خودوجوامع جهانی دارد. یکی ازترویج کننده گان مهم پروسۀ جهانی شدن میباشد.این سازمان باورداردکه ایجادنهادهای بین المللی درجۀ مسؤولیت پذیری رادرسطح گسترده یی درجهان غنامیبخشدوتقویه مینماید. ازهمین روازاصلاح نهادهای بین المللی حمایت مینمایدوحتاتلاش داردتااعضای شورای امنیت ازکشورهای بیشتری تشکیل شود. این سازمان برای نهادینه کردن وتضمین ارزشهای مشترک ومعیاری چون کار،حقوق بشرواعمال حفظ محیط زیست پیمانی راباجامعۀ تجارتی زیرعنوانglobal compactبه امضارسانیده است.

سازمان همکاری برای توسعۀ اقتصاد

این سازمان که متشکل از29کشورجهان است یکی ازحامیان دیگرپروسۀ جهانی شدن تجارت واقتصادمیباشد. وشامل کشورهای شما ل امریکا،جمهوری سنریچ ،هنگری وپولینددراروپای شرقی ،جاپان ،کوریا،استرالیاونیوزیلندمیباشد. این سازمان سهمگیری مثبت شرکتهای چندملیتی رابرای روندجهانی شدن تشریح وبرای آن استدلال های اقتصادی ارایه میدهدوبه نقش شرکتهای چندملیتی برای توسعۀ اقتصادی جهانی تاکیدوآنرابرای توسعۀ اقتصادی موثرمیخواند.

کنفرانس ملل متحد درموردتجارت وتوسعه

این سازمان متشکل ازهیئت دایمی میان حکومتهااست که ازطرف سازمان ملل متحدتعیین میشوند. هدف آن افزایش سرمایه گذاری تجارتی ،ایجادفرصتهای رشداقتصادی برای کشورهای درحال انکشاف وکمک برای یک پارچه گردانیدن اقتصادجهانی میباشد.

مجمع اقتصادجهانی

این مجمع یک نهادغیرانتفاعی خصوصی است که کنفرانس های تجارتی سیاسی وروشنفکری رابراه می اندازدورهبران کشورهای دیگرراترغیب میداردتادرآن اشتراک کنند. این سازمان  کنفرانس سالانۀ خودرادرشهرداووس سویس برگزارمینمایدوهم چنان کنفرانس های منطقه یی رانیزدرسراسردنیابرگزارمینماید؛ولی تصمیم گیریهای این سازمان قدرت اجرایی ندارد. دراین کنفرانس رهبران سیاسی وتجاری کشورهامسایل مهم جهانی رابویژه درحوزۀ اقتصادموردبحث قرارمیدهند.

سازمانهای منتقدجهانی شدن

درکنارسازمانهای حامی جهان شدن تجارد سازمانهای درجهان وجوددارندکه ازروندیادشده انتقادمینمایندومخالف روندجهانی شدن تجارت هستند. این سازمانهادرابعادگوناگون چون محیط زیست ،افزایش تولید،عدم انکشاف متوازن اقتصادی ،ایجادفاصله میان کشورهای غنی وفقیر،عدم اجازۀ تحریم واردات،عدم کاهش فقروغیره پروسۀ نامبرده رابه انتقادگرفته اندواین روندرابه نفع جامعۀ سرمایه داری وتمرکزسرمایۀ جهانی دردست شماری ازافرادمحدودمیدانند. سازمانهای بین المللی که مخالف جهانی شدن تجارت جهانی اند ،ازاین قرارمیباشند .

سازمانهای حفظ محیط زیست

این سازمانهاشرکتهای جهانی وکمپینهای بزرگ رابخاطرگرم شدن زمین ،فرسایش منابع طبیعی ،تولیدموادمضرکیمیایی وتخریب زراعت موردانتقادقرارمیدهند. بویژه روندذخیره سازی جهانی رابیشتربه انتقادگرفته واستدلال مینمایند؛چون کشورهای فقیرودرحال توسعه به نبودمقررات روبرواند،این روندبرای آنهانفع آورنیست؛زیراکمپنی های بزرگ صنایع آلوده کننده رادرکشورهای غریب ایجادمیکنندکه باعث نابودی جنگلات حاره یی میشوندیااینکه معادن کشورهای فقیررابدون کنترول کافی موردبهره برداری قرارمیدهند . بنابراستدلال فوق روندیادشده راخلاف منافع کشورهای غریب ارزیابی میدارند.

این سازمان مخالف تولید ،ستعمال وتجارت جهانی موادزهری ،یمیایی ومحصولات دیگرمانندغذاهای تعقیم شده وحیوانات وحشی شامل ماهیهای میباشندکه درمعرض خطرقراردارند. همچنان این سازمان مخالف تحریم واردات کالاهاازطرف سازمان تجارت جهانی است . بویژه آن تولیداتیکه درکشورهااصلی سبب آلوده گی محیط زیست میشوند. ازهمین روگروههای حفظ محیط زیست مخالف سازمان تجارت جهانی اندوخواهان اصلاح قوانین درآن هستندتاجهت استدلال به گروههای نامبرده حق بازگشت یارجوع داده شود.

آژانس های انکشاف اجتماعی وسازمانهای درحال توسعه

ای آژانس هانگران اندکه صندوق بین المللی پول وبانک جهانی نه تنهاکشورهای فقیرراازبدبختی وفقررهایی نمی بخشد؛بلکه برفقروتنگدستی های روزافزون آنهابیشترمی افزاید.به ادعای اینهاقرضه های طویل مدت برای های فقیر نه تنهابربربارقرضداری های آنهامی افزاید؛بلکه سودهای سالانۀ قرضه هابارگران سنگی است ،بردوش این کشورهای قرض گیرنده که هرسال گراف قرضه های سالانۀ آنهارابلندترمیبرد. ازآنرواین سازمانهامدعی اندکه بایدقرضه های این کشورهاازطرف صندوق بین المللی پول وبانک جهانی بایدبخشیده شوند. همچنان این سازمان ادعاداردکه قوانین سازمان تجارت جهانی به نفع کمپنیهای بزرگ است که حامیان آنهاکشورهای غنی میباشند؛بنابراین برای کشورهای فقیر مشکل خواهدبودتاازتعرفه های تبعیض امیزحمایت کنندوصنعت داخلی خودرارشدبدهند.

مجمع اجتماع جهانی

این مجمع دربرابرمجمع اقتصادجهانی ایجادگردیده است ودرسطح وسیع وبزرگی منافع گروههای جامعۀ مدنی رابااهداف بلندپروازانه به نمایش میگذارد. البته این آرمان راباگرایش چپ گرایانۀ سیاسی دریک دنیای جهانی شده ارایه میدارد.سازمانهای مارکسیستی جهانی شدن راتوسعۀ سرمایه داری میدانندکه دراین روندکارگرقربانی سرمایه دارمیشودومزداوبه جیب  صاحبان شرکتهاوکمپنیهای کلان میرود؛زیراازدیدگاۀ مارکسیزم سودحق حق کارگراست . نبایدبه جیب سرمایه داربیفتد .

گفتنی است که اسلام ازلحاظ نظری ازمارکسیزم هم یک گام پیشترنهاده است . ارزش اضافی راسودبرشمرده وآنراحق کارگرمیداند. ازاین دیدگاه باآنکه ارزش اضافی حق کارگراست ،ازحق سهم هم برخوردارمیباشد؛ زیرابه اساس اصول دینی دراسلام"کار"ملکیت شمرده شده است . (32)

نهضت های جهانی اسلام

این نهضت هاهم باتجارت جهانی درچهارچوب نظام سرمایه داری مخالف اندو روندکنونی آنراضدعدالت اجتماعی میشمارند؛زیرادراین روندپولدارهاپولدارتروفقرافقیرترمیگردند . باورشکست شدن سرمایه داران کوچک فعالیتهای صنعتی واقتصادی درکشورهای اسلامی وکشورهای دیگرازشگوفایی میماند. روندیادشده توازن سرمایه داری رادرکشوربهم میزندووابستگیهای اقتصادی کشورهای فقیررابیشترمیسازد. دردرازمدت به کشورهای فقیراستقلال اقتصادی خودراازدست میدهندوبه کشورهای مصرفی تبدیل میشوندکه این حالت زمینه رابرای کشورهای ثروتمندفراهم میسازدتامنابع خام کشورهای فقیررابه چپاول ببرند. درآخرین تحلیل روندیادشده مانع توزیع عادلانۀ ثروت میان کشورهای غنی وفقیرمیشود.

 

منابع:

1-  francois Hontnrt    ،قدرتهاوضعفهادرمقابل جهانی شدن ، نوامبر2004  ، صفحۀ 4            

2-  داکتراحمدسیف      ،   جهانی شدن یاجهانی سازی

                                                         www.iritn.com/?action=show$type=news

                 

 3-  داکترماهاتیرمحمد     ،   آیاجهانی شدن ماربه سوی دنیای عادلانۀ کامیاب رهنمون خواهدکرد، دراجلاس مشترک تجارت وفناوری مالیزیادرروسیه ، مترجم محمدصاحبی وعلی اصغرصادق پور.

4-  احمدگل محمدی ، ، 3اکتبر2003 ، صفحۀ 2                                                               .org/a-1-a.php? news_id=48                                                            www.ayndehnegar

5-  داکترفرهنگ رجایی  ، جهانی شدن فرهنگ وهویت   ،      صفحۀ   245

6-  احمدگل محمدی، صفحۀ 2،.org/a-1-a.php? news_id=48        www.ayndehnegar.

7-  پایان احلاس داووس ونگرانی ازچشم اندازاقتصادی جهانی   ، روزنامۀ هفت صبح ، شمارۀ 201

8-  سیدعبدالقیوم سجادی، اندیشمندان مسلمان وقرائت اسلامی ازجهانی شدن ، روزنامۀ راۀ نجات،شمارۀ 737

9-                  "         ،                      "                                        ،          "              ،  "

10-  مجلۀ اطلاعات سیاسی –اقتصادی    ،  شمارۀ   167    ،  صفحۀ  43

11-  مجلۀ اطلاعات سیاسی –اقتصادی    ،  شمارۀ 168      ،  صفحۀ  49

12-  افزایش خطررکوداقتصادجهانی 2008  ،       هفته نامۀ گنج ،  شمارۀ 76

 

13-  مجلۀ اطلاعات سیاسی –اقتصادی ، چاپ تهران ، شمارۀ 167و168 صفحۀ 52

14-  حسین عادلی معاون اقتصاد ی وزیرامورخارجه ورییس سابق بانک مرکزی ایران ،روزنامۀ فتح ،صفحۀ 12،18،78

15-  دومنیک ولتون   ، جهانی شدن دیگر  ، ترجمۀ بخشی ازکتاب جهانی شدن دیگر  ، صفحۀ 3

16-  دومنیک ولتون   ، جهانی شدن دیگر  ، ترجمۀ بخشی ازکتاب جهانی شدن دیگر  ، صفحۀ 5

17-          همان منبع   ،                                                                               صفحۀ 6

18-                  "                                                                                          صفحۀ 1

19-                "                                                                                          صفحۀ 14

20-                   "                                                                                      صفحۀ 16

21- Persianblog.com.http://otherglobalization    

22-                همان منبع                                                                            صفحۀ 28

23-  داکترمحتبی مقصودی   ، گفت وگوی وی پیرامون :جهانی شدن ،یکپارچه سازی ویکسان سازی ، روزنامۀ آفتاب  یزد    ، شمارۀ 12  ، صفحۀ 6

24- رمی هره را  ، ترجمۀ تراب حق شناس وحبیب ساعی ،  صفحۀ 1

25-         "         ،                     "                           ، صحۀ 4

26-          "         ،                   "                           ،   صفحۀ اول

27-        "        ،                     "                         ،    صفحۀ 6

28-           "        ،                    "                          ،  صفحۀ7

29-  انتونی گیدنز   ، تجددوتشخص ، جامعه وهویت شخصی درعصرجدید وجدایی فضاوزمان

30-  روودلوبرز      ،     جهانی شدن

31-  گزارش                      ، سیستم تجارت  جهانی کاملاناعادلانه است ، راۀ نجات ، شمارۀ 827

32-  مرحوم باقرصدر، اقتصادما  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

نویسنده : مهرالدین مشید

مثلث هویت،فرهنگ وارتباطات درمحورسیاستهای امریکابه مثابۀ مخروطی آشتی ناپذیردربرابرجهانی شدن

قسمت چهارم

 

تیوریهای گوناگون پیرامون جهانی شدن

پیرامون فرایندجهانی شدن به صورت کل سه دیدگاۀ نظری مانندنظریۀ ریالیزم   ،نظریۀ لیبرالیزم   ونظریۀ نظم جهانی وجودداردکه هرسه دیدگاۀ نامبرده موردانتقاددانشمندان قراردارند.

دیدگاۀ حقیقت گرایی یاریالیزم  دولتهارادرحال عادی وغیرعادی یکسان مطالعه میکند. درحالیکه دولتهابه تنهایی بازیگران اصلی این فرایندنیستند؛زیراقدرت دولتهابه صورت کامل نابرابراست ،باآنهم مستقل ازیکدیگرنیستند. بنابراین ازیکطرف به نسبت نبودحکومت جهانی الگویی ازهمکاریهای بین المللی میان کشورهاوجودنداردوازسویی هم ریالیزم نمیتواندجهان کنونی رادرست تفسیرکند؛زیراریالیزم نمیتواندتمام ابعادوزوایای جهانی شدن وتحولات سریع کنونی رابه صورت شایدوبایدوپویاتفسیرنماید. نگرش ریالیزم دولت محوراست .درحالیکه جهانی شدن خوددولت رابه چالش میکشد.

 دیدگاۀ لیبرالیزم دردهۀ 1990بابحران مواجه شد؛زیراپس ازپایان جنگ سردهنوزتنش هادرافغانستان ،لیبریا،چچین ،سومالی ، بوروندی ، رواندا،بوسنی وهرزگوین ، کوزوووجاهای دیگروجودداشت که تاهنوزهم درشماری ازاین کشورهاجنگ ونزاع وجوددارد. ازسویی هم اندیشه های لیبرالی درخوداروپایعنی خاستگاۀ اصلی آن نیزموردتهاجم قرارگرفته بود . البته این تهاجم بنابردلیل نبودصدای واحددرداعیۀ لیبرالیزم ودخالت درجنگ یوگوسلاویابودکه شماری ازلیبرالهادخالت درجنگ یوگوسلاویارابرمبنای پشتیبانی ازاصول جهان شمول لیبرالیزم توجیه وشماری ازلیبرالهاتکالیف درمقابل نوع بشررادرمقایسه باوظایف ومسؤولیت درقبال شهروندان اهمیت کمترمیدادندوازسویی هم لیبرالیزم باورداردکه تنهابااستدلال ومنطق میتوان آزادی وعدالت رادرروابط بین المللی حاکم گردانید. درحالیکه برعکس تاحال کاربرداستدلال وعلم درسیاست طورشایدوبایدموجب نزدیک شدن جوامع بشری نشده است . گرایش های قومی وزبانی سبب تکه تکه شدن وبخش بخش گردیدن جوامع بشری ونابودی وحدت سیاسی وملی شماری ازکشورها گردیده است.(10)

نظریۀ "نظام جهانی"هم موردانتقادقراردارد. بنیانگذاراین نظریه "اولترشتاین" است که دانشمندان نظریۀ اوراازدولحاظ  موردانتقادقرارداده اند. اول اینکه نظریۀ یادشده مبارزۀ طبقاتی رابرمبنای باورهای دینی ،ملی وقومی نادیده میگیرد. دوم اینکه تاریخ سرمایه داری رادرروندتوسعه به گونه یی تحریف میکندوبااین تحریف نشانه های ازهم پاشیده گی رادرنظام جهانی بیشتربرجسته میسازدتارفتن به سوی وحدت جهانی . ضعف ازهم پاشیده گی در"نظام جهانی"راناشی ازبرخورد این نظام درتحلیل توسعۀ صنعتی کشورهای غیرمسلط وانمودمیکندکه این ضعف وابستگی های کشورهای یادشده نیز

 درقبال دارد. وی مفهوم "شبه پیرامون" رابرای توصیف همچوکشورهابه کاربرده است  .درحالیکه شماری ازدانشمندان این مفهوم رابرای تحلیل کشورهای نوصنعتی ابزارمناسبی میدانند. (11)  

منتقدان "نظام جهانی "استدلال دارندبراینکه چون دیدگاۀ "شبه پیرامون"تنهابرای مواردی ارایه شده است که به طورکامل برچهارچوب "مرکزپیرامون"منطبق نیست وسبب ایجاداین نظرراهم درچنین ضعفی ارزیابی کرده اند.

جهانی شدن وپیامدهای ناگوارآن درکشورهای اسلامی

شماری ازدانشمندان جهانی شدن رادرابعادگوناگون به ویژه درحوزه های فنی ،اقتصادی ،سیاسی وفرهنگی به مطالعه گرفته اندواثرات آنرادرحوزه های یادشده ارایه کرده اند. باتوجه به پیامدهای ناگوارروندنامبرده بیشترنظریه هاحاکی ازآن است که کشورهای مسلمان تحت تاثیرنامطلوب فرایندجهانی شدن قراردارندوچنین استدلال میشودکه :

الف - سرعت حیرت آورجهانی شدن رابه مثابۀ موجی میدانندکه سیلی آن بیشترمتوجه  کشورهای اسلامی است .

ب - کلیت پروسۀ جهانی شدن که اشاعه کنندۀ فلسفۀ مثبت گرایی (پوزوتویستی)غرب است .تنهابرای صدورارزشهای جنبه های گوناگون مادی وایده ئولوژی مربوط به آن کارگراست.

ج - نامتعادل بودن کشورهای غنی وفقیرازجمله علتهای دیگری است که به نسبت پیشرفتهای مادی دراختیار تمدن  غرب وصدورارزشهای این تمدن به صورت انحصاری وسیطره جویانه به کشورهای درحال توسعه،نه تنهاصدورارزشهای تمدن غرب رابه کشورهای نامبرده به دشواری روبرومیسازد؛بلکه تضادمیان فرهنگها رانیزدامن میزند؛زیراکشورهای درحال توسعه به صورت عموم دین گراوکشورهای غربی دین گریزباقیمانده اند.

       ازسوسویی هم این موج که به سرعت درحال گسترش است ،چگونه میتوان دربرابرآن ایستادتاازورودجنبه های منحط ومبتذل آن جلوگیری کردومقابله باچنین روندی هم کارساده نیست؛زیراوسایل وامکانات اطلاع رسانی دراختیارغرب است تازمانیکه مسلمان هاقدرت گزینش رابرای استفاده ازفناوریهای غرب فراچنگ نیاورند. برای دستیابی به چنین هدف بایدقبل ازخیال پردازیهای موهوم درمورد اسلامی کردن دانش غرب بایدبرای بازگرداندن دین به قلمروعلم وحوزه های عمومی زنده گی سعی جدی نمایند. البته باتوجه به اینکه تمرکززدایی سیاسی داوری مناسبی نیست ،بایدتاکتیک های شرقیهابویژه مسلمان هابرای شرق وغرب متفاوت باشد.پس بایدانتظارماندتاباردیگردانشمندانی چون ابن سینا، غزالی،رازی و... درجهان اسلام باآگاهیهای بیشتری بوجودآیندتاباردیگرچون درقرون وسطی برای اضافه ترازپیجصدسال رهبری بشریت رابه عهده بگیرند.

شماری هم باتوجه به فرایندجناحی ویک پهلوی جهانی شدن درابعاد مختلف بادلایل زیرین به ردپروژۀ آن پرداخته شده است :

واژۀ جهانی شدن رایک واژۀ نامشخص برای اشاره به آخرین مرحلۀ سرمایه داری میدانند. به اعتقادمنتقدین نظریۀ جهانی شدن ، حامیان جهانی شدن وضع جاری رابسیارمنحصرترازآنچه است ،ارزیابی میدارند. درحالیکه این وضع شایدبرگشت پذیرباشد.

جهانی شدن تاثیرات ناموزون ارزیابی شده است که یک اقلیت بسیارکوچک ازجمعیت جهان به شبکه های جهانی دسترسی پیدامینمایند.

جهانی شدن آخرین مرحلۀ امپریالیزم غربی عنوان شده است .

دراین فرایندشمارزیادی ازمردم بازنده ودرنتیجه ورشکست میشوند. بنابراین جهانی شدن نه تنهاحالت امپریالیستی دارد؛بلکه حالت استثماری نیزدارد.

ازاینکه دست اندرکاران وگرداننده گان این پروژه دراقدامات خطرناکی چون کارتلهای موادمخدر،تروریستهای بین المللی وسندیکاهای تباهکاردخیل میشوندوبرای آنهاتسهیلات فراهم میکنند. هرگزتمایلی برای رفاۀ مردم جهان ندارند.

موجودیت تضاددربطن نظریۀ جهانی شدن اختلافات میان کشورهای شرقی وغربی رابرسرپذیرش ارزشهای غربی یانفی آنهارابرمی انگیزد. چنانچه حالاشاهداختلافاتی بین ارزشهای غربی وآسیایی برسرمسایلی چون حقوق بشر،جنسیت ودین میباشیم .

پاسخ شماری ازاندیشمندان مسلمان دربرابرجهانی شدن:

دانشمندان مسلمان چون داکترحنفی ، ابوربیع ، برهان غلیون ، داکترنصروشماری دیگرپیرامون جهانی شدن ازدیدگاۀ اسلام پاسخ هایی داردندکه به آنها اشاره میشود.

ابوربیع (8 )متفکراسلامی برای جهانی شدن یک پاسخ سه مرحلۀ ییراارایه میدهدکه درمرحلۀ اول بازسازی ابعادتجویزی وتشریعی اسلام راباتوجه به نفی اقتدارگرایی موجوددرجهان اسلام طرح کرده است . به نظراواسلام بیش ازهردین وفرهنگی به آزادی،مساوات وبرابری توجه دارد؛ولی مسلمانان ازنگاۀ عملی درتناقض زنده گی کرده اند.اوتاکیدداردکه فرایندجهانی شدن ازطریق ترویج لیبرالیزم فشارسنگین تری برمسلمانان واردمیکند. برای مقابله بااین وضعیت ازروشنفکران مسلمان میطلبدتابابازسازی شریعت اسلامی ،روح مساوات طلبی وآزادی خواهی اسلامی رابه جوامع مسلمان وجامعۀ بشری عرضه نمایند.

درمرحلۀ دوم نگاۀ تاریخی به تحولات سیاسی ،فلسفی ،اجتماعی واقتصادی غرب رابرای شناخت آنهالازمی میداند. به باوراوپیش ازهمه بایست ماهیت غرب ،اهداف ومنافع غرب ،شعارهاورفتارهای غرب راشناخت وبه تامین ارتباط باغرب تاکیدداردکه بی نیازی اسلام رابه غرب ساده لوحانه میپندارد. ؛ولی تاکیدمیکندکه این تامین ارتباط همراه بادرک عمیق وشناخت ماهیت غرب باشدتابتوان تحولاتی راکه غرب ازنظرفکری تاجهانی شدن پیموده است ، به صورت درست درک کرد.

درمرحلۀ سوم اوبدین باوراست که اصلاح سیستم آموزش درجهان اسلام یکی ازراه های اصلی مقابله باجهانی شدن غربی است؛زیراسیستم آموزش درجهان اسلام بسیارناقص وناتوان ودرتضادبافرهنگ اسلامی قراردارد. به باوراوآموزش درکشورهای اسلامی بیشتربه منظورغربی سازی به کارگرفته میشود.این درحالی است که فرزندان مسلمان ازتاریخ ، فرهنگ وهویت خودآگاهی ندارند. اوتاکیدداردکه شکل گیری گروههای روشنفکری جدیداسلامی میتواندراه رابه جادۀ "جهانی شدن دیگری" هموارسازد.وی پاسخ اسلام به جهانی شدن را درونی میخواند تابیرونی . بنابراین مسلمانان بایدبرای واردشدن  درگردونۀ جهانی شدن بهترمیتوانندازموضع دینی بااین پدیده برخوردکنند.

اندیشمنددیگرمسلمان داکترنصر9 )ازجمله متفکران مسلمان است که درموردجهانی شدن تامل کرده است و دغدغۀ جهانی شدن اوراوادشت تااثری رابرای پاسخ به آن زیرنام " پاسخ اسلامی به تجدد"به رشتۀ تحریردرآورد. گرچه اودراثرخوداشارات مستقیمی به جهانی شدن ندارد؛ولی دربحث های اسلام وتجددوی میتوان رابطۀ اسلام وجهانی شدن راپیگیری کرد.

وی شناخت غرب رااولین گام برای رویارویی باتجددمیداندوعلت آنرااستفادۀ فراوان جوامع اسلامی ازمظاهرتکنالوژی وتمدن غرب میداند.بنابراین پاسخ اسلامی به این مسایل رادستیابی به لوازم وآثار،مبانی فکری انسان شناسی غرب ارزیابی میکندتابتوان پیامدهای صنعتی شدن راازنظرفرهنگی ومذهبی به صورت درست موردتوجه قراردادوبرداشت روشنی ازفرهنگ وتمدن غربی فراچنگ آورد. وی باتوجه به اهمیت این موضوع شناخت غرب ودرک فرهنگ ومبانی تجددغربی راپیش شرط هرنوع پاسخ به آن میداند. درشرایط کنونی که ازطریق امواج رسانه یی ارزشهای فرهنگی غرب بدون وقفه به جهان اسلام سرازیرمیشود.وی خلای آشکاردراین جریان راهماناندشتن اطلاعات دربارۀ غرب ودرک روشن اندیشه های فکری – فرهنگی غرب ازدیدگاۀ اسلام میداند.

وی مرحلۀ دوم پاسخ اسلام به تجددراپس ازشناسایی اختلافات اسلام وتجددمتوجه درون جامعۀ اسلامی میسازدوبه تعمیق اندیشۀ ، تقویت واستحکام مبانی فکری وایمان دینی مسلمانان تاکیدمیکندتابتوان به درک اختلافات ونقطه نظرهای جنجال برانگیزفایق آمدکه دراین دیدگاه قوت ایمان واعتمادبه نفس نه تنهامبنایی برای معارضۀ تجددبانفس دین ؛بلکه برای ازمیان برداشتن تضاددنیای متجددباوحی نیزپنداشته شده است.

دیدگاه اونسبت به جهانی شدن درک جامع وفراگیرازمعنای جهانی شدن باتوجه به تعمیق اندیشۀ وباورهای دینی دردرون جوامع اسلامی میباشد. گرچه ازاین دیدگاه جهانی شدن دارای جنبه های همسازوآشتی پذیزبااندیشۀ اسلامی تلقی شده است ؛ولی به نظرداکترنصرمهم ترین دشواری جهانی شدن دردرازمدت ایجادتزلزل درباورهای دینی ودلهره گیهای اعتقادی است که بایست ازجانب روشنفکران به آن توجه شود. درغیراینصورت جهانی شدن چوئ کابوسی برروان مسلمنان سنگینی خواهدکردواوباازمیان رفتن ارزشهای فرهنگی وتاریخی آنها درچاله یی ازسردرگمیهارها خواهندشد.

حسن حنفی متفکردیگرمسلمان درمواجهه باجهانی شدن برخورددوگونه دارد. وی دررویکرداول دفاع ازجهانی شدن وپخش آنراازجانب کشورهایی که دراین فرایندنفع میبرند،لازمی میپنداردوتاکیدداردکه درجهان سوم هم هستندکشورهاییکه دراین روندذینفع میباشندوجزاین راۀ دیگری ندارند. ودررویکرددومی به استراتیژی پذیرش ومقاومت باورداردتاازفرصتهای جهانی شدن استفاده کردوبادشواریهای هویتی ناشی ازآن به مقابله ومقاومت برخاست. وی دفاع ازهویت ملی وفرهنگی خودی رادرقبال جهانی شدن به مفهوم نفی مطلق جهانی شدن تلقی نمینماید. راهکارهای دفاع ازفرهنگ وهویت رادرسه مرحله چون بازخوانی سنت های فرهنگی ازدیدگاۀ جدیدوتازه یاقرائت جدید ازسنت وفرهنگ ، تقویت خودباوری تاتقویت فرهنگ وهویت ،کاهش اتکای فرهنگی برغرب ودفاع ازهویت وفرهنگ ملی دربرابرجهانی شدن عنوان میکند. نویسنده باتوجه به توضیح جنبه های مثبت ومنفی جهانی شدن تاحدودی درگشودن سرنخ کلافۀ سردرگم فایق آمده است. وی برای پویایی فرهنگ اسلامی وراه یافتن آن به جهانی بالنده به قرائت جدیدازآن تاکیدمینماید؛ولی اینکه چه وقت وچه گونه به این مامول دست یافت ، چندان پاسخ روشنی ندارد، پاسخی که به قول پیامبراسلام چون علم گمشدۀ مومن است . تاحال دانشمندان مسلمان نتوانسته اندمیکانیزم وطرزالعمل کارآیی رابرای عبورازاین چالش ارایه که دستیابی به آن رسالت تاریخی هرمومنی رابرمی انگیزد.

"برهان غلیون"یک تن دیگرازمتفکران مسلمان جهانی شدن رامرحلۀ جدیدی ازنظم جهانی میداندکه فشرده گی زمان ومکان رادرپی دارد. وی تکیه گاۀ مهم جهانی شدن رااقتصادبویژه درحوزۀ تجارت جهانی میداند. باآنهم دراین روندنقش فرهنگ وسیاست راازنظردورنمیداردوجهانی شدن فرهنگ رامربوط به انقلاب دانش وفناوریهای ارتباطاتی درراستای سیطرۀ کشورهای غنی برکشورهای فقیرعنوان مینماید. درآخرین تحلیل وزنۀ جهانی شدن رادرجهت سنگین شدن ترازوی جهان سرمایه داری ارزیابی میکند. وی پاسخ اسلام به جهانی شدن رادوری ازهرگونه قشری نگری وترک دیدگاههای تقلیدگرایانۀ فرهنگی درجهان اسلام عنوان مینماید. وی درتحلیل خودتاآخربه نفی سلطۀ فرهنگی تاکیددارد.وی هیچگاهی مقابله باجهانی شدن ورویارویی باآنراخارج ازحوزۀ جهانی شدن ارایه نمیکند؛بلکه بانفی سلطۀ فرهنگی باوروددرداخل روندجهانی شدن وهمراهی باآنراتوصیه مینماید. وی به الگوسازیهای فرهنگی درداخل جهان اسلام تاکیدمیکند.به نظراوبرای راهیابی به این هدف هرچه زودتربایست واردپروسۀ جهانی شد ن گردید.

وی دربرخوردباجهانی شدن سه برنامۀ بلندمدت راپیش کش مینماید. اول برنامۀ مقاومت دربرابرجهانی شدن ونادیده گرفتن تمام ارزشهای آن . دوم استراتیژی همراهی وپذیرفتن اهمیت آن . وسوم برنامۀ پذیرش جهانی شدن به عنوان ثمره ومحصول تحولات مختلف تاریخی. استراتیژی اخیرنظرنویسنده رامبنی براینکه جهانی شدن رامحصول تلاش غرب میداند، زیرسوال میبرد. باآنهم جهانی شدن ازنظراو باوجودتهدیدهاوخطرهایش یک پدیدۀ  منفی نیست ، گام گذاشتن درقافلۀ آن میتواند ، جامعۀ بشری رابه سوی افقهای تازه یی رهنمون سازد.وی باآنکه باهژمنوتیک شدن فرهنگ لیبرالیزم وکاستیهای نظری فرهنگ اسلامی دشواریهایی راپیش بنینی مینماید؛ولی جهانی شدن راپروسۀ تاریخی  میخواندکه همه فرهنگهابه شمول فرهنگ غرب راهم احتوامیکند.بنابرآن نفی مطلق آنرامنطقی نمیداند. باآنکه اودردیدگاۀ خودیکنوع رویارویی پویاوومتحرک راارایه میدهد؛ امادرارایۀ میکانیزم هاوراهکارهاچون سایردانشمندان پادرگل میماند.

ازنظریه های بالاآشکارمیشودکه فرایندجهانی شدن باهمه قوت وضعف آن درحال توسعه است ودیریازودکشورهاراکم یابیش به منظومۀ خودمیکشاند. دراین شکی نیست که روندکاروبارمردمان جهان به سویی سامان مییابدکه دلالت به وحدت وقانونمندی های عام درهستی مینمایدوقرارگرفتن همه چیزدریک نظم واحدبه مثابۀ منظومه ییکه سیارات کوچک وبزرگ رادرنظامهای همگون وچه بسابهترکه درنظامهای ناهمگون اقتصادی ،سیاسی وفرهنگی بدنبال خودبکشاند،امری است مهم وحیاتی ؛زیرا دراصل حرکت جهان به سوی یک نظم واحداست . آنچه مهم است کشف این قانونمندی وچگونگی حرکت نظامهای کوچک وبزرگ بدنبال نطم واحدجهانی میباشد که نقطۀ  اختلاف برای رسیدن به منظومۀ جهانی شدن همین است.

ازآنجاکه خداوندواحداست ووحدت جهان هم یک امرمسلم است . بنابراین شکی باقی نمیماندکه مبنای قانونمندی عام الهی درهستی نیزبه کاروان یگانگی هامیپیوندد. این ذهنیت درانسان جان میگیردکه درآنسوی حرکت امروزی جوامع بشری ساختارهای واحدسیاسی ، اقتصادی وفرهنگی همگون یاشایدهم اندکی ناهمگون بربسترزمان جاپیداخواهندکرد. روندجهانی شدن باظرفیت پویایی بتواندحتادربستراندکی ناهمگونیهاراۀ خویش رابازنماید. چه بهتراگرانسان قادرشودتابرساختارهای یادشده فرمان راندتااینکه ساختارهای نامبرده بالای انسان حکمروایی کند. دورنمای فرایندجهانی شدن چه درراستای حرکت همگونیهای فرهنگی یاناهمگونیهای فرهنگی تنهادرزیرزره بین اندیشه قابل تحلیل و کاوش اند وپس ازدستیابی به آن میتوان اسم آنرا"جهانی شدن"یاجهانی شدن بگونۀ دیگری خواند.

جهانی شدن رویای دیرینۀ انسان است که اززمانهای دوربدین سووسوسۀ مهم فکری اورادربرداشته است ؛ولی آنچه تاحال بیجواب باقی مانده است،هماناراه یافتن به دایرۀ حلال جهانی شدن است . ازهمین رواست که جهانی شدن بحیث ایده آل دیرینۀ انسان به گونه یی درهرمکتب فکری بازتاب داشته است که ازآن میتوان به جهانی شدن دیگر نیزتعبیرکرد. رهایی تدریجی جهان ازحالت بی نظمی به سوی نظم وآهنگ همگرایانه ازویژه گی جهان هستی است . شایدانسان بافعالیت های حاشیه یی خود نظم اصلی جهان رابهم بزند؛ولی این نظم بالاخره دیریازودبه آن برمیگردد. برگشت چنین نظم واحدی رادرجهان نیزمیتوان به جهانی شدن دیگر تفسیرکرد. اینکه آیااین همگرایی درهمگرایی دین ، توسعه وعدالت اجتماعی متصوراست یادرهمگرایی اقتصادی ،سیاسی وفرهنگی . درهرحالتی ازآن دغدغۀ هویت وفرهنگ درراستای جهانی شدن برای همیش ذهن انسان رابخودمصروف خواهدگردانیدتازمانیکه این دغدغه درفضای ذهن انسان سایه افگند،پرتوی ازجهانی شدن واقعی رادرجهان نخواهیم به تماشاگرفت. به جهانی شدن واقعی زمانی میتوان راه یافت که دغدغه های التهاب آلوددرذهن سیال آدمی پایان یابد. دستیابی به این مامول  درحالی ممکن است که کوه وکتل های پیچاپیچ فرهنگی راباتامل زیادطی نمودتاازمرزگسستگی های فرهنگی به مرزپیوستگی هاوهمگرایی های فرهنگی گام گذاشت واقتصادجهانی ،سیاست جهانی وفرهنگ جهانی رادرسیمای توسعۀ همسان اقتصادی ،سیاسی وفرهنگی درابعادکمی وکیفی باشادابی وطراوت مادی(توسعۀاشتغال ) ومعنوی(توسعۀظرفیت های انسانی) آن مشاهده کرد. دراین شکی نیست که درسرقافلۀ این حرکت آنهایی قراردارندکه اقتصادنیرومنددارندوازامکانات فناوریهای اطلاعاتی وتخنیکی بهره منداند. تلاش بایدکردتابااین قافله هم آهنگ شدوبه نحوی به آن پیوست . راۀ درست پیوستن رابایدبه کاوش گرفت تاپس ازگسستنهای پیهم به پیوستگیهای پیاپی گام نهاد.

 

 

جهانی شدن ازدیدگاۀ حامیان جهانی شدن اقتصاد

شماری ازدانشمندان جهانی شدن رایک روندطبیعی میخوانندودرسایۀ تحولات معاصرجهانی وتوسعه وپیشرفت درعرصه های گوناگون اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی ، فناوریهای اطلاعاتی وارتباطات فرایندآنراغیرقابل کنترول وحتاجریان آنراحتمی میشمارند.

ایجادتحولات حیرت آوردرحوزۀ ارتباطات ودگرگونیهای بزرگ درعرصۀ اطلاعات پس ازپایان قرن بیستم تحولات چشمگیری رادرحوزۀ اقتصادبوجودآورده است هکه فرایندهای مالی وقتصادی رافراملیتی گردانیده که شرکتهای فراملیتی به سوی استقلال کامل اقتصادی درحرکت اندو ازتصمیم گیریهای دولتی به سوی بی نیازی میروند. درنتیجۀ این روندبالاخره به تدریج کنترول دولت براقتصادملی کاهش مییابد،عناصراصلی سیاست های اقتصادی ومالی ملی جهانی میگردندوکمپنی های فراملیتی افزایش مییابندکه حتاوجه مالی شماری ازشرکتهای یادشده ازبودیجۀ بسیاری دولتهازیادترشده میرود. درسایۀ فعالیت این شرکتهاتقسیم کاربین المللی جدیدی شکل میگیردوتمام جهان به بازارعملکردآنهاتبدیل میشود.

درسایۀ چنین مناسبات اقتصادی باظهوروگسترش اختیارات نهادهای سیاسی تحولات وسیعی درحوزۀ قدرت وحاکمیت دولت های ملی به ظهورمیرسد. درنتیجه این دگرگونی هاماهیت نظام بین المللی نیزتحول مییابند. دراین حال سازمان ملل ،بانک جهانی ،صندوق بین المللی پول وسازمان تجارت جهانی ازجمله نیرومندترین بازیکنان سیاسی درسطح بین المللی میشوندکه درمسایل جهانی قدرت تصمیم گیری مستقل رادارامیگردند. اقتداراینگونه نهادهارانتیجۀ پیدایش مسایل عمدۀ جهانی چون لایۀ اوزون وگرم شدن زمین ،افزایش جمعیت ،موضوعاتی مرتبط به محیط زیست وغیره بررسی میکنند.

باوجودخوش بینی های حامیان جهانی شدن اقتصادشماری دانشمندان باتوجه به بی برنامگی های دقیق اقتصادی کشورهای قدرتمنداقتصادی عواقب ناگواری رادرقبال آن پیش بینی میکنند؛چون تبدیل شدن کشورهای فقیر به بازارمصرفی برای محصولات خارجی ونابودی وورشکستگی تولیدات داخلی ووابستگیهای روزافزون اقتصاددنیا؛ولی حامیان نظریۀ جهانی شدن اقتصادمدعی اندکه دورماندن ازآن آثارمخرب وزیانباراقتصادی رانیزدرقبال دارد.مانندکاهش سهم جهانی ازتجارت جهانی ،انحراف الگوی تولیدوتجارت ،عدم دسترسی به تکنالوژی وفناوریهای مناسبتر،عدم کفایت جریان ورودی سرمایه ،نبودبازاروسیع تربرای کالا،کاهش تحرکات اقتصادی بویژه درعرصۀ رقابتهای سالم وغیره را یادآورشده اند.بنابراین ضرورتهااست که برپیوستن کشورهابه سازمان تجارت جهانی تاکیددارند؛ولی  مسؤولین کشورهای مخالف این روندوادارشده اند تاقبل ازپیوستن به آن روی راه های متنوع رشداقتصادی بیندیشند.

شماری اقتصاددان هامزایای  جهانی شدن اقتصادراچنین برمیشمارندکه باایجادکمپنیهای فراملیتی زمینه برای تاسیس فابریکه هادرکشورهای فقیرمیسرمیگردد. دراینصورت سرمایه دارمیتواندفابریکه های دیگری درکشورهای فقیرتاسیس نماید. ازاین طریق میتواند،اززیربارپرداخت های کلان گمرکی درکشورهای صنعتی خودرارهاکندوبابدست آوردن موادخام ارزانتردرکشورهای دیگربه تولیدکالای بیشتربپردازد. به گونۀ مثال بنابرنبودصنایع نفت وگازقیمت پلاستیک درجاپان بالااست . یک  سرمایه دارمیتواندباایجادفابریکۀ دیگری دریک کشوردیگرآسیایی چون نیپال راۀ حل تازه یی برای آن دریابد. ازسویی هم بابهبودشرایط سرمایه گذاری درکشورهای درحال توسعه سرمایه گذاران داخلی وخارجی رابرای سرمایه گذاری بیشتر ترغیب میکند. دراین حال زمینۀ اشتغال بهتروکنترول اقتصادی مطلوب فراهم میگردد. پس ازآن زمینه برای اقداماتی چون مبارزه بارشوه خواری وفسادوعملکردبهتردستگاه های اداری ونظارت مطلوب تروحمایت ازحقوق مالکیت شخصی نیزفراهم میشود.این شرایط برای بنگاه های تجاری ومزارع کوچک ومتوسط ازاهمیت زیادی برخورداراند که ازعوامل مهم درایجادشغل وبالابردن معیارهای زنده گی مردم فقیرروستایی هستند.

ازسویی هم جهانی شدن اقتصاددر توسعه وپیشرفت خدمات آموزشی ،تامین بیمه های اجتماعی دریک بازارکاربی ثبات ،افزایش کمک های خارجی ازسوی کشورهای ثروتمند،ایجادتسهیلات قرضه برای کشورهای اصلاح طلب وپرداختن به مسألۀ گازهای گلخانه یی اثرات مهم وموثری دارد ؛زیراازاین دیدگاه روندجهانی شدن زمینه های همکاری بین المللی راافزایش میدهد.

باوصف این همه خوشبینی هاپیرامون فرایندجهانی شدن به بسیاری ازدشواریهای بالانه تنهاتاکنون پاسخ درست نسبی یی ارایه نشده است ؛بلکه درحوزه های نامبرده به بسیاری ازدشواریهاهم نیزافزوده است.

بحرانهای اقتصادی نظام سرمایه داری مانع عمده برسرراۀ جهانی شدن اقتصاد

بحرانهای پیهم اقتصادی یکی ازویژه گیهای نظام سرمایه داری است که زادۀ ذاتی نوسانات اقتصادی درمراحل رشد ورکوددراین نظام میباشد.دراین شکی نیست که نظام سرمایه داری باپشت سرگذاشتن رکودهاورشدهای پیهم روبه تکامل دارد. شماری ازدانشمندان چون مارکس تکامل سرمایه داری درمرحلۀ امپریالیزم راطوری تعریف مینمایدکه درنتیجۀ عدم توانایی رقابت سرمایه داران کوچک باسرمایه داران بزرگ به تدریج سرمایه داران کوچک  ورشکست میشوندودرآخرین تحلیل صاحبان کمپنیهای بزرگ یاصاحبان کارتلها وتراست هااختیاردارتمام شرکتهاوکمپنی های بزرگ تجاری ،تولیدی وصنعتی میگردند. دراین مرحله است که مارکس حرکت طبیعی نظام سرمایه داری رابسوی سوسیالیزم پیش بینی مینماید. به تعبیرمارکس کارگران دراین زمان به صورت خودجوش قیام میکنندوادارۀ کارگاههای تولیدی وصنعتی رابدوش خودمیگیرندوکارفرمایاسرمایه دارراسلب قدرت مینمایند. اسم این تحول رامیگذاردانقلاب سوسیالیستی به اساس ماتریالزم تاریخی . مارکس باطرح ماتریالیزم تاریخی به یکنوع دیترمنیزم تاریخی یا"دوران تاریخی تقدیری" باورداردکه طی مراحل آنراطبیعی وبدون دخالت انسان پیش بینی میکند. ازهمین رواست مارکس بااین تیوری خوددرواقع دستان انسان رامیبندد واورادرچنگال تاریخ کوررهامیسازد تاهرچه که خواهدبرسرش روادارد. شماری اندیشمندان مارکس رابه نحوی متهم به حمایت ازنظامهای استعماری درآسیاوافریقاکرده اند واستدلال مینمایندکه ازدیدگاۀ اوهزاران انسان تحت استتعماردرقارههای نامبرده بایدانتظاربکشندتانظام سرمایه داری به اوج تکامل خودبرسدتاکارگران آن جوامع طی یک تحول قانونمندقیام وزمام اموررابدست خودبگیرند. ازدیدگاۀ مارکس اوج بحران درنظام سرمایه داری منجربه سقوط آن میگردد؛زیرارشدورکودهای پیهم نظام سرمایه داری چنان کارگران راخسته ونگران میگرداندوکارگران درزیرآسیاب دفع وجذب پیهم نظام سرمایه داری راهی جزبدست گرفتن زمام امورفابریکه راۀ دیگری ندارند. گرچه اندیشۀ مارکس دراین رابطه پادرگل ماندوانقلاب لینینیزم خلاف اندیشۀ مارکس درنظام فیودالی روسیه تجربۀ اضافه ترازهفتادسال نظام شوروی سابق رویاهای سیاسی ،تاریخی واقتصادی اورایکسره زیرخاک نمود. گفتنی است که شماری ارمارکسیستهاحرکت لینین درروسیه راخلاف اندیشۀ مارکس میدانند؛زیرااوباورداشت که انقلاب مارکسیستی برای باراول دربریتانیایااامریکاصورب بگیرد. این رویاکه هرگزتحقق پیدانخواهدکردواگرروزی هم تحقق یابد شایدبگونه یی باشد که مارکس آنراهرگزپیش بینی نکرده است. آنچه مسلم است اینکه اندیشه های مارکس به صورت آشکاری نشاندهندۀ بحران درنظام  سرمایه داری است وبادرایت خاصی آنرادریافته بودکه تجارب بعدی جوامع بشری نیزپرده ازروی آن برداشته است.

امروزمیبینیم که چگونه امریکااین بزرگترین نظام سرمایه داری وعظیم ترین قدرت اقتصادی جهان درچالۀ رکوداقتصادی فرورفته است ودرتب وتاب شدیدترین بحران اقتصادی زیرورومیشودکه هیچگاهی پایین آوردن نرخ بهره های بانکی ،اختصاص دادن 150ملیارددالربرای پیش گیری ازاین رکودوشکستاندن سهام وبلندبردن نرخ بهرۀ برای ترغیب خریداران بیشتر یارای استوارنگهداشتن زمین لرزههای اقتصادی دراین کشورراندارد. چنانچه حالاامریکادربرابرافزایش خطررکوداقتصادجهانی قرارگرفته است که نوسانات آن نه تنهاخوداین کشوررادچارتحمل شدیدترین ضربه های اقتصادی گردانیده است ؛بلکه کشورهای دارای اقتصادقوی چون جاپان راکه باامریکامناسبات کلان تجاری دارد،نیزآسیب پذیرگردانیده است . دراین کشورکه کاهش نرخ بهره میتوانست،پایین آمدن دالررادربرابر"ین" شدت ببخشد،نه تنهاگرهی ازکارصادرکننده گان جاپانی نگشود؛بلکه افزایش ارزش ین درمقابل دالربرسودکمپنیهای صادرکننده تاثیرمنفی نیزگذاشت . بازارسهام توکیودراثرتحلیل موسسۀ "مریل لینچ" دردوم نومبرسالجاری سقوط کرد.

بانک مرکزی امریکاتلاش کردتاباکاهش نرخ بهره به میزان .75درصدنرخ بهره دراین کشوررابه 4.25برساند؛ولی این کاهش هم نتوانست ازضربه های اقتصادی ییکه متوجۀ امریکااست جلوگیری نماید. اقتصاددانان (12)باوردارندکه اقتصادامریکاباتهدیدهای دوجانبه مواجه است ، یکی اینکه چگونه میتواندبازارکندوراکداین کشوررادوباره فعال سازدودیگراینکه آیامیتواندباتوجه به افزایش قیمت نفت که خودخطرافزایش تورم رادربردارد،فشارهای تورمی راکنترل کند.این درحالی است که بانک مرکزی امریکابرای تحریک جریان اقتصادی ناگزیرازکاهش نرخ بهره دراین کشورگردیده است.

ازنظرکارشناسان اقتصادی تنهارکودوبحرانهای پی درپی درنظام سرمایه داری نیست که استخوان بندی اساسی این نظام رامیشکند؛بلکه بلندپروازیهای سیاسی ونظامی نظامهای سرمایه داری برای چپاول داراییهای کشورهای فقیرومنازعات درونی نظامهای سرمایه داری برسرمنافع استرتیژیک ازجمله عوامل کشنده تری اندکه نیرومندتری نظامهای سرمایه داری راازپامی اندازند.

ازههمین رواست که سازمان ملل متحددراین رابطه ابرازنگرانی کرده است واین سازمان در گزارش اخیرخوددورنمای اقتصادی جهان درسال 2008راباچالش های جدی یی پیش بینی کرده است. دراین گزارش میزان رشداقتصادی جهان درسال جاری 3.4ذکرشده است ؛درحالیکه درسال 2006و2007به ترتیب 3.4ودرصد3.9بود. این گزارش دراقتصادجهان رکودخطرناکی راپیش بینی مینماید.ازهمین رواین سازمان برای جلوگیری اازبروزرکوداقتصادی درسراسرجهان پیشنهادی رامبنی برمحورعزت سیاست جمعی وبین المللی برای حل عدم موازنه دراقتصادجهان وآرام کردن تنش های موجوددربازارهای پولی ومالی داده است . این سازمان رشداقتصادی سالهای 2006و2007 کشورهای درحال توسعه را7درصدوکشورهای افریقایی را6درصدخوانده است که یک رقم خوبی رانشان میدهد؛ولی این سازمان به تاسی ازعوامل منفی بازدارندۀ رشداقتصادی درامریکادورنمای رشداقتصادی بویژه درکشورهای یادشده رادرهاله یی ازابهام خوانده است. گرچه کارشناسان سازمان ملل برای حفظ موازنۀ بازاربهبودهزینه های مصرف کننده گان یعنی اعتمادمردم وآغازبه خریدوایجادمحرکهای اقتصادی درکشورهاییراکرده است که مازاد بودیجۀ دارند تاامریکاییهااین پرمصرفترین کشوردنیادست ازمصرف برداردواین خلاراباافزایش خرج اندکی بیشترازدرآمدمردم چین جبران نمایند.

تنهارکودورشدپیاپی نیست که بحرانزاییهای فصلی آن نظام سرمایه داری راتهدیدبه نابودی مینماید؛بلکه جهانگشاییهاولشکرکشیهای دنیای سرمایه داری به ضدکشورهای فقیربیشترازعوامل دیگری شاه رگ اقتصادی نظام سرمایه داری رامیشکندوازشگوفایی آن میکاهد . این گونه برخوردهای آزمندانه ازویژیگیهای دیگرنظام سرمایه داری است که رشدروزافزون آنهاراناگزیربه غارت داراییهای مادی وانسانی کشورهای فقیرنموده است. باآنکه این جنگهادرراستای برآورده شدن منافع استراتیژیک کشورهای غنی صورت میگیرد؛ولی خالی اززیانهای خطرناک مالی وجانی کشورهای نامبرده نمیباشد. ازآغازحملۀ امریکابه عراق وافغانستان مصارف نظامی امریکادراین کشورهابه اضافه ترازچهارصدملیارددالرمیرسد .درحالیکه این پول مبلغ گزافی است. این پول رادولت امریکاازطریق قرضه های مختلف تامین میکندکه پاسخگویی آن دردرازمدت برای امریکاخیلی دشواروحتاناممکن است.

هرگاه عوامل شکست اقتصادی نظام سرمایه داری رابه شمارش بگیریم وپره مترهای نزولی آنرابه تحلیل بگیریم . درآخرین تحلیل گراف رشداقتصادی سرمایه داری رابه سوی جهانی شدن سخت به چالش میگیرد. نتیجه براین میشودکه جهانی شدن اقتصادی به ادعای نظریه پردازان غرب که همانارونق یافتن وگسترش اقتصادغرب درسراسرجهان تلقی شده است ، راۀ معکوسی رادرپیش دارد. درحالیکه جهانی شدن اقتصادازجمله ارکان مهم جهانی شدن است دردستگاۀ استراتیژیست های سراپاجنون زدۀ غرب. 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  | 

نوسنده : مهرالدین مشید

مثلث هویت،فرهنگ وارتباطات درمحورسیاستهای امریکابه مثابۀ مخروطی آشتی

ناپذیردربرابرجهانی شدن

قسمت سوم

دیدگاههاپیرامون جهانی شدن

جهانی شدن فراینددشواروپیچیده یی است که توسعۀ وپیشرفتهای اقتصادی، فرهنگی، فناوریهای اطلاعاتی وارتباطاتی به صورت فراگیروفراملیتی سراسرجهانرادربربگیرد.اینکه این فرایندبرمبنای کدام سیستم اقتصادی ودرزیرچترچه فرهنگی درجهان تحقق پیدامیکند،فناوریهای اطلاعاتی وارتباطاتی درخدمت کدام سیستم اقتصادی ودیدگاههای فرهنگی یی قرارمیگیرد،درپخش چگونه ارزشهای فرهنگی یی سهم میگیرندویااینکه حق استفادۀ  یکسان مساویانه وعادلانه ازفناوریهای اطلاعاتی برای کشورهای غنی وفقیرمساعدمیشودیاخیر. مسایلی اندکه پاسخ گفتن به آنهاجهانی شدن راجهت وتحقق آنراممکن وراۀ رسیدن به آنرانشانی مینماید. گفته های بالاباآنکه پرده ازروی یک سلسله ابهامات جهانی شدن برمیدارد، به گونه یی چالش هاییراارایه میدهندکه جهانی شدن باآنهاربرواست .فرایندجهانی شدن زمانی تجسم عینی پیدامیکندکه ازکوه وکتل دشواریهای یادشده عبورکرده بتواند.

روندیادشده بویژه زمانی پیچیده ترمیشودکه اطلاع رسانی به مثابۀ نیرومندترین وسیله برای تامین ارتباطات درسطح جهان به صورت حیرت آوری درحال گسترش میباشد. توسعۀ فناوریهای معلوماتی وشگوفایی ابزارهای اطلاعاتی چنان جهان رابه سرعت چشمگیردرمینورددکه اطلاعات بدون هرگونه مانعی مرزهای جغرافیایی رامیپیمایدوزمان ومکان رامی فشردکه جهان رامیتوان ازشیشۀ کمپیوتری به تماشاگرفت . ازهمین رواست که اطلاعات واطلاع رسانی درراستای تامین ارتباطات گسترده درسطح جهانی نقش بس بزرگی راپیداکرده است. جای دارداگرقرن 21عصراطلاعات وارتباطات نامیده شود.

وسایل اطلاع رسانی که به صورت عجیبی ارزشهای فرهنگی ،سیاسی واقتصادی جهانی رابه سرعت ازیکجابجای دیگرانتقال میدهدوازجهتی هم کشورهای درانتقال آگاهیهای نامبرده نقش خوبتردارندکه ازلحاظ اقتصادی درموقف بهتراندوازداشتن بیشترین امکانات برای گسترش اطلاعات بهره مندمیباشند. بنابراین داشتن وسایل انتقال معلوماتی وابزارهاو فناوریهای جدیددررسانیدن اطلاعات دست اول نقش تعیین کننده رادارندکه این تفاوت آشکاررامیان کشورهای غنی وفقیرازلحاظ انتقال واخذاطلاعات میرساند. توسعۀ فناوریهای گوناگون ،افزایش آگاهیهای بشری ،سرعت پیشرفت ،داشتن امکانات اقتصادی برای انتقال اطلاعات بیشتروبالاخره ظرفیت های انسانی وتخنیکی همگام باظرفیت های سرشاراجتماعی واقتصادی درکنارمنابع بزرگ طبیعی ازجمله عواملی اندکه درپروسۀ جهانی شدن اثرات مهمی دارند. درحقیقت میزان دسترسی به امکانات یادشده قدرت کشورهارادرااین زمینه به نمایش میگذاردکه هرکشورنظربه تواناییهای خوددرعرصۀ نامبرده قدرت مانوررادربرابرکشورهای دیگردارند.

همین تفاوتهاوگوناگونیهاهای اقتصادی وفرهنگی است که مانع پخش عادلانۀ اطلاعات درسراسرجهان میگردد. عدم پخش اطلاعات وآگاهیهای مختلف به صورت عادلانه میان کشورهای غنی وفقیرراه رابرای منازعه میان این کشورهابرسرجهانی شدن درعرصه های گوناگون به پیش کشیده است که دیدگاههای فکری مختلفی رادراین زمینه برانگیخته است .ازهمین رواست که ایجادفاصله های اقتصادی وفرهنگی میان کشورهای غنی وفقیروتشدیدروزافزون این فاصله فرایندجهانی شدن راسخت به دشواری کشانده است.

مخالفان وموافقان جهانی شدن تاحال باسه استرتیژی متفاوت دربرابریکدیگربه مانورمیپردازند. استراتیژی موافق ، استرتیژی مخالف واسترتیژی آمیزه یی ازهردو. سه گرایش یادشده پیرامون جهانی شدن دیدگاههای مختلف دارندوهریک برای به حق جلوه دادن اندیشه های خوددلایل مختلفی راارایه کرده اند.

حامیان پروژۀ جهانی شدن بااهداف درازمدتی که دارند،بعدازسالهای 1970درعرصه های گوناگون اقتصادی وسیاسی برای پیاده شدن آن دست به کارشدند. دانشمندان زیادی رابرای تیوری پردازی درمحوراین پروژه به استخدام گرفتندتاآنکه توانستند،درسال 1990 دهکدۀ "داووس"درکشورسویس یکی ازمشهورترین مکانهای جهان رابحیث مرکزاصلی گفت وگوپیرامون پدیدۀ جهانی شدن به ویژه درحوزۀ اقتصادی مبدل نمایند. نشست داووس برای اولین باربه ابتکاریک استاداقتصادبه نام داکتر"کلاوس شوآب" (klus schwab) برای تقویۀ علم مدیریت اقتصادی وتوسعۀ اقتصادی درشهرنامبرده برگزارشدکه پس ازآن  هرسال درآخرجون واوایل فبروری اجلاس بزرگی زیرنام "مجمع اقتصادجهانی"دردهکدۀ یادشده برگزارمیشودورهنمودهای اصلی واساسی جهانی سازی توسط کارشناسان اقتصادی ،سیاسی وبرجسته ترین متخصصین علوم انسانی وتجربی جهان سرمایه داری درآن تعیین میشود. شرکت کننده گان اصلی اجلاس داووس رارهبران کشورهاوصاحب نظران جامعۀ جهانی تشکیل میدهند.دراجلاس سالانۀ داووس شمارزیادی ازرهبران جهان باوجودمخالفت های شدیدسیاسی میان آنها درنشست یادشده اشتراک میکنند.این نشست سالی یکبار درآخرجنوری درداووس سویس صورت میگیردکه شمارزیادی ازرهبران سیاسی واقتصادی کشورهای جهان درآن اشتراک میورزند. چنانچه درنشست سالجاری آن حامدکرزی رییس جمهوری افغانستان باتوجه به اوضاع نظامی ، سیاسی واقتصادی این کشورتوانست تاازاین تریبیون جهانی حرفهای خودرابه گوش جهانیان برساند.

آنانیکه ازپروژۀ جهانی شدن حمایت نمیکنند وآیندۀ کشورهای خویش رادرزیرچترآن تاریک ونگران کننده ارزیابی میدارند، درجهت مخالف باجریان نامبرده قرارگرفته اند تاپس ازسال 1990موفق به بسیج مردم وتاسیس چندین جریان به ضدنشست داووس گردیدند. ازجمله جنبش های آسیایی موسوم به نیروی مردمی وکنفرانس ضدنیولیبرالیزم که توسط "زاپاتیست های شیاپاس" ،جنبش داووسی دیگرچون "نشست بین المللی پاریس" به ابتکارجنبش اتاس(Attac )وغیره کم کم دربرابرنشست داووس قدرت نمایی کردندتاآنکه جنبش های یادشده پس ازبرگزاریهای متعدددرسال 1999درسیاتل ،درسال 2001درژن،درسال 2003درکانکون قوام بیشتریافتندوبالاخره فرصت یافتندکه باگردهمایی بزرگی زیرنام "همایش اجتماعی جهانی پورتوالگره" (FSM) درمقابل نشست جهانی اقتصادی داووس تبارزکنند؛ولی پراگنده گی های جغرافیایی ،فرهنگی وشغلی مبارزین ضدنیولیبرالیزم رامجال ندادتاباوجودعوامل خودجوشی جنبش نامبرده درسطح بزرگترخودنمایی کند. باآنهم ازسال 1999بدین سودهها هزارتن درگردهماییهای شرکت کرده اندکه مخالف نشست داووس میباشند.

این مخالفتهابه ضدپروژههای مقامات بلندپایۀ تصمیم گیرندۀ جهانی چون بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول(FME)، احلاس جهانی تجارت واتحادیۀ اروپاصورت گرفته است. جنبش ضدداووس (مجمع اقتصادی جهانی )باوجوددشواریهاییکه فراراۀ آنهاقرارداشت ،موفق شدندتابابرگزاری گردهمایی هایی چون در"فلورانس" درسال 2002ودر"پورتوآلگره"درسال 2003حضورفعال خودرادرسطح جهانی به اثبات برسانند. اشتراک کننده گان درنشست اخیرخویش جنگ امریکابه ضدعراق راشدید موردانتقادقراردادندوتهاجم امریکابه عراق رادلیلی برای به انحصاررفتن جهانی شدن ابرازنمودند. پس ازایجادتحول بزرگ درمیان هواخواهان جنبش ضدداووس نشستی رادرممبئی هنددرجون 2004برگزارواعتراضات شدیدخودرانسبت به پروژۀ جهانی شدن ابرازکردند.

ازاینکه درمحورجنبش ضدداووس به صورت عموم حرکتهای غیردولتی قراردارند، ازامکانات بهترمالی برای تبلیغ ورسانیدن پیامهای خودراندارند،ازسویی هم جلب وجذب شماری ازجنبشهای غیردولتی بوسیلۀ حرکت داووس وپیش آمدمشکلات اداری برسرراۀ حرکت ضدداووس این جنبش راازپاافگندکه "فقدان استرتیژی واحد پیرامون استفاده ازوسایل ارتباط جمعی " (1)سازمان نامبرده راسخت به چالش کشاندتاآنکه این جنبش توانست پس ازنشست درممبئی هنداز16تا21جون 2004درساختارخودتحول بزرگی رابوجودآوردوحرکت نامبرده رابسوی جهانی شدن سوق بدهد.

شماری ازدانشمندان فرایندجهانی شدن رادرزیرچترسیاستهای اقتصادی ومالی کشورهای حامی آن حتاامریکاچنان ناکارامیخوانندکه نه تنهااین پروژه بسیاری ازکشورهای انکشاف نایافته رامتضررمیسازد؛بلکه حامیان سراپاگرویدۀ اورانیزآسیب پذیرمی گرداند. چنانچه ارقام وآماری که ازطرف سازمان ملل متحدازسال 1987تا1993به نشررسیده است ، نشاندهندۀ آن است که درااین مدت درآمدیک درصدازخانواده های غنی امریکایی 50درصدافزایش رانشان میدهدکه دراین مدت درآمدخانواده های فقیرامریکایی به 15درصدکاهش یافته است .

داکتراحمدسیف(2) درمقاله یی زیرعنوان "جهان کردن واپسین مرحلۀ امپریالیزم" یکی دیگرازعلل جهانی کردن رایافتن راههای مناسب برای تامین مالی کسربیلانس پرداختهای اقتصادامریکاییان عنوان کرده است ونوشته است:"امریکاازسال 1960میلادی به گونۀ مزمنی به کسربیلانس پرداختهامواجه است . قرضداری خارجی سرانۀ کشورهای جهان سوم نزدیک به 500دالر امریکایی  است ؛ولی قرضداری سرانۀ خارجی امریکامعادل 7333دالرامریکایی یعنی اندکی کمتراز15برابر. درحالیکه سالانۀ کشورهای فقیرازبابت قرضداری های خودسالانه 300ملیارددالربه کشورهای غنی می پردازند. درمقابل پرداخت سالانۀ امریکاازجهت تادیۀ قرضداری   سالانه آن از20ملیارددالربالانمیرود.

پرداختهای امریکادرزمان پدربوش 4.4ملیارددالربودوحالابه455ملیارددالررسیده است. صاحب نظران پیش بینی کرده اندکه کسربیلانس بودیجۀ امریکاروبه افزایش میباشدوشایدروزی برسدکه امریکاروزانه 4ملیارددالرازبازارهای جهانی قرض بگیرد. پرداخت قرضه های  امریکادرسال 2003به نسبت سال پیشترازآن که 43.2ملیاردبود،150درصدافزایش یافته است . ازسویی هم بانک جهانی ،صندوق بین المللی پول وسازمان تجارت جهانی بنابه سیاست های قرضدهی خویش به کشورهای فقیرسالانه ملیونهادالرازآنهابهره میگیرند؛ولی استهلاک قرضه های آنهاراهرگزنمی پردازند. این است نمونه یی ازمساعدت های سازمان های بزرگ مالی جهان که نشاندهندۀ عدم توازن درعرصۀ دادوستدمالی میباشد.

ازهمین روشماری دانشمندان جهانی شدن راتوطیه به ضدکشورهای فقیرازطرف کشورهای غنی میدانند؛زیراکشورهای نیرومندبه بهانۀ تجارت آزادجهانی آنهم بدون موانع گمرکی زمینۀ دستیابی به بازارهای کشورهای فقیرراپیدامینمایندوپیشرفت فناوری اطلاعات راتحولی ارزیابی میدارندکه زمینه سازانتقال ثروت های غربی به کشورهای شرقی وفقیروبه انحصارکشاندن بازارهای مالی آنهاعنوان میدارند.

ازآنجاکه غرب نقش استرتیژیک وبنیادین راباپشتوانۀ ابزارنیرومندآن درهدایت پروژۀ جهانی شدن دارد.بنابراین شماری پروسه نامبرده راغربی وبروفق روحیۀ آن میدانندوهدفش راهم توسعۀ فرهنگی وسیاسی غرب درزیرپوشش اقتصادنیرومندآن کشورهاتلقی میدارند.  زیراتاحال نه تنهاثروت جهانی نشده است ؛بلکه ثروت دردست افرادمحدودی تمرکزیافته است . درشرایطی که فناوری ارتباطات جهانی نشده است واقتصادهم که پایۀ برتری تاریخی سرمایه داری درانحصارغرب است .چگونه میتوان به دورنمای این جریان به نفع کشورهای غریب امیدواربود.

ازهمین رواست که داکتر"ماهاتیرمحمد(3)"صدراعظم مالیزیادراجلاس مشترک تجارت وفناوری مالیزیادر موردپروژۀ جهانی ابرازنگرانی کرده وچنین گفته است:"عناصرترکیبی توسعه چون ثبات سیاسی ،منابع طبیعی وانسانی ،سرمایه وسرمایه گذاری است وازسویی هم پیشرفت های تکنولوژیک جریان نامحدودسرمایه وظهوراقتصاددانش گرامعادلۀ توسعه راپیچیده ترساخته است.اطمینان نیست که بتوانیم ازعهدۀ این محیط پیچیده برآییم ،  یاخودرابه آن منطبق نماییم یااینکه بدلیل کاستیهایما دربرابرچنین دگرگوینهابالاخره برنامه های توسعۀ ماتحت تاثیراین روندقرارگرفته وخواهدگرفت. "اوباآنهم ابرازامیدواری کرده است که باوجودنابرابریهاوبهره مندی نامتوازن کشورهای فقیرازفرصتهای جهانی شدن ،درصورتیکه این فرایندبدرستی تفسیرشود،قاعده مندگردد،به صورت خوبی به آن عمل شود،میتوانددرایجادیک نظم جهانی عادلانه تربه گونه یی که ثروت میان کشورهای غنی وفقیرتقسیم گردد، موثرواقع گردد. امیدواریهاپیرامون این پروژه صاحب نظرانی راوادشته است تادرین رابطه ابرازخوشبینی کنندوباوجودهزینه های غیرقابل انکاریکه کشورهای درحال توسعه باپیوستن به فرایندجهانی شدن ازطریق پیوستن به سازمان تجارت جهانی وآزادسازی تجاری متقبل میشوند، آنرادربرابرمنافعی که بدست می آورند،ناچیزبدانندوهرگونه گرایش های منطقه یی راباتوجه به ترکیب های خاص کشورهای منطقه برای مبارزه بااین جریان مردودبشمارند.

باوصف این خوشبینهاشماری اندیشمندانرادغدغۀ فرهنگ وهویت نسبت به پروسۀ جهانی شدن نگران  کرده است . باآنکه درزبان فارسی آثارقوی ومحققانه درموردحهانی شدن بسیارکم است .ازجمله آثارارزشمندیکه دراین باره نوشته شده است . ازداکترفرهنگ رجایی است که بوسیلۀ مخقق نامدارعبدالحسین آذرنگ ترجمه شده است .زیرنام "جهانی شدن ،فرهنگ وهویت"(4) که بربعدفرهنگی جهانی شدن تمرکزکرده است وبه رابطه میان فرهنگ وهویت پرداخته است .مباحث اصلی این کتاب درفرایندجهانی شدن خاص گرایی های فرهنگی راتقویت مینماید.

آسیب پذیری فرهنگهادرفرایندجهانی شدن

به نسبت اینکه درپروسۀ جهانی شدن فرهنگهابیشترین آسیب رامتحمل میشوندوبه صورت مستقیم درزیرضربات موج اطلاع رسانی قرارمیگیرند، ازآنرودرفرایند نامبرده بعدفرهنگی بیشترقابل تمرکزاست تاچگونه فرهنگهادراین فرایندهویت خودراحفظ کرده میتوانند.ازهمین روخاص گراییهای فرهنگی دراین روندبه مثابۀ توسل به ایده ئولوژی پنداشته شده است که انعکاس دهندۀ برتری وبی همتایی باورهاوشیوۀ زنده گی گروۀ معینی میباشد. تاکیدبه همچومواردسبب گرایش هاوخیزشهای قومی ملی گرایانه ،نژادگرایانه وحتابنیادگرایی های جدیددرسطح گیتی شده است . ازهمین رواست که به چالش کشیده شدن فرهنگ ، بحران هویت یکی ازموضوع های مهمی است که دررابطه باجهانی شدن موردتوجه قرارمیگیرد.

دریک جامعۀ سنتی وبهم بسته که پیوندهای تنگاتنگی میان زمان ،فضاووفرهنگ بامکان ویاسرزمین معین موجوداست. چنین فضاومکان پاسخگوی خوبی برای نیازهای هویتی میباشد. باشنده گان آن دراجتماعات کوچکتر،محدود، پایدارومنسجم باهم زنده گی میکنند ،کمترعلاقه دارندتاقلمرو آنهاموردتهاجم اطلاعاتی قراربگیردوبازارمصرفی کشورهای دیگرشوند؛زیرادگرگونیهای بنیادین امکان هویت یابی سنتی راکاهش میدهدونوعی بحران هویت ومعناپدیدارمیشود.(5) ازهمین جهت مسألۀ هویت درپروسۀ جهانی شدن بحران آفرین میشود. برای جلوگیری ازاصطکاک فرهنگهادرپروسۀ جهانی شدن بایدطوری عمل کردتابتوان روند این پروژۀ خیلی پیچیده  وباابعادگوناگون رادرکشورهای دیگرنرمترگردانید. ازهمین رودانشمندانی چون احمدگل محمدی (6)باورداردکه برخوردبافرهنگهاریشۀ عمیق درهویت  ملتهاداردوخیلی مهم وحیاتی نیزاست.

شماری ازکارشناسان اقتصادی جنبۀ اقتصادی جهانی شدن رابهانه یی برای فرارکمپنی های بزرگ ازمشکلات گمرکی میپندارند. دراین حال کمپنی های فراملیتی ازمنطقۀ تاسیس خودجدامیشوندوباایجادشرکت های جدیددرکشورهای دیگرقطعات وکالاهای خودرادرتمام جهان تولیدمیکنندوبه فروش میرسانند.به گونۀ مثال کمپنی موترسازی فورددربتداشروع به تولیدموترازامریکاکرد؛ اماامروزقطعات مختلف فوردمدل اسکورت درکشورهای آلمان ،سویدن ، ناروی ، دنمارک ، اتریش ، جاپان ، سویس ،ایتالیا،هالند،بلجیم ،امریکا،کانادا،بریتانیاوفرانسه تولیدمیشوند. دراسپانیابسته بندی مگرددودرتمام دنیابفروش میرسد. درحدودنصف کارمندان شرکت امریکایی جنرال موتوردرخارج ازامریکامشغول به کارهستندواین درحالی است که کمپنی موترسازی ایسوزوبدلیل فرارازازمشکلات گمرکی موترهاییراکه برای فروش دربازارهای امریکاتولیدمیشوند، آنهارادرخودامریکامیسازد.

معترضین به روندجهانی شدن به جنبه های مختلفی ازآن  اعتراض دارندومدعی اندکه این روندصنایع کوچک راورشکست  میگرداند. بااستفاده ازاین پروسه است  که مک دونالدامریکایی فرصت مییابدتاهمبرگرهای خودرادرشهرهای کوچک وبزرگ جهان عرضه نماید. دراینصورت ضربه خوردن یک کارخانۀ کوچک همبرگردرکشورافغانستان  یاایران کاردشواری نیست وافتادن همچوشرکت یاشرکتهای دیگرازچرخ رقابت حتمی به نظرمیرسد.

جهانی شدن دربعدسیاسی هم میتواندموردسؤاستفاده قراربگیرد. به این استدلال که کشورهای بزرگ سرمایه دارای جهان به  ویژه امریکابه بهانۀ توسعۀ دموکراسی نوع امریکایی تلاش میکندتاآزادی وحقوق بشرراتبلیغ کند. درحالیکه دراصل این آزادی به معنای آزادی واردات وصادرات وآزادی سرمایه وسرمایه گذاری است. دراین حالت هرکس حق دارد،حزبی بسازدیابه حزبی رای بدهد؛ولی سرمایه داران دراین کشورهاامتیاززیادتردارند. اینهاحق دارند، شبکه های رادیویی وتلویزیونی بسازندوبه نشرات بپردازند. درهرگوشۀ دنیاکالایی راتولیدکرده وآنرابه فروش رسانیده میتوانند. درنهایت دراین نوع آزادی مشتری آزاداست تادرصورت داشتن پول کالای موردنظرخودراازبازارخریداری نماید.

آنچه مسلم است اینکه جهانی شدن دربعداقتصادی تاحال پیامدهای ناگواری داشته است که حتاحامیان روندجهانی شدن اقتصادهم ازآن نگران میباشند. خواستهای بلندپروازانۀ نظامی وسیاسی غرب درهاله یی ازطمع آزمندانۀ آنهاچنان فعالیتهای اقتصادی آنهاراتحت شعاع درآورده است که نه تنهاقادربه صدوراقتصادرشدیافته به کشورهای فققیرنشده اند؛بلکه خودبه میزان  قابل توجهی ازکاهش نرخ رشدوبلندرفتن تورم پولی روبرومیباشند. چنانچه درنشست سالجاری داووس 2500اشتراک کننده نگرانی های خودراازتکانهای مالی وپولی ،کاهش نرخ رشدوبازگشت احتمالی تورم درکشورهای خودپنهان نمی کردند.حتاشماری نگران بودندکه مبادازمین لرزۀ اقتصادی یی مانندسال 1929میلادی جهان رادوباره تکان بدهد. ارهمین روبخش بزرگی ازتبادل نطرهای داووس درمحوردورنمای اقتصادی امریکااختصاص داشت؛زیراامریکابزرگترین قطب اقتصادی جهان طی شش تانه ماۀ اول سال 2008رشداقتصادی میان صفرتایک درصدراتجربه کرده است وطی یک یادوسال دیگربانرخ رشدی ضعیف درحدوددودرصدخواهدرسید. اتحادیۀ اروپانیزپیامدهای بحران بانکی وضعف فعالیت اقتصادی درامریکابرکنارنخواهدماند؛زیرانرخ رشد درکشورهای اروپایی درسال جاری میلادی ازحدوددودرصدبلندنخواهدرفت .

دراین نشست بحران بانکهای بزرگ غرب چون "مریلینچ"وستی گروپ"درامریکا، "نورترن راک"دربریتانیاو"سوسیته جنرال"درفرانسه جایگاۀ برجسته یی داشتند.

درنشست نامبرده شمارزیادی ازکشورهای صنعتی ودرحال توسعۀ ازمواجه شدن بادشواریهای اقتصادی ابرازنگران داشتند؛ولی ابرازامیدواری کردندکه باهمکاری بین المللی میتوان به این دشواریهاغلبه یافت .چنانچه "دومینیک استراوس کان"مدیرعمومی خواستاربسیج جامعۀ بین المللی برای مقابله بابحران اقتصادی درجهان شد. به گفتۀ اوبحران اقتصادی کنونی ازامریکامنشأ میگیرد.وی تاکیدداشت ک تنهاغلبه به آن اقداماتی درسطح جهانی رامیطلبد.

چیزدیگری که دراین نشست برجسته تربه نظررسید، توجه وعلاقه خاص شرکت کننده گان به نماینده گان اقتصادی وسیاسی قدرتهای نوظهورآسیایی به ویژه هندبیشتربه مشاهده میرسید. به گزارش روزنامۀ "لوموند"(7)ین احساس به وجودآمده بودکه "داووس"به دامنه های همالیامنتقل شده است. این درحالی است که هنوزکشورهای نوظهورآسیایی  کمترقادراندتاازپس لرزه هاوضربه های اقتصادی درکشورهای بزرگ صنعتی درامان بمانند. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرالدین مشید  |